نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی کلمه عبور]
صفحه اصلي > سیاسی و اجتماعی > اندیشه های اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

سیاست مکانیکی، سیاست ارگانیک

توماس هابز در مقدمه لویاتان تمثیلی از دولت ارائه می کند که بی پرده نشانگر آغاز سر فصلی جدید در فلسفه ی سیاسی غرب محسوب می شود. هابز طبیعت را به عنوان الگویی برای تقلید انسان در خلق دولت تلقی می کند و به جای پرسش از چیستی و چرایی دولت، به سوی آنالیز طبیعت و پرسش از چگونگی ساخت دولت مکانیکی با استفاده از تمثیل ساعت می پردازد که در مقایسه با تمثیل های ارگانیکی قدیم باب جدیدی در روش شناسی علم سیاست محسوب می شود. اما مسئله به همین سادگی خاتمه نمی یابد؛ در واقع، هابز در این باب جدید سر فصل دیگری را هم می گشاید و آن اولویت سیاست بر اخلاق است و این همان نقطه ی آغاز جدایی غرب و وداع آشکار با دوره ی قدیم، به ویژه فلسفه ی اهل مدرسه است.

 به نظر هابز در غرب جدید، دستاورد و تولید انسان از طبیعت نیز فراتر می رود و انسان، به عنوان یک موجود عقلانی و مخلوق هستی، به جهت ترس از دست دادن خود به عنوان موجود هستی هیولای قدرتمندی را، که وی نام آن را «لویاتان» می گذارد، خلق می کند که او را از گزند طبیعت حفظ کند.(1) قدم دوم در این رهیافت را جان لاک، دیگر فیلسوف انگلیسی، برداشت. وی که توانسته بود با درهم آمیختن چند شاخه از علوم طبیعی انقلاب جدیدی در چگونگی فکر کردن و فهم پدیده ها ایجاد کند و سیاست را نیز از منظر دیگری مشاهده و تحلیل کند و ضمن توجه به آنچه که در آرای هابز به « فلسفه ی مکانیکی» شهرت یافت، با تمایز میان هستی شناسی، میان آنچه که در مسیحیت کلاسیک وجود داشت، و معرفت شناسی، با توجه به آنچه که وی در آرای خود ارائه کرد، ساختار فکر فلسفی در نگاه به جهان سیاست، و در نهایت، امر سیاسی معطوف به عمل سیاسی را نیز تغییر دهد.(2) لذا فارغ از جریان پروتستانیسم، و نفوذ علم، هنر و کالبد شکافی سیاست که به زعم راسل از ویژگی های رنسانس غربی محسوب می شود،(3) به نظر می رسد که این ملغمه هابزی و لاکی از اجتماع مدرنیته و سکولاریسم، را بتوان مهم ترین ویژگی در تعیین هویت غرب جدید محسوب کرد.

1. سیاست مکانیکی، سیاست ارگانیک
«سیاست مکانیکی» یا « ماشین زور» یا « دولت قرارداد»، اسامی مختلفی است که هر چند با تفکر هابزی آغاز می شود، لیکن از همان مباحث تاریخ تمدنی غرب است که ریشه در تمایز لوگوس از نوموس و طرفداران قرارداد اجتماعی دوره ی قدیم دارد. ماهیت یک چنین طرز تلقی در ساماندهی فکر سیاسی به هلنیسم و جایگاه قانون یونانی بر می گردد که از قضا نزد رواقیون ساخته و پرداخته شد، لکن تا زمان هابز در درون یک فکر فلسفی جای نگرفت (Gough, 1968, p.1). به عبارت دیگر، رواقیون هنگامی که عمده آرای معرفتی خود را ترویج می کردند، نظریه ی« قانون طبیعی و حقوق طبیعی» را نیز بنیان نهادند. در واقع، همان طور که راسل نشان می دهد« « نظریه حق طبیعی به شکلی که در قرن های شانزدهم و هفدهم و هجدهم ظاهر می شود، احیای یک نظریه ی رواقی است، با این تفاوت که تغییرات مهمی در آن صورت گرفته است» (راسل، 1373، ص 389)؛ که بی شک هابز و لاک در این راه بیشترین سهم را داشته اند.

هابز به شیوه ی تجربی در ضرورت مشاهده پذیر بودن شواهد علمی در علوم جدید و به کمک روش « تجزیه ای- ترکیبی» گالیله قواعد جهان سیاست را مطالعه کرد (Macpherson, 1981, pp. 25-30). گالیله این روش را برای تجزیه ی حرکات پیچیده به حرکات ساده و تبیین علمی و علی آن ها انجام می داد. به نظر گالیله، حرکات پیچیده از کناکنش یک مجموعه حرکات ساده پدیده می آمدند که خود مشاهده پذیر نبودند؛ در واقع، وجود داشتند و نقش اصلی حرکت بر عهده ی آن ها بود؛ پس چون نمی توانست آن ها را نشان دهد، اساس آن را برای تبیین حرکات پیچیده مفروض گرفت و به شیوه ی تصوری و از طریق استدلال منطقی، به تبیین آن ها پرداخت. پس برای به کار بردن این روش در علوم و پدیده های انسانی، باید کل عرصه را به شکل کلان مشاهده کرد و به شکل تصوری و خیالی آن را تجزیه کرد؛ زیرا عالم انسانی نیز همچون عالم فیزیکی از قواعد ساده ای پیروی می کند که با کشف ماهیت آن می توان جامعه را در وضعیت دلخواه هدایت کرد. هابز در لویاتان برای روشن شدن بیان خود از مفهوم فلسفه ی مکانیکی در مقابل فلسفه ی قدیم از تمثیل ساعت استفاده می کند. او مدعی است:

حیات چیزی جز حرکت اعضای به هم مرتبط نیست؛ حرکتی که از اعضای بزرگ تر آغاز شده به اعضای کوچک تر پایان می یابد. در واقع، این حرکت شبیه حرکت خودکار ساعتی است که با کمک فنر و چرخ دنده ها از حیات مصنوعی برخوردار شده است. همچنان که قلب انسان چیزی نیست جز یک فنر و رشته های اعصاب و انبوهی از رشته ها که به آن حرکت داده است و مفاصل هم چیزی نیستند، جز قرقره هایی که صانع برای انتقال حرکت به تمام بدن در مصنوع خود تعبیه کرده است تا به اعضا حرکت دهند» (hobbes, 1994, par. 1, p 3).
روشن است که هابز در اینجا ضمن طرح نظریه ی مکانیکی، برای تبیین فلسفه ی سیاسی خود قصد دارد تا با تشریح طبیعت انسان و توضیح آن، در قالب حرکت مکانیکی نشان دهد که حتی پدیده های کاملاً ارگانیک نیز از طریق این نظریه قابل تبیین است و فی الجمله این تبیین روشن گرانه هابز روح دولت قرارداد جدید و نقطه ی عزیمت لاک در فلسفه ی آزادی و تنظیم قواعد « غرب جدید» است.

2. قرارداد اجتماعی جدید
لاک در مقدمه « رساله دوم حکومت» به روشنی اظهار می کند که باید شیوه ی حکومت در اینکه حکومت در دست قدرتمندترین یا به عبارتی شایسته ترین فرد باشد، تغییر کند و به جای آن به فکر آن باشیم که چگونه نهاد حکومت را تصحیح کنیم و به عبارت دیگر، نباید به دنبال فرد صالح باشیم بلکه باید در جستجوی آن باشیم که چگونه حکومت کنیم (Locke, 1997, S. T. Par. 1, p. 268) این پرسش در واقع، تغییر ماهوی جریان فکر سیاسی در دوره ی جدید است. به عبارت دیگر، تاز مان لاک همه ی فیلسوفان در پی این بودند که برای امر خطیر حکومت به دنبال فرد صالح بگردند، اما لاک با توجه به خطاپذیری عقل انسان، چنین پویشی را بیهوده دانست؛ زیرا تجربه ی سیاست در غرب نشان داده بود که سیاست حتی افراد صالح را نیز فاسد می کند؛ لذا خردمندی، میانه روی و شجاعت که افلاطون حاصل جمع میان آن ها را عدالت نامید، جای خود را به قرارداد اجتماعی جدید داد که وظیفه ی اصلی آن حفظ دارایی و آزادی، و تعادل میان آن ها بود.

رویکرد لاک در ترسیم یک نقطه ی تعادلی و آفاقی، غور و غوص در وضع طبیعی بود. لذا بر خلاف هابز که گذار از وضع طبیعی به وضع قرارداد را مسئله ای تخیلی می دانست، به نظر لاک وضع طبیعی نه تنها واقعاً وجود داشت بلکه « همواره انسان هایی در چنین وضعی بر روی زمین وجود دارند و نیزخواهند داشت» (Locke, 1997, S. T. Par. 14, p. 187). لاک در نقد هوکر که « توافق اجتماعی» را نقطه ی آغاز جوامع سیاسی می پنداشت (Hooker, 1925, book I, chap. 10, par. 1, p. 187)، حتی وضع طبیعی را هم توافقی و قراردادی قلمداد کرده و اظهار داشته است که انسان ها طبیعتاً در این وضعیت هستند و در این وضعیت نیز باقی می مانند تا اینکه با رضایت خودشان « عضویت در یکی از جوامع سیاسی» را بپذیرند (Locke, 1997, S. T. Par. 15, p. 277-278).

در اینجا لاک شورشی هم بر ارسطو و هم اهل مدرسه دارد و بر خلاف ارسطور، نظریه «‌آزادی کامل انسان در وضع طبیعی» را مطرح می کند (Locke, 1997, S. T. Par. 6, p. 144). به نظر لاک:
« هدف قانون بر خلاف آنچه معمولاً پنداشته می شود، منسوخ کردن یا مانع نهادن در راه آزادی نیست بلکه بر عکس، هدف آن حفظ و توسعه آن است؛ زیرا در تمام شرایطی که شایسته بود تا برای جهان مخلوق قانون وضع شود، هر جا که قانون حضور نداشته، آزادی هم نبوده است؛ زیرا اگر منظور از آزادی، رهایی باشد، باید گفت که در چنان وضعیتی هیچ کس نمی تواند بدون قانون به رهایی مورد بحث برسد. بنابراین،آزادی، همان گونه که گفته شد، به این معنا نیست که انسان رها باشد تا هر چه را که می خواهد انجام دهد؛ زیرا در این شرایط هر کسی صرفاً به دلیل خوش گذرانی و سرگرمی خود می تواند این حق را برای خود قائل شود که بر دیگری سلطه داشته باشد بلکه منظور از آزادی نوعی از رهایی است که او را قادر می سازد تا ضمن رعایت و احترام به قانونی که آن را پذیرفته است، به امور، اعمال و رفتار، جان و مال و نیز تمام دارایی خود رسیدگی کند و آن ها را مرتب و منظم سازد و اینجا او دیگر تحت سلطه ی اختیاری و یا سلطه ی دیگری قرار نمی گیرد بلکه آزادانه مقاصدش را آن طور که خود می خواهد، تعقیب می کند» (Locke, 1997, S. T. Par.57, p. 305-306).
روشن است که نزد لاک آزادی بدون قانون، گرچه بی معنا نیست، اما غیر واقعی است. او مفهوم آزادی را تنها در چارچوب قانونی آن قابل فهم می داند. اما زندگی در چارچوب قانون عقل بالغی را طلب می کند که قادر باشد این قانون را درک کند. لذا نقطه ی آغاز قرارداد اجتماعی، زمانی است که این چارچوب با فاهمه انسانی درک شود.

قرارداد اجتماعی نقطه ی آغاز گریز از دولت ارگانیک به سوی دولت مکانیکی و جانشینی حاکمیت مردم به جای خدا یا سایه خداست. لذا مشروعیت ناشی از عقول مردم برای حاکمیت عقلایی است که هر یک به تنهایی از دستیابی به یک نظریه ی آفاقی ناتوان اند. وجه ضمان این تعقل، تفکیک قواست. پس قدرت واحد از یکسو نسبی و از سوی دیگر تفکیک می شود.

نویسنده: دکترفرشاد شریعت


کتابنامه

افتخاری، اصغر (1385)، « شرعی سازی سیاست؛ چارچوبی معرفتی برای تحقق ایده ی سیاست اسلامی»، دو فصلنامه دانش سیاسی، سال دوم، شماره چهارم، پاییز و زمستان.

درخشه، جلال (1386)، « تجزیه و تحلیل رابطه دین و سیاست در حکومت امام علی (ع)»، در کمالی اردکانی، علی اکبر، [ویراستار]، بررسی و نقد مبانی سکولاریسم، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و انتشارات دانشگاه امام صادق (ع).

راسل، برتراند (1373)، تاریخ فلسفه غرب، تهران: پرواز.

شریعت، فرشاد (1380)، جان لاک و اندیشه ی آزادی، تهران: آگه.

همو (1385)، « فلسفه سیاست، بوژوازی و غایات نظام سرمایه داری از نگاه مارکس روسو»، دو فصلنامه دانش سیاسی، سال دوم، شماره چهارم، پاییز و زمستان.

همو (1386- الف)، « امر سیاسی و حقوق شهروندی در فلسفه سیاسی غرب»، پژوهشنامه سیاسی، سال سوم، شماره 1.

همو (1386- ب)، « جان لاک؛ مناقشه های استعمار و اخلاق سرمایه داری»، دو فصلنامه دانش سیاسی، سال سوم، شماره دوم، پاییز و زمستان.

طباطبایی، سید جواد (1382)، از نوزایش تا انقلاب فرانسه، جدال قدیم و جدید، تهران: انشارات نگاه معاصر.

کاپلستون، فردریک (1375)،‌تاریخ فلسفه ایران و روم، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات سروش.

Holy Bible, King james Version.

Aquinas, Thomas (2000), " The Summan Theologica", in Classics in Political Philosophy,, edited by Jene M, Porte, USA, Prentice- hall Canada Inc.

Augustine (1972), Cocerning the City of God Against the Pagans, Traslated by Henry Berrenson with a New Introduction by G. R. Evans, London: Penguine Books.

Breandt, Reinhart (1983), "The Center- Point of lockes philosophy", The Locke Newsletter, No, 14.

Creppell, Ingrid (1996), " Locke on Toleration; The Transformation of Constraint", in Political Theory, Vol. 24, No. 2.

Filmer, Sir Robert (1991), "Observatiob upon Aristotles Political Tiuching Forms of Giverment, Together with Directions for Obedience to Governours in Dangerous and Doubtful Times" , in Sir Robert Filmer, Patriarcha and Other Writing,, Edited by Johann P. Summerville, Cambridge: Cambridge Universitu Press.

Gooding, Robert E. & Reeve, Andrew [Editors] (1989), Liberal Neutrality, London: Routledge.

Gough, J. W. (1968), John Lockes Political Philosophy, Oxford: Clarendon Press.

Graumann Carl, (1997), "Comments on Hugh Lacey s Neutrality in the Social Science", Journal For the Theory of Social Behaviour, Vol. 27, No. 2/3.

Hobbes, Thomas (1968), The Elements of Law, Natural and Olitical, Edition by Ferdinand Tonnies and introduction by M. Gold Sminth, London: Penguin.

Id. (1994), Leviathan, Edited with an introduvtion and notes by Edvin Durley, Indiana: hacket Publishing Company Inc.

Id. (1998), Leviathan, edited by j> C. A. Gaskin, Oxford: O. U. P.

Hooker, Richard (1925), Of The Laws of Ecclesiastical Polity, 4 vol, Ed. By Ernest Rhys, Ith. Published, Vol. 1, London: J. M. Dent & Sons LTD, NY: E. P. Dutton & CO. INC.

Locke, John (1968), A Letter on Toleration, Latin Text Edited with a Preface by Raymond Klibansky, Translated with an Introduction and Notes by J. W. Gough, Oxford: Clarendon Press.

Id. (1997), Two Treatises of Gi\overnment, Cambridge: Cambridge University Press.

Macoherson, C. B. (1981), "Introduction", in Thomas Hobbes, Leviathan, New York: Penguni Books.

Manheim, Karl (1961), Ideology and Utopia; an Introduction to Socioligy of Knowledge, New York: Narcourt.

Mason, Andrew (1989), "Locke on Disagreement Over the Use of Moral and Political Terms ", The Locke Newsletter, No. 20 .

Plato, The Republic (1983), Translated with an introduction and notes by Desmond Lee, second edition, (Revisited), England: Penguin Books.

Shouls, Peter A. (1992), Reasoned Freedom: John Locke and Enlightenment Ithaca: Cornell University Press.


١٧:٤٠ - 1392/08/09    /    شماره : ٢١٥٣٤    /    تعداد نمایش : ٨٣٦



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :1167
کل بازديدها :9572600
بازديدکنندگان آنلاين :12
بازديدازاین صفحه :46823