نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی کلمه عبور]
صفحه اصلي > سیاسی و اجتماعی > اندیشه های اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

پيوند عقيدتى با ليبراليسم

بسيارى از اظهارات و مكتوبات دكتر سروش ، ظهور و بلكه صراحت در تعلق فكرى و عقيدتى وى به مكتب ليبراليسم دارد. از كتاب دانش و ارزش ‍ وى شروع مى كنيم كه كليت آن براى اثبات اين مطلب است كه بين قضاياى استى و بايدى هيچ ربط منطقى وجود ندارد و منطقا از است ، بايد توليد نمى شود و از توصيف ، تكليف بر نمى خيزد. فى المثل اگر ثابت كنيم خدا هست ، نمى توان منطقا نتيجه گرفت كه بايد از خداوند اطاعت كرد، يا از قضيه بهشت و جهنم هست نمى توان نتيجه گرفت كه بايد نيكوكار بود و نه بد كار و الخ ...

تفكيك بين است و بايد و دانش و ارزش از اولين سنگ بناهاى فلسفه فردگرايى ليبراليسم است كه نظريه پردازانى چون هيوم مطرح كرده اند. در اثر آقاى آنتونى اربلاستر با عنوان ظهور و سقوط ليبراليسم غرب در اين باره چنين مى خوانيم : استدلال هيوم در كتاب سوم رساله اى در ماهيت انسان اساسا شبيه به اين مورد (تفكيك بايد از راست ) است . وى مشاهده تحسين انگيز خود درباره تفكيك بين جملات استى و بايدى را به اين مطلب اضافه مى كند. (54)

اعتقاد به تفكيك بين قضاياى استى و بايدى به مفهوم بى پشتوانه كردن اخلاق و همه بايدها و نبايدهاى اخلاقى و دينى ، و آرمان هاى اجتماعى و سياسى است و در واقع با گذشته شدن چنين سنگ بنايى بود كه غرب به حضيض اخلاقى و فرهنگى كنونى رسيد.
آربلاستر، درباره پيامد اين تفكيك و نتايج عينى و عملى آن مى نويسد:
آلسدير مك اينتاير، با ارجاع به هيوم مى نويسد: در عصر فردگرايى همچنان كه آرمان هاى مشترك و كاركردهاى پذيرفته شده كنار گذاشته مى شود، احكام اخلاقى نيز پشتوانه خود را بيش از پيش از دست مى دهد. پايان اين فرايند با ظهور عبارت شما بايد... همراه است كه فاقد پشتوانه منطقى بوده و قوانين اخلاقى سنتى را قوانينى فاقد هر گونه غايتمندى و در خلا عام ، اعلام مى كند. (55)

آربلاستر مى افزايد: فرق بين واقعيات و ارزش ، از دو جهت راى ليبراليسم اهميت دارد، اول آن كه همزيستى نظريه اخلاقى ليبرالى را با علم و اثبات گرايى ميسر مى سازد... دومين جهتى كه تمايز بين واقعيت و ارزش ، نقش ‍ كليدى خود را در نظريه اخلاقى ليبرالى ايفا كند، تاكيدى است كه براى انديشه استقلالى اخلاقى فرد فراهم مى آورد. يكى از شرايط آن استقلال آن است كه فرد ملزم به پذيرش فرماناى اخلاقى نهادهاى دينى يا دنيوى نبوده و در اين جهت از او انتظار نمى رود (56)
و به نقل از آيرس مورداك مى نويسد: ارزش به دنياى درونى كاركردهاى واقعيت ، يعنى علم و قضاياى وابسته به واقعيت ، تعلق ندارد. بنابراين بايد جاى ديگرى باشد. ارزش ، به نوعى به اراده انسان متصل است ، همانند سايه اى كه به سايه ديگر پيوسته است و ارزشهاكه قبلا به مفهومى در عالم اعلى رقم زده شده باشد. به دامان اراده انسان سقوط مى كند. واقعيت متعالى وجود ندارد. تصور از خوب ، غيرقابل تعريف و تهى است و انتخاب انسان مى تواند آنرا پر كند. (57)
براى اثبات پيوند و همزبانى سروش با ليبراليسم علاوه مورد زيربنايى و اساسى فوق ، موارد فراوان ديگرى نيز وجود دارد. وى در يكى از سخنرانى هاى خود در باره ليبراليسم مى گويد: يك تصديق ساده از ليبراليسم اين است كه ليبراليسم يعنى آزاد شدن از قيد مقدسات .... يعنى هيچ كس و هيچ چيز مقدس نبوده است و نيست ، ما را از شر مقدسات رها كنيد. شوردين در برابر هر گونه ولايت ، چه ولايت دينى و چه ولايت سلطنتى و چه ولايت فكرى ، از اركان ليبراليسم است . (58)

ممكن است چنين به ذهن برسد كه دكتر سروش صرفا در مقام توصيف ليبراليسم است نه ابراز عقيده و نظر خود، اما كسانى كه اندك آشنايى با آثار وى داشته باشد، مى داند كه سرتاسر آن مشحون از تقدس ستيزى و نفى ولايت است . در اين جمله وى دقت كنيد: قدرت مطلقه همه جا يك منطق دارد و آن زير دست كردن حق نسبت به قدرت است ... ولايت فكرى واركى و انگلس مووب چنان فسادى شد و هر جا ولايت فكرى باشد، همين حكم جارى است . (59) نگرانى سروش صرفا از ولايت فكرى و قدرت مطلقه و نيز قدر، مدارانى چون ماركس و انگلس نيست . او حتى از قدرتى كه داعيه حق طلبى دارد، نيز تبرى مى جويد: آنچه كه در اصل با حق جويى منافات دارد، قدرت جويى است . حتى درتى كه داعيه حق طلبى دارد. (60) حال از كسى هرنوع قدرت و ولايت از جمله ولايت دين را در مورد سئوال قرار بدهد، در باره او چه بايد گفت ؟ سروش خود پاسخ داده است : اگر كسى اصل ولايت دين را مورد سئوال قرار دهد، به عميق ترين عرصه هاى ليبراليسم پا نهاده است اما قبول ولايت دين و چون و چرا كردن در نحوه حكومت دينى ، مسلما با ليبراليسم منافات دارد و عين ديندارى خواهد بود. (61)

او در همين سخنرانى مى گويد: ليبراليزه كردن اقتصاد و حكومت به معنى دست تمركز مطلق برداشتن و ترك دولت سالارى توتالتر گفتن ، امرى است كه درز داخل جامعه دينى هم قابل طرح و بحث است و ربطى به ليبراليسم به مفهوم كامل فلسفى آن ندارد و تدبيرى است علمى و سازگار با مبانى شريعت و برحسب فهم و اجتهاد صاحب نظران مى تواند مشمول قبض و بسط واقع شود.

تبیان زنجان


١٦:٤٧ - 1392/08/09    /    شماره : ٢١٥١٩    /    تعداد نمایش : ٦١٤



خروج





   مطالب مرتبط
 تاريخ پيدايش ليبراليسم (خبر)
 مهمترين ابزار ترويج ليبراليسم (خبر)
 شناسایی جریانهای سیاسی (خبر)
 وظایف مدیراسلامی باتکیه بروظایف سازمانی (خبر)
 سرمايه اجتماعي (خبر)
 وقت شناسی سیاسی (خبر)
 پیوند علی (ع) با پیامبر (ص) (خبر)
 جریان های سیاسی قرائت از دین را تغییر می‌دهند (خبر)
 شخصیت سیاسی و عرفانی حضرت امام(ره) (3) (خبر)
 شخصیت سیاسی و عرفانی حضرت امام(ره) (2) (خبر)
 شخصیت سیاسی و عرفانی حضرت امام(ره) (1) (خبر)
بازدیدها
امروز :6813
کل بازديدها :10546688
بازديدکنندگان آنلاين :15
بازديدازاین صفحه :51640