نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی کلمه عبور]
صفحه اصلي > دانش و فناوری > علوم اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

طرق شناسایی حال راوی (1)

طرق شناسایی حال راوی
عدالت یا وثاقت راوی به یكی از چند امر ذیل شناخته می شود:
1.آزمایش و اختبار حال وی به واسطه مصاحبت و ملازمت با او.
2.شهرت و معروفیت به وثاقت، مانند مشایخ حدیث پس از كلینی تا این زمان.
3.تزكیه وی توسط كسی كه اطلاع بر حالش داشته باشد.[1]
جرح و تعدیل راوی
شناسایی حال افرادی كه در سلسله روایات قرار می گیرند، غیر از افراد معدودی كه به وثاقت مشهورند، جز با تعدیل یا جرح عالمان به احوال روات، ممكن نیست.
برای تسهیل این كار از دیر زمان، جمعی، اقوال اهل خبره را گردآورده اند و این مجموعه ها به كتب رجال معروف می باشد.اهل خبره ای را كه سخن آنان ملاك شناسایی روات قرار می گیرد (در مورد تعدیل وتوثیق راوی) معدل و (در مورد تفسیق یا مذمت راوی) جارح نامند.
و چون در كتب رجال بنابر اختصار است، برای توثیق یا جرح راوی، الفاظ خاصی به كار رفته كه ذیلا بازگو می نمائیم.
الفاظ توثیق و مدح
ثقه، ثبت،[2] عین، عین من عیون اصحابنا، وجه، وجه من وجوه اصحابنا، من اولیاء امیر المؤمنین، من مشایخ الاجازه، من اولیاء احدالائمه، شیخ الطائفه، من اجلاء الطائفه، صدوق، محل الصدق، صالح الحدیث، نقی الحدیث، یحتج بحدیثه، بصیر فی الحدیث، خیر، وكیل الامام، صاحب الامام، یروی عنه جماعه من الاصحاب، روی الاجلاءعنه، مضطلع الروایه، حافظ، ضابط، ینظر فی حدیثه (بمعنی انه لایطرح بل ینظر فیه) ، لا باس به (بمعنی انه لیس بظاهر الضعف) جلیل، مشكور، فاضل، خاصی، ممدوح، زاهد، عالم، صالح، قریب الامر، مسكون الی روایته، متقن، فقیه، صحیح الحدیث، مقدم، معتمد الطائفه، اسند عنه، سلیم الجنبه، یكتب حدیثه، معتمد الكتاب، كثیرالمنزله (ای عالی الرتبه) .[3]
آنچه از الفاظ مزبور دلالت بر توثیق و تعدیل راوی دارد:عدل، ثقه، حجه، ثبت و صحیح الحدیث است.[4]
میر داماد فرموده:لفظ (ثبت) در توثیق راوی از دیگر اوصاف نامبرده اقوی است.
بو علی نسبت به اوصاف (عین، وجه، وجه من وجوه اصحابنا) فرموده:در این كه الفاظ مزبور مطلق مدح را می رساند یا دلالت بر توثیق راوی نیز دارد، اختلاف است.
نیز درباره لفظ صحیح الحدیث فرماید:این صفت نزد قدماء بر این معنی دلالت داشته كه حدیث چنین شخصی را موثوق الصدورمی دانسته، گر چه راوی خود ثقه نباشد.[5]
وحید بهبهانی در حاشیه منهج المقال و به پیروی وی مرحوم ممقانی در مقباس الدرایه، الفاظ دیگری را مشعر بر مدح راوی شمرده اند كه چون مورد اختلاف است از ذكر آن خودداری شد.
الفاظ جرح
ضعیف، كذاب، كذوب، وضاع للحدیث، غال، مضطرب الحدیث، منكر الحدیث، لین الحدیث (ای یتساهل فی روایته عن غیر الثقه) متروك (ای فی نفسه) متروك الحدیث، مرتفع القول (ای لا یعتمدعلیه) ، متهم (ای بالكذب او الغلو) ، ساقط (ای فی نفسه) ساقط الحدیث، واه (ای ضعیف فی الغایه) لا شی ء، لیس بذلك الثقه، عامی، مجهول، مهمل، غیر مسكون الی روایته.[6]
جرح و تعدیل روات حدیث
چنانچه سخن اهل خبره در جرح یا تعدیل یكی از راویان حدیث بدون ذكر جهتی كه موجب جرح یا توثیق وی گردیده است، یاد شود در قبول آن بین علماء اختلاف شده است.
جمعی ذكر سبب را لازم نمی دانند و گروهی لازم می شمارند وعده ای در جرح لازم می دانند ولی در تعدیل خیر،[7] و معدودی به عكس این قول قائلند و هر یك به وجوهی استدلال كرده اند.[8]
علامه فرموده است:چنانچه جارح یا مزكی، عالم به موجبات جرح یا تعدیل باشد، قول وی به طور مطلق مورد قبول است، وگرنه لازم است جهتی را كه موجب جرح یا تعدیل راوی است ذكر نماید.
شهید ثانی فرماید:چنانچه عقیده معدل یا جارح، یا عالمی كه برطبق خبر عمل می كند، در موجبات جرح و تعدیل مطابق است، احتیاج به ذكر یاد سبب نیست، ولی اگر هم عقیده نیستند، لازم است سبب تعدیل یا جرح شود.[9]
صاحب معالم نیز همین قول را اختیار فرموده. [10]
با توجه به این كه اولا اخباری كه در دست ماست و مورد عمل است، نوعا قبل از هزارسال (ضمن كتب اربعه حدیث و مجامع روایی دیگر) تدوین شده است و جرح و تعدیل راویان آن نیز (ضمن كتب اربعه رجالیه) [11] درهمان اوان ثبت گردیده.
ثانیا، در كتب رجال، نظر ارباب جرح و تعدیل بازگو نگردیده و اگرهم نظر شخصی را از خارج در این باب بدانیم، چون مستند جرح وتعدیل در كتب رجالیه یاد نشده و خلاصه اقوال اهل خبره به الفاظی كه دیدیم (بدون ذكر قائل) نقل گردیده، انتساب جرح یا تعدیل به شخصی مزبور ممكن نیست، بنابر این نمی توانیم مطابقت عقیده جارح و معدل را با كسی كه می خواهد عمل به روایت نماید، به دست آوریم.
و با توجه به این جهت، موردی برای تحقیق شهید ثانی و فرزندش صاحب معالم باقی نمی ماند. [12]
تفصیل علامه نیز نسبت به روایات كتب مشهور حدیث امامیه كه روات آن ضمن كتب رجالیه همزمان كتب حدیث معرفی شده اند، موردندارد، زیرا می دانیم جرح و تعدیلی كه در كتب رجالیه پیشین آمده است، مسلما به استناد گفته اهل خبره كه عارف به اسباب جرح وتعدیل بوده اند، صورت یافته.
حكم تعارض جرح و تعدیل
در مورد تعارض جرح و تعدیل-كه نسبت به یكی از راویان بعضی جرح كرده باشند و حال وی بر ما معلوم نباشد-جمعی جرح را مقدم برتعدیل دانسته اند، زیرا با عدم اطلاع بر فسق كسی، می توان وی راتعدیل نمود و به عكس جز با اطلاع بر فسق راوی، نمی توان وی راجرح كرد، بنابر این، جرح علماء نسبت به شخصی، منافات با تعدیل وی توسط دیگران ندارد، زیرا ممكن است كه آنان كه تعدیل وی كرده اند، بر عیبی كه جارحان اطلاع یافته اند، آگهی نداشته باشند.
پیداست این سخن (تقدیم قول جارح بر معدل) در صورتی است كه مفاد تعدیل، مجرد وثوق و اعتماد به گفته راوی باشد، مانند لفظ (ثقه) .و یا اگر مفاد آن، عدالت راوی است، عدالت را همان اسلام وظاهر حال مسلمان-كه معمولا از گناهان خودداری می كند-بدانیم، ولی چنانچه عدالت را ملكه و حالت نفسانی فرض كنیم، قهرا مفادتعدیل، جز با علم به عدالت واقعی و وجود ملكه نفسانی در راوی حاصل نمی شود، و قهرا با انتساب همان شخص به فسق منافات دارد، منتها چون متقدمان (چنانچه یاد كردیم) عدالت را همان ظاهر حال مسلمان می دانستند، قهرا مفاد قول جارح كه حاكی از عیب مخفی راوی است، مقدم بر تعدیل وی (كه منتسب به ظاهر حال شخص است) خواهد بود.
ولی باید توجه داشت كه واقعا بین گفته جارح و معدل، منافات ومعارضه باشد، زیرا قسمتی از الفاظ مدح با الفاظ ذم منافات ندارد، مثلاممكن است راوی ثقه باشد ولی غیر امامی.یا مثلا الفاظ صالح، خیر، فاضل، ممدوح، زاهد و مانند آن با صفات غال، مضطرب الحدیث، منكر الحدیث، لین الحدیث و حتی با مثل ساقط الحدیث، لیس بذلك الثقه، متهم، وضاع، منافات ندارد، چه بعضی از كسانی كه به وضع حدیث مشهورند و راویان آنان مورد اعتماد نیست، از مردمان صالح و زاهد می باشند و به عقیده خویش با وضع حدیث، خدمتی به دین انجام داده اند، چنان كه كرامیه وضع حدیث را در ترغیب و ترهیب جایزدانسته و استدلال كرده اند كه این كار دروغ له پیغمبر است نه علیه او. [13]
شعرانی در عهود كبری از شیخ الاسلام زكریا نقل می كند كه وی می گفت:قال بعض المحدثین:كذب الناس الصالحون، لغلبه سلامه بواطنهم، فیظنون بالناس الخیر، و انهم لا یكذبون علی رسول الله. [14]
آیا جرح و تعدیل به قول یك نفر ثابت می شود؟
مشهور آن است كه جرح یا تعدیل راوی به گفته یك نفر ثابت می گردد.وجمعی، گفته دو نفر را لازم دانسته اند. [15]
دلیل قول اول آن است:همانطور كه در نقل حدیث، تعدد راوی لزومی نداشت (و به اصطلاح خبر واحد را حجت دانستیم) در تعدیل روات نیز تعدد شرط نیست.
دلیل دوم آن است كه تزكیه یا جرح راوی، نوعی از شهادت است ودر شهادت، تعدد گواهان شرط است.
تحقیق آن است كه ملاك حجیت خبر یكی از دو امر بیش نیست:یا سیره عقلاء است كه هم اكنون و از پیش، به خبر افرادی كه مورداعتمادند عمل می نموده و مبنای معاش و معاد، بر آن قرار داشته است.
بدیهی است اعتماد به گوینده و مخبر، گاه از سخن یك تن نیز حاصل می شود، چنان كه گاهی از گواهی دو نفر نیز تحقق نمی یابد.
و یا از ناحیه شرع (و به اصطلاح به جعل شارع است) كه برای اثبات این عقیده بیشتر به احادیث تمسك می شود.و پیداست كه در روایات تعدیل راوی (با این كه در صورت لزوم تعدد، بیان كیفیت تعدیل كه به وسیله دو نفر انجام شود، مورد حاجت بوده است) ذكر تعدد نشده (ودر اصول مقرر است كه تاخیر بیان از وقت حاجت روا نیست) بلكه اخذ معالم دین را از ثقات، امضاء فرموده اند، بنابر این، احراز وثوق واعتماد به گفته راوی، به عرف واگذار شده است و می دانیم كه عرف دراحراز وثوق و اعتماد به گفته افراد، سخن یك نفر را كه مورد اعتمادباشد كافی می داند.
تبصره 1.در موردی كه نسبت به یك نفر از روات، دو عقیده مختلف نقل شده باشد، جمعی برآنند كه قول جارح بر معدل مقدم است، زیرا جارح ممكن است بر امری كه از نظر معدل مخفی بوده است، اطلاع یافته باشد.
بعضی[16] در موردی قائل به ترجیح قول جارح شده اند كه معدل، اظهار اطلاعی بر موضوعی كه موجب جرح وی گردیده است ننماید.
برخی هم در موردی كه عده معدلین بر تعداد جارحین فزونی داشته باشد، قائل به ترجیح قول معدل شده اند.


 

[1] . در معالم الاصول پس از ذكر شروط مزبور برای احراز عدالت راوی، ازمحقق نقل می‏كند كه وی در تزكیه، شهادت تو نفر را لازم دانسته.آنگاه به رد گفته اوپرداخته است. ما چون ملاك حجیت‏خبر را وثوق و اعتماد به راوی دانستیم، درتزكیه راوی نیز بیش از شروط مزبور (وثوق و اعتماد به گفته مزكی) قائل نیستیم ومی‏دانیم كه نوعا از تزكیه شخصی كه مورد اعتماد است و بر حال راوی اطلاع یافته‏وثوق و اعتماد به راوی پیدا می‏شود.
[2] . بالتحریك ای حجه (رواشح) و رجل ثبت‏بفحین اذا كان عدلا ضابطا (المصباح المنیر) .
[3] . رواشح السماویه، ص 60-درایه شهید، ص 95.توضیح المقال كنی، ص 36.مقدمات رجال بو علی، ص 13.درایه ممقانی، ص 106-130.
در كتاب اخیر ص 131، الفاظ دیگری را كه بعضی مفید مدح دانسته‏اند از وحیدبهبهانی (در حواشی رجال كبیر میرزا) نقل می‏نماید.
نیز رجوع كنید به كتاب جرح و تعدیل ابی حاتم رازی-علوم الحدیث ابن صلاح‏ص 110، چاپ مدینه.
[4] . درایه شهید.ولی در تقریب و شرح آن (تدریب الراوی) الفاظ دیگری رانیز مفید تعدیل دانسته، مانند متقن، عدل، حافظ، عدل ضابط.یا تكرار الفاظ مزبورمانند:ثقه ثقه یا به اجتماع دو لفظ از الفاظ مزبور:مانند ثقه حجه.یا به الفاظصدوق، محله الصدق، لا باس به، مامون، یا به الفاظی كه مفید تفضیل است مانند:
اوثق الناس.اثبت الناس، یا به مانند:لا احد اثبت منه.فلان لا یسال عنه... (ر.ك:
تدریب الراوی، ص 232) .نیز در رجال نجاشی این الفاظ كه مشعر بر مدح یاوثاقت است ملاحظه می‏شود:متحقق بهذا الامر، قریب الامر، جید الحدیث، نقی‏الروایه، لا یعدل به، له محل عنه الائمه، فقیه، واضح الروایه.
[5] . صحیح الحدیث عند القدماء هو ما وثقوا بكونه من المعصوم اعم من ان‏یكون الراوی ثقه ام لا (مقدمات رجال بو علی منتهی المقال) .
[6] . درایه شهید، ص 99.رواشح السماویه، ص 60.
در تدریب الراوی، ص 233.این الفاظ را نیز می‏بینیم:وسط، وسط، مقارب‏الحدیث، لا حتج‏به، فی حدیثه ضعف، لا اعلم به باسا.
[7] . نووی در تقریب، قایل به همین قول است و سیوطی در شرح تقریب (تدریب الراوی، ص 202) این قول را به این اصطلاح نسبت داده و از خطیب نقل‏نموده كه شیخین (بخاری و مسلم) نیز همین مذهب را داشته‏اند.
استاد محمد علی قطب در علوم الحدیث (چاپ دار الحدیث‏حمص) ، این قول‏را به جمهور اهل حدیث نسبت داده و در صحت آن چنین استدلال فرماید:لان فی‏ذكر اسباب التعدیل طول و مشقه، و لان الاصل، العداله فی المعدل و المعدل و لان‏الناس یختلفون فی اسباب الجرح.
[8] . برای ملاحظه استدلال هر یك از اقوال نامبرده رجوع كنید به درایه شهید وشرح معالم (هدایه المسترشدین) .
[9] . درایه شهید، ص 89.تفصیل این اجمال را در مقباس الدرایه ممقانی‏ببینید.
[10] . ر.ك:معالم الاصول باب اخبار.
[11] . كتب اربعه رجال عبارت است:از (رجال كشی، رجال نجاشی، رجال شیخ‏طوسی و هرست‏شیخ) كه معمولا در مجامع رجالی بعد، چون رجال ابن داود وخلاصه الاقوال علامه و رجال كبیر و وسیط میرزا و دیگران منقولات چهار كتاب‏مزبور به اجمال یا تفصیل بازگو شده است.
[12] . شهید خود متوجه این اشكال گردیده و بدینسان جواب گفته است كه درمورد جرح راوی انسان در عدالت وی شك می‏كند و قهرا لازم است درباره او توقف‏كند، ولی پیداست كه این سخن دفع اشكال نمی‏كند، چه نتیجه توقف، عمل نكردن‏به روایت است و از جرح راوی جز این كه روایت وی را ترك كنیم، نتیجه‏ای ملحوظنیست.
[13] . ر.ك:فتح الباری فی شرح صحیح البخاری ضمن شرح حدیث علی علیه السلام ازپیغمبر كه فرمود:لا تكذبوا علی فانه من كذب علی فلیلج النار.
[14] . به نقل از علامه قاسمی در ص 164.
[15] . تقریب نووی، ص 204.
[16] . در تدریب الراوی این قول را به فقها نسبت داده است.

كاظم مديرشانه چي - درايه الحديث


٠٢:١٥ - 1392/06/02    /    شماره : ١٥١٧٤    /    تعداد نمایش : ٤٣١



خروج





   مطالب مرتبط
 طرق شناسایی حال راوی (2) (خبر)
 دانش های حدیثی؛ گذشته،حال،آینده (1) (خبر)
 آداب نقل حدیث و شرایط راوی (1) (خبر)
 اصطلاحات: محدثان، راویان و... (1) (خبر)
 تقسیم حدیث از نظر تعداد راویان (1) (خبر)
 زكريا بن آدم امين معصومين(ع) (خبر)
 برگزاری مراسم بزرگداشت ارتحال آیت الله گلپایگانی(ره) (خبر)
 نشست بزرگداشت سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) در قم (خبر)
 شناسایی جریانهای سیاسی (خبر)
 امروز فساد به صورت سیستمی در حال شكل‌گیری است (خبر)
 جهنم درمانی(1) (خبر)
بازدیدها
امروز :6436
کل بازديدها :9591102
بازديدکنندگان آنلاين :17
بازديدازاین صفحه :112980