نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی کلمه عبور]
صفحه اصلي > لوای تشیع > عاشورا 


  چاپ        ارسال به دوست

حضرت زینب س قافله‌ سالارکربلا

مقدمه
نوشت‌های که پیش روی خواننده محترم قرار دارد تحقیقی است در مورد مقتل عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری سلام الله علیها که خصب الامر استاد گرانمایه از چهار مقتل معتبر جمع‌آوری شده است لازم به ذکر است که کار انجام شده به صورت گروه دو نفره در معیت سرکار خانم ملا‌علی گردآوری شده است امید است مورد توجه اهل بیت علهم السلام  قرار گیرد و راه‌گشایی برای رفع شبهات در این رابطه باشد.
السلام علی من اتبع الهدی

نگاهی گذرا به زندگانی حضرت زینب کبری س
زینب این الگوی جاودانه و مرزبان پاکی و پاکدامنی، دختر علی بن ابیطالب(ع)و زهرا  سلام الله علیها  و نوه پیامبر اکرم(ص)در روز پنجم جمادی الاولی، سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره،
خواستگاه حیا و پاکی دیده به جهان گشود هر چند مادر بزرگوارش را در پنج سالگی از دست داد ولی ره‌توشه‌هایی گرانبها از حیا و پاکی در همین مدت از مکتب مادر فرا گرفت. او که القابش صدیقه، عالم، عقیله، فهیمه و عاقله است، در عصمت و عفاف چون فاطمه سلام الله علیها در شجاعت و فصاحت و بلاغت و زهد و تقوا چون پدرش علی(ع)است. این بانوی بزرگوار در دوران زندگی با برکت خویش، مشکلات و رنج‌های فراوانی متحمل شد و بی‌شک مهم‌ترین و تلخ‌ترین آن، واقعه کربلا و داستان اسارت بود. در تمام این سختی‌ها و حوادث تلخ در کنار صبوری و بردباری درس حیا و عفت را به همه آموخت که او را ام‌المصائب نامیدند.

حضرت زینب کبری زنی عابده و زاهده و عارفه و خطیبه بود. نسب نبوی تربیت علی و فاطمی همراه با لطف خداوندی از او فردی با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طوری که او را عقیله بنی هاشم خواندند.
و علی المعروف نامگذاری آن حضرت را همانطور که می‌دانیم معمولاً مرسوم است که پدر و مادر نام فرزند را انتخاب می‌کنند، ولی در ولادت حضرت زینب س، والدین او این کار را به پیامبر اسلام ص، جد بزرگوار آن بانو واگذار نمودند، پیامبر(ص)در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، مشتاقانه به خانه علی(ع)رفت.

نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، بعد از مدتی جبرئیل بر پیامبر(ص)نازل گردید و نام زینب (زین+اب) را که به معنای «زینت پدر است»، برای این دختر انتخاب نمود. پیامبر در حالی که زینب را در آغوش گرفته بود بر گونه‌های او با علاقه بوسه زد و پس از نامگذاری حضرت زینب سلام الله علیها در این اثنا قطرات اشک در چشمان پیامبر(ص)حلقه زد، فاطمه سلام الله علیها با تعجب عرضه داشت: «پدر جان! چرا گریه می کنی؟ خدا چشمان ترا نگریاند!» رسول خدا(ص)فرمود: «گریه من بدان خاطر است که این دختر پس از مرگ من و تو گرفتار سختی و مشکلات فراوان می‌شود».

آری روح بزرگ زینب سلام الله علیها در دامن عصمت و مهد نبوت آنگونه تربیت شد که در برابر حوادث سهمگین روزگار نه تنها نشکست، بلکه کوه مصائب را در آسیای اراده‌اش به خاکستر مبدل کرد. درخشش مقامات نفسانیه و صلابت کم‌نظیر حضرت زینب کبری سلام الله علیها در صفحات تاریخ، عقول همه ساستمداران و اندیشمندان روزگار را متحیر ساخته است.
زینب سلام الله علیها که قطعاً دلش از هرگونه تاریکی مبراست، با رقه‌ای از نورانیت الهی بود. انفاس قدسیه مربیانی چون علی(ع)و زهرای اطهر سلام الله علیها درون زینب سلام الله علیها را چنان روشن و دل‌انگیز نمود که پیرایشی جز جمال حق نداشتآ. هیچ‌ نکته‌ای از مسائل تربیتی اسلامی باقی نماند، مگر آنکه در سایه احساسات لطیف نفسانی زینب کبری سلام الله علیها متبلور گشت، آن بانوی بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجری با کوله‌باری از سختی و مشکلات و اندوه و رنج و با یادگار گذاشتن درس‌های زیادی از صبوری، شجاعت، حیا، عفت و پاکی دار فانی را وداع گفت.

در این مقاله بر آنیم تا گوشه‌هایی از حیا، عفت و پاکی حضرت زینب سلام الله علیها را که پاسدار آن بود به تصویر بکشیم و ره‌توشه گرانبهایی برای بانوانی که می‌خواهند زینب‌گونه زندگی کنند و با این فرهنگ آشنا شوند وبه افتخار و سربلندی ابدی برسند مهیا سازیم.

فضایل و اوصاف زینب سلام الله علیها
حضرت زینب سلام الله علیها به اعتراف همه تاریخ‌نویسان، آراسته به همه فضایل و خصلت‌های والای اخلاقی و الهی بودند و در سایه این کمالات به مرتبه‌ای از منزلت انسانی دست یافتند که شایستگی محرم راز الهی و امین و دایع امامت و ولایت بودن را حداقل در بخشی از عمر شریفشان به خود اختصاص دادند.(3)

حضرت این را به برکت عنایات خاص الهی و پاکی سرشت و نحوه تربیت و پروئرش در دامن پیامبر(ص)و فاطمه سلام الله علیها و امیرالمؤمنین(ع)و تلاش‌هایی که در راستای کسب سجایای اخلاقی و به جای آوردن عبادات و فرامین الهی انجام داده بود به دست آورد. القابی که برای آن حضرت نقل شده است به گوشه‌هایی از عظمت شخصیت این بزرگ بانوی اسلام دلالت دارند. از جمله: عالمه غیر معلمه، نائبه الزهراء، عقیله النساء، الکامله، ولیدة الفصاحة، صدیقة الصغری، معصومة الصغری، صابرة محتسبه، بطلة کربلا، سلیلة الزهراء، امینة الله، محدثه، ناموس کبریا، قرة عین مرتضی، عقیلة بنی هاشم، محبوبه المصطفی، زاهده، عابده، نابغة الزهراء، سر ابیها.

وداع امام حسین ع
در بعضی کتاب‌ها آمده است امام حسین(ع)رو به خیمه آمد و صدا زد ای سکینه ای فاطمه ای زینب ای ام کلثوم خداحافظ! سکینه صدا زد پدر آماده مرگ شده‌ای؟ فرمود: چگونه آماده نشود کسی که یار و یاوری ندارد؟ گفت: پدر جان مارا به حرم جدمان برگردان! فرمود هیهات اگر مرغ «قطا» را می‌گذاشتند می‌خوابید زنان صیحه کشیدند امام حسین آنان را ساکت کرد و بر آن قوم حمله کرد.
قندوزی گفته است: حسین که رضوان خدا بر او باد! می‌گفت خدایا تو بر این گروه نفرین شده شاهدی که تصمیم گرفته انداز نسل پیامبر(ص)کسی را باقی نگذارند و به شدت می‌گریست و چنین می‌خواند

یا رب لا تترکنی وحیدا        قد اظهروا الفسوق و الجحودا
و صیرونا بینهم عبیدا        یرضون فی فعالهم یزیدا
اما اخی فقد مضی شهیدا        مجدلا فی فدفد فریدا
و انت بالمرصاد یا مجیدا

»خدایا تنهایم مگذار اینان فسق و انکار را آشکار کردند ما را میان خودشان مثل بردگان ساخته‌اند و در کارهایشان یزید را راضی می‌کنند اما برادرم به شهادت رسید در حالی که با صلابت و استوار و تنها بود و تو ای خدای مجید در کمین هستی»
سپس صدا زد: ای ام کلثوم، سکینه، رقیه، عاتکه، زینب، از خاندان من خدا حافظ! چون صدای او شنیدند صدا را به گریه بلند کردند حضرت دخترش سکینه را به سینه‌اش چسباند بین د و چشم او را بوسید اشک‌های او را پاک کرد سکینه را بسیار دوست می‌داشت به آرام کردن او پرداخت در حالی که می‌گفت ای سکینه بدان که پس از من گریه‌ات بسیار خواهد بود تا جان در بدن دارم با اشکهایت دلم را مسوزان.

اسفرایینی گفته است:
امام حسین(ع)خواست از زنان خداحافظی کند در حالی که ناامید از زندگی بود و گریان و خواهرش زینب او را دید و گفت: چشمت گریان مباد فرمود چگونه نگریم که به زودی شما را میان دشمنان به عنوان اسیری خواهند برد.
علامه مجلسی در «جلا» گفته آن حضرت بار دیگر با اهل بیت:وداع کرد و آنها را به صبر سفارش نمود و وعده ثواب و اجر به آنها داد و فرمود: روپوش به بر کنید و آماده بلا باشید و بدانید که خدا نگهدار و حامی شماست و شما را از شر دشمنان نجات دهد و عاقبت شما را به خیر کند و دشمنان شما را به انواع بلاها عذاب کند و نعمت و کرامت فراوان در برابر این بلاها به شما بدهد شکایت نکنید و آنچه را از قدر شما بکاهد به زبان نیاورید.

بیرون آمدن حضرت زینب سلام الله علیها از خیمه
سید طاووس گوید: زینب سلام الله علیها از در خیمه بیرون آمد در حالی که صدا می‌زد وای برادرم وای سرورم وای خاندانم کاش آسمان بر زمین فرو می‌آمد! کاش کوه‌ها از هم متلاشی می‌شدند.
و در منتهی الامال شیخ عباس قمی می‌گوید حضرت زینب سلام الله علیها که تمام توجهش به سمت برادر بود چون این بدید از در خیمه بیرون دوید و فریاد داشت که وا اخاه وا سیداه وا اهل بیتاه ای کاش آسمان خراب می‌شد و بر زمین فرو می‌افتاد و کاش کوه‌های از هم می‌پاشید و بر روی زمین و بیابان‌ها پراکنده می‌شد.

غارت خیام
چون لشکر از کار جناب امام حسین(ع)پرداختند آهنگ خیام مقدسه وسرادق اهل بیت عصمت نمودند و در رفتن از هم سبقت می‌کردند، چون به خیام محترم رسیدند مشغول به تارج و یغما شدند و آنچه اسباب و اثقال بود غارت کردند و جامه‌ها را به منازعت و مغالبت ربودند و از ورس و حُلی و حُلل چیزی به جای نگذاشتند و اسب و شتر و مواشی آنچه دیدار شد ببردند، و تفصیل این واقعه شایسته ذکر نباشد.
به هر حال؛ زن‌ها گریه و ندبه آغاز کردند و احدی از آن سنگدلان دلش به حال آن شکسته‌دلان نسوخت جز زنی از قبله بکر بن وائل که با شوهر خود در لشکر عمر سعد بود چون دید که آن بی‌دینان متعرض دختران پیغمبر(ص)شده‌اند و لباس آنها را غارت و تاراج می‌کنند دلش به حال آن بینوایان سوخت شمشیری برداشت رو به خیمه کرد و گفت:

یا آلَ بَکر بن وائِل اَنُسَلبُ بَناتُ رَسولُ الله صلی الله علیه و آله  و سلم؟!

ای آل بکر بن وائل! ایا این مردانگی و غیرت است که شما تماشا کنید و ببینید که دختران پیغمبر را چنین غارتگری کنند و شما اعانت ایشان نکنید؟ پس به حمایت اهل بیت رو به لشکر کرد و گفت: لا حُکمَ اِلا لِله یا لَثاراتِ رَسولِ اللهِ.

شوهرش که چنین دید دست او را گرفت و به جای خودش برگردانید. راوی گفت: پس بیرون نمودند زن‌ها را از خیمه پس آتش زدند خیمه‌ها را.
َفَخَرَجنَ حَواسِرَ مُسلَباتٍ حافِیاتٍ باکِیاتٍ یَمشینَ سَبایا فی اَسر الذَلَةِ.

و چه نیکو سروده در این مقام صاحب معراج المحبة (اَسکَنَهُ اللهُ فی دار السَّلام)
حمید بن مسلم گفته که ما به اتفاق شمر بن ذی الجوشن در خیام عبور می‌کردیم تا به علی بن الحسین(ع)رسیدیم. دیدیم که در شدت مرض و بستر غم و بیماری و ناتوانی خفته است و با شمر جماعتی از رجاله بودند گفتند: آیا این بیمار را بکشیم؟ من گفتم: سبحان الله! چگونه بی‌رحم مردمید شماها، آیا این کودک ناتوان را هم می‌خواهید بکشید؟  همین مرض که دارد شما را کافی است و او را خواهد کشت؛ و شر ایشان را از آن حضرت برگردانیدم. پس آن بی‌رحمان پوستی را که در زیر بدن آن حضرت بود بکشیدند و ببردند و آن جناب را بر روی در افکندند.

پس از این که امام و اصحاب باوفایش به شهادت رسیدند زینب سلام الله علیها به سرعت به طرف میدان حرکت کرد و وقتی که بدن خونین و پاره‌پاره برادر را دید شیوه‌کنان گفت:
«وا اخاه وا سیداه وا اهل بیتاه و سپس گفت: لیست السماء اطبقت علی الارض و لیت الجبال تدکدکت علی السهل»
«ای کاش آسمان بر زمین ویران می‌شد و ای کاش کوه‌ها از هم می‌پاشیدند و به بیابان‌ها می‌ریختند» و زمانی که به پیشنهاد شمر لعین کاروان اسیران را از کنار بدن‌های قطعه‌قطعه شده‌ی شهیدان عبور می‌دادند و زینب سلام الله علیها پیکر شهدا و بدن پاره‌پاره شده برادرش را دید خم شد و بدن پاره‌پاره برادر را در آغوش گرفت و دهانش را روحی حلقوم بریده برادر نهاد و می‌بوسید و می‌گفت:

«یا اخی لو خیرت بین الرحیل و المقام عندک لاخترت المقام عندک و لو ان السباع تأکل من لحمی» برادرم، اگر مرا بین سکونت در کنار تو ـ کربلا ـ و بین رفتن به سوی مدینه مخیر می‌نمودند، سکونت در نزد تو را برمی‌گزیدم، گر چه درندگان بیابان گوشت بدنم را بخورند.
و در برخی از مقاتل آمده است: در این هنگام رو به مدینه کرده و می‌گوید:

«وا محمداه. صلی علیک ملائکة السماء، هذا حسین مرمل بالدماء مقطع الاعضاء و بناتک سبایا»

فریاد ای محمد صلی الله علیه و آله درود فرشتگان آسمان بر تو باد این حسین تو است که در خون غوطه‌ور است، اعضایش قطع شده و دختران تو به عنوان اسیر عبور داده می‌شوند ... راوی می‌گوید: زینب کبری سلام الله علیها به گونه‌ای روضه خواند و گریه کرد که:
فابک و الله کل عدو و صدیق (سوگند به خدا هر دوست و دشمن از گریه و گفتار زینب سلام الله علیها گریه کرد)

محتشم کاشانی در دوازده بند معروف خود در این‌باره چنین سروده است: ناگاه چشم دختر زهرا در آن میدان بر پیکر شریف امام زمان فتاد بی‌اختیار نعره‌ی «هذا حسین» از او سر زد چنان که آتش ازو در جهان فتاد پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول رو در مدینه کرد که یا ایها الرسول این کشته فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پازده در خون حسین توست این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست این ماهی فتاده به دریاهی خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست این خشک لب فتاده‌ی دور از لب فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین توست این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست این قالب طپان که چنین مانده بر زمین شاه شهید ناشده مدفون حسین توست.....


١١:١٢ - 1391/09/03    /    شماره : ٧٣٤٧    /    تعداد نمایش : ٣٩٣



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :2507
کل بازديدها :10542381
بازديدکنندگان آنلاين :11
بازديدازاین صفحه :123852