نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی کلمه عبور]


  چاپ        ارسال به دوست

نقش زنان در نقل حديث غدير

اشاراتى چند به حضور بانوان در نقل حديث غدير :
1ـ بدون ترديد موضوع غديرخم از مهمترين نقطه هاى عطف در تاريخ رسالت پيامبر اكرم(ص) است. هر چند معرّفى اميرالمؤمنين(ع) به عنوان امام و خليفه، بارها و به مناسبت هاى مختلف حتى از نخستين سالهاى بعثت از طرف پيامبر اكرم(ص) انجام يافته بود، امّا آنچه پيامبر(ص) در غديرخم مأموريت انجام آن را داشت، جايگاهى بس عظيم و روشن دارد. اگر به موقعيت تاريخى اين حادثه و روش ابلاغ و تأكيد مجدد اين مأموريت و جوانب آن عنايت شود، و اگر به حجم عظيمى از تاريخ و فرهنگ اسلامى كه اين واقعه درخشان به خود اختصاص داده نگريسته شود، به عظمت اين نقطه عطف، بيشتر پى خواهيم برد.

آنچه در هجده ذو الحجه رخ داد علاوه بر آنكه بخش وسيعى از كتابهاى تاريخى و حديثى مسلمانان را به خود اختصاص داد، حجم عظيمى از آفرينشهاى ادبى را از همان ساعات نخست تاكنون به وجود آورده است. شعرهاى بسيارى سروده شد و هنوز نيز اين چشمه، جوشش دارد. سخنان بسيارى از پيامبر اكرم(ص) در مقاطع مختلفِ بيست و سه سال رسالت وحتى بيش از آن برجاى مانده است. بسيارى از رهنمودهاى آن حضرت نيز گرفتار سياستهايى شد كه از سر عمد و گاه برخاسته از جهل، نقل و نشر آنها را به صلاح نمى ديدند! در اين ميان آنچه در غديرخم پيش آمد با اينكه از جانب دستهاى آشكار و پنهان، بيشترين انگيزه براى به فراموشى سپرده شدن آن وجود داشت، امّا به خواست الهى، پيامبر اكرم(ص) به گونه اى اين مأموريت را به انجام رساند كه هيچ روايتى را نمى توان نشان داد كه سلسله سند و طرق روايت آن به زيادى طرق روايت غدير باشد.

2ـ حديث غدير را احمد بن حنبل از چهل طريق، و طبرى از هفتاد و چند طريق، و ابن عقده از صد و پنج طريق، و ابوسعيد سجستانى از صد و بيست طريق، و ديگرى از صد و بيست و پنج طريق نقل كرده است. برخى نيز گفته اند كه صد و پنجاه طريق دارد. ابوالعلاء عطّار همدانى، (متوفاى569) مى گفته است:

من اين حديث را از دويست و پنجاه طريق روايت مى كنم.1
مرحوم علاّمه امينى، كه كتاب گرانقدر و حجت بالغه «الغدير» را در همين زمينه نوشته است، نام صدوده نفر از صحابه رسول خدا(ص) را آورده كه ماجراى غدير را به اجمال يا تفصيل گزارش نموده اند. هيچ يك از وقايع و سخنان پيامبر(ص) را نمى توان يافت كه اين تعداد از صحابه حضرت(ص) آن را بازگو نموده باشند. همو نام هشتادوچهار نفر از تابعين را برشمرده است كه جزء راويان غديرند. همّت اين عالم سترگ توانسته است نام سيصدوشصت نفر از دانشمندانى كه حديث غدير را گزارش كرده اند نيز فهرست نمايد و اين تعداد جداى از آنچه است كه عالمان شيعه به انجام رسانده اند. اگر به آنچه گفته شد، فهرست دهها كتابى كه مستقلاً در اين باره از نخستين قرن هاى اسلامى نگاشته شده است اضافه شود، عظمت غدير را در دستگاه فكرى، اعتقادى، تاريخى و فرهنگى مسلمانان بيش از پيش درخواهيم يافت.

3ـ از جمله موضوعات مورد توجه درباره حديث غدير استدلال ها و احتجاج هايى به آن بوده است كه در مراحل و به مناسبتهاى گوناگون صورت گرفته است. از جمله توسط خود اهل بيت(ع) كه بارها بدان استناد و استشهاد جسته اند. احتجاج حضرت فاطمه(س) از اين جمله است.2
اميرالمؤمنين(ع) نيز در مقاطعى چند به آن استناد فرموده است و حتى حاضران را در خصوص آن به گواهى طلبيده است. از جمله مى توان به جلسه معروف «رحبه» در كوفه اشاره كرد: به اجمال آنكه به اميرالمؤمنين(ع) خبر رسيد كه برخى در اين باره كه پيامبر(ص) او را بر ديگران مقدّم داشته باشد، ايجاد ترديد مى كنند. حضرت(ع) در ميان جمعيتى كه در رحبه محل گردهمايى مردم، حضور يافت و از كسانى كه در همان جلسه بودند و شاهد ماجراى غدير بوده اند نسبت به موضوع غدير گواهى خواست. براساس گزارش احمد بن حنبل، در آن روز، سى نفر ـ كه جمعى از آنان از مبارزان جنگ بدر بودند و طبعاً از چهره هاى معروف در جامعه اسلامى به شمار مى رفتند ـ به نفع حضرت(ع) شهادت دادند كه نام بيست و چهار نفر از آنان در كتاب «الغدير» ثبت شده است.3

اين در حالى بود كه اين ماجرا در اوايل ورود حضرت(ع) به كوفه اتفاق افتاد؛ يعنى حداقل بيست و پنج سال از ماجراى غديرخم گذشته بود و در اين فاصله جمع زيادى از شاهدان آن رخداد فوت كرده يا در جنگ ها كشته شده بودند؛ بسيارى از آنان در شهرهاى مختلف پراكنده شده بودند و مركز اصلى حضور صحابه نيز شهر مدينه بود و تنها آن دسته از صحابه كه به تبع و در پشتيبانى از حضرت(ع) در دوره خلافتش به كوفه آمده بودند در كوفه حضور داشتند و اين جلسه نيز بدون پيش بينى و اعلام قبلى اتفاق افتاد و لذا به گونه اى نبود كه گواهان ديگر بتوانند خود را به آن برسانند. با اين همه، اين تعداد افراد بر جريان غدير در همان جلسه شهادت دادند. البته برخى نيز تغافل نموده و حاضر به شهادت دادن نشدند كه به نفرين حضرت(ع) گرفتار آمدند و رسوايى آنان براى هميشه باقى ماند."

4ـ آنچه در اين مقاله مى آيد اشاره اى است به يكى از زواياى گزارش حديث غدير، و آن حضور زنان در نقل اين واقعه مبارك است. اگر تعداد بانوانى كه نام آنان به عنوان «راوى» داستان غدير در تاريخ و كتب حديث مانده است با آنچه در موارد ديگر كه توسط آنان گزارش شده مقايسه گردد، خواهيم ديد كه حضور زنان در نقل ماجراى غديرخم و يا استدلال به آن، حضورى چشمگير است و حتى بيش از موضوعات ديگرى است كه آنان در طريق نقل آن قرار گرفته اند.

از نكات قابل توجه در همين زمينه، كه شرح آن خواهد آمد ، سلسله سندى است كه در ميان بانوان اهل بيت(ع) در خصوص حديث غدير وجود دارد: بترتيب پنج «فاطمه» كه هر يك عمّه ديگرى است در طريق روايت قرار گرفته اند، آغاز آنان ظاهراً فاطمه معصومه(س) و در نهايت فاطمه زهرا(س) است كه ششمين «فاطمه» در طريق روايت است.

در مقام احتجاج به حديث غدير نيز به عنوان نمونه بايد از بانوى «دارميّه حجونيه» نام برد كه شرح آن در ادامه خواهد آمد. اينان زنانى هستند كه در كتب اهل سنّت نيز به عنوان راوى حديث غدير به شمار رفته اند.

با توجه به عنايت ويژه پيامبر(ص) به حضور مسلمانان در اين رخداد، به همراه آوردن همه همسران خود و اهل بيت خويش و نيز شيوه اى كه آن حضرت(ص) در ابلاغ مأموريت الهى معرّفى مجدّد على(ع) در روز غدير، اتخاذ كرد، طبيعى بود كه زنان بسيارى نيز مستقيماً شاهد ماجرا باشند.

در برشمارى بانوانى كه حديث غدير را روايت كرده اند، نخست به معرّفى كسانى مى پردازيم كه جزء صحابه پيامبر(ص) به شمار مى روند؛ آنگاه نام چند نفر از تابعين را بازگو مى كنيم و سپس از دو تن از زنانى كه در مقام احتجاج و استدلال به اين حديث شريف استناد جسته اند ياد مى كنيم.

زنان صحابه
1ـ حضرت فاطمه زهرا(س)
روايت غدير به نقل از حضرت فاطمه(س) را «ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد همدانى» معروف به «ابن عقده» (متوفاى 333هـ.ق) در كتابى كه ويژه حديث غدير نگاشته آورده است. اين كتاب همان است كه مرحوم سيد بن طاوس به نسخه اى از آن اشاره مى كند كه تاريخ كتابت آن سه سال پيش از درگذشت مصنّف، يعنى در سال 330هـ.ق است و خطّ شيخ طوسى و بزرگانى از علماى اسلام بر آن نقش بسته است و در نزد ابن طاوس بوده است.4
او حديث غدير را در اين كتاب از يكصدوپنج طريق نقل مى كند، از جمله از صديقه كبرا(س).5

شمس الدين محمد بن محمد شافعى، معروف به ابن الجزرى، (متوفاى 833هـ.ق) كه كتاب «اسنى المطالب فى مناقب علىّ بن أبى طالب» را درباره اثبات تواتر حديث غدير نگاشته و حديث را از هشتاد طريق نقل كرده نيز روايت غدير را از طريق آن حضرت(س) نقل كرده است.6
و نيز شيخ منصور رازى، دارنده كتاب «حديث غدير» آن را از حضرت(س) روايت كرده است.7

شهاب الدين سيّد علىّ بن شهاب بن محمد همدانى (متوفاى 786هـ.ق) صاحب كتاب «مودة القربى» نيز اين روايت را از حضرت فاطمه(س) نقل مى كند:

قالت: قال رسول اللّه(ص):« من كنت وليّه فعليّ وليّه، ومن كنت امامه فعليّ امامه».8
احتجاج حضرت(س) به حديث غدير را نيز در ادامه خواهيم آورد.

2ـ امّ سلمه، همسر پيامبر(ص)

«ابن عقده» به سند متصل از امّ سلمه اين روايت را بازگو مى كند:

اخذ رسول اللّه(ص) بيد عليّ بغديرخم فرفعها حتى رأينا بياض ابطيه فقال: من كنت مولاه فعليّ مولاه.
ثمّ قال: «أيها الناس! انّى مخلّف فيكم الثقلين كتاب اللّه وعترتي ولن يتفرقّا حتى يردا علىّ الحوض».9

اين روايت را همچنين شيخ احمد بن فضل بن محمد باكثير شافعى، (متوفاى 1047هـ.ق) در كتاب «حسن المآل فى مناقب الآل» خويش به نقل از «ابن عقده» آورده است. نيز همين روايت را نورالدين على بن عبداللّه بن احمد سمهودى شافعى، (متوفاى911هـ.ق) در كتاب «جواهر العقدين» به نقل از «ينابيع المودّة»، از امّ سلمه روايت مى كند.10

3ـ امّ هانى، خواهر على(ع)
حافظ احمد بن عمرو بصرى، معروف به بزاز (متوفاى 292هـ.ق) در «مسند» خويش به نقل از امّ هانى چنين روايت كرده است:

رجع رسول اللّه(ص) من حجّته حتّى نزل بغديرخمّ ثمّ قام خطيباً بالهاجرة فقال: أيّها الناس!…11

همين روايت را سمهودى شافعى به نقل از بزّاز، به نقل از قندوزى حنفى در «ينابيع المودّة» آورده است و ابن عقده نيز به سند خويش، همان را از امّ هانى نقل مى كند.12

4ـ فاطمه بنت حمزة بن عبدالمطلب
فاطمه دختر حمزه سيد الشهدا(س) نيز از راويان حديث غدير است و روايت او را «ابن عقده» در كتاب ياد شده او و نيز شيخ منصور رازى در كتاب «الغدير» خود آورده اند.13

5ـ أسماء بنت عميس
أسماء بنت عميس، همسر جعفر بن ابى طالب است كه به همراه شوهرش از مهاجران به حبشه بود و پس از شهادت جعفر(ع) به همسرى ابوبكر درآمد. عبداللّه بن جعفر، همسر زينب(س)، فرزند او از جعفر(ع) است و محمد بن ابى بكر، فرزند ديگر او از ابوبكر است. او بانويى بزرگوار و مورد احترام بود. گفته اند سه فرزند خويش عبداله، محمد و عون را در سالهاى هجرت به حبشه به دنيا آورد. ابن سعد اين روايت را درباره او نقل مى كند كه أسماء به پيامبر(ص) گفت:
يا رسول اللّه! انّ رجالاً يفخرون علينا ويزعمون انّا لسنا من المهاجرين الاوّلين. فقال: بل لكم هجرتان.14
كه ظاهراً اشاره پيامبر(ص) به هجرت از مكه به حبشه به مدينه است.
حديث اسماء درباره غدير را ابن عقده به سندى متصل روايت مى كند.15

6ـ عايشه بنت ابى بكر
يكى ديگر از راويان حديث غدير، عايشه همسر پيامبر اكرم(ص) است كه روايت او را ابن عقده در همان كتاب ويژه اى كه درباره اين حديث نگاشته آورده است.16 جاى شگفتى نيست كه عايشه نيز اين حديث مبارك را نقل كرده باشد؛ چرا كه پدرش ابى بكر نيز از راويان غدير است.17 چنانكه عمر بن خطّاب نيز حديث غدير را نقل كرده است؛ از جمله اين مفاد را كه شهاب الدين همدانى در «مودّة القربى» از عمر روايت كرده است:

قال: نصب رسول اللّه(ص) عليّاً علماً فقال:« من كنت مولاه فعليّ مولاه، اللّهم والِ من والاه، و عاد من عاداه، واخذل من خذله، وانصر من نصره. اللّهم أنت شهيدى عليهم». قال عمربن الخطّاب: يا رسول اللّه! و كان فى جنبى شابّ حسن الوجه طيّب الريح، قال لى: يا عمر! لقد عقد رسول اللّه عقداً لايحلّه الاّ منافق. فأخذ رسول اللّه بيدي فقال: يا عمر! انّه ليس من وُلد آدم لكنّه جبرائيل أراد يؤكّد عليكم ما قلته فى عليّ.18

تابعين

7ـ ام كلثوم بنت اميرالمؤمنين(ع)
از بانوانى كه حديث غدير را به واسطه نقل مى كند ام كلثوم دختر اميرالمؤمنين على(ع) است. ام كلثوم كه در زمان رحلت پيامبر اكرم(ص) طفل كوچكى بود ماجراى احتجاج مادر بزرگوارش حضرت فاطمه(س) به حديث غدير را نقل كرده است كه شرح آن خواهد آمد.

8و9ـ فاطمه و سكينه دختران سيد الشهدا(ع)
اين دو نيز حديث غدير را از عمه شان ام كلثوم روايت مى كنند و شرح آن در روايت «فاطمه ها» خواهد آمد.

10ـ عايشه بنت سعد بن ابى وقّاص
او حديث غدير را از پدرش «سعد» شنيده است و براى مهاجر بن مسمار نقل كرده است. روايت سعد را بيش از ده نفر از راويان روايت كرده اند كه يكى از آنان دخترش عايشه (متوفاى 117هـ.ق) است. مضمون اين نقلها نشان مى دهد كه سعد به مناسبتهاى مختلف به بيان مناقب اميرالمؤمنين(ع) از جمله داستان غدير مى پرداخته است.19

روايت عايشه را سفيان بن عيينه نيز نقل كرده است ولى ظاهراً به واسطه همان مهاجر بن مسمار؛ زيرا سفيان در زمان درگذشت عايشه ده ساله بوده است، مگر اينكه بپذيريم سعد بن ابى وقّاص دو دختر به نام «عايشه» داشته است: عايشه بزرگ و عايشه كوچك. چنانكه «ابن حجر» بر آن تأكيد دارد و عايشه بزرگ را متولّد زمان پيامبر(ص) مى داند و معتقد است عايشه كوچك پس از آن متولّد شده است و عايشه كوچك همان است كه مالك بن انس (متولّد 93هـ.ق) نيز او را درك كرده است.20
 
در اين صورت بايد گفت حديث غدير را هر دو دختر سعد روايت كرده اند. چنانكه عامر و مصعب، پسران او نيز آن را از پدر خويش روايت نموده اند. به هر روى، روايت مهاجر بن مسمار را احمد بن على نسائى، صاحب سنن معروف نسائى، (متوفاى 303هـ.ق) در كتاب «خصائص علىّ» در دو جا آورده است: نقل نخست آن با سندى كه به مهاجر بن مسمار دارد چنين است:
مهاجر بن مسمار بن مسلمة عن عايشة بنت سعد، قالت:سمعت أبى يقول: سمعت رسول اللّه(ص) يوم الجحفة فأخذ بيد علي فخطب فحمداللّه وأثنى عليه ثمّ قال: أيها الناس انّى وليّكم، قالوا: صدقت يا رسول اللّه، ثمّ أخذ بيد علي فرفعها فقال: «هذا وليّي ويؤدّي عنّي دينى، وأنا موالي من والاه، ومعادي من عاداه.»

ودر نقل ديگر با همان سند آورده است:
عن مهاجر بن مسمار قال: أخبرتني عايشة بنت سعد عن سعد قال: كنّا مع رسول اللّه(ص) بطريق مكّة وهو متوجه اليها [المدينة] فلمّا بلغ غديرخم وقف للناس ثمّ ردّ من تبعه ولحقه من تخلّف فلمّا اجتمع الناس اليه قال: ايّها الناس من وليّكم؟ قالوا:اللّه ورسوله. ثلاثاً ثمّ أخذ بيد علي فأقامه ثمّ قال: «من كان اللّه ورسوله وليّه فهذا وليّه، اللّهم وال من والاه، وعاد من عاداه».21

11ـ عُميرة بنت سعد بن مالك
برخى «عميره» دختر سعد بن مالك را نيز در شمار تابعينى شمرده اند كه حديث غدير را به نقل از صحابه روايت كرده اند. به اين بيان كه «عميره» از جمله كسانى است كه ماجراى معروف اجتماع «رحبه» در كوفه را ـ كه پيشتر آورديم ـ بازگو كرده است و مرحوم علاّمه امينى نيز بر همين اساس وى را در شمار تابعين راوى حديث آورده است.22 ولى در ادامه تأكيد ورزيده كه اين موضوع اشتباه است و «عميره»اى كه راوى ماجراى رحبه است پسر سعد همدانى كوفى است و نه دختر سعد بن مالك مدنى، و اين اشتباه ناشى از تصحيفى است كه صورت گرفته است.23 بر اين اساس نبايد عُميره را فردى جز عميرة بن سعد همدانى شمرد.

يكى ديگر از بانوانى كه به حديث غدير اشاره دارد و بايد او را از تابعين به شمار آورد «دارميه حجونيه» است كه در بخش بعدى به عنوان استدلال كنندگان به حديث غدير شرح جريان او بتفصيل خواهد آمد....


١٢:٠٣ - 1391/09/03    /    شماره : ٧٣٥٢    /    تعداد نمایش : ٦٦٥



خروج





   مطالب مرتبط
 نقش زنان در نقل حديث غدير2 (خبر)
 نقش زنان در انقلاب اسلامی در کلام امام خمینی (ره) (3) (خبر)
 نقش زنان در انقلاب اسلامی در کلام امام خمینی (ره) (2) (خبر)
 نقش زنان در انقلاب اسلامی در کلام امام خمینی (ره) (1) (خبر)
 نقش زنان و مشاركت آنان در انقلاب اسلامی (4) (خبر)
 نقش زنان و مشاركت آنان در انقلاب اسلامی (3) (خبر)
 نقش زنان و مشاركت آنان در انقلاب اسلامی (2) (خبر)
 نقش زنان و مشاركت آنان در انقلاب اسلامی (1) (خبر)
 نقش زنان و مشاركت آنان در انقلاب (4) (خبر)
 نقش زنان و مشاركت آنان در انقلاب (3) (خبر)
 نقش زنان و مشاركت آنان در انقلاب (2) (خبر)
بازدیدها
امروز :4504
کل بازديدها :10753691
بازديدکنندگان آنلاين :8
بازديدازاین صفحه :134880