صفحه اصلي > دفاع مقدس و شهداء 


  چاپ        ارسال به دوست

تأثیر آوای قرآن در تحمل شكنجه

سید محمد جواد تندگویان، وزیر نفت كابینه شهید رجایی بود. وی چهل روز بعد از معرفی به مجلس به عنوان وزیر نفت، برای سومین بار عازم مأموریت به جنوب كشور - كه مورد تجاوز اهریمنان بعثی قرار گرفته بود - شد. به ایشان گفتند: وضعیت خطرناك است! پاسخ داد: «من باید به آبادان بروم و از وضعیت كاركنان صنعت نفت و پالایشگاه اطلاع یابم. من نمی‌توانم در دفتر كارم بنشینم و آنها زیر بمباران شدید دشمن باشند.»
آن سید بزرگوار در 5 كیلومتری آبادان با كمین عراقیها مواجه شد و به اسارت بعثیها درآمد. دشمن 100 تن از ایرانیها را در گودالی جمع كرده، قصد تیربارانشان را داشت. مهندس تندگویان برای حفظ جان آنها جلو رفت و گفت: «من، وزیر نفت ایران هستم.»
عراقیها چون احتمال دادند كه افراد مهم دیگری هم در جمع اسرا باشند، از كشتن آنها صرف نظر كردند.
دشمن بعثی، تندگویان را از آن جمع جدا كرد و از آن زمان شكنجه‌های آن سید بزرگوار آغاز گردید.
سید آزادگان مرحوم ابو ترابی درباره خاطرات ابتدای اسارتش می‌گوید: «در زندانِ وزارت دفاع عراق در سلول انفرادی بودم. یك روز صبح صداهای بلندی شنیدم، صدای تلاوت قرآن بود كه یكی از زندانیان با صدای بلند آن را تلاوت می‌كرد. برای من عجیب بود. هنگام شب باز صدای قرآن شنیدم. این صداها فكر مرا به خود مشغول كرد. چند روزی - به هنگام صبح و شب - آن صدا را شنیدم. یك روز كه مرا برای بازجویی می‌بردند، از فردی كه در سلول مجاور بود، پرسیدم: این صدای قرآن چیست كه هر روز صبح و شب می‌شنوم؟
گفت: این صدای تندگویان وزیر نفت است. وقتی شكنجه به اوج خود می‌رسد، به آیات قرآن پناه می‌برد و به ائمه علیهم السلام توسل می‌جوید و از آنها نیرو و روحیه می‌گیرد.»
سید ابو ترابی در ادامه می‌فرمایند: «آن طور كه من خبر دارم، تمام این سالها برای تندگویان به این شكل بوده، صبحها و شبها به طور پیاپی ایشان را شكنجه می‌كردند و تا بی هوش نمی‌شد، دست از او بر نمی‌داشتند. از ایشان یك تقاضا داشتند و آن اینكه در مقابل دوربین علیه امام خمینی رحمه الله و نظام مقدس جمهوری اسلامی مطالبی بگوید. آن گاه به هر كشوری كه بخواهد، او را می‌فرستند. اما این طوفانها سید جواد را جا به جا نمی‌كرد. آن طور كه من خبر دارم، دو بار وضعیت جسمانی شهید تندگویان به حدی رسید كه به اغمای كامل فرو رفت. برای همین او را به انگلستان اعزام كردند و بعد از معالجه دوباره او را به عراق باز گرداندند تا باز هم شكنجه‌اش كنند.»
محافظ شخصی صدام درباره تندگویان گفت: او یك تكه سنگ است؛ سنگ به تمام معنا. همیشه مشغول ورد خواندن است. آیه‌های قرآن را مرتباً زمزمه می‌كند. وعده‌ها و وعیدها و شكنجه‌های گوناگون در او اثر ندارد. از سقف آویزانش می‌كنیم، كابل می‌زنیم، اما او مقاومت می‌كند. تا حال استخوان چند جای بدنش شكسته، ولی سكوت او همه ما را دیوانه كرده است.
بالاخره این عارف وارسته را با سیم تلفن صحرایی شهید كردند. مأمور سفاك قتل وی با خشونتی فوق تصور سیم را به گردن او انداخته و به سختی كشیده بود؛ به حدی كه بر اثر فشار زیاد، دو سه دنده از كمر ایشان شكسته شده بود.

به سفارش سازمان تبلیغات اسلامی قم


١٠:٤٦ - 1392/07/14    /    شماره : ١٨٧٨٢    /    تعداد نمایش : ٧٢٥



خروج





   مطالب مرتبط
 زندگي نامه شهيد مهدي زين الدين (خبر)
 یک روز، یک افغانی (خبر)
 خاطرات دفاع مقدس(6) (خبر)
 خاطرات دفاع مقدس(5) (خبر)
 خاطرات دفاع مقدس(4) (خبر)
 خاطرات دفاع مقدس(3) (خبر)
 خاطرات دفاع مقدس(1) (خبر)
 خاطرات دفاع مقدس(2) (خبر)
 تأثیر قرآن بر جسم انسان (خبر)
 «یقین» (خبر)
 دردناک ترین اسارت! (خبر)