نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی کلمه عبور]


  چاپ        ارسال به دوست

مبانی مشروعیت انقلاب (5)

بنابر این آشوب و اخلال در نظم جامعه و تخریب اماكن و غارت اموال و... همه عناوینی مجرمانه اند كه به هیچ وجه در اسلام تجویز نمی شود. حال اگر حركت های انقلابی مستلزم چنین پیامد هایی باشد یا زمینه ی این خسارت را فراهم سازد یا ضد انقلاب را به چنین اقداماتی بكشاند، با چه استدلالی مجاز شمرده می شود؟
2. برخی از عناوین و موضوعات احكام شرعی، فراتر از امكان و قدرت یك یا جمعی از اشخاص است و مخاطب این احكام نه تك تك مسلمانان یا طایفه ای خاص كه عموم مسلمین اند. مقوله انقلاب از همین قبیل موضوعات است. تا هنگامی كه عزم و اراده جمعی در جامعه نتواند شكل بگیرد و استعداد و توان لازم برای پیشبرد انقلاب وجود نداشته باشد، هرگونه اقدام انقلابی نه تنها كمكی به هدف انقلاب نمی كند كه نیروهای موجود را هم پراكنده و نابود می سازد. بنابر این همان گونه كه فقهای بزرگوار بر این مطلب تصریح و تأكید كرده اند، مخاطب این تكالیف زعیم مسلمین و ولی شرعی جامعه است.[1] در این موارد تشخیص موضوع بر عهده عرف یا مكلفان نیست، بلكه مجتهد جامع الشرایطی كه از نظر نفوذ كلمه و قدرت اعمال نظر شرعی در جامعه ذی صلاح است، مخاطب چنین احكامی است و او مكلف به تشخیص موضوع و اعمال حكم شرعی است.
3. گرچه از دیدگاه اسلام، مشروعیت و درست بودن هدف، هرگز موجب مباح شدن هر وسیله و ابزاری برای رسیدن به آن هدف نمی شود، مصلحت اندیشی اسلامی، موجب شده كه در مباحث تزاحم اهم و مهم، جانب اهم رعایت شود و مهم فدای اهم شود. البته تشخیص مهم و اهم، خود تابع ضوابط و شاخص هایی است كه این ضوابط كاملاً معقول و مستند به حقایق است. بنابر این جواز دفع افسد به فاسد ـ و گاه وجوب آن ـ و فداكردن مصلحت های جزیی و اندك برای احیای مصالح كلی و بزرگ در مباحث مربوط به تزاحم، در فقه اسلام مطرح شده است. آن گاه كه مسأله اهم و بزرگی مانند حفظ اصل اسلام، مطرح است، جان پاك امام حسین ـ علیه السلام ـ و فرزندان و یارانش برای آن، قربانی می شود و با همه حرمت و عظمتی كه آن، حضرت دارد، جان خود را فدای حفظ اصل اسلام می كند.[2]
بنابر این انكار و نفی «توجیه وسیله به خاطر هدف»، نافی اصول عقلانی و شرعی برای ارزیابی طرفین تزاحم و لزوم فدا كردن مصلحت مهم برای حفظ یا احراز مصلحت اهم نیست. آن چه مهم است، این كه برای تشخیص اهم و مهم، ضوابط شرعی لازم است تا بتواند حجت قرار گیرد و نمی توان به حدس و گمان و سلایق شخصی و گروهی اكتفا كرد.
اكنون با این ملاحظات بر مبنای چه استدلال و تبیینی می توان حركت های انقلابی را در جوامع اسلامی و به دست كسانی كه اقدامات خود را در چارچوب دیدگاه ها و احكام اسلامی تنظیم می كنند، توجیه كرد؟ آیا انقلاب به عنوان یك راهكار و شیوه اساساً جایگاهی در اسلام ندارد؟
برای رسیدن به پاسخ و ارائه نظریه ای كه در چارچوب آن، اقدامات و راهكارهای انقلابی برای تحول تكاملی جامعه اسلامی، نه تنها مجاز، بلكه واجب شمرده می شود، باید خاستگاه و زمینه بحث را از چارچوب عناوین پیشین خارج ساخته، از اصل و مبنایی تردید ناپذیر كه ریشه در متن اصلی اسلام ـ یعنی قرآن كریم ـ دارد، آغاز كنیم؛ اصلی كه سایه آن، نه در اكثر، بلكه در همه فروع و احكام دینی گسترده شده و با استدلال بدان، می توان شرایط و زمینه های شرعی انقلاب اسلامی را تبیین كرد.
در بخش های آینده عناصر این چارچوب تبیین می شود.

صلاح و اصلاح در قرآن و سنت
بر خلاف واژه انقلاب كه اساساً به معنی مصطلح در قرآن و سنت به كار نرفته است، واژه اصلاح واژه ای است كه كاربرد آن را در متون اسلامی، فراوان می یابیم. اصطلاحی است كه از بار ارزشی بسیار زیادی برخوردار است و از دیدگاه قرآن، یكی از شاخص های صف بندی گروه های اجتماعی است.[3] البته باید تصریح كنیم كه مراد از واژه اصلاح در بحث ما، همان كاربرد قرآنی و روایی آن است كه در چارچوب فرهنگ و ارزش های اسلامی، تعریف می شود، نه آن چه معادل رفورم (reform) معنی می شود و مراد از آن در گفتمان غربی اصلاحات، كاملاً متفاوت با اصطلاح مورد نظر اسلام است.
گرچه ممكن است از واژه اصلاح، خدمات و اصلاحات اجتماعی فهمیده شود، تأمل در كاربرد این اصطلاح در متون فرهنگ اسلامی، عرصه های مختلف اصلاح را می نمایاند و اصلاحات اجتماعی را یكی از مصادیق اصلاح، معرفی می كند. بنابر این همان گونه كه استاد مطهری تأكید می ورزند، این گونه نیست كه در گفتمان اسلامی «هر خدمتی با معیار اصلاح اجتماعی سنجیده شود و ارزش هر شخصیتی به میزان دخالتش در اصلاحات اجتماعی، معتبر شناخته شود».[4]
از دیدگاه قرآن كریم، صلاح و اصلاح مبنای جامع و وجه مشترك همه احكام فردی و اجتماعی و ارزش های اخلاقی و تربیتی است كه در اسلام، مورد تأكید و توجه قرار گرفته است. اساساً تنها هدف و غایت بعثت انبیا و تلاش و مجاهدت آنان، اصلاح بوده است؛ چنان كه حضرت شعیب درباره هدف رسالت خود بیان می فرماید: ان ارید الا الاصلاح ما استطعت:[5] من خواست و اراده ای جز اصلاح و بسامان آوردن ـ تا هر حدی كه توان داشته باشم ـ ندارم و حضرت ابراهیم در محضر باری تعالی اظهار می دارد:
فاطر السماوات و الارض انت ولیی فی الدنیا و الاخره، توفنی مسلماً و الحقنی بالصالحین[6]
ای آفریننده آسمان ها و زمین؛ تو ولی و یاور من در دنیا و آخرتی؛ مرا مسلمان بمیران و به جرگه صالحان وارد كن.
در چند مورد نیز ویژگی اصلاح گری، در كنار ایمان و تقوا، شرط لازم برای بر طرف شدن ترس نسبت به آینده و اندوه از گذشته بیان شده، یعنی كسانی كه ایمان و تقوا داشته باشند و به اصلاح ـ به معنی گسترده آن نیز بپردازند، به فلاح و كمال دست می یابند؛
فمن امن و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون.[7]
فمن التقی و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون.[8]
اگر این مضمون را با توجه به آیه 62 سوره یونس مورد تأمل قرار دهیم،[9] در می یابیم كه از دیدگاه قرآن كریم، شرط رسیدن به مقام اولیاء الله، تنها ایمان و تقوای بدون مجاهدت برای سامان دهی و اصلاح خود و دیگران ـ در حد وسع و توان ـ نیست، بلكه اصلاح شرط لازم ولی الله شدن است. البته سیره و سلوك انبیاء و اولیاء الاهی هم همین بوده است كه با تلاش و تدبیر و مجاهدت های طاقت فرسا، به اقدامات اصلاحی و نزدیك كردن فرد و جامعه بشری به وضع مطلوب می پرداخته اند. چنان كه امام حسین ـ علیه السلام ـ در مقام بیان هدف نهضت خونین و حماسه بلند كربلا، چنین می گویند:
من خروج نكردم برای تفریح و تفرج و نه برای استكبار و بلند منشی و نه برای فساد و خرابی و نه برای ستم و بیدادگری! انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی: من در جست و جوی اصلاح امت جدم قیام و خروج كرده ام.[10]
حضرت علی ـ علیه السلام ـ نیز انگیزه خود را برای روی آوردن به حكومت نه رقابت بر سر قدرت یا فزون طلبی، كه اصلاح در جامعه اسلامی معرفی می كنند[11] و در فرمان مبارك خود به مالك اشتر هم بر اصلاح و بهبود اوضاع تأكید می ورزند.[12]
در دعاها نیز اصلاح امور مسلمین و اصلاح عرصه های شخصی، خانوادگی و اجتماعی، در خواست شده است:
اللهم اصلح كل فاسد من امور المسلمین.[13]
اللهم اصلحنی لنفسی و اصلحنی لاهلی و اصلحنی لاخوانی واصلح لی ما خولتنی.[14]
البته در روایات، به بیان های گوناگون بر این نكته مهم تأكید شده كه: من لم یصلح نفسه لم یصلح غیره: كسی كه خویش را نتواند اصلاح كند، هرگز نمی تواند دیگران را هم اصلاح نماید.[15] امام امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ از كسی كه مردمان را می خواهد اصلاح كند، حال آن كه خود، دچار تباهی و فساد است، اظهار شگفتی می كنند[16] و اصلاح نفس را بر اصلاح دیگران مقدم می دانند.[17] نباید گمان كرد كه این حقیقت تنها در عرصه اصلاح فردی و اخلاقی جریان دارد، بلكه در اصلاح و سامان بخشی عرصه های اجتماعی هم تا هنگامی كه دست اندكاران و متولیان امور،‌خویشتن را به صلاح و شایستگی نیاراسته باشند، نمی توانند تأثیری در اصلاح حقیقتی عرصه های گوناگون سیاسی،‌اقتصادی، فرهنگی... داشته باشند، زیرا صلاح و شایستگی، گوهری است كه اگر حقیقت آن، در خود شخص محقق نشده باشد، نمی تواند به خارج از وجود شخص،سریان یابد. به همین علت قرآن كریم می افزاید: اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم؟[18] آیا دیگران را به نیكی امر كنید، ولی خود را فراموش كرده اید؟ یا تأكید می كند كه: كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون.[19] این گناه بزرگی است نزد خداوند كه آن چه را انجام نمی دهید، به زبان آورید.
البته این بدین معنی نیست كه كسانی به بهانه یا عذر عدم اصلاح كامل خویش از امور جامعه غافل شوند و گوشه انزوا اختیار كنند و خود را از اصلاح امور جامعه معاف بدانند. به بیان دیگر، تقدم اصلاح خویش بر اصلاح جامعه، الزاماً تقدم زمانی نیست، بلكه تقدم رتبی هم هست. دست اندركاران امور جامعه هر اندازه به اصلاح خود پرداخته باشند، توفیق بیش تری را در اصلاح جامعه هم به دست خواهند آورد و همزمان، باید به هر دو مقوله توجه و اهتمام داشته باشند.
از این روی، پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ تباهی و صلاح امور جامعه اسلامی را در گرو تباهی و صلاح خواص و نخبگان فكری و سیاسی می دانند:
صنفان من امتی اذا صلحا صلحت امتی و اذا فسدا فسدت امتی.


[1]. محمد فاضل لنكرانی: خارج فقه, مسأله حرمت فروش اسلحه به دشمنان اسلام, (به تحریر علی ذوعلم دستنویس نگارنده).
[2]. روح الله موسوی خمینی: صحیفه نور, ج2, ص 208.
[3]. و الله یعلم المفسد من المصلح, بقره(2): 220.
[4]. مرتضی مطهری: نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر, ص 8.
[5]. جز اصلاح اراده و خواستی ندارم. هود (11): 88.
[6]. یوسف (12): 110.
[7]. انعام (6): 48.
[8]. اعراف (7): 35.
[9]. الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون, همانا دوستان و یاران خدا نه ترسی بر آنان است و نه دچار خوف و اندوه می شوند.
[10]. سید محمد حسین حسینی طهرانی: لمعات الحسین, ص 12؛ مرتضی مطهری: بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر, ص 9.
[11]. نهج البلاغه, خطبه 131, و نظهر الاصلاح فی بلادك.
[12]. نهج البلاغه, نامه 53, و اصلح للرعیه.
[13]. مفاتیح الجنان, دعای روزهای ماه رمضان, «خدایا همه تباهی ها و خرابی های امور مسلمانان را سامان ده».
[14]. مصباح المتمجد, دعایپس از نوافل شب, «خدایا! مرا برای خودم صالح كن و برای خانواده ام صالح كن و برای بردارانم صالح كن و اموری را كه به من واگذارده ای سامان بخش».
[15]. عبدالواحد آمدی: غرر الحكم و درر الكلم, ص 237.
[16]. همان, ص 240.
[17]. همان, ص 234.
[18]. بقره(2): 44.
[19]. صف (61): 3.

علي ذو علم - نظريه تحول در اسلام، ص39-94


٢٠:٣٧ - 1392/05/13    /    شماره : ١٣٩٤٧    /    تعداد نمایش : ٣٩٧



خروج





   مطالب مرتبط
 مبانی مشروعیت انقلاب (9) (خبر)
 مبانی مشروعیت انقلاب (8) (خبر)
 مبانی مشروعیت انقلاب (7) (خبر)
 مبانی مشروعیت انقلاب (6) (خبر)
 مبانی مشروعیت انقلاب (4) (خبر)
 مبانی مشروعیت انقلاب (3) (خبر)
 مبانی مشروعیت انقلاب (2) (خبر)
 مبانی مشروعیت انقلاب (1) (خبر)
 مبانی نظری انقلاب در دهه فجر بازخوانی شود (خبر)
 مبانی مشروعیت ولایت فقیه (2) (خبر)
 مبانی مشروعیت ولایت فقیه (1) (خبر)
بازدیدها
امروز :6575
کل بازديدها :10546450
بازديدکنندگان آنلاين :12
بازديدازاین صفحه :212019