نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی کلمه عبور]
صفحه اصلي > دین و اندیشه > ادیان و فرق 


  چاپ        ارسال به دوست

علل زوال ادريسيان

در پی تنش های سیاسی پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص) وحوادث پس از آن، مسلمانان به دوگروه عمده سیاسی با نگرشهای متفاوت حکومتی تبدیل شدند. روند این حوادث در تحولات بعدی به درون فرقه شیعه نیز راه پیدا نمود و پس از شهادت مظلومانه امام حسین(ع) در عاشورای سال شصت و یک هجری، شیعیان در باب خلافت و شرایط آن به گروههای مختلفی تجزیه شدند.

زید بن علی بن حسین بن علی بن أبي طالب(علیهم السلام) با قیام علیه حکومت هشام بن عبدالملک(72-125 هجری)، پایه گذار مکتب زیدیه در جهان اسلام شد. این گروه که بواسطه انتساب نامشان به نام زید بن علی، به این شهرت رسیده­اند[1]، در اصطلاح دانش فرقه شناسی، شاخه‏ای از مذهب تشیع می‏باشند که پیروان آن اعتقاد به امامت زید را نیز به همراه دارند.[2]

اندیشه «منصوص بودن امامت» و اعتقاد به وجود نص بر امامت اهل بیت (ع) نقطه پیوندی است که زیدیه و امامیه را تحت عنوان عام «تشیع» قرار می­دهد. اما تلقی این دو فرقه شیعی از نص بر امامت متفاوت است. از دیدگاه زیدیه، رسول اکرم(ص) به صورت عام به امامت عترتش دستور فرموده است. از دیدگاه این فرقه، منظور از عترت نیز همه فرزندان حضرت فاطمه(س) چه از سادات حسنی و چه از سادات حسینی می­باشد.[3]

ائمه بعدی زیدیه با تمسک به این نظرات و دیدگاههای زید بن علی، با قیام های گسترده مشکلات فراوانی برای حکومت های جهان اسلام از جمله امویان و پس از آن عباسیان ایجاد نمودند.
به طور خلاصه این گروه از جمله فرقه­های مهم شیعی هستند که صاحب فلسفه سیاسی و کلامی نسبتاً متمایزی شدند. در پی این تلاشها، حکومتهای مختلفی از سوی زیدیان در مغرب، طبرستان و یمن تأسیس شد. با توجه به باز بودن باب اجتهاد در فرقه زیدیه و پیدایش آراء و نظرات گوناگون و نیاز های سیاسی و حکومتی، زیدیه از انشعابات درون فرقه­ای به دور نماند و مکتب های جدیدی همچون صالحیه، سلیمانیه، جارودیه، قاسمیه، هادویه، ناصریه و ... در درون این گروه ایجاد شد.[4]

ادریسان
پس از قیامهای گسترده زیدیان در قرن دوم هجری که تقریباً تمامی آن ها به شدت سرکوب شدند، به زودی برای همگان آشکار شد که نقاط مرکزی جهان اسلام مانند عراق و حجاز، نقاط مناسبی برای مخالفت با دولت مرکزی نمی باشد.
برخلاف عباسیان که از روی آگاهی و با طرح و نقشه به مناطق دور از شهرهای مرکزی چشم طمع دوختند[5] و داعیان خود را برای تبلیغ و جمع آوری نیرو علیه حکومت اموی به آن نقاط فرستادند. زیدیان به حسب یک اتفاق که در جریان قیام حسین بن علی بن حسن (شهید فخّ) اتفاق افتاد به اهمیت این مسئله پی بردند و توانستند اولین حکومت خود را به نام ادریسیان دور از مرکز خلافت عباسی تأسیس کنند.

در سال169 هـ ق در ایام هادی عباسی، حسین بن علی بن حسن المثلث بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب(علیهما السلام) از سادات حسنی و پسر عموی محمد بن عبدالله (نفس زکیه) با یاری نزدیکان و خویشاوندانش در نزدیک شهر مکه و علیه حکومت هادی عباسی قیام کرد.

هادی عباسی در نامه­ای محمد بن سلیمان را که به قصد حج از بصره خارج شده بود مأمور فرو نشاندن این حرکت کرد. او نیز در مکانی به نام فخ که در سه میلی مکه بود با آنان درگیر شد، حسین بن علی کشته شد و بسیاری از یارانش پس از شکست او، اسیر شدند و تعدادی به اطراف پراکنده شدند[6]. در میان فراریان، ادریس بن عبدالله و برادرش یحیی بودند[7]. ادریس بن عبدالله با شماری اندک از یارانش به مصر رفتند و از آن جا عازم دیار اندلس (مغرب) شدند[8].

هنگام ورود به مصر، رئیس برید مصر، واضح نام داشت و به المسکین معروف بود. او شیعه بود و با اطلاع از ورود ادریس حسنی به نزدش رفت و ادریس را به همراه غلامش راشد به منطقه­ای در مغرب دور به نام «ولیلی» فرستاد. اسحق بن محمد رئیس قبیله «اوربة»، آن ها را پناه داد. بدین ترتیب بربرها به او پیوستند و قبایل زیادی از بربرهای مغرب با ادریس حسنی بیعت کردند و به نشر دعوتش پرداختند.
او با توجه به دارا بودن امتیاز انتساب به اهل بیت پیامبر(ص) و با شعار نشر اسلام و علاقه مردم به علویان و تشیع و ظلم خلفای عباسی، قیام خود را آغاز کرد و توانست جامعه قبایلی مغرب را برای برپایی یک حکومت مستقل متحد سازد و برای اولین بار حکومت شیعی علوی را در سال 172 هـ ق به وجود آورد که نزدیک به دو قرن ادامه پیدا کرد.[9]

پس از استقرار حکومت، قبایلی که در مغرب هنوز یهودی و نصرانی بودند توسط او مسلمان شدند. تحرکات ادریس بن عبدالله همچنان ادامه داشت تا به  اطلاع هارون الرشید رسید. هارون از یحیی بن خالد برمکی خواست تا این مسئله را حل کند.
یحیی برمکی، سلیمان بن جریر معروف به شامخ را که از مبلغان «زیدیه بتریه» بود مأمور کرد تا خود را به ادریس بن عبدالله نزدیک کند. او در سال 175 هـ ق ادریس بن عبد الله را کشت[10]و ادریس بن عبدالله در «ولیلی» به خاک سپرده شد.

سپس راشد که به همراه ادریس بن عبدالله به مغرب آمده بود سرپرستی خانواده­اش را بر عهده گرفت و باعث شد تا بربرها با پسر ادریس به نام ادریس بن ادریس بن عبدالله که هنوز متولد نشده بود، بیعت کنند. در سن یازده سالگی ،بار دیگر با او بیعت کردند و با همراهی فرماندهان لشکر و قبائل توانست همه شهرهای مغرب را تصرف کند.
حکومت ادریسیان اقتدار پیدا کرد و سبب شد تا قبایل عرب به او بپیوندند و قدرت آنان بیشتر شود. او برای اسکان جمعیت فراوانی که در اطرافش جمع شده بودند، سه شهر از جمله فاس را بنا نهاد و به کمک بربرها و زناته، خوارج و حکومت های وابسته به عباسیان را نابود کرد.[11]

سرانجام این حکومت شیعی علی­رغم تمامی خدمات فرهنگی و تمدنی مانند ساخت مسجد جامع فاس و ...؛ بعلت فساد حاکمان ادارسه و جنگ و آشوبهای داخلی در سال 317 هـ.ق توسط مروانیان از بین رفت[12].
 
علل زوال ادریسیان
ادریسیان اولين حکومتي مستقل شيعي بود که در دورترين نقطه از مرکز خلافت اسلامي ـ مغرب الاقصي ـ شکل گرفت و در حدود دو قرن در گسترش اسلام درميان ساکنان اين منطقه و همگاني نمودن آموزه‌هاي اصيل اسلامي نقش آفريني نمود. آنان در این مدت، خدمات زیادى ارائه کردند و در گسترش فرهنگ دینى و شیعى‏ در قلمرو این منطقه، خوش درخشیدند. ولى با آن همه مقبولیت و خدمت، به علت دخالت‏ دولت اموى اُندلس، آزمندى و زیاده‏خواهى دولت فاطمیان و ضعف بنیه دفاعى حکومت ادریسیان و سرانجام اختلاف درون خاندانى خود مغربیان، این حکومت غروب کرد؛ غروبى که به ظاهر دیگر نمی­توان طلوعى براى آن متصور شد.

حکومتها، همچون موجودات زنده متولّد مى‏شوند. زندگى و حیات و جوانى دارند وسرانجام به دوران پیرى و زوال مى‏رسند. همان گونه که موجود زنده به تغذیه و تقویت ورشد و صحت و همچنین به پیشگیرى درمان بیمارى‏ها، نیاز دارد، حکومت نیز باید عوامل‏تقویت کننده خود را از یک سو، و عوامل تهدید کننده را از سوى دیگر بازشناسد.آفت‏ها و آسیبهاى حکومت، مانند بیمارى‏هاى بدن انسان، هم قابل درمان و هم قابل‏پیش‏گیرى هستند.

شناخت آسیب‏هاى حکومتهاى گذشته شیعه، به هر دانش طلب یارى‏مى‏دهد که با نگاه عبرت اندوز و بصیرت‏آموز به زوال و آسیب‏هاى مجموع حکومتهاى‏شیعى بتواند موانع و آفات مشابه را بشناسد و در راه اصلاح، رفع یا درمان آنها در دولت‏دائر کنونى بکوشد و یا از آنها پیشگیرى کند.[13] علل زوال ادریسیان نیز ار این قاعده مثتثنی نبوده­ است. از آن جمله:

1. اختلافات درونی، گروه گرایى، رقابت و درگيري به علت گسترش مناطق نفوذ خود در مقايسه با همسايگان و تسلط بر فاس به دليل اهميت اقتصادي، سياسي و جمعيتي که دارا بود، از این رو حکومت اردیسیان در گیر ودار این کشمکشها در توجه به امور اجتماعی و تهدیدهای پیرامون آن، دچار غفلت شد و زمینه و بسترهای زوال حکومت را فراهم کرد[14].

2. ضعف حاکمان در آینده نگری و وجود تهدیدهای خارجی و داخلی

3. تجمّل‏گرایى و آسایش‏طلبى، فساد طبقه حاکمه و عُجب و غرور آنان

4. ضعف فکری و غرور حاکمان در استفاده از متفکران و اندیشمندان.[15] مي توان تاريخ ادريسان را به دو دوره متفاوت تقسيم کرد، مرحله نيرومندي که از ادريس اول شروع و تا آغاز حکومت محمد بن ادريس (221ق) ادامه دارد. در اين دوره نيروي حکومت در دستگاه سياسي، اداري، ماليات گيري،‌ سپاه نيرومند ‌و پايتخت سیاسی بر همه مناطق حکومت تسلط داشته است. حکومت توانش را صرف بهره‌برداري از تواناييهاي اقتصادي مي‌کرد.

همان گونه که ايدئولوژيهاي مذهبي را براي اتفاق و اتحاد همه نژادها و طوايف به کار مي گرفت. ادریسیان در آن دوره از امکانات اقتصادي و انساني شگرفي سود می­بردند و بر آنها تسلط کامل داشتند. آنها براي اولين بار در تاريخ مغرب الاقصي حکومت مرکزي  بوجود آوردند که از وجود حاکم نيرومندي برخورداربود. از فقها، علما، شيوخ قبايل مشورت مي­گرفت و دستگاه اداري،‌ مالي، اقتصادي، و نظامي دستورات او را اجرا مي‌کرد. اما در مرحله دوم که از محمد بن ادريس شروع و تا سقوط حکومت در سال 317 قمري ادامه دارد ، با ضعف حکومت مرکزي و گسترش مناطقي که از حکومت مرکزي اطاعت نمي‌کنند ، همراه شد [16].

5. بى‏توجهى به عدالت اجتماعى  و بد رفتاری با مردم. پس از در گذشت على بن محمد بن ادريس در سال 234 هـ.­ق، يحيى بن محمد، و پس از او فرزندش يحيى ثانی زمام حكومت ادریسیان را در دست گرفتند. یحیی بن یحیی روش بسيار زشتى در برخورد با مردم داشت. از این رو مردم عليه او دست به شورش زدندو یحیی را مجبور کردند تا برای نجات جانش به اندلس فرار كند. در نتیجه عبدالرحمن بن ابى سهل فرمانده شورشيان زمام امور فاس را در دست گرفت[17].

6. تکیه بر عنصر نژادی و نژاد پرستی. پس از محمد بن ادريس، علي بن محمد روي کار آمد و پس از او نيز يحيي متولي رهبري ادريسيان گرديد. تکيه يحيي بر عربهاي آندلس خشم بربرها را برانگيخت. بي کفايتي او در اداره کشور باعث شد که زمينه استقلال سائر شهرها بوجود آید از این رو والیان سایر شهرها به تقسيم زمينها و املاک ميان فرزندان، عموها، ‌ داييها ... پرداختند.[18]
7. غفلت و بی­توجهی به روحیات و جریان­های درونی جامعه که نتیجه­ای به جزء دوری مردم و جدا شدن صفوف آنها از طبقه حاکمه نخواهد داشت.

8. استفاده ابزارى از دین: ادیان آسمانى به ویژه دین اسلام، بر پایه خلوص،بنیانگذارى و با کلمه‏هاى خالص، حنیف معرفى شده است، دینى که دعوت و عبادت و جهاد و هجرت در پرستش و نیایش آن با خلوص آمیخته، حکومتى هم که درپرتو آن، تشکیل مى‏شود باید در اهداف و عملکرد نیز بر همین پایه استوار باشد[19].
 


[1] . ابن خلدون، عبد الرحمن، ديوان المبتدأ و الخبر فى تاريخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر، تحقيق خليل شحادة، بيروت: دار الفكر، ط الثانية، 1408هـ.ق/1988م، ج1 ص248.
[2] . المسعودي، أبو الحسن على بن الحسين بن على، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اسعد داغر، قم، دار الهجرة 1409م، چ دوم، ص208 ؛ بغدادی، ابی منصور عبد القاهر بن طاهر، الفرق بین الفرق و بیان فرقه ناجیـه منهم، همان، ص25.
[3] . شفق خواتی، محمد، امامت از دیدگاه زیدیه و امامیه، مجله طلوع، بهار 1386، شماره21، ص23
[4] . مسعودي، همان، ج2، ص211 ؛ محمد بن نعمان شیخ مفید، المسائل الجارودیه، تحقیق محمد کاظم مدیر شانجی، بیروت: دار المفید، 1414 هـ ق/1993 م، ص13-14.
[5] . ابن خلدون، همان، ج3، ص125 ؛ احمد بن داود دينورى، همان، ص333 .
[6] . ابن اثير، همان، ج6، ص90.
[7] . یحیی بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب (ع) از یاران امام صادق (ع) شمرده می شود . او مردی چهار شانه ، گندمگون ، با شکمی بزرگ بود که موهایش از دو پهلو ریخته بود . پس از حادثه فخ تا مدتی پنهان و مخفی بود سپس خود را به گیلان رساند . در آن جا بعد از مدتی با امان نامه دستگیر شد و به زندان افتاد . تا در زندان و توسط هارون الرشید ف کشته شد. (ابو الفرج اصفهانی، همان، ص192-230).
[8] . ابن خلدون، همان، ج4، ص10-11.
[9] . همان، ص10-17.
[10] . ابو الفرج اصفهانی، همان، ص406-409 ؛ سعد بن منيع الهاشمي البصري، همان، ج5، ص442.
[11] . ابن خلدون، همان، ج4، ص16-24.
[12] . همان
[13] وفا ، جعفر وفا، آسیب‏شناسى حکومتهاى شیعى (درسهایى براى نظام جمهورى اسلامى)، نشریه حصون، شمــــــــــــــاره 6، زمستان1384، ص95
[14] حجت الله جودکی، محمود اسماعیل، ادريسيان يافته هاي جديد، ص67.
[15] همان، ص97-99
[16] تاريخ يعقوبي،ج2،ص407، و تاريخ ابن خلدون،ج4،ص16.
[17] ابن خلدون، عبد الرحمن محمد بن خلدون؛ همان، ج4، ص 20
[18] مقدمه بر تاريخ سياسي اجتماعي شمال آفريقا،ص257
[19] وفا ، جعفر وفا، همان ص107 ؛ محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، قم، انتشاراتدفتر تبلیغات اسلامی، ج 6 ، ص 2934، چاپ اول، 1362

 علي يزداني


١٦:٠٣ - 1391/08/24    /    شماره : ٧٠٦١    /    تعداد نمایش : ٤٢٤



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :4528
کل بازديدها :10273667
بازديدکنندگان آنلاين :10
بازديدازاین صفحه :82016