نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی کلمه عبور]
صفحه اصلي > دین و اندیشه > ادیان و فرق 


  چاپ        ارسال به دوست

وهابیت

*آیین وهابیت چیست و پایه گذار آن کیست؟

اساس تفکر وهابیت

آیا وهابیت دین است یا فرقه ضاله؟

نظر علمای شیعه و سنی در مورد وهابیت

نگاهی دیگر به عقاید وهابیون

فتاوایی عجیب از علمای وهابیت

آیا میتوان وهابیت را با بهائیت یکی دانست؟

چه نقدهای کلیای بر وهابیت وارد است؟

خطرات فرقه وهابیت

آثار منتشر شده در نقد و بررسی این فرقه

 

 

 

آئين وهابيت چيست ؟ و پايه گذار آن كيست ؟


آئين وهابيت، هر چند به ظاهر زائيده انديشه محمد بن عبدالوهاب) 1206- 1115 هجرى قمرى) نجدى است، ولى ريشه هاى آن مربوط به احمد بن عبدالحليم معروف به ابن تيميه شامى است، كه در سال 728 در زندان دمشق درگذشت، و نوشته هاى اين شخص، اساس معتقدات وهابيان را تشكيل مى دهد. وقتى ابن تيميه آراء و عقائد خود را درباره زيارت قبر پيامبر و مسافرت براى آن آشكار ساخت، و آن را حرام اعلام نمود، از طرف علما و دانشمندان اهل سنت مصرو شام، آراء او مورد نقد قرار گرفت و كتابهاى ارزشمندى در رد وى نوشته شد، كه قسمت مهم آنها چاپ و منتشر شده است) 1 (. قضات چهارگانه اهل سنت بر اين اكتفا نكردند، بلكه سران آنان در مصر و شام به تفسيق او پرداخته و او را يك فرد منحرف معرفى كردند، حتى دوست معاصر ابن تيميه ذهبى در نامه دوستانه اى كه به او نوشته است، او را دراشاعه و گسترش فساد همتاى حجاج خوانده است) 2 (. غائله ابن تيميه با مرگ او فروكش كرد. شاگرد معروف او ابن القيم، هرچندبه ترويج آراء استاد پرداخت، ولى چندان از آن نتيجه نگرفت. او نيز در سال 751 درگذشت و با مرگ او مكتب استاد او نيز به دست فراموشى سپرده شد. ولى در اواسط قرن دوازدهم هجرى يعنى سالهاى 1145، بار ديگر انديشه هاى ابن تيميه به وسيله شخصى به نام محمد فرزند عبدالوهاب در سرزمين نجد احيا شد. و چون پدر او عبدالوهاب با عقائد فرزند مخالف بود، از اين جهت، تا پدر در قيد حيات بود، وى از اظهار عقائد خوددارى مى كرد. وقتى پدر در سال 1153 درگذشت، وى عرصه را براى نشر عقائد خود مناسب ديد. لذا با همكارى اميرشهر عيينه به نام عثمان بن حمد به نشر عقائد خود پرداخت. چيزى نگذشت كه عثمان از طرف امير احساء مورد توبيخ قرار گرفت. او نيز ناچار شد كه عذر شيخ را بخواهد و او را از شهر بيرون كند. شيخ محمد در سال 1160، از شهر عيينه بيرون رفت، و رهسپار درعيه شد. در آن زمان، رياست شهر با محمد بن سعود (جد آل سعود) بود، سرانجام ميان آن دو، ارتباط برقرار شد و امير شهر به او وعده پشتيبانى، و او نيز به امير، نويد قدرت و غلبه بر بلاد داد. شيخ دعوت خود را تحت عنوان توحيد و مبارزه با شرك آغاز كرد، و جز خود وپيروان مكتب را، مشرك معرفى كرد. حملات او به اطراف و اكناف و نجد آغازگرديد. و نفوس زيادى از زن و مرد و كودك قبائل اطراف، به دست اتباع شيخ كشته شد، و اموال زيادى تحت عنوان غنائم از مشركان گرد آمد. در زمانى كه شيخ محمد به درعيه آمد و با محمد بن سعود توافق كرد، مردم آنجا در نهايت تنگدستى و احتياج بودند. آلوسى از قول ابن بشر نجدى نقل مى كند كه من (ابن بشر) در اول كارشاهد تنگدستى مردم درعيه بودم، سپس آن شهر را در زمان سعود مشاهده كردم، در حالى كه مردم آن از ثروت فراوان برخوردار بودند، و سلاحهاى ايشان بازر و سيم زينت يافته بود، بر اسبان اصيل و نجيب سوار مى شدند و جامه هاى فاخر دربر مى كردند، و از تمام لوازم ثروت بهره مند بودند، به حدى كه زبان از شرح وبيان آن قاصر است. روزى در يكى از بازارهاى درعيه ناظر بودم، كه مردان در طرفى و زنان در طرف ديگر قرار داشتند، در آنجا طلا و نقره و اسلحه و شتر و گوسفند و لباسهاى فاخر وگوشت و گندم و ديگر ماكولات به قدرى زياد بود كه زبان از وصف آن عاجز است، تاچشم كار مى كرد بازار ديده مى شد و من فرياد فروشندگان و خريدارانى را مى شنيدم كه مانند همهمه زنبور عسل، درهم پيچيده بود كه يكى مى گفت فروختم، و ديگرى مى گفت خريدم.) 3 (. البته ابن بشر شرح نداده است كه اين ثروت هنگفت از كجا پيدا شده بود، ولى با قرائن تاريخى معلوم مى شود كه از حمله به مسلمانان قبائل و شهرهاى ديگر نجد به جرم موافقت نكردن با عقائد وى، و به غنيمت گرفتن و غارت كردن اموال آنان به دست آمده است. روش شيخ محمد در مورد غنائم جنگى كه از مسلمانان آن ديار مى گرفت، اين بودكه آن را هر طور مايل بود به مصرف مى رسانيد. گاهى تمام غنائمى را كه در جنگى نصيب او شده بود و مقدار
آنهم خيلى زياد بود، تنها به دو يا سه نفر عطامى كرد. غنائم هر چه بود در اختيار شيخ قرار داشت و امير نجد هم با اجازه اومى توانست سهمى ببرد. يكى از بزرگترين نقاط ضعف برنامه زندگى شيخ، همين است كه با مسلمانانى كه از عقائد كذائى او پيروى نمى كردند، معامله كافر حربى مى كرد، و براى جان وناموس آنان ارزشى قائل نبود. كوتاه سخن اينكه: محمد بن عبدالوهاب به توحيد، اما توحيد غلطى كه او مى گفت دعوت مى كرد. هر كس مى پذيرفت خون و مالش سالم مى ماند. وگرنه خون و مالش مانند كفار حربى حلال و مباح بود. جنگهائى كه وهابيان در نجد و خارج از نجد- از قبيل يمن و حجاز و اطراف سوريه و عراق- مى كردند، بر همين پايه قرار داشت. هر شهرى كه با جنگ و غلبه بر آن دست مى يافتند، برايشان حلال بود. اگرمى توانستند آن را جزو متصرفات و املاك خود قرار مى دادند، و الا به غنائمى كه به دست آورده بودند، اكتفا مى كردند) 4 (. كسانى كه با عقائد او موافقت مى كردند، و دعوت او را مى پذيرفتند مى بايست با اوبيعت نمايند. و اگر كسانى به مقابله برخيزند، بايد كشته شوند، و اموالشان تقسيم گردد. طبق اين رويه، مثلا از اهالى يك قريه به نام فصول در شهر احساء سيصد مرد را به قتل رسانيدند و اموالشان را به غارت بردند) 5 (. شيخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206، درگذشت) 6 (، و پس از شيخ محمد هم، پيروان او به همين روش ادامه دادند. مثلا در سال 1216، امير سعود وهابى، سپاهى مركب از بيست هزار مرد جنگى تجهيز كرد و به شهر كربلا حمله ور شد. كربلا در اين ايام در نهايت شهرت و عظمت بود و زائران ايرانى و ترك و عرب بدان روى مى آوردند. سعود پس از محاصره شهر، سرانجام وارد آن گرديد و كشتارسختى از مدافعين و ساكنين آن نمود. سپاه وهابى آنچنان رسوائى در شهر كربلا به بار آورد، كه به وصف نمى گنجد، پنج هزار تن يا بيشتر (تا بيست هزار هم نوشته اند) را به قتل رسانيدند. پس ازآنكه امير سعود از كارهاى جنگى فراغت يافت، به طرف خزينه هاى حرم امام حسين (عليه السلام) متوجه شد. اين خزائن، از اموال فراوان و اشياء نفيس انباشته بود، وى هر چه در آنجا يافت، برداشت و به غارت برد. كربلا پس از اين حادثه به وضعى درآمد كه شعرا براى آن مرثيه مى گفتند) 7 (. وهابيها در مدت متجاوز از دوازده سال، گاه و ناگاه به شهر كربلا و اطراف آن، و همين طور به شهر نجف حمله مى بردند و غارت مى كردند. نخستين اين حملات هجوم در سال 1216 بود، كه شرح داده شد و اين هجوم به نوشته عموم نويسندگان شيعه در روز عيد غدير آن سال انجام گرفته است. حملات وهابيان متمركز در نجد، به جده و مكه و مدينه و سوريه و عراق، بيش ازآنست كه در اين جا، بيان گردد. پيوسته جنگهاى خونين ميان حكومت عثمانى ازطريق امراء مصر، و وهابيان وجود داشت. و گاهى بر اثر ضعف دولت عثمانى، وهابيان بر طائف و مكه و مدينه دست يافته و آثار و مشاهد اسلامى را ويران كرده واموال را به غارت مى بردند و سرانجام از آنجا به نجد طرد مى شدند و عثمانيها تسلطخود را بر اين مناطق با گماردن خاندان شريف بر رياست حرمين حفظ مى كردند. در جنگ نخست جهانى، مساله پان عربيسم زنده شد، و با اشغال شام و اردن وعراق از طريق دول بزرگ مانند بريتانيا و فرانسه، وحدت كشورهاى عربى از هم گسست، و هر نقطه اى از اين بلاد به اميرى كه مطيع دول بزرگ بود، سپرده شد. بلادنجد، به آل سعود كه بزرگ آن در آن روز عبدالعزيز بن سعود (پدر فهد شاه كنونى) واگذار گرديد و اين به خاطر همكارى نزديكى بود كه عبدالعزيز بابريتانيا در شكستن قدرت عثمانى انجام داده بود. اين واگذارى، تحت شرائطى صددرصد استعمارى انجام گرفت كه در تاريخ مذكور است. بعدها مصالح بريتانيا خصوصا و جهان استعمار عموما، ايجاب كرد كه بر قلمرو قدرت وهابيان افزوده شود و حرمين شريفين و منطقه حجاز را در اختيار آل سعود قرارگيرد. از اين رو، با برنامه ريزى خاصى كه در آن بريتانيا دست داشت، در سال 1344 ه. ق، وهابيان، حرمين شريفين را پس از يك جنگ خونين تصرف كردند، و تنهادر طائف دو هزار نفر
از علما و بزرگان و زن و مرد را كشتند، به گونه اى كه خود عبدالعزيز بر اين جنايت اعتراف كرد. در نتيجه، به حكومت خاندان شرفا در اين سرزمين خاتمه داده شد، اين دو منطقه وسيع اسلامى به ضميمه نجد و حجاز به نام يك فاميل سعودى در دفاتر دول بزرگ استعمارى، به ثبت داده شد، نام نجد و حجاز منسوخ گرديد و عبدالعزيز خود را در سال 1350 ه. ق.) 1310 ه. ش) شاه دو منطقه خواند و كشور به نام مملكت عربى سعودى (نه اسلامى سعودى) نام گذارى شد. وى تا سال 1334 (1374 ش) زمام امور را به دست داشت و پس از درگذشت او، فرزندان وى به نامهاى: (سعود، فيصل، خالد، فهد) اشغالگران حكومت بر اين سرزمين بوده و هستند. عقائد وهابى زندگى سياسى وهابيان در منطقه اى كه خاندان آل سعود در راس آن قرار دارند، براى خود فصل جداگانه اى لازم دارد كه فعلا براى ما مطرح نيست. آنچه لازم است، بازگوئى اجمالى عقايد وهابيان است كه آل سعود از آن ترويج مى كنند و در حقيقت وهابيت شيشه عمر آنها است. اساس آئين وهابيت را دو چيز تشكيل مى دهد: 1- هدم و نابودى آثار رسالت و اصالتهاى باقى مانده از دوران پيامبر (ص) وصحابه و تابعان، به گونه اى كه چيزى ملموس از آن زمان باقى نماند، و همه اين كارها را در پوشش توحيد و مبارزه با شرك انجام مى دهند. از اين جهت كليه قبور متعلق به صحابه و عترت پيامبر و تابعان و علما و شخصيت هاى اسلامى رانابود كرده و با خاك يكسان مى كنند. و اگر از مسلمانان جهان نمى ترسيدند، قبرپيامبر را نيز ويران كرده و به صورت مصلى درمى آوردند. در اثر اين تز نامعقول، قبور ائمه چهارگانه شيعه و عموى پيامبر (ص)، وقبر عبداللّه پدر آن حضرت و قبور كليه صحابه در بقيع ويران گرديد، و به صورت تل خاكى درآمد، روشن است كه استعمار ملتى كه گذشته خود را فراموش كند، بسيار سهل و آسان مى باشد. امروزه براى بسيارى از مسيحيان غرب، وجود مسيح مريم و حواريون او به صورت يك افسانه تاريخى درآمده و در اصل وجود چنين شخصى با تمام خصوصياتى كه دارد، شك وترديد دارند، چرا كه اثر ملموسى از مسيح و ياران او در دست نيست. اگر خداى نكرده، اصالتهاى اسلامى دستخوش چنين ناجوانمردى شود، راه براى انكار اصل وجودپيامبر اسلام و ياران او آسان خواهد بود. 2- پائين آوردن مقام و موقعيت شخصيتهاى الهى از پيامبران و اولياء در حال حيات و ممات، بعنوان اينكه آنان تنها بازگو كنندگان دستورات الهى بودند، و رسالت آنها در اين قسمت با مرگ آنان پايان يافته و تفاوت چندانى با امت خود ندارند. اين دو اصل، دو پى آمد بسيار ناگوار داشت. الف: آئين اسلام به صورت يك آئين خشك معرفى شد كه هر نوع حركت و تحول، رنگ شرك و دوگانه پرستى به خود گرفت، به گونه اى كه احترام آموزگاران الهى به صورت برگزارى يادواره نيز شرك اعلام گرديد. گوئى بايد ارتباط بشر با گلهاى سرسبدآفرينش قطع شود، و از اسلام جز كتاب، و احاديث (كذائى) چيزى باقى نماند. ب: ايجاد تفرقه در ميان مسلمين، به گونه اى كه جهان تسنن دچار تفرقه شد وجنگهاى خونينى به راه افتاد، خامه دانشمندان به جاى دفاع از حملات مسيحيان وماديها، صرف دفاع از شبهات محمد بن عبدالوهاب شد و انديشمندان بزرگ مصر و عراق و شام و لبنان در اين سه قرن، پاسى از وقت خود را صرف نقد اين مسلك نمودند. اساس آئين وهابيت همان دو اصل است و ديگر عقائد آنان روى اين دو اصل استواراست مانند:

1- تحريم ساختن سقف و سايبان روى قبور.

2- تحريم گزاردن نماز در مشاهد مشرفه.

3- تحريم مسافرت براى زيارت پيامبر اسلام و ديگر اولياء نيكان.

4- تحريم توسل به اولياء الهى پس از ممات.

5- تحريم تبرك و استشفاء.

6- تحريم درخواست شفاعت از شافعان واقعى.

7- تحريم برگزارى يادواره پيامبران و اولياء الهى.

8- تحريم سوگند به غير خدا.

9- تحريم نذر بر اولياء الهى. گوئى اسلام حكمى جز تحريم، و دعوتى جز مبارزه با فطرت انسان نداشته و انسان ازچپ و راست پيوسته بايد، الفاظ شرك، حرام، ممنوع را بشنود.


درباره آگاهى از تاريخچه وهابيان به كتاب وهابيان و براى آگاهى از بى پايگى اين اصول و عقائد آنان، به كتاب آئين وهابيت مراجعه بفرمائيد.
1- به كتابنامه رد وهابيت در مجله مكتب اسلام سال 29، و نشريه تراثنا
شماره 17 مراجعه شود.

 

2- متن نامه در كتاب تكمله السيف الصيقل، ص 190 موجود است.

3- تاريخ ابن بشر نجدى.

4- جزيره العرب فى القرن العشرين ص 5. 341- تاريخ المملكه
پرسشها و پاسخها، آيت الله جعفر سبحانى (حفظه الله)

گردآورنده: اکبر صبوری

 

 

 

اساس تفکر وهابیت


فرقه وهابیت ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى و اصیل و ناب مى باشد.
تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مى شود که برهه اول از آن چهره یابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثینى قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مى توان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیر تشکیل مى دهند:
1-
عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتاده به دامن "تجسیم" و "تشبیه" بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند.
2-
اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند.
3-
متابعت کامل از شیوه سلف حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت.
این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیر اولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن هشتم هجرى قمرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت. پس از او شاگردش "ابن تیّم جوزى" ادامه دهنده راه او شد و از آنجا که عقاید ایشان توسط جمع کثیرى از مسلمین قابل تحمّل نبود مجدداً این تفکر در عزلت قرار گرفت تا مجدداً محمدبن عبدالوهاب با تأسیس فرقه وهابى در قرن دوازدهم هجرى قمرى به احیاء آن همت گماشت. لذا تفکر فعلى وهابیت که با پشتوانه سیاسى و نظامى قابلیت طرح مجدد یافته است بیش از همه متکى به آراء و نظرات "ابن تیمیّه" مى باشد. این فرقه به زعم خود به شناسایى بدعتهایى که در دین وارد شده و در اسلام ناب سابقه نداشته، پرداخت و کمر همت براى مبارزه با آنان بسته است.

نتیجه گیرى:
نتیجه نهایى این تحقیق آن است که وهابیون با درک نادرست از مفهوم بدعت و شرک سایر فرقه مسلمین را مطرود دانسته و اعمال آنها را تخطئه مى کنند و حال آنکه خود به اعمالى روى آورده اند که کاملا بدعت محسوب شده و تخلف از سیره قطعى پیامبر (ص) و اولیاء الهى مى باشد و همانطور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر نبود پشتوانه سیاسى این فرقه، این تفکرات در میان جوامع اسلامى هیچگونه جایگاهى نداشتند
.

 

 

آيا وهابيت دين است يا فرقه ضاله؟

وهابيت مسلك و فرقه ضاله ای است ساختگي و جعلي كه بسياري ار شعائر دين مانند شفاعت، توسل، تبرك،‌بنا بر قبور،زيارت و عزاداري را شرك و يا بدعت می دانند.
بنيانگذار مكتب وهابیت شخصي است به نام «احمد بن عبد الحليم» معروف به« تيميه حراني دمشقي» ( 66-728ق)‌ است او به حدي هتاك بود كه حتی مورد اعتراض شديد علماء و دانشمندان برجسته اهل سنت زمان خود تا عصر حاضر قرارگرفته است . و هم اكنون افكار باطل و انحرافات او در بين امت اسلامي بعنوان « شيخ الا سلام »‌رواج داشته و گفتار وي منشاء‌ عقايد وهابيت قرار گرفته است.

بعد از وی مروج اين تفكر «محمد بن عبدالوهاب» است كه بعد از پانصد سال در عربستان ظهور كرد و داراي پيرواني شد كه منتسب به عبد الوهاب شدند و بنام «وهابيت» معروف شد .(1115-1206(
وهابيت درباره عقايد، چيزي برآنچه ابن تيميه آورده بود نيفزود و فقط بيش از آنچه او شدت عمل به خرج داده بود وهابيان تاكيد ورزيده و سخت گرفتند.

وهابیت براي رسيدن به اهداف شوم خود شيوه هاي متعددي از قبيل تطميع ،‌تهديد ،‌قتل را در پيش گرفته و مي گيرند و نيز بنيان گذاران و مروجين وهابيت در كتب خود شيوه هاي متعددي براي رسيدن به اهداف خود اعمال كرده اند و تنها خود و كساني را كه از آنان پيروي مي كنند را مسلمان می دانند و كساني را كه از آنان تبعيت نكنند در رديف يهود و نصاري و مشرک و کافر قرار مي دهند.
به طور مثال محمد بن عبد الوهاب در رساله «كشف الشبهات» بيش از بيست و چهار بار، مسلمانان را مشرك خوانده، و بالغ بر بيست و پنج مورد مسلمين را كافر، بت پرست، مرتد، منافق، منكر توحيد، دشمن توحيد، دشمنان خدا، مدعيان اسلام، اهل باطل، نادان، و شياطين دانسته است، و هم گفته است كه كافران نادان و بت پرستان از اين مسلمانان داناتر مى باشند، و شيطان پيشواى ايشان و سرسلسله آنهاست!!!

(
كشف الارتياب ، ص 147، تأليف سيد محسن امين، به نقل از كشف الشبهات، صفحات 57 تا 72. و نیز رجوع شود به: مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، ج 6 ص 114، «رسالة كشف الشبهات»، و ص 143، «رسالة القواعد الأربع»، طبعة السعوديّة. ).
اما در مورد اعتقاد این گروه به خداوند باید گفت که این فرقه ضاله عقائدی عجیب و زشتی به خداوند تبارک و تعالی دارند که تاکنون هیچ کس اینچنین جسارتهایی را به ساحت خداوند نداشته است. ما به طور نمونه به بعضی از عقاید منحرف این فرقه اشاره می کنیم:
1-
ابن تيميه بنیانگذار فکری وهابیت مى گويد: خدا هر شب هر طور كه بخواهد به آسمان دنيا فرود مى آيد، و مى گويد: آيا كسى هست كه مرا بخواند و من اجابتش كنم، و طالب مغفرتى هست كه او را ببخشم ... خدا اين كار را تا طلوع فجر انجام مى دهد.

و پس از نقل مطلب فوق مى نويسد: «فمن أنكر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ» (هر كس فرود آمدن خدا را به آسمان دنيا انكار يا توجيه كند بدعتگذار و گمراه است ( مجموعة الرسائل الكبرى، رساله يازدهم: 451).
«
ابن بطوطه» در سفرنامه خود مى نويسد: «ابن تيميّه» درمسجد جامع دمشق كه من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: «إنّ اللّه ينزل إلى السماء الدنيا كنزولي هذا» (خداوند به آسمان دنيا فرود مى آيد، همچنان كه من از پلّه اين منبر فرود مى آيم)، سپس يك پلّه پايين آمد، «ابن الزهراء» از فقهاء مالكى اعتراض كرد، و اظهارات وى را به اطلاع ملك ناصر رساند، وى دستور داد تا او را زندانى كردند. (رحلة ابن بطوطة: 113)
توجه دارید که خداوند جسم ندارد که فرود یا نزول داشته باشد ولی ابن تیمیه قائل بود که خدا جسم دارد!!.
2-
هيأت عالى افتاى سعودى که فتواهای وهابیت را جعل می کنند در فتوایی عجیب مى نويسند: هر كس معتقد باشد كه خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، بايد به چنين فردى با دليل ثابت كرد كه خداوند بر بالاى عرش قرار دارد، و خارج از جهان مى باشد، و اگر نپذيرفت او كافر و مرتدّ و خارج از اسلام است!!.( فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/216 ـ 218)
3-
وهابیت علاوه بر اینکه قائلند خداوند جسم دارد، پا را از این هم فراتر گذاشته و قائلند که خدا به صورت جوان بدون ریش و مو فرفری می باشدو دلیل آنها هم روایت جعلی است که خود ساخته اند و در آن به پیامبر نسبت می دهند که فرموده است: «رَاَیتُ رَبّی عَزّوَجَلَّ شابٌّ اَمرَدٌ، جَعدُ ، قُطَطٌ عَلَیهِ حِلیَهٌ حَمراءٌ»دیدم خدا را در حالی که جوان، بدون ریش، موهای بلند و پیچ پیچ داشت و بر شانه او زیور آلات قرمزی بود!!!.(پشت پرده وهابیت، ص 34، معاونت آموزش و تبلیغ نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه)
4-
ابن قيم شاگرد ابن تيميه مى نويسد: «إنّ اللّه يجلس على العرش ، ويجلس بجنبه سيّدنا محمد (ص) وهذا هو المقام المحمود»
خداوند بر روى عرش مى نشيند و رسول اكرم (ص) نيز در كنار او جلوس مى كند، و اين همان مقام محمود و شايسته اى است كه قرآن وعده داده است!!!(بدائع الفوائد، ج 4، ص 39).
5-
وهابیت قائلند که خدا چهار انگشت بزرگتر از عرش خود است!!!
ابوبکر بن عربی از بزرگان وهابیت ذیل آیه شریفه: الرحمن علی العرش استوی( طه 20) می نویسد:
گویند خداوند بر عرش نشسته و به آن متصل است اما خداوند چهار انگشت بزرگتر از آنست، چون سزاوار نیست خداوند از تختش کوچکتر باشد زیرا او بزرگ است و هیچ چیز مثل او نیست.(العواصم من القواصم، ص 209)
از اینگونه عقائد باطل و زشت در وهابیت بسیار می باشد که ما به جهت اختصار به ذکر همین موارد بسنده می کنیم.

 

 

نظر علمای شیعه و اهل سنت در مورد وهابیت

نظر  امام خمینی (ره) درباره وهابیت

آن چه كه هر انسان مسلمان و آزاده را آزار مى‏دهد، فتواهاى مخالف شرع و عقل است و صاحبان اين فتاوا نمى‏دانند كه خواسته يا ناخواسته در خدمت كسانى هستند كه با ايجاد تفرقه ميان مسلمانان هدفى جز نابودى اسلام ندارند.

نظر امام خمينى قدس‏ سره :
امام خمينى قدس‏سره  می ‏فرمايند:
مگر مسلمانان نمی ‏بينند كه امروز مراكز وهابيت در جهان به كانون هاى فتنه و جاسوسى مبدل شده‏اند كه از يك طرف اسلام اشرافيّت، اسلام ابوسفيان، ... و اسلام آمريكايى را ترويج ميكنند و
از طرف ديگر سر بر آستان سرور خويش آمريكاى جهان خوار ميگذارند(صحيفه امام ج 21 ص 80، پيام امام خمينى به مناسبت سالگرد كشتار مكه). و در وصيتنامه سياسى الهى خود مى‏نويسند:
و مى‏بينيم كه ملك فهد هر سال مقدار زيادى از ثروت‏هاى بى‏پايان مردم را صرف طبع قرآن كريم و محالّ تبليغاتِ مذهبِ ضد قرآنى مى‏كند و وهابيت، اين مذهب سراپا بى اساس و خرافاتى را ترويج مى‏كند؛ و مردم و ملت‏هاى غافل را سوق به سوى ابرقدرت‏ها مى‏دهد و از اسلام عزيز و قرآن كريم براى هدم اسلام و قرآن بهره‏بردارى مى‏كند(وصيت نامه سياسى و الهى امام خمينى، 26بهمن 1361 - 1 جمادى الاولى 1403).
 

نظر مقام معظم رهبرى( مدظله العالی)

مقام معظم رهبرى مى فرمايد:
از اول، وهّابيّت را براى ضربه زدن به وحدت اسلام و ايجاد پايگاهى ـ مثل اسرائيل ـ در بين جامعه‏ى مسلمان‏ها به‏وجود آوردند. همچنان كه اسرائيل را براى اين‏كه پايگاهى عليه اسلام درست كنند، به وجود آوردند، حكومت وهّابيّت و اين روءساى نجد را به‏وجود آوردند تا داخل جامعه‏ى اسلامى، مركز امنى داشته باشند كه به خودشان وابسته باشد و مى‏بينيد هم كه وابسته‏اند.
الان اين سلاطينى كه در بقعة‏الاسلام وهّابى هستند، از اين كه به وابستگى و رفاقت و طرفدارى خودشان از سياست‏هاى دشمنان اسلام - يعنى آمريكا - تصريح كنند، ابايى ندارند و آن را پوشيده نمى‏دارند(پايگاه‏اطلاع رسانى دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبرى farsi.khamenei.ir.).
 

نظر آيت اللّه العظمى فاضل لنكرانى (ره)


حضرت آيت اللّه العظمى فاضل لنكرانى فرمودند:
براى همه آگاهان روشن است كه وهابيت، كه به اتفاق همه گروه‏هاى مسلمين، از اسلام خارج است و مولود كفر و يهود مى‏باشد، هيچ فلسفه وجودى به جز مخالفت با اسلام و قرآن و ايجاد تفرقه ميان مسلمين ندارد. اين گروه نه تنها به دنبال هدم مظاهر مقدس شيعه، بلكه در صدد از بين بردن همه آثار و مقدسات اسلامى، از جمله مرقد نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است؛ و روزى قرآن و كعبه مقدسه را نشانه خواهند رفت(پيام معظم له به مناسبت تخريب مجدد حرمين شريفين عسكريين عليهم السلام ، 23/3/86).

 

نظر آيت اللّه العظمى مكارم شيرازى


آيت الله العظمى مكارم شيرازى فرمودند:
دشمنان اسلام، وهابيون را براى تفرقه افكنى و سوء استفاده از مسلمانان در منطقه بسيج كردند(سايت: salaf.blogfa.com/post-406.aspx//:http به نقل از خبرگزارى ايرنا، دوشنبه پنجم آذر 1386.). پيدايش فرقه وهابيت يكى از مشكلات و چالش هاى بزرگى‏است كه دين مبين اسلام در طول تاريخ خود با آن روبرو شده و به وسيله آن عقب افتاده است(بيانات معظم له در ابتداى درس خارج به مناسبت سال روز تخريب قبور ائمه بقيع، هشتم شوال 1427، دهم آبان 1385).

 

نظر حضرت آية اللّه العظمى صافى


حضرت آيت اللّه صافى گلپايگانى می ‏نويسد:
هنگامى كه كتاب العواصم من القواصم را خواندم، از تلاش نويسنده آن براى تفرقه ميان مسلمانان شگفت زده شدم و به حقّ سوگند، به ذهنم خطور نمى‏كرد كه در عصر حاضر يك مسلمانى براى دور كردن مسلمانان از هم‏ديگر و ايجاد اختلاف ميان آنان اين چنين كوشش كند و همه مصلحان و مناديان وحدت را به نادانى و دروغ‏گويى و نفاق و حيله، متّهم سازد، بالاترين مصيبت اين‏جاست كه اين كتاب توسّط دانشگاه بزرگ مدينه منوّره چاپ و منتشر شده است.
آرى، مادامى كه كتاب‏هايى همانند الخطوط العريضة، الشيعة والسنة و العواصم من القواصم، به‏وسيله دانشگاه اسلامى مدينه منوّره چاپ و منتشر مى‏شود و عداوت و دشمنى با اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام را آشكار نموده و حقايق تاريخى را انكار كرده و هرگونه وحدت ميان مسلمانان را زير سؤال برده و با مناديان وحدت به مخالفت برخاسته، چگونه مى‏شود به تقريب مذاهب اسلامى و وحدت مسلمين دست يافت؟همچنين در ديدار اعضاى ستاد بازسازى عتبات عاليات، فرمودند:
وهابيان نه تنها با اهل بيت پيامبر عليهم‏السلام بلكه با شخص رسول‏اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دشمنى دارند و در صدد از بين بردن نام و تاريخ اسلام برآمده‏اند. ياد و نام ائمه اطهار عليهم‏ السلام از بين رفتنى نيست و آن چيزى كه به زودى خاموش مى‏شود، فتنه وهابيت در جهان است و تنها جنايت‏هاى آن‏هاست كه در تاريخ باقى می ‏ماند

.

ابن بَطوطه (از بزرگان اهل سنت) ابن تيميّه را ديوانه می خواند

ابن بطوطه، جهان‏گرد نامى مراكشى در سفرنامه‏اش می ‏نويسد:
در دمشق يكى از بزرگان فقهاى حنبلى به نام ابن تيميّه را ديدم كه در فنون مختلف سخن می گويد، ولى عقل او سالم نبود. (رحله ابن بطوطه، ج 1، ص 57)


شوکانی( از بزرگان اهل سنت) می گوید اطلاق شيخ الإسلام به ابن تيميّه كفر است

محمّد بخارى حنفى متوفّاى سال 841 در بدعت‏گذارى و تكفير ابن تيميّه بى‏پرده سخن گفته است، تا آن‏جا كه در مجلس خود تصريح نموده است كه اگر كسى ابن تيميّه را «شيخ الاسلام» بداند، كافر است.( بدر الطالع، ج 2، ص 260)

ابن حجر مكّى(از بزرگان اهل سنت) ابن تيميّه را گمراه و گمراه‏گر می ‏شمارد

ابن حجر مكّى متوفّاى 974، از دانشمندان بزرگ اهل سنّت، در باره ابن تيميّه می ‏نويسد:
خدا او را خوار، گمراه، كور و كر گردانيده است و پيشوايان اهل سنّت و معاصرين وى از شافعى‏ها، مالكى‏ها وحنفى‏ها، بر فساد افكار و اقوال او تصريح دارند ... سخنان ابن‏تيميّه فاقد ارزش بوده و او فردى بدعت‏گذار، گمراه، گمراه‏گر و غيرمعتدل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نمايد و ما را از شرّ عقيده و راه و رسم وى حفظ نمايد. (الفتاوى الحديثه، ص 86.)

قاضى شافعى(از بزرگان اهل سنت) پيروان ابن تيميّه را مهدور الدم می ‏داند

ابن حجر عسقلانى متوفّاى 852 و شوكانى متوفّاى 1255، دو تن از عالمان بزرگ اهل سنّت مى‏نويسند: قاضى شافعى دمشق دستور داد كه در دمشق اعلام كنند كه: هر كس معتقد به عقايد ابن تيميّه باشد، خون و مالش حلال است. (الدرر الكامنة، ج 1، ص 147؛ البدر الطالع، ج 1، ص 67 و مرآة الجنان، ج 2، ص 242)

حصنى دمشقى (از بزرگان اهل سنت) ابن تيميّه را زنديق می ‏داند

حصنى دمشقى مى‏نويسد: ابن تيميّه‏اى را كه درياى علم توصيف مى‏كنند، برخى از پيشوايان، او را زنديق (ملحد) مطلق مى‏شمارند.
علّت گفتار بعضى از پيشوايان هم اين است كه تمام آثار علمى ابن تيميّه را بررسى كرده و به اعتقاد صحيحى برنخورده است؛ مگر اين كه وى در موارد متعدّد برخى از مسلمانان را تكفير مى‏كند و برخى ديگر را گمراه مى‏داند.
با اين كه كتاب‏هاى وى آميخته به تشبيه حقّ به مخلوقات و تجسيم ذات بارى تعالى و هم چنين جسارت به ساحت مقدّس رسول اكرم [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] و شيخين و تكفير عبد اللّه بن عباس است.
وى ابن عباس را ملحد و عبد اللّه عمر را مجرم، گمراه و بدعت گذار مى‏داند، اين سخنان ناروا را در كتاب الصراط المستقيم خود بيان كرده است(دفع الشبه عن الرسول، تحقيق جماعة من العلماء، ص 125)
حصنى دمشقى در جاى ديگر مى‏نويسد:
ابن تيميّه گفته است: هر كس به مرده و يا فرد دور از نظر استغاثه كند ... ظالم، گمراه و مشرك است.
از اين سخن ابن تيميّه، بدن انسان مى‏لرزد، اين سخن، پيش از زنديق حرّان، ابن تيميّه از دهان كسى در هيچ زمان و هيچ مكانى بيرون نيامده است. اين زنديق نادان و خشك، داستان عمر را وسيله‏اى براى رسيدن به نيّت ناپاكش در بى‏اعتنايى به ساحت حضرت رسول اكرم، سيّد اوّلين و آخرين، قرار داده و با اين سخنان بى‏اساس، مقام و منزلت آن حضرت را در دنيا پايين آورده است و مدّعى شده است كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بين رفته است. اين عقيده به يقين كفر و در واقع زندقه و نفاق است. (دفع الشبه عن الرسول، ص 131)

سُبْكى،(از بزرگان اهل سنت) ابن تيميّه را بدعت گذار می داند

سُبكى متوفّاى سال 756 هجرى، از دانشمندان پرآوازه اهل سنّت و معاصر ابن تيميّه مى‏نويسد:
او در پوشش پيروى از كتاب و سنّت، در عقايد اسلامى بدعت گذاشت و اركان اسلام را درهم شكست. او با اتّفاق مسلمانان به مخالفت برخاست و سخنى گفت كه لازمه آن جسمانى بودن خدا و مركّب بودن ذات اوست، تا آن جا كه ازلى بودن عالَم را ملتزم شد و با اين سخنان حتّى از 73 فرقه نيز بيرون رفت(طبقات الشافعيّه، ج 9، ص 253؛ السيف الصقيل، ص 177 و الدرّة المضيئة فى الردّ على ابن تيميّه، ص 5)

ابن حجر(از بزرگان اهل سنت) و نسبت نفاق به ابن تيميّه

ابن حجر عسقلانى كه از اركان علمى و حافظ على الاطلاق اهل سنّت به شمار مى‏رود در باره ابن تيميّه مى‏نويسد:
بزرگان اهل سنّت در باره ابن تيميّه نظريّه‏هاى مختلفى دارند، بعضى معتقدند كه وى قائل به تجسيم است؛ زيرا او در كتاب العقيدة الحمويّة براى خداوند تعالى دست و پا، ساق پا و صورت، تصوّر كرده است. و بعضى به سبب مخالفت او با توسّل و استغاثه به رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه اين نيز تنقيص مقام نبوّت و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مى‏آيد، وى را زنديق و بى دين دانسته‏اند.
و بعضى به جهت سخنان زشتى كه در باره على[ عليه‏السلام ]بيان داشته وى را منافق دانسته‏اند. چون وى گفته است: على بن ابى طالب[ عليه‏السلام ] بارها براى به‏دست آوردن خلافت تلاش كرد، ولى كسى او را يارى نكرد، جنگ‏هاى او براى ديانت خواهى نبود، بلكه براى رياست طلبى بود. اسلام ابوبكر، از اسلام على[ عليه‏السلام ] كه در دوران طفوليّت صورت گرفته باارزش‏تر است و هم‏چنين خواستگارى على[ عليه‏السلام ]از دختر ابو جهل، نقص بزرگى براى وى به‏شمار مى‏رود.
تمامى اين سخنان نشانه نفاق اوست، چون پيامبر گرامى [ صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله ] به على[ عليه‏السلام ] فرموده است: جز منافق كسى تو را دشمن نمى‏ دارد. (الدرر الكامنة فى أعيان المائة الثامنة، ج 1، ص 155).

ذهبى( از بزرگان اهل سنت) پيروان ابن تيميه را بيگانه، فرومايه و مكّار می ‏داند

ذهبى متوفّاى 774، دانشمند بلند آوازه اهل سنّت كه خود همانند ابن تيميّه، حنبلى مذهب بود و در علم حديث و رجال سرآمد عصر خويش بود، در نامه‏اى خطاب به وى می ‏نويسد:
يا خيبة! من اتّبعك فإنّه معرض للزندقة والإنحلال ... فهل معظم أتباعك إلاّ قعيد مربوط، خفيف العقل، أو عاميّ، كذّاب، بليد الذهن، أو غريب واجم قويّ المكر، أو ناشف صالح عديم الفهم، فإن لم تصدّقنى ففتّشهم وزِنْهم بالعدل ... ؛
اى بى‏چاره! آنان كه از تو متابعت مى‏كنند در پرتگاه زندقه و كفر و نابودى قرار دارند ... نه اين است كه عمده پيروان تو عقب مانده، گوشه گير، سبك عقل، عوام، دروغ‏گو، كودن، بيگانه، فرومايه، مكّار، خشك، ظاهر الصلاح و فاقد فهم هستند. اگر سخن مرا قبول ندارى آنان را امتحان كن و با مقياس عدالت بسنج.
تا آن جا كه مى‏نويسد:
گمان نمى‏كنم تو سخن مرا قبول كنى! و به نصيحت‏هاى من گوش فرا دهى! تو با من كه دوستت هستم اين چنين برخورد مى‏كنى پس با دشمنانت چه خواهى كرد؟ به خدا سوگند، در ميان دشمنانت، افراد صالح و شايسته و عاقل و دانشور فراوانند، چنان كه در ميان دوستان تو افراد آلوده، دروغ‏گو، نادان و بی عار زياد به چشم می ‏خورند.( الإعلان بالتوبيخ، ص 77 و تكملة السيف الصقيل، ص 218.)

گردآورنده: اکبر صبوری

 

 

نگاهی دیگر به عقاید وهابیان

1- بوسیله هیچ یک از انبیاء و اولیاى خدا به خداوند تعالى توسل نجوید و هر گاه چنین کند و بگوید: اى خدا توسط پیامبرت محمد(ص) به تو متوسل هستم که من را مشمول رحمت‏خود قرار دهى، چنین کسى به راه مشرکان رفته و عقیده‏اش شرک است.

2 - به قصد زیارت به قبر پیغمبر(ص) نزدیک نشود و بر آن دست نگذارد و در آن جا دعا نخواند و نماز نگذارد و بر آن بنا و مسجد نسازد و براى آن نذر نکند.

3 - از پیغمبر طلب شفاعت نکند اگر چه خداوند حق شفاعت را به پیغمبر(ص) اسلام عطا کرده است ولیکن از طلب آن نهى فرموده است.

بر مسلمان جایز است که بگوید: یا اللّه اشفع لى محمدا، یعنى محمد(ص) را شفیع من قرار ده ولى روانیست‏بگوید: یا محمد اشفع لى عند اللّه، یعنى اى محمّد (ص) نزد خدا براى من شفاعت کن.
کسى که از پیامبر طلب شفاعت کند مانند این است که از بتان شفاعت‏خواسته باشد.

4 - باید هرگز به پیغمبر سوگند نخورد و او را ندا و «یا محمدا» نکند و آن حضرت را با لفظ «سیدنا» توصیف نکند و الفاظى از قبیل: بحق محمد، یا محمد، سیدنا محمد(ص) بر زبان جارى نسازد.

5 - نذر براى غیر خدا و پناه بردن و استغاثه به غیر خداوند شرک است.

6 - زیارت قبور و ساختن گنبد و بنابر آنها و تزیین قبور و سنگ و کتیبه نهادن بر آن، و چراغ و شمع گذاشتن بر آن شرک است.

همه مسلمانان معتقدند که هر کس شهادتین گوید مسلمان محسوب مى‏شود و خون و مالش محفوظ است امّا «وهابیه‏» گویند: قول بدون عمل ارزش و اعتبارى ندارد و بنابراین هر کس شهادتین را بخواند ولى از مردگان استعانت‏بطلبد چنین کسى کافر و مشرک خواهد بود و خون و مال او حلال مى‏باشد.

«وهابیان‏» به پیروى از ابن تیمیه به ظاهر آیات و اخبار عمل مى‏کنند و قایل به تاویل و توجیه نیستند، و به استناد ظاهر پاره‏اى از احادیث و آیات براى بارى تعالى اثبات جهت مى‏کنند و او را مانند «مجسمه‏» داراى اعضا و جوارح مى‏دانند. آنان نخستین پیغمبر را نوح و خاتم ایشان را حضرت محمد(ص) بن عبداللّه دانند.

در سرزمین ایشان زیارت قبور وجود ندارد و تمام قبرها با خاک یکسان است و روضه منوره پیغمبر(ص) را که تا به حال باقى مى‏باشد طورى قرار داده‏اند که کسى نمى‏تواند بدان نزدیک شود و قبر مطهر ابدا دیده نمى‏شود.

مذهب وهابى اکنون در عربستان سعودى مذهب رسمى است و فتاوى علماى آن مذهب از طرف دولت اجرا مى‏شود.

«وهابیان‏» در فروع مذهب تابع امام احمد حنبل هستند و بر هیچ یک از پیروان مذاهب اربعه مثل: حنفى، شافعى، حنبلى، مالکى ایراد نمى‏گیرند ولى پیروان دیگر مذاهب را از قبیل: «شیعه‏» و «زیدیه‏» و «غلاة‏» را مورد طعن قرار مى‏دهند.

«وهابیه‏» در سال 1216 هجرى قمرى بعد از خراب کردن قبور بقیع، به کربلا و نجف حمله کردند و حرم حضرت امام حسین(ع) را غارت نمودند و قریب چهار هزار تن از مردم شیعه آن شهر را بکشتند.

ایشان بر آن بودند که گنبد رسول(ص) خدا را نیز خراب کنند و با خاک یکسان نمایند ولى از بیم اعتراض دیگر مسلمانان از این کار خوددارى کردند.

گویند: محمد بن عبدالوهاب بر سر قبر رسول(ص) خدا مى‏رفت و با عصاى چماق گونه خود بر قبر آن حضرت مى‏کوفت و مى‏گفت: یا محمد، قم ان کنت‏حیّا «یعنى اى محمد(ص) اگر زنده‏اى برخیز» و با این عمل مى‏خواست‏به پیروان خود نشان دهد که پیغمبر(ص) زنده نیست و نباید از او حاجت‏ خواست.

گردآورنده: اکبر صبوری

 

 

برخی ازفتاوای عجیب وهابیت

بچه دار شدن از راه دور!

ممكن است بر اثر كرامت يكى از اولياء با آنكه مسافت بين زن و شوهر زياد است آن دو به ديدار يكديگر رسيده باشند و از اين راه فرزندى به وجود آمده باشد.
به گزارش شيعه آنلاين به نقل از جهان، برخي علماي وهابيت به ارائه فتواهاي عجيب شهره هستند اما اخيرا فتوايي منتشر شده که در نوع خود قابل تامل است؛ اگر مردى دخترش را كه در شرق جهان با وى زندگى مى كند به همسرى پسرى در آورد كه او در غرب جهان با پدرش زندگى مى كند و هيچگاه آن دو يكديگر را نبينند و از محل زندگى بيرون نروند، سپس شش ماه از ازدواج آنان بگذرد و آن دختر صاحب فرزند شود پدر او همان كسى خواهد بود كه در غرب دنيا زندگى مى كند، اگر چه هيچگاه همسرش را ملاقات نكرده و حتى نديده باشد.
همچنين اگر كسى را از لحظه عقد ازدواج به مدّت پنج سال زير نظر نگهبانان زندانى كنند، سپس آزاد شود و به منزلش برود و تعدادى فرزند در كنار همسرش ببيند همه آنان فرزندان وى خواهند بود اگر چه فرصت يك لحظه ديدار و ملاقات با همسرش را پس از عقد نداشته است.
اين امر امكانش دور از واقعيّت نيست، زيرا ممكن است بر اثر كرامت يكى از اولياء با آنكه مسافت بين زن و شوهر زياد است آن دو به ديدار يكديگر رسيده باشند و از اين راه فرزندى به وجود آمده باشد

منبع: شيعه آنلاين

 

ترویج زنا با مجوزهای شرعی یا غیر شرعی؟؟!!

اگر مردى آلتش را در پارچه اى بپیچد، سپس با زنى نزدیکى کند ومنى اش را داخل رحم نریزد، نه غسل بر او واجب مى شود و نه حدّ زنا، و ضررى به عباداتش هم نمى زند.
این سخن از شخصى است بنام عبد القاهر تمیمى که سُبکى نویسنده کتاب طبقات الشافعیّة او را پیشوایى بزرگ وجلیل القدر و دانشمندى که آوازه علمى اش گیتى را فرا گرفته و علوم ودانشش به خراسان حمل مى‏‏شد معرّفى کرده است.
ابن نُجیم حنفى با یک درجه تخفیف همین فتوا را بگونه اى دیگر صادر کرده ومى گوید: اگر مردى آلتش را در پارچه اى بپیچد و با زنى نزدیکى کند پس اگر احساس لذّت کند و حرارت و گرماى درون را لمس کرد حجّ او باطل مى شود، وگر نه ضررى نخواهد داشت.
أبو حنیفه نیز گفته است: اگر مردى در برابر قرار داد ده درهم با مادرش ازدواج و نزدیکى نماید زناکار نخواهد بود و حدّ زناکار هم بر وى جارى نمى شود، و اگر مردى آلتش را در پارچه اى به پیچد و با زنى همبستر شود زناکار نیست و حدّ بر او جارى نمى شود.

توضیحى بر این اباطیل
1 ـ ازدواج با محارم از قبیل مادر و خواهر و غیر آن دو از محرّمات قطعى فقه اسلام است.
2 ـ زناشوئى و نزدیکى به هر شکلى و با هر زنى بدون شرایط شرعى آن از قبیل عقد از دواج و غیر آن زنا محسوب مى شود.
3 ـ استفاده از پارچه براى پوشیدن آلت، مجوّزى براى نزدیکى نمى شود.
4 ـ نریختن آب منى در رحم زن نیز نمى تواند ملاک حلیّت زناشوئى باشد.
5 -این سخنان و فتواها حریم قانون خدا را مى شکند و فحشا و گناه را در بین جامعه اسلامى گسترش مى دهد.
6 ـ آیا اسلام نابى که از آن دم مى زنید همین است؟


مجموعه ای دیگر از فتاوای مضحک وهابیت
مشایخ وهابی که به صدور فتواهای قتل و کشتار مسلمانان و پیروان اهل بیت (ع) مشهور هستند، فتواهای مضحکی نیز صادر می فرمایند!
1-هر کسی که در بازی فوتبال گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، (همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد

2-بستن کمربند ایمنی حرام است! زیرا مانع قضا و قدر می شود!!

3-شستن گوشت قبل از پختن بدعت است.
ابن تیمیه: شستن گوشت بدعت است، چنانکه اصحاب پیامبر رضوان الله علیهم در عهد پیامبر(ص) گوشت را بدون شستن می پختند و می خوردند!

4-عبد الله النجدی: فوتبال حرام است مگر با این شروط و ضوابط.
سوال: جوانانی که چیزی از تقوا نمی دانند و به وقتشان اهمیتی نمی دهند و می گویند می خواهیم فوتبال بازی کنیم، می پرسند شروط و ضوابط بازی فوتبال چیست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتیان و دشمنان دین مثل آمریکا و روسیه و.. نیفتیم.
جواب: به آنها می گوییم اگر اصرار دارید بازی کنید و وقت خود را بگذرانید، باید شروط و ضوابط ذیل را رعایت کنید:
اول: خطوطی چهار طرف دور زمین نباشد؛ زیرا این خطوط ساخته کفار و قانون بین المللی فوتبال است!
دوم: کلماتی که کفار و مشرکان به عنوان قانون بین المللی فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتی و کرنر و ، گفته نشود زیرا گفتن این کلمات حرام است و هر کس که اینها را بگوید تنبیه و باید از بازی اخراج شود و باید به او گفته شود که به کفار و مشرکین شبیه شده ای
سوم: هر کس از شما که در اثناء بازی افتاد و دست یا پایش شکست، یا دستش به توپ خورد بازی به خاطر او نباید متوقف شود و به کسی که او را انداخته کارت زرد یا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن یا ضربه دیدن باید به قاضی شرع مراجعه شود تا آن بازیکن حق شرعی خود را همانطور که در قرآن است بگیرد و شما باید شهادت دهید که فلانی عمداً دست یا پای او را شکست
چهارم: نباید در تعداد بازیکنان با کفار و یهود و نصارا و خصوصاً امریکای خبیث تبعیت کنید، به این معنا که نباید با یازده نفر بازی کنید، بلکه باید بر این تعداد اضافه یا کم کنید.
پنجم: باید با لباس خواب یا غیره خودتان و بدون شورت ها و پیراهن های رنگارنگ و شماره دار بازی کنید، زیرا این لباسها لباس اسلامی نیست، بلکه لباس کفار و غرب است.
ششم: هر کدام از شما که این شروط و ضوابط را رعایت کرد باید قصدش از بازی فوتبال تقویت بدنی برای جهاد فی سبیل الله و آمادگی برای زمانی باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادی از پیروزی ظنّ.
هفتم: نباید زمان بازی را 45 دقیقه قرار دهید، شما باید با کفار و فاسقان مخالفت کنید و در هیچ چیز مشابه آنان نباشید.
هشتم: نباید در دو نیمه 45 دقیقه ای بازی کنید، بلکه در یک یا سه نیمه بازی کنید تا مخالفت شما با کفار محقق شود.
نهم: هنگامی که یکی از دو تیم بر دیگری غلبه نکرد (تساوی بازی) و آنطور که شما می گویید توپ به دروازه ای وارد نشد، نباید برای بازی وقت اضافی یا پنالتی در نظر بگیرید (تا یکی پیروز شود)، بلکه بلافاصله بازی را تمام کنید، زیرا بازی به این طریق عین اجرای قوانین بین المللی فوتبال است!
دهم: در بازی فوتبال شخصی را به عنوان داور انتخاب نکنید، زیرا بعد از لغو قوانین بین المللی همچون گل و اوت و پنالتی و کرنر و وجود او دلیلی ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و یهود و نصار و اطاعت از قوانین بین المللی است.
یازدهم: نباید در اثناء بازی، گروهی از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقویت بدنی است پس دلیلی ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگویید آنها باعث تشویق شما در تقویت بدنی و آمادگی برای جهاد هستند، به آنها بگویید بروید دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذارید ما بدنمان را قوی کنیم!!!
دوازدهم: هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، (همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد!
سیزدهم: دروازه باید به جای دو تیرک، سه تیرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بین المللی طاغوتی سازمان فوتبال محقق شود.
چهاردهم: هنگامی که بازیکنی مصدوم شد، نباید بازیکن دیگری را جایگزین او کرد، زیرا این روش، ساخته کفار و مشرکین در آمریکا و است.
اینها بعضی از شروط و ضوابطی است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکین در بازی فوتبال می گردد من به اجرای این شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمی کنم، بلکه اینها در واقع برای کسی است که توان انجام ورزش های شرعی را ندارد و برای مؤمن صادق، ادلّه نقلی و عقلی مبنی بر تشبّه فوتبال به کفّار کافی است، زیرا انجام بازی فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل می سازد، ولی جوانان این امر را شادی و بازی می پندارند (و تحسبونه هیناً و هو عند الله عظیم…).
در پایان امیدوارم که این پیام برای جوانان و دیگران مؤثر و مفید باشد. اللّهم آمین.
به قلم: عبد الله النجدی
ریاض-ربیع الاول1423هـ

5-تحریم اهداء گل ـ هیئت علمای ارشد
بسم الله وحده و الصّلاة علی خیر خلقه محمد صلّی الله علیه و سلّم،
و بعد: فتوای کمیته دائم علمای ارشد کشور توحید (که خدا ایشان را یاری نموده و عزّت داده و دشمنانشان را ذلیل گردانده است).
این فتوا در تحریم این گلهای خبیث به دلیل بوهای تحریک آمیزی که دارند و به سبب اینکه این کار تقلید از غرب ملعون و مسخ هویّت اسلامی ناب شمرده می شود، است. از خدا می خواهیم که امّت اسلام را از این فتوا بهره مند سازد و حجت را بر آنها تمام کند، والله المستعان!
متن فتوا:
شماره فتوا:21409
تاریخ:21/3/1421
الحمد لله و الصلاة و السلام علی من لا نبیّ بعده.
و بعد، کمیته دائم پژوهشها و فتواهای علمی از سؤال مستفتی محمد عبد الرحمن العمر از حضر ت مفتی کلّ آگاه شد که از سوی دبیرکلّ هیئت علمای ارشد با شماره 1330 و در تاریخ 21/3/1420 به این کمیته ارائه شده است.
متن سؤال:
در بعضی از بیمارستانها، اماکنی برای فروش گل وجود دارد، و ما عیادت کنندگانی را می بینیم که دسته های گل را به بیماران تقدیم می کنند، این کار چه حکمی دارد؟
در طول قرون متمادی اهداء گل (طبیعی یا مصنوعی) هیچگاه جزء سنّت عیادت از بیماران نبوده و این عادتی است که از بلاد کفر وارد شده و عدّه ای که ایمان ضعیفی داشته اند، از آنها تأثیر گرفته و این عادت را انتقال داده اند. حقیقت این است که بردن گل نفعی برای بیمار ندارد، بلکه تشبّه و تقلید محض از کفّار محسوب می‌شود و نه هیچ چیز دیگر، و فقط خرج کردن پول در غیر راه درست است که این اعتقاد فاسد را به دنبال دارد که این گلها باعث شفا می شود! بر این اساس نباید از گل در مورد مذکور استفاده کرد، نه به صورت فروش و نه خرید و نه اهدا
این سخنان در حالی از طرف کارخانه های فتوا سازی وهابیت صادر میشود که امیران آنان با امضای قرار دادهای میلیاردی و اهدای کمکهای بلاعوض به همان بلادهای کفر ، نوکری خویش را به شکلی متفاوت به اثبات می رسانند…”

 

آيا مشاهده مسابقات فوتبال جايز؟
مسابقات فوتبالي كه از تلويزون پخش مي‌شود، شامل چند مشكل دارد: از جمله اينكه بيشتر آنها
اگر نگوييم همه‌اش اينگونه است كه همه آنها نوعي قمار و شرط بندي هستند؛‌ همچنين به سبب كشف عورت و اختلاط مردان با زنان و گوش دادن به آلات موسيقي كه همه اينها باعث تلف شدن وقت بدون بهره مفيد است و باعث مي‌شود كه انسان عاقل از آنچه كه براي دين و دنيايش مفيد است باز ماند، به همين سبب زن و مرد مسلمان شايسته نيست كه خود را با مشاهده مسابقات فوتبال مشغول بدارد، او بايد خود را با آنچه كه براي دنيا و آخرتش فايده داشته باشد، سرگرم سازد.

فتاواي كميته دائمي (۱۷/۲۳۹)


حكم ديدن مسابقات ورزشي مثل مسابقات جام جهاني و غيره چست؟

مسابقات فوتبال بر اساس پول و ديگر جوايز كه قمار مي‌باشد حرام است،‌ زيرا گرفتن عوض جايز نيست، مگر در آنچه كه شرع اجازه داده و آن شامل مسابقات اسب سواري و شترسواري و تيراندازي مي‌شود؛ بر همين اساس، حضور در اين مسابقات و نيز مشاهده آنها حرام است و همين طور براي كسي كه بداند اين مسابقات بر اساس عوض گرفتن است، ‌زيرا اين حضور او به معني اقرار و پذيرش آن است. اما اگر مسابقه بدون گرفتن عوض باشد و مانع واجبات خداوند مانند نماز و غيره نشود و مانعي ‌مانند كشف عورت يا اختلاط زنان با مردان يا وجود آلات لهو و لعب در آن وجود نداشته باشد، ‌در اين صورت مشاهده آن اشكالي ندارد.

فتاواي كميته دائمي (۱۵/۲۳۸)


حكم مشاهده مسابقات توسط زن به قصد سرگرمي و تشويق چيست؟
مشاهده مسابقات جايز نيست، زيرا بازيكنان مردند و غالباً لباسي كه بدن آنان را بپوشاند، ندارند و برهنه هستند و قسمتي از باسن آشكار است و عورت از پشت لباس نمايان است و اين براي زنان اغوا و فتنه انگيري است و اگر كسي قصد سرگرمي داشته باشد، مي تواند با ذكر خدا و قرآن و كتب حديث و فقه و احكام سرگرم شود.

شيخ ابن جبرين


مسابقات فوتبال كه در تلويزيون پخش مي شود، چه حكمي دارد؟

به نظر من حكم مشاهده بازي‌هايي كه در تلويزيون و غيره پخش مي‌شود، اين است كه ديدن اين مسابقات آنها وقت انسان را تلف مي‌كند و انسان عاقل زيرك به هيچ وجه وقت خود را با اين چيزها كه هيچ فايده‌اي برايش ندارد، تلف نمي‌كند. اين‌ها اگر يك شرّ نداشته باشند، دچار شرّ ديگري هستند، به طوري كه مثلاً در دل ببننده احساس تعظيم نسبت به شخصيت بازيكن كه كافر است، به وجود مي‌آورند، كه اين بي‌شك حرام است، زيرا ابداً براي ما جايز نيست كه كفّار را تعظيم كنيم، هر قدر كه پيشرفت داشته باشند، و همچنين در اين مسابقه‌ها ران جوانان آشكار است و اين باعث فتنه‌گري است،‌ پس به نظر من ارجح آن است كه براي جوانان جايز نباشد كه به هنگام بازي با توپ باسن‌هاي خود را آشكار سازند به سبب آنكه اين كار فتنه گري است، ‌حتّي اگر گفته شود، باسن عورت نيست، باز هم ابداً خوب نيست كه جواني باسن خود را نمايان سازد،‌ امّا اگر گفته شود كه باسن عورت است،‌ چنانكه همين در مذهب امام احمد حنبل مشهور است، امر واضح است: كه در هر حال جايز نيست و نصيحتي كه من به برادرانمان مي كنم اين است كه اوقات خود را قدر بدانند؛ زيرا وقت ارزشمندتر از مال است.

 

گردآورنده: اکبر صبوری

 

 



١٨:٠٥ - 1391/05/11    /    شماره : ٤٠٠٤    /    تعداد نمایش : ١٨٥١



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :6728
کل بازديدها :10546603
بازديدکنندگان آنلاين :13
بازديدازاین صفحه :84484