نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی کلمه عبور]
صفحه اصلي > دین و اندیشه > انبیاء و ائمه 


  چاپ        ارسال به دوست

امام علي (ع) در قران

پژوهش گر جوياى رابطه ميان امام على(ع) و قرآن كريم، گاهى نوشتن و جمع آورى قرآن به اهتمام امام على(ع) را مى كاود، و گاهى به تفسير امام درباره شأن نزول و تأويل آيات قرآن مى پردازد، كه آن حضرت، خود، فرمود:
سلونى عن كتاب الله فوالله ما من آيه الا انا اعلم ابليل نزلت ام بنهار، ام فى سهل ام فى جبل[1]؛از من درباره كتاب خدا بپرسيد كه به خدا سوگند هيچ آيتى نيست مگر آنكه مى دانم در شب نازل گشته است يا در روز، در دشت فرود آمده يا در كوه.
گاهى نيز محقق، موضوع تجسم قرآن در على(ع) را از بعد عقيده و رفتار بررسى مى كند، كه پيامبر اكرم(ص) فرمود:
على مع القرآن و القرآن مع على لن يفترقا حتى يردا على الحوض[2]؛ على با قرآن است وقرآن باعلى، هرگز از هم جدا نشوند تا در حوض كوثر نزد من آيند.
در بحث حاضر تنها به برخى از آيات نازل شده درباره آن حضرت، كه ما به آنها دست يافته ايم، اشاره مى كنيم؛ زيرا خطيب بغدادى در تاريخ خود از ابن عباس روايت كرده كه سيصد آيه درباره امام على(ع) نازل شده است. [3] همچنين شبلنجى از ابن
عباس نقل مى كند كه آن مقدار از كتاب خداى متعال كه درباره على(ع) نازل شده، درباره هيچ كس نازل نشده است.[4]
در مجموعه حاضر، آياتى را كه به گونه اى در ذيل عنوان امام على(ع) در قرآن قرار مى گرفتند، در دوازده دسته طبقه بندى كرده ايم. در ذيل هر دسته به آياتى اشاره كرده ايم و آن گاه شأن نزول يا ماجرايى را آورده ايم كه به اميرمؤمنان(ع) مربوط مى شده است. مدارك ما در اين بحث، مهم ترين مصادر تفسيرى و روايى مكتب خلفا و اهل بيت(ع) است.

1.آيات درباره امام على(ع)
الف) آيه انفاق
الذين ينفقون اموالهم باليل والنهار سراً و علانيه فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون[5]؛ پاداش آنان كه اموال خود را، شب و روز و نهان و آشكار، انفاق مى كنند، با پروردگارشان است، نه بيمى بر آنها است و نه اندوهگين مى شوند.
عبدالوهاب بن مجاهد از ابن عباس چنين روايت مى كند: آيه انفاق درباره على(ع) نازل شده است؛ او چهار درهم داشت كه يكى را در شب انفاق كرد، يكى را در روز، و يكى را در نهان و يكى را آشكار.[6]

ب) آيه فروش جان
و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد[7]؛ برخى از مردم، جان خود را براى خشنودى خدا مى فروشند؛ و خداوند با اين بندگان مهربان است.
عبدالرحمان بن ميمون به نقل از ابن عباس مى گويد:
رسول خدا(ص) در شبى كه به سوى آن غار برون شد، على را در بستر خود خوابانيد. ابوبكر به دنبال پيامبر آمد و على او را از خروج پيامبر آگاه كرد. ابوبكر در پى آن حضرت روان شد و قريشيان بيدار و پاسدار، على را [به جاى پيامبر] هدف خويش گرفته بودند. چون صبح شد، با شگفتى على را فراروى خود ديدند. گفتند: محمد(ص) كجاست، على(ع) گفت: من از او خبر ندارم، گفتند: ما نمى خواستيم به تو ضررى برسانيم و تو را آزار دهيم. ما هدفمان محمد(ص) بوده است. چون كه او از زدن و ضربه خوردن به خود نمى پيچد اما تو از ضربه خوردن به خود مى پيچى. سپس آيه و من الناس من يشرى نفسه... درباره او نازل شد.
امام على(ع)، خود، در اين باره چنين سروده است:
وقيت بنفسى خير من وطى الحصى
واكرم خلق طاف بالبيت والحجر
وبِتُّ اُراعى منهم ما ينوبنى
و قد صرت نفسى على القتل والاسر
محمد لما خاف ان يمكروا به
فنجاه ذوالطول العظيم من المكر
و بات رسول الله فى الغار آمنا
فما زال فى حفظ الاله و فى ستر[8]

«با جان خود برترين راهوار در اين سنگريزه ها/ و گرامى ترين آفريده، زاير بيت و حجر را پاسدارى كردم./ خوابيدم و در حالى كه دشمنانم را مى پاييدم/ خود را براى كشته شدن و اسارت آماده ساختم./ زمانى كه محمد(ص) از مكر آنها بر خود ترسيد/ خداوند بخشايشگر عظيم، از اين مكر نجاتش داد. / آرى، رسول خدا(ص) در آن غار، ايمن آسود/ و همواره در پناه خدا باقى ماند.»

2. آيات درباره اهل بيت(ع)
الف) سوره هل أتى
مجاهد از ابن عباس درباره شأن نزول اين سوره چنين روايت كرده است:
حسن(ع) و حسين(ع) بيمار شدند. رسول خدا(ص) و همه مردم به عيادت آمدند و به على(ع) گفتند: يا اباالحسن، كاش براى فرزندانت نذرى مى كردى! على گفت: اگر شفا يافتند، براى سپاس از خداى عزوجل، سه روز روزه مى گيرم. فاطمه(س) و خادم آنها، فضه، نيز چنين گفتند. حسن(ع) و حسين(ع) شفا يافتند، و چون در خانه آل محمد(ص) توشه اى نبود، على(ع) نزد شمعون رفت و سه پيمانه جو قرض گرفت و به خانه آورد. فاطمه(س) با يك پيمانه آن نان تهيه كرد. على(ع) با رسول خدا(ص) نماز گزارد و به منزل بازگشت و غذا را فراروى خود نهاد. مسكينى در خانه آمد و گفت: سلام بر شما اهل بيت محمد، من مسكينى مسلمان زاده ام، غذايم دهيد تا خدا از سفره هاى بهشت غذايتان دهد. على(ع) دستور داد تا غذا را به او بدهند و در آن روز و آن شب چيزى جز آب نخوردند.
روز دوم فاطمه(س) يك پيمانه ديگر آرد كرد و با آن نان فراهم ساخت، و چون غذا را فراروى خود نهادند، يتيمى سر رسيد و بر در خانه ايستاد و گفت: سلام بر شما اهل بيت محمد، يتيمى از اولاد مهاجرانم كه پدرم شهيد شده است. غذا را به او دادند و يك روز ديگر خويشتندارى كردند و جز آب نخوردند.
روز سوم فاطمه(س) پيمانه باقيمانده را برگرفت و آرد كرد و نان پخت. على(ع) با پيامبراكرم(ص) نماز گزارد و بازگشت، و چون غذا را فراروى خود نهاد، اسيرى بر در خانه ايستاد و گفت: سلام بر شما اهل بيت نبوت، اسيرمان مى كنيد و غذايمان نمى دهيد؟ غذايم دهيد كه من اسيرم. غذا را به او دادند و سه روز و سه شب خويشتندارى كردند و جز آب نخوردند. رسول خدا(ص) نزد آنان رفت و شدت گرسنگى آنها را ديد. خداى سبحان اين آيات را فرو فرستاد:

بسم الله الرحمن الرحيم. هل اتى على الانسان حين من الدهر...يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شرّه مستطيرا و يطعمون الطعام على حبّه مسكينا و يتيما و اسيرا انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا...[9]؛ آيا زمانى طولانى بر انسان گذشت... (ابرار) به نذر خود وفا مى كنند و از روزى كه شرش فراگير است مى ترسند، و غذاى خود را به پاس دوستى خدا به مسكين و يتيم و اسير مى خورانند و مى گويند شما را تنها به خاطر خدا اطعام مى كنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم.[10]

ب) آيه ايثار
و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه؛و ديگران را بر خويش مقدم مى دارند[11]؛ هر چند خود نيازمند باشند.
ابوهريره مى گويد:
دى نزد پيامبر آمد و از گرسنگى شكوه كرد. پيامبر او را به خانه زنانش فرستاد و آنها گفتند: چيزى جز آب نداريم. آن حضرت فرمود: چه كسى در اين شب اين مرد را درمى يابد؟ على گفت: من يا رسول الله! سپس نزد فاطمه آمد و او را از ماجرا آگاه كرد. او گفت: چيزى جز غذاى اين دخترك نداريم، ولى مهمانمان را بر خود ترجيح مى دهيم. على گفت: دخترك را بخوابان و من نيز چراغ را به خاطر اين مهمان خاموش مى كنم. فاطمه چنان كرد، و آن مهمان شام خورد، و چون صبح شد خداى سبحان آيه و يؤثرون على انفسهم...را نازل فرمود.[12]

ج) آيه مباهله
فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين[13] بگو: بياييد فرزندانمان و فرزندانتان، زنانمان و زنانتان، و ما خويشتن خويش و شما خويشتن خويش را فرابخوانيم، آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.
در الصواعق المحرقه از جابر بن عبدالله چنين نقل شده است:
هيئت نمايندگى نجران، رئيس و مرئوس، نزد رسول خدا(ص) آمدند و پيامبر آنان را به اسلام فراخواند. گفتند: ما پيش از تو اسلام آورديم. پيامبر فرمود: دروغ مى گوييد، اگر بخواهيد، شما را به آنچه از اسلام بازتان مى دارد آگاه مى كنم. گفتند: آگاهمان كن. فرمود: عشق به صليب و شرب خمر و خوردن گوشت خوك. سپس آنان را به مباهله فراخواند و آنان وعده اش دادند كه صبح فردا حاضر شوند. صبح فردا، رسول خدا(ص) دست على و فاطمه و حسن و حسين را گرفت و مسيحيان را به مباهله فراخواند؛ اما آنان از آمدن سر باز زدند و به پرداخت خراج رضايت دادند. پيامبر فرمود: سوگند به آنكه مرا به حق فرستاد، اگر آمده بودند، اين بيابان آتش بار مى شد. آن گاه اين آيه نازل شد: فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم...ثم نبتهل... .
شعبى مى گويد: ابناءنا در آيه، حسن و حسين هستند، و نساءنا فاطمه و انفسنا على بن ابى طالب(ع).
ابن حجر مى گويد:
دارقطنى روايت كند كه على(ع) در روز شورا، با اهل شورا احتجاج كرد و به آنها گفت: شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا در بين شما كسى هست كه از من به رسول خدا(ص) نزديك تر باشد؟ آنكه پيامبر او را نفس خود قرار داده و فرزندانش را فرزندان خود خوانده، كسى جز من است؟ گفتند: هرگز، هرگز[14]!....

د) آيه فائزون
انى جزيتهم اليوم بما صبروا انهم هم الفائزون؛[15] من امروز آنها را به دليل آنكه صبر كردند، پاداش دادم. آنان، به حق، راه يافتگانند.
از عبدالله بن مسعود چنين نقل شده است: مراد از آيه انى جزيتهم اليوم بما صبروا، على بن ابى طالب و فاطمه و حسن و حسين است كه در دنيا بر طاعت خدا و فقر و گرسنگى صبورى كردند و از معاصى دورى جستند و در بلاها شكيبايى ورزيدند. آرى، آنان رستگاران و نجات يافتگان از حسابند.[16]

هـ) آيه تطهير
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً[17]؛ خداوند، تنها بر آن است كه پليدى را از شما اهل بيت دور سازد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.
از ام سلمه چنين نقل شده است:
پيامبر در خانه من بود كه فاطمه(س) با ظرف حريره وارد شد و نزد آن حضرت رفت. پيامبر به او فرمود: شوهر و فرزندانت را بخوان. على و حسن و حسين نزد ايشان آمدند و حريره خوردند. آن حضرت در بستر خويش و بر روى كسا نشسته بود و من در اتاق خود نماز مى خواندم كه خداى عزوجل آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً را نازل فرمود. آن حضرت دنباله كسا را برگرفت و بر آنها پوشانيد و بعد دست خود را بيرون آورد و به سوى آسمان اشاره كرد و گفت: خداوندا، اينها اهل بيت و خواص من هستند؛ پليدى را از آنان دور كن و پاك و پاكيزه شان گردان. من سر خود را داخل اتاق كردم و گفتم: يا رسول الله، من هم با شمايم؟ فرمود: تو عاقبت به خيرى.[18]
از انس بن مالك نقل شده است كه پيامبر تا شش ماه كه براى اقامه نماز صبح از مقابل خانه فاطمه مى گذشت، مى فرمود: اى اهل بيت، وقت نماز است؛[19] انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً.

و) آيات مرج البحرين يلتقيان
مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان.... يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان[20]؛ دو درياى مختلف را كنار هم قرار داد.
ميان آن دو برزخى است كه بر يكديگر غلبه نمى كنند.... از آن دو، لؤلؤ و مرجان بيرون مى آيد.
از ضحاك چنين نقل شده است: منظور از مرج البحرين يلتقيان، على و فاطمه، منظور از بينهما برزخ لا يبغيان، پيامبر است و منظور از يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان، حسن و حسين.[21]

ز) آيه الحاق ذريه
والذين آمنوا و اتّبعتهم ذريّتهم بايمان الحقنا بهم ذريّتهم و ما التناهم من عملهم من شى ء كل امرى بما كسب رهين[22] كسانى كه ايمان آوردند و فرزندانشان در ايمان پيروى شان كردند، فرزندانشان را به آنها ملحق مى كنيم و چيزى از پاداش عملشان نمى كاهيم، كه هر كس در گرو كار خويشتن است.
از ابن عباس نقل شده است كه آيه والذين آمنوا و اتبعتهم ذريتهم... درباره پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين نازل شده است.

ح) آيه مودّت
قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودّه فى القربى؛[23] بگو بر اين رسالت هيچ مزدى از شما نمى خواهم جز دوست داشتن خويشاوندانم.
از ابن عباس نقل شده است هنگامى كه آيه مودت نازل شد، گروهى گفتند: يا رسول الله، خويشاوندان شما كه مودت آنها بر ما واجب شده، كيانند؟ فرمود: على و فاطمه و دو پسر آن دو[24]. و از آن موارد نيز اين آيه كه خداوند مى فرمايد: اولئك الذين يدعون[25]... عكرمه در شأن نزول اين آيه چنين مى گويد: اولئك الذين يدعون... منظور از آيه فوق پيامبر(ص)، على، فاطمه، حسن و حسين(ع) است.

3. آيات درباره امام على(ع) و شيعيان او
الف) آيه خيرالبريه
انّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريّه[26] كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، بهترين مخلوقاتند.
ابن عساكر از جابر بن عبدالله درباره اين آيه چنين نقل كرده است:
نزد پيامبر بوديم كه على(ع) آمد. پيامبر فرمود: سوگند به آنكه جانم در دست او است، اين شخص و شيعيان او رستگاران قيامتند، و آيه ان الذين آمنوا... نازل شد، و چنان شد كه اصحاب پيامبر اكرم(ص) هر گاه على(ع) را مى ديدند، مى گفتند: خيرالبريه آمد[27].

ب) آيه مفلحون
اولئك هم المفلحون[28] «...اين گروه رستگارانند.»
از امام على(ع) روايت شده است: سلمان فارسى به من گفت: يا اباالحسن، هيچ گاه با حضور من، فراروى رسول خدا(ص) قرار نگرفتى مگر آنكه پيامبر بين دو كتف من زد و فرمود: سلمان! اين شخص و حزب او رستگارانند.[29]

4. آيات درباره امام على(ع) و غير او
الف. فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا[30] «...اين گروه با كسانى خواهند بود كه خدا نعمتش را بر آنان تمام كرده است؛ يعنى پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان. خوب رفيقانى هستند اينان.»
داود بن سليمان مى گويد:
على بن موسى الرضا(ع) از پدرانش، از على(ع) براى من روايت كرد كه پيامبر درباره اين آيه فرمود: مراد از من النبيين محمد(ص) است و مراد از من الصديقين على بن ابى طالب(ع)، و مراد از من الشهداء حمزه، و مراد از من الصالحين حسن(ع) و حسين(ع)، و مراد از حَسُن اولئك رفيقا قائم آل محمد(عج) است.[31]

ب. و اذا جاءك الذين يؤمنون باياتنا فقل سلام عليكم كتب ربكم على نفسه الرحمه[32] و هر گاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند، بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود واجب كرده است.
از ابن عباس نقل شده است كه اين آيه در حق على بن ابى طالب(ع) و حمزه و جعفر و زيد نازل شده است.[33]

ج. ...و على الاعراف رجال يعرفون كلا بسيماهم[34] و بر اعراف مردانى هستند كه هر يك را به سيمايشان مى شناسند.
ثعلبى در تفسير اين آيه از ابن عباس چنين روايت كرده است: اعراف جايگاه بلندى از صراط است كه عباس و حمزه و على بن ابى طالب(ع) و جعفر طيار بر بلنداى آنند و دوستدارانشان را به نور سيما مى شناسند و دشمنانشان را به تيرگى چهره.[35]

د. ثم انزل الله سكينته على رسوله و على المؤمنين[36] خداوند، آرامش خود را بر پيامبر و مؤمنانش نازل كرد.
از ضحاك بن مزاحم نقل شده است كه اين آيه در حق كسانى نازل شد كه همراه رسول خدا(ص) استوار باقى ماندند: على و عباس و چند نفر از بنى هاشم.[37]

هـ انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبيل الله اولئك هم الصادقون[38] مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده اند و هرگز ترديدى به خود راه نداده اند و با مال ها و جان هاى خويش در راه خدا جهاد كرده اند؛ اينان راستگويانند.
ابن عباس مى گويد:
مراد از آيه انما المؤمنون الذين آمنوا... اين است كه اين گروه، خدا و رسول او را تصديق كردند و هرگز در ايمان خود دچار ترديد نشدند. اين آيه در حق على بن ابى طالب(ع) و حمزه بن عبدالمطلب و جعفر طيار نازل گرديد. جمله و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فى سبيل الله، يعنى با جان و مال خود در راه خدا و طاعت او جهاد كردند و خداوند سبحان با عبارت اولئك هم الصادقون صدق و وفاى آنها را تأييد فرمود.[39]
و. من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا[40]در بين مؤمنان مردانى هستند كه به پيمانى كه با خدا بستند، صادقانه وفا كردند؛ برخى از آنها جانشان را فدا كردند و برخى منتظرند، و هيچ تبديل و دگرگونى ايجاد نكردند.
حافظ ذهبى در اين باره مى گويد:

على(ع) بر فراز منبر مسجد كوفه بود كه از او پرسيدند: آيه من المؤمنين رجال... در حق چه كسانى نازل شده است؟ او گفت خدايا ببخش، اين آيه در حق من و عمويم حمزه و عموى ديگرم عبيده بن حارث بن عبدالمطلب نازل شد. عبيده جانش را فدا كرد و در جنگ بدر به شهادت رسيد. حمزه نيز جانش را فدا كرد و در جنگ احد به شهادت رسيد و من اكنون انتظار مى كشم تا شقى ترين فرد اين امت، اين را از اين (اشاره به محاسن و سر) رنگين كند؛ عهدى كه حبيبم ابوالقاسم مرا از آن آگاه كرده است.[41]
ز. أفمن وعدناه وعداً حسناً فهو لاقيه كمن متّعناه متاع الحياه الدنيا ثم هو يوم القيامه من المحضرين[42] آيا كسى كه به او وعده نيكو داده ايم و به آن خواهد رسيد،همانند كسى است كه به او متاع دنيا داده ايم، ولى در روز قيامت از احضارشدگان خواهد بود؟
از مجاهد نقل شده است كه آيه أفمن وعدناه وعدا حسنا...در حق على(ع) و حمزه نازل شده و مراد از كمن متّعناه متاع الحياه الدنيا، ابوجهل است.[43]

5. آيات درباره دشمنان امام على(ع)
الف) والذين يؤذون المؤمنين و المؤمنات بغير مااكتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبينا[44] کسانى كه مردان و زنان مؤمن را، بدون آنكه كارى كرده باشند، آزار مى دهند، بهتان و گناه آشكارى را به دوش كشيده اند.
از مقاتل نقل شده است كه اين آيه در حق على بن ابى طالب(ع) نازل شد؛[45] چرا كه گروهى از منافقان او را مى آزردند.

ب) انّ الذين أجرموا كانوا من الذين يضحكون و اذا مرّوا بهم يتغامزون؛ گناه كاران همواره به مؤمنان مى خنديدند،[46] و چون بر آنها مى گذشتند، ايشان را به ريشخند مى گرفتند.
زمخشرى مى گويد:
گفته شده است كه على بن ابى طالب(ع) با جمعى از مسلمانان وارد مجلسى شدند و منافقان آنها را مسخره كردند و به آنها خنديدند و به آنها اشاره كردند و بعد به نزد ياران خود رفتند و گفتند: امروز اصلع را ديديم. پيش از آنكه على نزد رسول خدا(ص) برسد، اين آيه نازل شد.[47]

ج) فلما رأوه زلفه سيئت وجوه الذين كفروا...؛[48] هنگامى كه آن را از نزديك ببينند، چهره كافران زشت شود.
از اعمش نقل شده است كه درباره اين آيه گفت: هنگامى كه كافران، مقام على بن ابى طالب(ع) را ببينند، چهره شان زشت گردد.[49]

د) فستبصر و يبصرون بايّكم المفقون[50]؛ به زودى مى بينى و مى بينند كه كدام يك از شما شيفته و مفتونند.
از كعب بن مسعود و عبدالله بن مسعود در اين باره چنين نقل شده است:
از رسول خدا(ص) درباره على(ع) پرسيدند. فرمود: «على در اسلام پيشروترين شما، در ايمان كامل ترين شما، در علم داناترين شما، در حلم برترين شما و در خشم براى خدا خشمناك ترين شما است. علمم را به او آموختم و رازم را به او سپردم و كارم را به او واگذاشتم. او جانشين من در خانواده، و امين من در ميان امت است.» برخى از قريشيان گفتند: «به راستى كه على(ع)، رسول خدا(ص) را شيفته و مفتون خود كرده است؛ به گونه اى كه هيچ عيبى در او نمى بيند.» و خداوند متعال اين آيات را فرستاد: فستبصر و يبصرون بأيكم المفتون[51].

هـ) سأل سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع[52] درخواست كننده اى تقاضاى عذابى حتمى كرد؛ عذابى كه براى كافران است و بازدارنده اى ندارد.
امام صادق(ع) از امام على(ع) چنين نقل فرموده است:
هنگامى كه رسول خدا(ص)، على(ع) را در غدير خم به جانشينى خود منصوب كرد و فرمود هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست، اين فرموده در شهرها پخش شد، و نعمان بن حرث فهرى نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت، از سوى خدا فرمانمان دادى تا لا اله الا الله بگوييم و تو را رسول خدا بدانيم، دستورمان دادى تا جهاد كنيم و حج بگزاريم و نماز به جاى آوريم و زكات بپردازيم و روزه بگيريم، ما همه اينها را از تو پذيرفتيم، ولى تو راضى نشدى تا اين جوان را جانشين خود ساختى و گفتى هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى او است، اين خواست تو است يا فرمان خدا است؟ پيامبر فرمود: سوگند به خدايى كه معبودى جز او نيست، اين كار از سوى خدا است. نعمان روى برتافت و در همان حال مى گفت: خدايا، اگر اين حق است و از سوى تو است، پس، از آسمان بر ما سنگى ببار يا عذاب دردناكمان فرود آر! خداوند سنگى رها كرد و او را كشت و اين آيات را فرستاد: سأل سائل بعذاب[53]... .

و) و لتعرفنّهم فى لحن القول؛[54] آنها را از نحوه سخنشان مى شناسى.
از ابوسعيد خدرى نقل شده است كه مراد خداى عزوجل از اين آيه، كينه منافقان از على بن ابى طالب(ع) است[55].

ز) أفمن كان مؤمنا كمن كان فاسقاً لا يستوون[56]؛ آيا مؤمن همانند فاسق است؟ نه، هرگز برابر نيستند.
ابن عباس مى گويد:
على(ع) و وليد بن عقبه معارضه كردند. وليد گفت: من نيزه ام از تو تيزتر، زبانم از تو رساتر، و جايگاهم در سپاه از تو فراگيرتر است. على به او گفت: ساكت شو اى فاسق! و خداوند اين آيه را فرستاد: أفمن كان مؤمنا كمن كان فاسقاً لا يستوون[57].

ح) ألقيا فى جهنّم كلّ كفّار عنيد؛[58] در جهنم افكنيد هر ناسپاس كينه توز را.
از شريك بن عبدالله درباره اين آيه چنين نقل شده است:
نزد اعمش بودم كه بيمار بود. ابو حنيفه و ابن شبرمه و ابن ابى ليلى نزد او آمدند و گفتند: اى ابومحمد، تو اكنون در واپسين روزهاى عمر دنيا و در آستانه آخر عمر هستى. تو همواره درباره على بن ابى طالب احاديث آنچنانى را روايت مى كردى. اينك از آن كار به خدا باز گرد و توبه كن! اعمش گفت: مرا تكيه دهيد! و چون تكيه داد، گفت: ابومتوكل ناجى از ابوسعيد خدرى براى ما روايت كرد كه رسول خدا(ص) فرمود: چون روز قيامت شود، خداى متعال به من و على مى فرمايد: در جهنم افكنيد دشمنانتان را و به بهشت درآوريد دوستانتان را؛ و اين، همان سخن خداى سبحان است كه فرمود: ألقيا فى جهنم كل كفار عنيد. ابو حنيفه به همراهانش گفت: برخيزيد برويم تا چيزى شديدتر از اين نگويد[59].

6. آيات درباره محبت و ولايت امام على(ع)
الف) يا ايها الذين آمنوا اتّقوا الله و كونوا مع الصادقين[60] اى مؤمنان، از خدا پروا كنيد و همراه صادقان باشيد.
امام باقر(ع) فرمود: كونوا مع الصادقين؛ يعنى اينكه با على بن ابى طالب(ع) باشيد.[61]
ب) ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودّا[62]؛ كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند، خداى رحمان براى آنها محبوبيتى ويژه قرار مى دهد.
درباره اين آيه از على بن موسى الرضا(ع) از پدرانش از جابر بن عبدالله چنين نقل شده است:
رسول خدا(ص) به على بن ابى طالب(ع) فرمود: يا على، بگو خدايا، محبت مرا در دل هاى مؤمنان بيفكن. خدايا خودت مرا سرپرستى كن. خدايا، خودت مرا محبوب گردان، و خداى سبحان اين آيه را فرستاد: انَّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودّا[63]، و اينك هيچ مرد و زن مؤمنى را نيابى مگر آنكه قلباً دوستدار اهل بيت(ع) است.
ج) انما أنت منذر و لكل قوم هاد؛[64] تو اى پيامبر فقط بيم دهنده اى و هر قومى را هدايت گرى است.
ابن عباس مى گويد: رسول خدا(ص) دستش را بر سينه اش نهاد و فرمود: من بيم دهنده ام. سپس به شانه على(ع) اشاره كرد و فرمود: تو هدايت گرى؛ بلكه هدايت جويان، پس از من با تو هدايت مى يابند.[65]
د) و لما ضرب ابن مريم مثلا اذا قومك منه يصّدون؛[66] چون پسر مريم مثل زده شد، ناگهان قوم تو از آن به فغان آمدند.
امام على(ع) مى فرمايد:
روزى نزد پيامبر رفتم و او را ميان جمعى از قريش يافتم. آن حضرت به من نگريست و فرمود: يا على، مثل تو در اين امت همچون مثل عيسى بن مريم است؛ گروهى دوستدارش شدند و درباره اش افراط كردند و گروهى دشمنش شدند و درباره اش به افراط گراييدند. جمعى كه نزد آن حضرت بودند، خنديدند و گفتند: بنگريد كه چگونه پسر عمويش را به عيسى بن مريم تشبيه مى كند. در اين هنگام، آيه و لما ضرب ابن مريم مثلاً نازل شد.[67]
هـ) من جاء بالحسنه فله خير منها و هم من فزع يومئذ آمنون و من جاء بالسيئه فكبّت وجوههم فى النار؛[68] كسى كه كارى نيكو كند، براى او پاداشى بهتر از آن باشد و آنها از وحشت آن روز در امانند و آنكه كارى زشت كند، واژگون در آتش افتد.
ابا جعفر محمدباقر(ع) مى فرمايد:
ابوعبدالله جدلى نزد اميرالمؤمنين(ع) رفت و امام به او فرمود: يا اباعبدالله، آيا از تفسير من جاء بالحسنه... آگاهت نكنم. گفت: آرى، فداى شما گردم. فرمود: حسنه، حب ما اهل بيت است، و سيئه بغض ما. سپس تمام آيه را تلاوت كرد.[69]
7. آيات درباره پيشگامى على(ع) در اسلام
الف) و اقيموا الصلاه و آتوا الزكاه و اركعوا مع الراكعين[70]؛ و نماز را برپا داريد و زكات بپردازيد و با ركوع كنندگان ركوع كنيد.
از ابن عباس نقل شده است: اين آيه در حق رسول خدا(ص) و على بن ابى طالب(ع) نازل شده است. آن دو نخستين كسانى بودند كه نماز گزاردند و ركوع كردند.[71]
ب) ان ربك يعلم انك تقوم أدنى من ثلثى الليل و نصفه و ثلثه و طائفه من الذين معك؛[72] پروردگار تو مى داند كه تو نزديك به دو سوم از شب يا نصف آن يا يك سوم آن را به نماز برمى خيزى و گروهى از آنان كه با تو هستند نيز چنين مى كنند.
از ابن عباس نقل شده است: اولين كسى كه در دل شب با پيامبر به نماز برخاست، على(ع) بود، و اولين كسى كه با او بيعت و هجرت كرد، على(ع) بود.[73]
ج. والذى جاءبالصدق و صدق به اولئك هم المتقون؛[74] كسى كه سخن راست بياورد و كسى كه تصديقش كند، آنان پرهيزكارانند.
ابن طفيل از حضرت على(ع) نقل كرده است: آن كس كه سخن راست آورد، رسول خدا(ص) بود، و آن كس كه تصديقش كرد من بودم، و ديگر مردمان، جز من، تكذيب كننده و كافر بودند.[75]
د. الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون؛[76] آنان كه ايمان آوردند و ايمان خود را به ظلم و شرك نيالودند، ايمنى تنها از آن ايشان است و ايشان هدايت يافتگانند.
مجاهد از ابن عباس چنين نقل كرده است:
مراد از الذين آمنوا على بن ابى طالب(ع) است، و مراد از بظلم شرك است. به خدا سوگند، هيچ كس ايمان نياورد مگر آنكه پيش از آن مشرك بود، جز على(ع) كه به خدا ايمان آورد و به اندازه چشم بر هم زدنى به او شرك نورزيد. آرى، على نخستين كسى بود كه ايمان آورد.[77]
هـ) و من يسلم وجهه الى الله و هو محسن فقد استمسك بالعروه الوثقى[78]؛ كسى كه خود را، در حالى كه نيكوكار باشد، تسليم خدا كند، به دستگيره استوارى چنگ زده است.
انس بن مالك مى گويد: اين آيه در حق على بن ابى طالب(ع) نازل شد. او نخستين كسى بود كه ايمانش را براى خدا خالص كرد و خود را وقف خدا نمود.[79]
و) الذين يحملون العرش و من حوله يسبّحون بحمد ربهم و يؤمنون به و يستغفرون للذين آمنوا ربنا وسعت كل شى ء رحمه و علما فاغفرللذين تابوا و اتّبعوا سبيلك وقهم عذاب الجحيم. ربنا و أدخلهم جنات عدن التى وعدتهم و من صلح من آبائهم و أزواجهم و ذرياتهم انك أنت العزيز الحكيم. وقهم السيئات و من تق السيئات يومئذ فقد رحمته و ذلك هو الفوز العظيم؛[80] حاملان عرش و آنان كه پيرامون آنند، پروردگارشان را ستايش مى كنند و به او ايمان دارند و براى مؤمنان آمرزش مى خواهند و مى گويند: پروردگارا رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است. پس كسانى را كه توبه كردند و راه تو را پى گرفتند بيامرز و از عذاب جهنم نگاه دار! پروردگارا، آنان را و پدران و همسران و فرزندان صالحشان را به بهشت هاى برينى كه وعده شان فرمودى، وارد كن، كه تو توانا و حكيمى. آنان را از بدى ها نگاه دار، كه هر كس را امروز از بدى ها نگاه دارى، او را مشمول رحمتت ساخته اى، اين همان رستگارى بزرگ است.
ابوالاسود دئلى مى گويد:
على(ع) فرمود: فرشتگان سال ها و ماه ها درنگ كردند و جز براى رسول خدا(ص) و براى من استغفار نمى كردند، و دو آيه الذين يحملون العرش...انك أنت العزيز الحكيم در حق ما نازل شد. گروهى از منافقان گفتند: پس جمله من آبائهم و ذرياتهم درباره چه كسانى نازل شده است؟ على(ع) گفت: سبحان الله! آيا ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب پدران ما نيستند؟[81]
ز) والسابقون السابقون أولئك المقربون؛[82] پيشگامان پيشگام، آنان مقربانند.
ابن عباس درباره اين آيه مى گويد:
سابقون عبارتند از: يوشع بن نون نسبت به موسى و شمعون بن يوحنّا نسبت به عيسى و على بن ابى طالب(ع) نسبت به پيامبر(ص) در هنگامى كه اولين ايمان آورندگان به آنان بودند.[83]
جابر جعفى از امام باقر(ع) چنين نقل مى كند:
على بن ابى طالب(ع) فرمود: محمد(ص) در روز دوشنبه به رسالت مبعوث شد و من صبح روز سه شنبه اسلام آوردم. پيامبر نماز مى گزارد و من در سمت راستش نماز مى گزاردم و هيچ مردى جز من با او نبود كه خداوند آيه و اصحاب اليمين...را نازل فرمود[84].
ح) و الذين جاءوا من بعدهم يقولون ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان[85]؛ كسانى كه بعد از آنها آمدند، مى گويند: پروردگارا، ما و برادران ما را كه در ايمان بر ما پيشى گرفتند بيامرز.
ابن عباس در اين باره مى گويد: استغفار براى على بر هر فرد مسلمانى در قرآن واجب شده است؛ آن جا كه فرمود: ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان؛ و پيشرو در ايمان، تنها على است.[86]
ط) أجعلتم سقايه الحاج و عمارهالمسجدالحرام كمن آمن باللَّه واليوم الاخر و جاهد فى سبيل اللَّه لا يستوون عنداللَّه[87]؛ آيا آب دادن به حاجيان و آباد كردن مسجدالحرام را همانند كار كسى قرار داديد كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه خدا جهاد كرده است؟ نه، نزد خدا برابر نيستند.
از انس بن مالك در اين باره چنين نقل شده است:
عباس و شيبه نشستند و به يكديگر فخرفروشى كردند. عباس گفت: من از تو برترم. من عموى رسول اللَّه، وصى پدرش و ساقى حاجيانم. شيبه گفت: من از تو برترم. من امين خدا بر بيت اللَّه و خزانه دار اويم. چرا آن گونه كه مرا امين كرده تو را امين نكرده است؟ در اين هنگام، على(ع) بر آن دو وارد شد و آنان او را از گفته هاى خود آگاه كردند. على گفت: من از شما برترم. من اولين كسى هستم كه ايمان آورد و هجرت كرد. هر سه نفر نزد رسول خدا(ص) رفتند و ماجرا را بيان كردند. آن حضرت پاسخى به آنان نداد تا بازگشتند. پس از چند روز وحى نازل شد و پيامبر آنان را فراخواند و چنين تلاوت كرد: أجعلتم سقايهالحاج... [88].
8. آيات درباره همراهى على(ع) با پيامبر و يارى او
الف) و ان تظاهرا عليه فان اللَّه هو مولاه و جبريل و صالح المؤمنين[89]...؛ اگر عليه پيامبر همدست شويد، خداوند خود ياور او است و جبرئيل و صالح مؤمنان... .رسول خدا(ص) فرمود: صالح مؤمنان، على بن ابى طالب است.[90]
ب) واجعل لى وزيرا من أهلى هارون أخى اشدد به أزرى و أشركه فى أمرى؛[91] براى من از خاندانم وزيرى قرار ده؛ برادرم هارون را. پشتم را به او محكم كن، و او را در كارم شريك ساز.
از اسماء بنت عميس چنين نقل شده است: از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى گفت: پروردگارا، من همان را مى گويم كه برادرم موسى گفت: خدايا، براى من وزيرى از خاندانم قرار ده. برادرم على را. پشتم را بدو محكم كن و او را در كارم شريك ساز[92]... .
ج) و قل رب أدخلنى مدخل صدق و أخرجنى مخرج صدق واجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا؛[93] بگو: پروردگارا، مرا صادقانه بياور و صادقانه ببر و از سوى خود برايم نيرويى يارى كننده قرار ده.
ابن عباس مى گويد: به خدا سوگند كه خداوند دعاى پيامبرش را اجابت فرمود و على بن ابى طالب(ع) را به او عطا كرد؛ نيرويى يارى كننده در برابر دشمنانش.[94]
د) ... و جنّات من أعناب و زرع و نخيل صنوان و غير صنوان يسقى بماء واحد...؛[95] باغ هايى از انگور و كشتزارها و نخل هايى تك ريشه و چندريشه، كه همگى از يك آب سيراب مى شوند.
جابر بن عبداللَّه مى گويد: شنيدم كه پيامبر(ص) به على(ع) مى فرمود: يا على، مردم از ريشه هاى گوناگونند و من و تو از يك ريشه. رسول خدا(ص) آن گاه اين آيه را تلاوت كرد: و جنات من أعناب[96]... .
هـ) أفمن كان على بيّنه من ربّه و يتلوه شاهد منه[97]؛ آيا كسى كه دليل روشنى از پروردگار خويش دارد، و به دنبال آن، شاهدى درستِى آن را گواهى دهد با كسى كه دليلى ندارد برابر است.
عباد بن عبداللَّه از على(ع) نقل كرده است كه منظور از أفمن كان على بينه من ربه، رسول خدا(ص) و منظور از شاهد در يتلوه شاهد منه، من هستم[98].
و) هو الذى أيّدك بنصره و بالمؤمنين؛[99] او همان كسى است كه تو را با يارى خود و مؤمنان تأييد كرد.
از ابوهريره چنين نقل شده است: رسول خدا(ص) فرمود: در شبى كه به سوى آسمانم مى بردند، ديدم كه بر عرش نوشته شده بود: هيچ معبودى جز من، تنها و يگانه، وجود ندارد. هيچ شريكى براى من نيست. محمد بنده و رسول من است. او را به وسيله على تأييد كردم.[100]
از ديگر آياتى كه در اين باره نازل شده، و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه[101] است كه روايت ابن عباس را در شأن نزول آن پيش تر نقل كرديم.
ز) و فى ذلك فليتنافس المتنافسون[102].و در اين راه است كه پيشى گيرندگان بايد پيشى بگيرند.
جابر انصارى در اين باره مى گويد: پيامبر در غزوه طائف على را فراخواند و با او نجوا كرد. سپس فرمود: اى مردم، شما مى گوييد من با على نجوا كردم. نه، من با او نجوا نكردم، بلكه خدا با او نجوا كرد: و فى ذلك فليتنافس المتنافسون؛[103]
ح) يا ايها النبى حسبك اللَّه و من اتبعك من المؤمنين؛[104] اى پيامبر، خداوند و مؤمنانى كه از تو پيروى مى كنند، تو را بسند.
از امام صادق(ع) نقل شده است كه اين آيه در حق على(ع) نازل شده است.[105]
ط) قل هذه سبيلى أدعوا الى اللَّه على بصيره أنا و من اتبعنى؛[106] بگو: اين راه من است. من و پيروانم با بصيرت كامل به سوى خدا فرا مى خوانيم.
امام باقر(ع) فرمود: مراد از من اتبعنى، على بن ابى طالب(ع) است.[107]
ى) و قل جاء الحق و زهق الباطل انّ الباطل كان زهوقا؛[108] بگو حق آمد و باطل نابود شد. حقا كه باطل نابود شدنى است.
جابر بن عبداللَّه در اين باره مى گويد:
على(ع) فرمود: با پيامبر وارد مكه شديم در آنجا 360 بت بود كه پرستش مى شد. پيامبر دستور داد تا همه را واژگون كنند. بر بام كعبه نيز بتى بود كه آن را هُبَل مى گفتند. رسول خدا(ص) به امام على(ع) نگاه كرد و فرمود: تو بر دوش من بالا مى روى، يا من بر دوش تو بالا روم تا هبل را از بام كعبه فرواندازيم؟ على گفت: يا رسول اللَّه، من بر دوش شما بالا مى روم. پيامبر خم شد و من بر دوش آن حضرت رفتم. سوگند به آنكه دانه را شكافت و انسان را آفريد، اگر مى خواستم آسمان را لمس كنم با دست خود لمس مى كردم. سپس هبل را از بام كعبه فرو انداختم، و خداوند سبحان اين آيه را نازل فرمود: و قل جاء الحق... .آنگاه رسول خدا(ص) وارد بيت اللَّه شد و دو ركعت نماز به جاى آورد.[109]
9. آيات درباره ولايت
الف) يوم يقوم الروح و الملائكه صفّا لا يتكلّمون الا من أذن له الرحمن و قال صوابا؛[110] روزى كه روح و ملائكه به صف مى ايستند و هيچ يك سخن نمى گويند مگر آن كس كه خداى رحمان اجازه اش فرمايد و سخن به صواب گويد.
امام باقر(ع) درباره اين آيه فرمود:
روز قيامت كه بر پا شود، در موقف و به گاه حسابرسى، كلمه لا اله الااللَّه از ياد بندگان برود، مگر كسى كه به ولايت على(ع) اقرار كرده باشد؛ چنانكه خداوند فرموده است:...الا من أذن له الرحمن؛ يعنى مگر كسى كه پيرو ولايت على(ع) باشد. آنها كسانى اند كه اجازه گفتن لااله الااللَّه به آنها داده شده است.[111]
ب) عم يتساءلون عن النبا العظيم؛[112] از چه چيز مى پرسند؟ از آن خبر بس بزرگ؟
از ابوحمزه ثمالى چنين نقل شده است:
از امام باقر(ع) درباره عم يتساءلون عن النبأ العظيم پرسيدم. فرمود: على(ع) همواره به يارانش مى فرمود: به خدا سوگند، من آن خبر بس بزرگم؛ همان كه تمام امت ها با زبان هاى گوناگون درباره ام اختلاف كردند. به خدا سوگند، خدا را آيت و خبرى بزرگ تر از من نيست[113].
عمرو بن عاص در قصيده معروف جلجليه در سرزنش معاويه گويد:
نصرناك من جهلنا يابن هند
على النبا الاعظم الافضل[114]
اى زاده هند، از جهل خود يارى ات كرديم و بر ضد آن خبر بزرگ و برتر شوريديم.
ج) و قفوهم انهم مسؤولون؛[115] نگاهشان داريد كه بايد بازپرسى شوند!
ديلمى از ابوسعيد خدرى نقل كرده است كه رسول خدا(ص) فرمود: منظور از وقفوهم انهم مسؤولون، آن است كه درباره ولايت على(ع) از آنان پرسيده شود.[116]
د) يا ايها الذين آمنوا اتقوا اللَّه و آمنوا برسوله يوتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا تمشون به و يغفر لكم واللَّه غفور رحيم[117]؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از خدا بترسيد و به پيامبرش ايمان بياوريد تا دو سهم از رحمتش را به شما ببخشد وبراى شما نورى قرار دهد كه با آن راه برويد و شما را بيامرزد كه خداوند آمرزنده ورحيم است.
سعد بن طريف نقل مى كند كه امام باقر(ع) درباره و يجعل لكم نورا تمشون به، فرمود هر كس به ولايت على(ع) تمسك جويد، داراى نور است[118].
هـ) فو ربك لنسئلنهم أجمعين؛[119] سوگند به پروردگارت كه آنها را، همگى، بازخواست مى كنيم.
از سدى نقل شده است كه اين گروه از ولايت على(ع) بازخواست مى شوند.[120]
و) يثبت اللَّه الذين آمنوا بالقول الثابت فى الحياه الدنيا و فى الاخره...؛[121] خداوند مؤمنانى را كه ايمان استوار آورده اند، در زندگانى دنيا و در آخرت پايدار مى دارد.
ابن عباس مى گويد كه قول ثابت، ايمان به ولايت على بن ابى طالب(ع) است.[122]
ز) ... واجنبنى و بنىّ أن نعبد الاصنام[123]؛ ابراهيم گفت: خدايا، من و فرزندانم را از پرستش بت ها دور نگاه دار.
از عبداللَّه بن مسعود چنين نقل شده است:
رسول خدا(ص) فرمود: من خواسته پدرم ابراهيم هستم. گفتيم: يا رسول اللَّه، چگونه شما خواسته پدرت ابراهيم شدى؟ فرمود: خداى عزوجل به ابراهيم وحى كرد و فرمود: من تو را امام مردمان قرار مى دهم. ابراهيم اندكى شاد شد و گفت: خدايا، از نسل من نيز امامانى مثل من باشد؟ خداوند به او وحى كرد: اى ابراهيم، من با تو عهدى نمى بندم كه بدان وفا نكنم. ابراهيم گفت: خدايا، عهدى كه بدان وفا نكنى كدام است؟ فرمود: من امامت را به ظالمان از نسل تو نمى دهم، ابراهيم گفت: خدايا، ظالمان از نسل من كه امامتت به آنها نمى رسد كيانند؟ فرمود: كسى كه به جاى من بتى را پرستش كند، شايسته امامت نباشد. ابراهيم گفت: واجنبنى و بنى أن نعبد الاصنام. دعاى ابراهيم در نهايت به من و برادرم على رسيد، چون هيچ يك از ما، هرگز براى بتى سجده نكرديم. بدين رو، خداوند مرا به نبوت و على را به وصايت برگزيد.[124]
ح) و أنذر عشيرتك الاقربين[125]؛ و خويشاوندان نزديكت را بيم ده.
براء بن عازب چنين نقل مى كند:
هنگامى كه آيه و أنذر عشيرتك الاقربين نازل شد، رسول خدا(ص) فرزندان عبدالمطلب را كه چهل مرد بودند و هر يك غذا و نوشيدنى بسيارى مى خواستند، گرد هم آورد و به على دستور داد تإ؛66ص خك ران گوسفندى را بپزد. سپس به آن گروه فرمود: به نام خدا پيش بياييد! آنها ده نفر ده نفر پيش آمدند و هر چه خواستند خوردند. سپس قدحى دوغ خواست و جرعه اى از آن نوشيد و به آنها فرمود: به نام خدا بنوشيد! آنها همگى نوشيدند تا سيراب شدند. ابولهب پيشدستى كرد و گفت: اين مرد بدين وسيله شما را سحر كرد.
پيامبر در آن روز سكوت كرد و سخن نگفت و فرداى آن روز دوباره آنها را دعوت كرد و پس از غذا بيمشان داد و فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب، من از سوى خدا بيم دهنده شمايم، و بشارت دهنده به آنچه يكى از شما انجام مى دهد. همه دنيا و آخرت را براى شما آورده ام. اسلام بياوريد و پيروى ام كنيد تا هدايت يابيد. كدام يك از شما با من برادرى مى كند و وزير و ولى و وصى من پس از مرگم مى شود و جاى مرا در خانواده ام پر مى كند و قرضم را ادا مى كند؟ آن قوم، همگى، سكوت كردند و آن حضرت سه بار سخن خود را تكرار كرد و در هر سه نوبت آنها سكوت كردند و على مى گفت: من! و پيامبر به او فرمود: تويى! آن قوم برخاستند و در همان حال به ابوطالب مى گفتند: از پسرت اطاعت كن كه او را امير تو كرد[126].
ط) هنالك الولايه لله الحق؛[127] در آنجا ولايت از آن خداوند بر حق است.
امام باقر(ع) درباره اين آيه فرمود: اين ولايت، ولايت اميرالمؤمنين(ع) است كه خداوند هيچ پيامبرى را بدون آن نفرستاد.[128]
ى) فلعلّك تارك بعض ما يوحى اليك و ضائق به صدرك أن يقولوا لولا انزل عليه كنز او جاء معه ملك انما أنت نذير واللَّه على كل شى ء وكيل[129]؛ شايد برخى از آنچه را كه بر تو وحى مى شود، ترك كنى، و سينه ات از آن فشرده شود كه مى گويند: چرا گنجى بر او نازل نشده يا فرشته اى با او نيامده است؟ تو فقط بيم دهنده اى و خدا بر هر چيز ناظر است.
جابر بن ارقم از برادرش زيد بن ارقم چنين نقل مى كند:
جبرئيل امين در شب عرفه با پيام ولايت على بن ابى طالب(ع) بر رسول خدا(ص) نازل شد. پيامبر از بيم تكذيب منافقان در تنگنا قرار گرفت. گروهى از جمله مرا براى مشورت درباره آن فرا خواند تا در موسم حج به انجامش برساند، و ما ندانستيم چه بگوييم. رسول خدا(ص) گريست و جبرئيل به او گفت: يا محمد، آيا از فرمان خدا به گريه افتادى؟ فرمود: هرگز اى جبرئيل، ولى پروردگارم مى داند كه من از قريش چه ديدم. چون رسالتم را نپذيرفتند، فرمانم داد كه با آنها جهاد كنم و خود، سپاهيانى از آسمان فرستاد تا يارى ام كردند؛ حال چگونه ولايت على را پس از من مى پذيرند؟ جبرئيل بازگشت و اين آيه بر او نازل شد: فلعلك تارك بعض ما يوحى اليك[130]... .
ك) انما وليّكم اللَّه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يؤتون الزكاه و هم راكعون[131]؛ ولى شما تنها خدا است و پيامبر او و كسانى كه ايمان آورده اند؛ آنانى كه نماز اقامه مى كنند، و در حال ركوع، زكات مى دهند.
از عمار بن ياسر در اين باره چنين نقل شده است:
على بن ابى طالب(ع) در حال ركوعِ نماز مستحبى بود كه فقيرى در برابرش قرار گرفت و او انگشترش را بيرون آورد و به وى داد. آن فقير نزد رسول خدا(ص) آمد و ماجرا را بيان كرد، و به دنبال آن، اين آيه نازل شد: انما وليكم اللَّه.... پيامبر آن را تلاوت كرد و سپس فرمود: هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى او است. خداوندا، دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار.[132]
ل) يا ايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته واللَّه يعصمك من الناس ان اللَّه لا يهدى القوم الكافرين؛[133] اى پيامبر، آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده به مردم ابلاغ كن، كه اگر نكنى رسالتش را تبليغ نكرده اى. خداوند تو را از مردم مصون مى دارد. خداوند گروه كافران را هدايت نمى كند.
از ابن عباس و جابر در اين باره چنين نقل شده است:
خداوند به پيامبر فرمان داد تا على را به جانشينى خود منصوب كند و مردم را از ولايتش آگاه سازد. رسول خدا(ص) بيم آن داشت كه بگويند پسر عمويش را به ناحق برگزيده و ملامتش كنند؛ آن گاه خداوند به او وحى كرد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك...و رسول خدا(ص) در غدير خم ولايتش را ابلاغ فرمود.[134]
م) اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا؛ امروز دين شما را كامل[135]، و نعمتم را بر شما تمام كردم، و اسلام را دين شما پسنديدم.
از ابوسعيد خدرى درباره اين آيه چنين نقل شده است:
پيامبر مردم را به ولايت على(ع) فرا خواند و دست ها را به دعا برداشت، و هنوز پراكنده نشده بودند كه اين آيه نازل شد: اليوم أكملت لكم دينكم... .رسول خدا(ص) گفت: اللَّه اكبر بر اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى پروردگار به رسالت من و ولايت على. سپس به مردم فرمود: هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى او است.[136]
ن) يا ايها الذين آمنوا أطيعوا اللَّه و أطيعوا الرسول و أولى الامر منكم[137]؛ اى مؤمنان، از خدا و پيامبر خدا و اولواالامر خويش پيروى كنيد.
سليم بن قيس هلالى از امير مؤمنان(ع) چنين نقل مى كند: پيامبر(ص) فرمود:
شريكان من كسانى اند كه خداوند آنان را با خود و من قرين آورده و درباره آنان فرموده است: يا ايها الذين آمنوا أطيعوا اللَّه... و اگر ترسيديد كه درباره چيزى به نزاع افتيد، حكم آن را به خدا و رسول خدا و اولواالامر باز گردانيد. از رسول خدا(ص) پرسيدم: يا نبى اللَّه، اولواالامر كيانند؟ فرمود: تو نخستين آنانى.[138]
س) و يستنبئونك أحقّ هو قل اى و ربّى انه لحق و ما انتم بمعجزين؛[139] از تو مى پرسند: آيا آن حق است؟ بگو: آرى، سوگند به پروردگارم كه حق است و شما را توان پيشگيرى از آن نيست.
امام صادق(ع) درباره اين آيه فرمود: خداوند سبحان مى فرمايد: اى محمد، اهل مكه از تو مى پرسند كه آيا على بن ابى طالب(ع) امام است؟ بگو: آرى، سوگند به پروردگارم كه او امام است.[140]
ع) و اللَّه يدعوا الى دار السلام و يهدى من يشاء الى صراط مستقيم؛[141] خداوند به سراى سلامت فرا مى خواند و هر كه رابخواهد به صراط مستقيم هدايت مى كند.
ابن عباس مى گويد: واللَّه يدعوا الى دار السلام، يعنى خداوند مردم را به بهشت فرا مى خواند. يهدى من يشاء الى صراط مستقيم، يعنى آنان را به ولايت على بن ابى طالب(ع) هدايت مى كند.[142]
10. آيات درباره جهاد امام على(ع)
الف) و كفى اللَّه المؤمنين القتال و كان اللَّه قويا عزيزا[143]؛ خداوند مؤمنان را از جنگ بى نياز ساخت، و خداوند قوى و شكست ناپذير است.
عبداللَّه بن مسعود اين آيه را چنين تفسير مى كرد: كفى اللَّه المؤمنين القتال بعلى و كان اللَّه قويا عزيزا[144]. همچنين ابن عباس مى گويد: خداوند در جنگ خندق مؤمنان را به وسيله على بن ابى طالب(ع)، آنگاه كه عمرو بن عبدودّ را كشت، از جنگ بى نياز ساخت.[145]
داستان جنگ خندق به روايت حذيفه صحابى چنين است:
ر آ جنگ، عمرو بن عبدود از خندق عبور كرد و مقابل سپاه پيامبر ايستاد و مبارز طلبيد. رسول خدا(ص) فرمود: كدام يك از شما داوطلب مبارزه با عمرو است؟ هيچ كس جز على بن ابى طالب(ع) اعلان آمادگى نكرد. او برخاست و پيامبر به او فرمود: بنشين! دوباره فرمود: كدام يك از شما به مقابله با عمرو برمى خيزد؟ هيچ كس برنخاست مگر على، پيامبر فرمود: بنشين! سپس فرمود: كدام يك از شما براى نبرد با عمرو برمى خيزد؟ هيچ كس برنخاست و على برخاست. پيامبر به ايشان فرمود: او عمرو بن عبدود است. على گفت: من هم على بن ابى طالب هستم. رسول خدا(ص) زره خود را كه ذات الفضول نام داشت، بر او پوشانيد و شمشير خود، ذوالفقار، را به او داد و عمامه خود، سحاب را دور سرش پيچيد و به او فرمود: پيش برو! و چون حركت كرد، پيامبر او را چنين دعا كرد: خدايا، او را از فراروى و پشت سر، از راست و چپ، و از سر تا پا محافظت فرما.

على رفت و فراروى عمرو ايستاد و گفت: تو كيستى؟ عمرو گفت: گمان نمى كردم در جايگاهى قرار بگيرم كه شناخته نشوم. من عمرو بن عبدود هستم. تو كه هستى؟ على گفت: من على بن ابى طالب هستم. گفت: همان پسركى كه او را در دامان ابوطالب مى ديدم؟ گفت: آرى. عمرو گفت: پدرت دوست من بود و من خوش ندارم تو را بكشم. على گفت: ولى من كشتن تو را ناخوش نمى دارم. شنيده ام كه تو زمانى پرده كعبه را گرفته اى و با خداى عزوجل عهد كرده اى كه هر كس تو را بين سه كار مخير كند، يكى از آنها را انتخاب كنى؟ گفت: راست گفته اند. على گفت: از هر جا كه آمده اى به همان جا بازگرد! گفت: نه، زبانزد قريش مى شوم. على گفت: پس به دين ما درآى تا هر چه از آن ما باشد از آن تو نيز باشد، و هر چه بر ما رسيد، به تو نيز برسد. گفت: نه، اين را نمى پذيرم. على گفت: تو سواره اى و من پياده. عمرو از مركبش فرود آمد و گفت: آنچه از اين جوان ديدم، از هيچ كس نديدم. سپس به صورت اسبش زد تا كنار رفت و خود با قامتى بلند فراروى على قرار گرفت. على كه در مكان ناهموارى ايستاده بود، برگشت تا جاى پاى محكمى بيابد. در اين هنگام، عمرو با شمشير به او حمله كرد و ضربه را فرود آورد. على با سپر دفاع كرد و نوك شمشير بر سرش نشست و در همان حال با شمشير خود هر دو پاى عمرو را نشانه رفت و او را نقش بر زمين ساخت و صداهايشان در هم پيچيد. ناگهان صداى تكبير على به گوش رسيد، و پيامبر فرمود: قسم به آنكه جانم در دست او است، على عمرو را كشت. آنگاه اولين كسى كه فرياد برآورد، عمر بن خطاب بود كه ديد على شمشيرش را به زره عمرو مى سايد. عمر فرياد تكبير سرداد و گفت: يا رسول اللَّه، او را كشت!
على سر عمرو را جدا كرد، و در حالى كه دستان خويش را بالا برده بود، به سوى ما بازگشت. پيامبر به او فرمود: يا على، اين راه رفتنى است كه خدا آن را نمى پسندد مگر در اين جايگاه. همچنين فرمود: يا على، تو را بشارت باد كه اگر كار امروزت را با كار امت محمد بسنجند، كار تو بر كار آنان فزونى گيرد. اين بدان دليل بود كه مسلمانان، همگى، با كشته شدن عمرو بن عبدود عزت يافتند.[146]
ب) انّ اللَّه يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفّا كانهم بنيان مرصوص؛[147] خداوند كسانى را دوست دارد كه در راه او پيكار مى كنند؛ آراسته و استوار؛ چونان كه گويى سدّى پولادين هستند.
از ابن عباس سؤال شد: اينان كه خداوند درباره شان چنين فرموده، كيانند؟ گفت:حمزه، شير خدا، و شير رسول خدا، على بن ابى طالب، عبيده بن حرث و مقداد بن اسود.[148]
ج) و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفان مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضرّاللَّه شيئاً و سيجزى اللَّه الشاكرين؛[149] محمد فقط فرستاده خدا است كه پيش از او فرستادگان ديگرى نيز بودند. آيا اگر بميرد يا كشته شود، به گذشته خود باز مى گرديد؟ هر كس به گذشته اش باز گردد، هرگز به خدا زيانى نرساند، و خداوند به زودى شاكران را پاداش مى دهد.
از حذيفه درباره اين آيه چنين نقل شده است:
هنگامى كه واقعه احد پيش آمد، صحابه رسول خدا(ص) گريختند. على(ع) و ابودجانه با شمشير خود فراروى پيامبر ايستادند و از آن حضرت دفاع كردند تا مشركان را از رسول خدا(ص) دور ساختند. خداوند اين آيه را فرو فرستاد: و لقد كنتم تمنّون الموت من قبل أن تلقوه فقد رأيتموه... و سيجزى اللَّه الشاكرين؛[150] شما آرزوى مرگ مى كرديد، پيش از آنكه با آن روبه رو شويد، اينك آن را ديديد...و خداوند به زودى شاكران را پاداش مى دهد. بدين معنا كه على و ابودجانه را پاداش مى دهد. و نيز اين آيه را فرستاد: و كأيّن من نبىّ قاتل معه ربيّون كثير...واللَّه يحبّ الصابرين[151]؛ چه بسا پيامبرانى كه خداخواهان بسيارى همراه آنان جنگيدند... و خدا صابران را دوست دارد. مراد از صابران در آيه، على و ابودجانه هستند.[152]
د) و انّه أضحك و أبكى؛[153] و اوست كه خنداند و گرياند.
از ابن عباس نقل شده است: خداوند على و حمزه و جعفر را در روز بدر با كشتن كافران خنداند، و كفار مكه را به گاه كشته شدن در آتش افكند و گرياند.[154]
11. آيات درباره علم امام على(ع)
الف) قل كفى باللَّه شهيدا بينى و بينكم و من عنده علم الكتاب؛[155] بگو: همان بس كه خداوند و آنكه علم كتاب نزد او است، ميان من و شما گواه باشد.
ابوسعيد خدرى مى گويد: از رسول خدا(ص) پرسيدم: آنكه علم كتاب نزد او است، كيست؟ فرمود: او برادرم على بن ابى طالب(ع) است.[156]
ب) انّ فى ذلك لايات للمتوسّمين[157]؛ در اين داستان نشانه هايى است براى ژرف انديشان.
جابر جعفى از امام باقر(ع) چنين نقل مى كند:
هنگامى كه اميرالمؤمنين(ع) در مسجد كوفه بود، زنى نزد او آمد و از شوهرش شكايت كرد. امام به نفع شوهرش قضاوت كرد. زن به خشم آمد و گفت: به خدا سوگند، داورى ات ناحق، قضاوتت ناميزان و حكمت ناعادلانه است. در محكمه الهى به محاكمه ات مى كشانم. امام على(ع) مقدارى او را نگريست و فرمود: دروغ گفتى اى بدخوى، اى بدخوى اى بدكار! آن زن ناگهان فرارى شد. عمرو بن حريث خود را به او رسانيد و گفت: با على سخنى گفتى و او پاسخى داد و تو فرارى شدى؟ گفت: به خدا سوگند، على مرا از حقيقتى آگاه ساخت كه من از ابتداى ازدواجم تا كنون آن را از شوهرم پنهان كرده بودم.
عمرو نزد اميرالمؤمنين(ع) بازگشت و آنچه را شنيده بود، بيان كرد و گفت: يا اميرالمؤمنين، شما را به كهانت نمى شناختيم. امام فرمود: واى بر تو! اينكه از من ديدى، كهانت نيست، بلكه خداوند در قرآن كريم فرموده است: انّ فى ذلك لايات للمتوسّمين. رسول خدا(ص) خود، متوسِّم بود، و من، پس از او، و امامان از نسل من، پس از من، همگى، ژرف انديشانيم، و چون در آن زن نظر كردم، او را از سيمايش باخبر نمودم.[158]
ج) و ما أرسلنا من قبلك الا رجالا نوحى اليهم فسئلوا أهل الذكر ان كنتم لا تعلمون[159]؛ و پيش از تو نفرستاديم مگر مردانى كه به آنها وحى مى كرديم. اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد.
حرث در اين باره مى گويد: از على(ع) درباره اين آيه پرسيدم؛ فرمود: به خدا سوگند كه ما اهل ذكريم، ما اهل علميم، ما معدن تأويليم، من، خود، از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى فرمود: من شهر علمم و على درِ آن است، و هر كه خواهان علم است، بايد از دَرَش وارد شود.[160]
د) و تعيها أذن واعيه؛[161] و گوش شنوا آن را درمى يابد.
از على بن حوشب در اين باره چنين نقل شده است:
از مكحول شنيدم كه مى گفت: رسول خدا(ص) آيه و تعيها أذن واعيه را تلاوت كرد و فرمود: يا على، از خدا خواسته ام كه اين گوش شنوا و گيرا گوش تو باشد. على(ع) فرمود: پس از آن هيچ حديث و سخنى را كه از رسول خدا(ص) شنيدم، فراموش نكردم.[162]
همچنين از بريد اسلمى چنين نقل شده است: شنيدم كه رسول خدا(ص) به على(ع) مى فرمود: يا على، خداوند فرمانم داده تا نزديكت كنم و دورت نسازم؛ تعليمت دهم و فرابگيرى. خداوند مقرر فرموده كه تو گيرنده و نگه دارنده شوى. پس از آن، آيه وتعيها أذن واعيه نازل شد.[163]
12. آيات درباره مقام امام على(ع) در قيامت
الف) و على الاعراف رجال يعرفون كلا بسيماهم؛[164] در اعراف مردانى هستند كه هر يك را از سيمايشان مى شناسند.
ابن حجر از ثعالبى نقل مى كند كه او در تفسير اين آيه از ابن عباس روايت كرده است كه اعراف جايگاه بلندى از صراط است كه عباس و حمزه و على بن ابى طالب(ع) و جعفر طيار بر بلنداى آنند و دوستانشان را با سيماى نورانى و دشمنانشان را به سيماى ظلمانى مى شناسند.[165]
ب) الذين آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن مآب؛[166] كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند، شادكام و نيك فرجام هستند.
از امام كاظم(ع) در اين باره چنين نقل شده است:
از رسول خدا(ص) پرسيدند: طوبى چيست؟ فرمود: درختى است كه اصل آن در خانه من و شاخه هاى آن بر سر اهل بهشت است. بار دوم پرسيدند؛ فرمود: اين درخت، در خانه على(ع) است. گفتند: چگونه؟ فرمود: خانه بهشتى من و على در يك جا است.
ج) وجوه يومئذ مسفره ضاحكه مستبشره[167]؛ چهره هايى در آن روز درخشانند؛ خندان و شادان.
از انس بن مالك درباره اين آيه چنين نقل شده است:
از رسول خدا(ص)پرسيدم: وجوه يومئذ مسفره كيانند؟ فرمود: اى انس: منظور چهره هاى ما فرزندان عبدالمطلب است: من و على و حمزه و جعفر و حسن و حسين و فاطمه، آن گاه كه در روز قيامت از قبر خود بيرون آييم ونور چهره هامان همانند خورشيد نيمروزى باشد. خداوند متعال فرموده است: وجوه يومئذ مسفره؛ يعنى نور ما سرزمين قيامت را روشن مى كند. منظور از آيه ضاحكه مستبشره، ما هستيم؛ يعنى به ثوابى كه خدا وعده مان فرموده خندان و شادانيم.[168]
د) أفمن يلقى فى النار خير أم من يأتى آمنا يوم القيامه؛[169] آيا كسى كه در آتش افكنده مى شود بهتر است يا آنكه ايمن و آسوده به قيامت مى آيد؟
از ابن عباس چنين نقل شده است: آنكه در آتش افكنده مى شود، وليد بن مغيره است، و آنكه ايمن و آسوده از عذاب و خشم خدا وارد محشر مى شود، على بن ابى طالب(ع) است.[170]
هـ) انّ المتّقين فى ظلال و عيون؛[171] پرهيزكاران در سايه هاو چشمه سارهايند.
ابن عباس در اين باره مى گويد: پرهيزكاران كسانى اند كه از شرك و گناهان كوچك و بزرگ پرهيز كردند. آنان على و حسن و حسين هستند كه در سايه درختان سبز و خيمه هاى گوهرين با چشمه هاى بلورين قرار مى گيرند.[172]
و) فأما من ثقلت موازينه فهو فى عيشه راضيه؛[173] آنكه كفّه عملش سنگين باشد، زندگى پسنديده اى خواهد داشت.
ابن عباس در اين باره مى گويد:
نخستين كسى كه در ترازوى قيامت، حسناتش بر سيئاتش فزونى مى گيرد، على بن ابى طالب(ع) است. در ميزان او چيزى جز حسنات نباشد و كفه سيئات بدون سيئه مى ماند؛ زيرا او يك لحظه خدا را نافرمانى نكرده است[174]... .
ز)و جاءت كل نفس معها سائق و شهيد[175]؛ هركس كه به محشر درآيد، همراه او سوق دهنده و گواهى دهنده اى است.
از ام سلمه نقل شده است: در آن روز، رسول خدا(ص) سوق دهنده، و اميرمؤمنان(ع) گواهى دهنده است[176].
ابنامه
1. اسباب النزول، ابوالحسن واحدى نيشابورى، مصر/ 1315ق.
2. اسدالغابه فى معرفه الصحابه، عزالدين ابن اثيرالجزرى، دارالفكر، بيروت / 1409 ق.
3. الامالى، الشيخ محمد بن الحسن الطوسى، چاپ سوم، بيروت/ 1401 ق.
4. البرهان فى تفسيرالقرآن، سيد هاشم بحرانى، مؤسسه الاعلمى، بيروت، / 1419 ق.
5. الدرالمنثور فى تفسيرالمأثور، جلال الدين عبدالرحمان سيوطى، چاپ اول، بيروت /1414 ق.
6. الصواعق المحرقه، احمد بن حجرهيثمى، تحقيق عبدالوهاب عبداللطيف، چاپ دوم، مكتبهالقاهره، قاهره / 1385 ق.
7. المسند، احمد بن حنبل، چاپ دوم، دارالفكر، بيروت، / 1414 ق.
8. انساب الاشراف، احمد بن يحيى بلاذرى، دارالفكر، بيروت / 1417 ق.
9. تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، مكتبه الخانجى، قاهره / 1349 ق.
10. تاريخ مدينه دمشق، ابن عساكر دمشقى، تحقيق على شيرى، چاپ اول، دارالفكر، بيروت / 1417 ق.
11. تفسير فرات الكوفى، فرات بن ابراهيم كوفى، تحقيق محمدكاظم، چاپ دوم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران / 1416 ق.
12. جامع البيان فى تأويل آى القرآن (تفسير الطبرى)، محمد بن جرير طبرى، انتشارات دارالكتب العلميه، بيروت / 1412 ق / 1992 م.
13. خصائص على بن ابى طالب، احمد بن شعيب نسايى، نجف.
14. ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى، محب الدين طبرى، دارالمعرفه، بيروت / 1974 م.
15. رياض النضره فى مناقب العتره، محب الدين طبرى، تحقيق عبدالمجيد طعمه، دارالمعرفه، بيروت / 1418 ق.
16. شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، عبيداللَّه بن عبداللَّه حسكانى، تحقيق محمدباقر محمودى، مؤسسهالاعلمى، بيروت / 1394 ق.
17. غايه المرام، سيد هاشم بحرانى، چاپ سنگى، تهران / 1272 ق.
18. فضائل الخمسه من الصحاح السته، سيد مرتضى فيروزآبادى، بيروت / 1412 ق.
19. كفايه الطالب فى مناقب على بن ابى طالب، يوسف بن محمد گنجى شافعى، مكتبه الغرى، نجف / 1937 ق.
20. كنز العمال، علاءالدين على متقى هندى، مؤسسهالرساله، بيروت / 1409ق.
21. مجمع البيان فى تفسير القرآن، فضل بن حسن طبرسى، چاپ دوم، انتشارات ناصرخسرو، تهران / بى تا.
22. مجمع الزوائد و منبع الفوائد، على بن ابى بكر هيثمى، تحقيق عبداللَّه محمد درويش، چاپ اول، دارالفكر، بيروت / 1412ق.
23. المستدرك على الصحيحين، ابوعبداللَّه محمد بن عبداللَّه الحاكم النيسابورى، تحقيق مصطفى عبدالقادر، چاپ اول، دارالكتب العلميه، بيروت / 1411 ق.
24. مناقب على بن ابى طالب، ابن مغازلى، تحقيق محمدباقر بهبودى، كتابفروشى اسلاميه، تهران / 1394 ق.
25. نورالابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار، مؤمن شبلنجى، منشورات الشريف الرضى، قم.
1] . متقى هندى، على، كنزالعمال، ج 2، ص 258-257.
[2] . حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص124.
[3] . خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، ج 6، ص 221.
[4] . شبلنجى حنفى، نورالابصار، ص 73.
[5] . سوره بقره، آيه 274.
[6] . ابن عساكر، تاريخ مدينه دمشق، ج 38، ص 206.
[7] . سوره بقره، آيه 207.
[8] . احمد بن حنبل، المسند، ج 1، ص 330؛ حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج3، ص 123؛ نسائى، احمد بن شعيب، خصائص على بن ابى طالب،  61.
[9] . سوره انسان، آيه 1-9.
[10] . ابن اثير، اسدالغابه، ج 5، ص 530.
[11]. سوره حشر، آيه 9.
[12] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 246.
[13] . سوره آل عمران، آيه 61.
[14] . ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 93.
[15]. سوره مؤمنون، آيه 111.
[16] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 4.
[17] . سوره احزاب، آيه 33.
[18] . ابن حنبل، المسند، ج 6، ص 393. مسلم نيز اين حديث را در صحيح خود آورده است.
[19] . بلاذرى، احمد بن يحيى، انساب الاشراف، ج 1، ص 215.
[20] . سوره رحمن، آيه 22-19.
[21] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 208.
[22] . سوره طور، آيه 21.
[23] . سوره شورى، آيه 23.
[24] . طبرى، محب الدين، ذخائر العقبى، ص 25؛ ابن حجر، الصواعق المحرمه، ص 101؛ شبلنجى حنفى، نورالابصار، ص101.
[25]. سوره اسراء، آيه 57.
[26] . سوره بينه، آيه 7.
[27] . سيوطى، عبدالرحمان، الدرالمنثور، ذيل آيه مذكور.
[28] . سوره بقره، آيه 5.
[29] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 68.
[30] . سوره نساء، آيه 69.
[31] . بحرانى، سيد هاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 393.
[32] . سوره انعام، آيه 54.
[33]. فرات كوفى، تفسير فرات الكوفى، ص 42.
[34] . سوره اعراف، آيه 46.
[35] . ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 101.
[36] . سوره توبه، آيه 26.
[37] . طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان، ج 3، ص 17.
[38] . سوره حجرات، آيه 15.
[39] . حاكم حكسانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 86.
[40] . سوره احزاب، آيه 23.
[41] . فيروزآبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسه، ج 1، ص 287، به نقل از: ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 80؛ شبلنجى حنفى، نورالابصار، ص 97، به نقل ز: ابن صباغ، الفصول المهمه.
[42] . سوره قصص، آيه 61.
[43] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 437.
[44] . سوره احزاب، آيه 58.
[45] . واحدى نيشابورى، اسباب النزول، ص 273.
[46] . سوره مطففين، آيه 30-29.
[47] . زمخشرى، محمد بن عمر، الكشاف؛ فخر رازى، التفسيرالكبير در تفسير آيه مذكور.
[48] . سوره ملك، آيه 27.
[49] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 265.
[50] . سوره قلم، آيه 5 - 6.
[51] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 267.
[52]. سوره معارج، آيه 2-1.
[53] . طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسيرالقرآن، در تفسير آيات مذكور.
[54]. سوره محمد، آيه 30.
[55] . ابن مغازلى، مناقب على بن ابى طالب، ص 80.
[56] . سوره سجده، آيه 18.
[57] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 446؛ واحدى نيشابورى، اسباب النزول، ص 263.
[58] . سوره ق، آيه 24.
[59] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 189.
[60]. سوره توبه، آيه 119.
[61] . گنجى شافعى، كفايهالطالب، ص 236.
[62] . سوره مريم، آيه 96.
[63] . بحرانى، سيد هاشم، غايهالمرام، 373.
[64] . سوره رعد، آيه 7.
[65] . طبرى، محمد بن جرير، جامع البيان فى تأويل آى القرآن (التفسيرالطبرى)، ج 13، ص 79؛ فخر رازى، التفسيرالكبير، در تفسير آيه مذكور.
[66] . سوره زخرف، آيه57.
[67] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 160.
[68] . سوره نمل، آيه 89.
[69] . طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان، در تفسير آيه مذكور.
[70]. سوره بقره، آيه 43.
[71] . بحرانى، سيدهاشم، البرهان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 92.
[72]. سوره مزمل، آيه 20.
[73] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 292.
[74]. سوره زمر، آيه 33.
[75] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 122.
[76] . سوره انعام، آيه 82.
[77] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 197.
[78] . سوره لقمان، آيه 22.
[79] . بحرانى، سيدهاشم، غايهالمرام، ص 434.
[80]. سوره مؤمن، آيه 9-7.
[81] . ابن عساكر، تاريخ مدينه دمشق، ج 37، ص 29.
[82] . سوره واقعه، آيه 11-10.
[83] . شواهدالتنزيل، ج 2، ص 217.
[84] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 220.
[85] . سوره حشر، آيه 10.
[86] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 249.
[87] . سوره توبه، آيه 19.
[88] . سيوطى، عبدالرحمان، الدرالمنثور، در تفسير آيه مذكور.
[89] . سوره تحريم، آيه 4.
[90] . متقى هندى، على، كنزالعمال، ج 1، ص 273.
[91] . سوره طه، آيه 32-29.
[92] . طبرى، محب الدين، رياض النضره، ج 2، ص 163.
[93]. سوره اسراء، آيه 80.
[94] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 349.
[95] . سوره رعد، آيه 4.
[96] . حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 241.
[97]. سوره هود، آيه 17.
[98] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 276.
[99]. سوره انفال، آيه 62.
[100] . گنجى شافعى، كفايهالطالب، ص 234؛ متقى هندى، على، كنزالعمال، ج 6، ص 158.
[101] . سوره بقره، آيه 207.
[102] . سوره مطففين، آيه 26.
[103] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 325.
[104] . سوره انفال، آيه 64.
[105] . بحرانى، سيد هاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، در تفسير آيه مذكور.
[106] . سوره يوسف، آيه 184.
[107] . فرات كوفى، تفسير فرات الكوفى، در تفسير آيه مذكور.
[108] . سوره اسراء، آيه 81.
[109] . بحرانى، سيد هاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، در تفسير آيه مذكور.
[110] . سوره نبأ، آيه 38.
[111] . فرات كوفى، تفسير فرات الكوفى، ص 202، حاكم حسكانى، شواهد التنزيل، ج 2، ص 322.
[112] . سوره نبأ، آيه 1 - 2.
[113] . فرات كوفى، تفسير فرات الكوفى، ص 202.
[114] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 318.
[115]. سوره صافات، آيه 24.
[116]. ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 89.
[117] . سوره حديد، آيه 28.
[118] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 228.
[119] . سوره حجر، آيه92.
[120] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 325.
[121] . سوره ابراهيم، آيه 27.
[122] . بحرانى، سيدهاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج 2، ص 315.
[123] . سوره ابراهيم، آيه 35.
[124] . شيخ طوسى، الامالى، ص 388.
[125] . سوره شعراء، آيه 214.
[126] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 420؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان، در تفسير آيه مذكور.
[127] . سوره كهف، آيه 44.
[128] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 356.
[129] . سوره هود، آيه 12.
[130] . بحرانى، سيد هاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، در تفسير آيه مذكور.
[131] . سوره مائده، آيه 55.
[132]. هيثمى، على بن ابى بكر، مجمع الزوائد، ج 7، ص 17.
[133] . سوره مائده، آيه 67.
[134] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 194؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان، فى تفسيرالقرآن، ج 2، ص 223. حاكم حسكانى، در شواهدالتنزيل(ج 1 ص 190)مى گويد: اين حديث در كتاب دعاءالهداه الى اداء حق الموالاه عميقا پژوهش شده است.
[135] . سوره مائده، آيه 3.
[136] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 158.
[137] . سوره نساء، آيه 59.
[138] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 148.
[139] . سوره يونس، آيه 53.
[140] . بحرانى، سيد هاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، در تفسير آيه مذكور.
[141] . سوره يونس، آيه 25.
[142] . بحرانى، سيدهاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج 2، ص 183.
[143] . سوره احزاب، آيه 25.
[144] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 5-7.
[145] . همان.
[146] . همان .
[147] . سوره صف، آيه 4.
[148] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 251.
[149] . سوره آل عمران، آيه 144.
[150]. سوره آل عمران، آيه 143-144.
[151]. سوره آل عمران، آيه 146.
[152] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 136.
[153] . سوره نجم، آيه 43.
[154]. حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 207.
[155] . سوره رعد، آيه 43.
[156] . بحرانى، سيد هاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، در تفسير آيه مذكور.
[157] . سوره حجر، آيه 75.
[158] . فرات كوفى، تفسير فرات الكوفى، ص 81.
[159] . سوره نحل، آيه 43.
[160] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 334.
[161] . سوره حاقه، آيه 12.
[162] . بلاذرى، احمد بن يحيى، انساب الاشراف، ج2، ص 121.
[163] . طبرى، محمد بن جرير، جامع البيان فى تأويل آى القرآن (تفسير الطبرى)، ج 29، ص 56.
[164] . سوره اعراف، آيه 46.
[165] . ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 101.
[166] . سوره رعد، آيه 29.
[167] . سوره عبس، آيه 38 - 39.
[168] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 324.
[169]. سوره فصلت، آيه 40.
[170] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 129.
[171]. سوره مرسلات، آيه 41.
[172]. حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 367.
[173] . سوره قارعه، آيه 6 - 7.
[174] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 367.
[175] . سوره ق، آيه 21.
[176] . حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 2، ص 188.


١٨:٤٢ - 1392/03/21    /    شماره : ١١٦١٧    /    تعداد نمایش : ٣٤٩



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :985
کل بازديدها :11064129
بازديدکنندگان آنلاين :9
بازديدازاین صفحه :190957