نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی کلمه عبور]


  چاپ        ارسال به دوست

سلام بر ضیافت نور

 

آمادگی برای ورود به ماه ضیافت الهی
رمضان ماه دعا، قرآن و فهم دعا

بخش صوتی بخش تصویری


ماه رمضان در کلام معصومین احکام و توصیه بزرگان در ماه مبارک رمضان

اعمال عید فطر

 

 

 

 

 

 

 

آداب تلاوت قرآن
تاملى در مسئله دعا
فلسفه و معناى دعا
چگونه در پناه قرآن باشیم؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آداب تلاوت قرآن

فاش گويم آنچه در دل مضمر است

اين كتابى نيست چيزى ديگر است

چونكه در جان رفت جان ديگر شود

جان چو ديگر شد جهان ديگر شود(1)

پاك ترين كتاب هستى

قرآن پاك ترين كتاب، از مبدا پاكى و طهارت، بر پاك ترين قلب عالم هستى، تلاوت و از لبان پاك ترين مخلوق الهى، بر عالم وجود عرضه گرديد. و به همين خاطر، تنها كسانى مى توانند به اين مصحف مطهر نزديك شده، و از نور پر فيض آن بهره مند گردند كه ظاهر و باطنى پاك و طاهر داشته، و از هر گونه آلودگى جسم و روح منزه باشند. ((انه لقرآن كريم. فى كتاب مكنون. لا يمسه الا المطهرون))(2)

با توجه به حساسيت موضوع، خوبست كه مصاديق طهارت را يك به يك برشمرده، و پيرامون آنه، اندكى درنگ نماييم:

طهارت كلى جسم

اولين شرط براى تماس با قرآن، پاك بودن از جنابت و داشتن وضو است و بنابر فتواى حضرت امام خمينى(ره):

((مس نمودن خط قرآنى يعنى رساندن جايى از بدن به خط قرآن، براى كسى كه وضو ندارد، حرام است.))(3)

و اما براى اينكه گرفتن وضو، ذهنمان را از تخيلات پراكنده خالى سازد، و ما را در هاله اى از معنويت و عرفان قرار دهد، لحظاتى قبل از شروع به آن، به ياد كلام شيرين حضرت امام صادق(ع) بيفتيم، و ضمن عرض ارادت به آن ستاره هدايت، اين حالت روحانى را در خود بوجود آوريم

((چون قصد وضو كنى، به آب نزديك شو، مانند كسى كه مى خواهد خود را به رحمت پروردگار متعال نزديك كند. زيرا خداوند آب را وسيله مناجات و قرب خود قرار داده است.))(4)

[ روى ناشسته نبيند روى حور

لا صلوه گفت الا بالطهور]

طهارت دهان

در چند حديث شريف كه از ائمه معصومين(عليهم السلام) نقل گرديده، از دهان بعنوان ((راه قرآن)) و ((يكى از راههاى پروردگار)) ياد شده است.

((امام صادق(ع) فرمود: پيامبر(ص) فرمودند:

ـ راه قرآن را پاكيزه سازيد.

پرسيدند: اى رسول خدا! راه قرآن چيست؟

فرمود: دهانهاى شما.

پرسيدند: به چه پاكيزه كنيم؟

فرمود: ((به مسواك زدن))(5)

و در حديثى ديگر چنين آمده است:

((امام رضا(ع) از پدرانش(عليهم السلام) از پيامبر(ص) فرمود:

ـ دهانهاى شما راههايى از راههاى پروردگارتان است، آن را پاكيزه سازيد.))(6)

دهان بى حفاظى كه غذاى مشكوك و حرام وارد آن مى شود،

دهانى كه گناهان بزرگى چون دروغ و تهمت و غيبت را مرتكب مى شود،

دهانى كه براى شكستن دل دردمندى بحركت در مىآيد،

دهانى كه پيوسته مسلمانان از شر آن در واهمه و عذاب هستند، چگونه مى تواند محل تلفظ آيات قرآن باشد؟!

آرى! تلاوت قرآن بايد از دهانى پاك بگذرد. و گر نه آب صاف در يك نهر آلوده، بالاخره آلوده خواهد شد. اگر قرآن از دهان ناپاك بيرون آيد، ((رب تال للقران و القران يلعنه))(7)

طهارت چشم

((از رسول اكرم(ص) نقل شده كه فرمودند: ((اعط العين حقها)) حق چشم را ادا كنيد.

عرض كردند: حق چشم چيست يا رسول الله؟

فرمود: ((النظر الى المصحف)) نگاه كردن به قرآن.

زيرا تلاوت قرآن از روى قرآن، طبق حديث، عبادت است. اگر چشم پاك نباشد، توفيق نظر به قرآن را پيدا نمى كند.))(8)

چشم هرزه اى كه بدنبال معصيت و خطا مى چرخد، و چشم افسار گسيخته اى كه ديگر در كنترل صاحبش نيست، اگر هم بر روى خطوط قرآن قرار بگيرد، همچون كورى است كه جمال نورانى حق را هرگز مشاهده نخواهد كرد. و به مصداق:

آنچه ما كرديم با خود هيچ نابينا نكرد

در ميان خانه گم كرديم صاحبخانه را

جز خطوطى پى در پى، چيز ديگرى از قرآن نخواهد يافت.

[ اين نظر از دور چون تير است و سم

عشقت افزون مى شود صبر تو كم]

طهارت روح

روح ناپاكى كه اسير انديشه هاى شيطانى است، روح پژمرده اى كه لطافت و ظرافت خود را از دست داده، و در برخورد با مظاهر معنويت، سرد و بى تفاوت است، روح تيره اى كه زنگار گناه و معصيت، تمامى زواياى آنرا پوشانده است، روح كوچك و حقيرى كه فقط خود را مى بيند، و سرگرم بازيچه هاى خويش است، چگونه مى تواند معنويت قرآن را به هنگام تلاوت، درك و لمس نمايد؟!

اما روح پاك و وارسته اى كه از علائق مادى فاصله گرفته، و بر اثر خودسازىهاى پيوسته، نورانى و پرجلا شده است؛

روح بلندى كه با عبادتهاى خالص و ناب و توجهات روحانى حركات شرك آلود و انديشه هاى شيطانى را از خود دور ساخته است؛

اين روح با صفا و رحمانى، به هنگام تلاوت قرآن، نورانيت عظيم و فراگير قرآن ر، به خوبى احساس مى كند، و هم در پرتو نور آن، حقايق ديگر را...

[ هست قرآن مر تو را همچون عصا

كفرها را دركشد چون اژدها]

طهارت ساير اعضاى بدن

بنابر تعبير آيت الله جوادى آملى: ((گوش و چشم و دست و ساير اعضا نيز راههاى قرآن است)).(9)

گوشى كه صوت ملكوتى قرآن را مى شنود و متإثر نمى شود، گوشى كه در مسير خطابهاى قرآن قرار مى گيرد، اما گويا هرگز كلامى و يا خطابى نشنيده است، گوشى كه از شنيدن غيبت و دروغ و تهمت، لذت مى برد، اين گوش طهارت ندارد. دستى كه ناپاك است و طهارت ندارد، نبايد بسوى قرآن دراز شود ((لا يمسه الا مطهرون))(10) جز دست پاكان بدان نرسد.

پس بايد تمامى اعضإ بدن ر، كه راه هاى قرآن هستند، پاك و مطهر نمائيم تا انوار الهى، وجودمان را نورانيت و روشنائى و صفا بخشد.

هركه كاه وجو خورد قربان شود

هركه نور حق خورد قرآن شود

و اما لحظه اى درنگ!

طهارت كلى جسم، بسيار آسان است. با يك نيت و مقدارى آب، مى توان خود را از آلودگى هاى ظاهرى پاك كرد، و به آسانى قرآن را به لب گذاشت و بوسيد و خطوط آنرا لمس نمود.

اما طهارت ديگر اعضإ از جمله: دهان و گوش و چشم و روح، به يكباره امكان پذير نيست، و بايد ضمن توكل بر خداوند بزرگ، با جديت و تمرين و ممارست، رذائل اخلاقى را از جسم و روح زدوده، و آنچنان پاك و طاهر نمائيم كه شايستگى انس و مجالست با كلام وحى ((قرآن)) را بيابيم. ان شإ الله.

خون پليد است و به آبى مى رود

ليك باطن را نجاست ها بود

آداب شنوندگان آيات قرآن

شايسته است هنگام شنيدن آواى قرآن و آيات الهى با سكوت عميق و توجه دقيق موارد زير را رعايت كنيم:

ـ احترام قلبى خويش را نسبت به كلام الهى ابراز داريم.

ـ در مقابل اين بارقه رحمت سر تعظيم و تواضع فرود آوريم.

ـ براى شنيدن اين خبر بزرگ آسمانى اعلام آمادگى نمائيم.

ـ با توجه كامل به معانى آن زمينه تدبر و تفكر را در خودمان ايجاد كنيم.

ـ با سكوت و تمركز فكر، جان خود را در معرض تابش اين آفتاب حيات بخش قرار دهيم.

ـ قلب و روح خسته و پريشانمان را شاداب و پرتحرك نمائيم.(11)

قاريان قرآن از منظر امام باقر(ع)

امام پنجم باقر العلوم (ع) قاريان قرآن را به سه دسته تقسيم فرموده و انگيزه هر كدام را بيان فرموده اند:

1 ـ كسانى كه قرائت قرآن را وسيله امرار معاش و تقرب به ملوك و فزون طلبى نسبت به مردم قرار داده اند.

2 ـ كسانى كه قرآن را مى خوانند و فقط حروف آن را گرفته و حدود آن را ضايع كرده اند.

3 ـ كسانى كه قرآن را تلاوت مى كنند و با دستورات شفابخش آن بيمارىهاى قلبى و فكرى خود را درمان مى كنند. شب ها با تلاوت قرآن مإنوس هستند و روزها در صحنه هاى زندگى از آنها الهام مى گيرند و بخاطر انس با قرآن پهلو از رخت خواب ناز تهى مى كنند.

پس خداوند بخاطر اين گروه از حاملان معارف قرآن بلا را از اجتماعات دور مى كند و بخاطر آنان باران رحمت خود را فرو مىآورد. بخدا قسم اين دسته در جامعه، از كبريت احمر كمياب تر اند.(12)

تلاوت كنندگان از منظر امام صادق(ع)

امام صادق(ع) تلاوت كنندگان قرآن را به سه گروه تقسيم فرموده و نتيجه عمل آنان را بيان مى فرمايند:

1ـ عده اى براى نزديك شدن به سلاطين و زورمندان و براى سلطه يافتن بر مردم (قرآن مى خوانند) اين دسته اهل آتش اند.

2ـ قاريانى كه الفاظ قرآن را از بركرده خوب مى خوانند وليكن حدود آن را ضايع نموده اند اينان هم اهل آتش اند.

3 ـ و گروهى قرآن مى خوانند تا زير پوشش آن قرار گيرند. اينان به محكم و متشابه آن اعتقاد دارند فرايض را بجاى مىآورند، حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانسته و در مقام عمل تسليم قوانين قرآننند. اين دسته همان كسانى هستند كه دست رحمت الهى آنان را از هر سقوطى نجات مى دهد و آنان اهل بهشت اند و درباره هر كه بخواهند حق شفاعت دارند.(13)

آداب حفظ قرآن

1ـ حفظ قرآن را از كودكى به فرزندانمان بياموزيم؛

2ـ هنگام حفظ، روخوانى قرآن را بدرستى آشنا باشيم؛

3ـ آيات را بالحن و لهجه عربى همراه با تإمل و دقت حفظ كنيم؛

4ـ روش ترتيل را بياموزيم و با همين روش آيات را فراگيريم؛

5ـ از يك جلد قرآن خوش خط و معين استفاده كنيم؛

6ـ روزى نيم ساعت تمرين داشته باشيم و كم كم مدت آنرا زياد كنيم؛

7ـ در اوقات منظم مثلا هر روز ساعت 7 صبح به حفظ بپردازيم؛

8ـ حفظ را با سوره هاى كوچك آغاز كنيم؛

9ـ يك بار به صورت كند، يك بار به صورت متوسط و بار ديگر به صورت تند تمرين كنيم؛

10ـ هنگام عصبانيت، گرسنگى، تشنگى و خواب آلودگى حفظ نكنيم؛

11ـ شماره آيات و صفحه قرآن را بخاطر داشته باشيم؛

12ـ حفظ قرآن نياز به تكرار مداوم دارد.؛

13ـ در مسافرت ها مى توانيم بيشتر به تكرار بپردازيم؛

14ـ براى حفظ، از قرآن هاى ترجمه شده استفاده نكنيم؛

15ـ آيه هاى طولانى و سور طولانى را مى توانيم بخش بخش كنيم؛

16ـ در حفظ آيات شبيه به هم حفظ شماره آيات و دقت بيشتر لازم است؛

17ـ حفظ قرآن به صورت مباحثه دونفرى آسان تر و مفيدتر است.

آثار تلاوت قرآن

1 ـ نورانيت قلب

عن رسول الله(ص): ((ان هذه القلوب تصدإ كما يصدإ الحديد. قيل: يا رسول الله فما جلاوها؟ قال: تلاوه القرآن)) اين دلها نيز همانند آهن زنگار مى بندد. عرض شد: اى رسول خد، صيقل دهنده دلها چيست؟ فرمود: تلاوت قرآن.

عن امير المومنين(ع): ((ان الله سبحانه لم يعظ إحدا بمثل هذا القرآن، فانه حبل الله المتين وسببه الامين وفيه ربيع القلب وينابيع العلم وما للقلب جلإ غيره)) خداوند سبحان، هيچ كس را به چيزى مانند اين قرآن اندرز نداده است؛ زيرا قرآن ريسمان محكم خدا و دستاويز مطمئن اوست. در اين قرآن بهار دل است و چشمه هاى دانش. و براى صيقل دادن دل، چيزى جز آن وجود ندارد.

2 ـ زياد شدن حافظه

3 ـ ايجاد معنويت در ميان اهل منزل

عن رسول الله(ص): ((ما اجتمع قوم فى بيت من بيوت الله يتلون كتاب الله ويتدارسونه بينهم الا نزلت عليهم السكينه وغشيتهم الرحمه وحفتهم الملائكه...)) هيچ گروهى در خانه اى از خانه هاى خدا براى تلاوت كتاب خدا و مباحثه آن جمع نشدند، مگر اين كه آرامش بر آنان فرود آمد و رحمت فرايشان گرفت و فرشتگان آنان را در ميان گرفتند...

4ـ سعه صدر و توسعه روزى

قال النبى(ص): ((نوروا بيوتكم بتلاوه القرآن!.. فان البيت اذا كثر فيه تلاوه القرآن كثر خيره وإمتع إهله...)) خانه هاى خود را به خواندن قرآن روشن كنيد... چون تلاوت قرآن در خانه زياد شود، خير آن افزايش پيدا مى كند و اهل آن از نعمت هاى الهى برخوردار مى شوند.

عن على(ع): ((إفضل الذكر القرآن به تشرح الصدور و تستنير السرائر)) بهترين ذكر (وسخن) قرآن است،با قرآن است كه سينه ها فراخ مى شود و درونها روشن مى گردد.

5 ـ قدرت و توكل در برابر ناملايمات(14)

 


پى‏ نوشت‏:

1ـ ديوان اقبال.
2ـ واقعه، 79 ـ 77.
3ـ توضيح المسائل ـ مسئله 317.
4ـ مصباح الشريعه، باب دهم.
5ـ الحيات، ج 2، ص 161 ـ 162.
6ـ همان.
7ـ چه بسا تلاوت كننده قرآن كه قرآن او را لعن مى كندـ مستدرك ج 1 ص 291..
8ـ آداب قرآن، مهدى مشايخى، ص 104.
9ـ همان، ص 105.
10ـ واقعه، 79.
11ـ آداب قرآن، مهدى مشايخى، ص 166.
12ـ امالى صدوق، ص 179 والحيات ج 2، ص 171.
13ـ الحياه، ج 2، ص 172.
14ـ با استفاده از آموزش قرآن، عبدالرحيم موگهى.

 

 

تاملى در مسئله دعا

شناخت انسان بدون شناخت جنبه‏هاى مختلف روحى او ممكن نخواهد بود و يكى از مهمترين و پيچيده‏ترين حالات روحى انسان كه هم در حوزه انسان شناسى و هم در حوزه حكمت و عرفان الهى بطور بسيار دقيق و گسترده‏اى مورد مطالعه و بررسى قرار مى‏گيرد وجود حالات عرفانى او و از آن جمله دعا و راز و نيازهاى او با خدايش است و همين حالت است كه مى‏توان آن را نقطه اتصال وجود آدمى با متافيزيك (ماوراء الطبيعه) دانست. زيرا دعا جدى‏ترين و پاك‏ترين و قوى‏ترين نحوه برقرارى ارتباط انسان با خالق حكيم و مهربانش است.

فرق اساسى انسان نيز با موجودات ديگر در سه چيز است‏يكى تفكر متعالى و قدرتمند اوست و ديگرى اختيار و اراده او براى رسيدن به آرزوهاى گوناگونش و ديگرى عشقى همراه با معرفت‏به خداوند و يكى از تجليات اين عشق و شيفتگى دعا و مناجات و رازگوئى با خداوند است.

با ذكر اين مطلب آشكار مى‏شود كه دعا علاوه بر اينكه در معارف الهى خصوصا در عرفان اسلامى از اهميت ويژه‏اى برخوردار است تا حدى كه عرفاء آن را يكى از ابواب كشف و شهود حقايق براى اولياء الهى دانسته‏اند همچنين در نزد طبقات ديگرى از انسانها هم داراى اهميت مخصوصى است و لذا در اين فرصت اندك و لزوم بحث از دعا ما به مهم‏ترين اصول و بنيادهاى آن اكتفاء نموده و مقاله را با ارائه مطالبى پيرامون تعريف دعا، عوامل و زمينه‏هاى توجه نمودن به دعا، اهميت دعا، فوايد دعا، و آداب دعا، به پايان مى‏رسانيم.

تعريف دعا

در فرهنگ اصطلاحات و تعريفات نفايس الفنون چنين آمده است كه «دعا طلب كردن حاجت است از بارى تعالى به تضرع و اخلاص و گاه بود كه غرض از دعا مجرد مدح و ثنا بود و بيشتر ادعيه خواص و اولياء كه از ما سوى الله اعراض نموده‏اند از اين قبيل تواند بود و جمعى گفتند دعا آن است كه مروى باشد از شارع به تصريح يا به تعريض و هر آنچه مروى نباشد آن را مناجاة خوانند و دعا هم به قول باشد و آن صريح بود چنانكه رب ارحم واعط و يا به تعريض چنانكه رب انى ضعيف و هم به فعل.» (1)

دكتر آلكسيس كارل نيز بيان زيبايى در تعريف دعا دارد. وى مى‏گويد: نيايش اصولا كشش روح به سوى كانون غير مادى جهان است. به طور معمول نيايش عبارت است از تضرع و ناله مضطربانه و طلب يارى و استعانت و گاهى يك حالت كشف و شهود روشن و آرام درونى و مستمر و دور تر از اقليم همه محسوسات است. به عبارت ديگر مى‏توان گفت كه نيايش پرواز روح به سوى خداست و يا حالت پرستش عاشقانه‏اى نسبت‏به آن مبدئى است كه معجزه حيات از او سر زده است و بالاخره نيايش نمودار كوشش انسان است‏براى ارتباط با آن وجود نامرئى آفريدگار همه هستى عقل كل، قدرت مطلق، خير مطلق‏» (2)

دعا توجه و سخن آگاهانه وجدى فطرت پاك انسانى با خالق دانا و مهربانش در تمامى حالات و بخصوص در تنهاترين و غريبانه‏ترين حالاتش است كه از سر آگاهى به جنبه‏هاى گوناگون نيازهاى خود و يا اعتراف به پليدى گناهان خود و اظهار توبه به درگاه او بوجود مى‏آيد و مى‏تواند شامل اظهار نيازها و يا مدح و ثناى او بوده باشد و اين حالتى عرفانى است كه به صورت مناجات و ذكر قلبى و يا زبانى در افراد آشكار مى‏شود.

عوامل توجه به دعا

در نظر اهل معرفت و عارفان حقيقى وجود خداوند به قدرى مقدس و محترم و داراى محبوبيت است كه او را با هيچ چيز نمى‏توان برابر دانست زيرا تمامى خيرات و زيبائى‏ها و نيز تمامى آنچه را كه آرزوهاى متعالى انسان و هر موجود ديگرى را بوجود مى‏آورد و محقق مى‏سازد از خداوند است. خداوند هم خلق كردنش حكيمانه و بى مانند است و هم محبتش بيكران و وصف ناپذير و روح نواز و هم تنبيه و ادب كردنش عين عدالت و محبت است. با اين وصف تمامى موجودات كه ساخته ست‏حكمت و محبت‏خداوند هستند تا زمانى كه موجود هستند و نيز تا زمانى كه از خود و فطرت حقيقى شان غافل نشده‏اند همواره رو به سوى آن كمال مطلق و زيبايى مطلق و خير مطلق دارند و به سوى او نيز در حركت‏خواهند بود. منتها در مسير زندگى علل و شرايطى مانع توجه و ارادت قلبى آنها به خالق شان مى‏شود كه با رفع اين موانع دوباره آن توجه و ارادت حقيقى موجود شده و ادامه مى‏يابد.

استاد آيت الله جوادى آملى پيرامون اين مسئله گفته‏اند كه: «چيزى در جهان نيست كه به ياد حق و خداى سبحان نباشد اين انسان مى‏باشد كه گاهى غافل است و گاهى غير غافل‏» (3)

استاد مرتضى مطهرى پيرامون علل توجه به خداوند گفته‏اند: «انسان در دو حال ممكن است‏خدا را بخواند يكى وقتى كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختى و اضطرار گردد و يكى وقتى كه روح خودش اوج بگيرد و خود خويشتن را از اسباب و علل منقطع كند در حال اضطرار و انقطاع اسباب انسان خود به خود بطرف خدا مى‏رود احتياج به دعوت ندارد و البته اين كمالى براى نفس انسان نيست كمال نفس در اين است كه خودش خود را منقطع سازد و اوج بگيرد.» (4)

آن زمان كه آدمى به بلاها و سختى‏هاى بزرگ مبتلا مى‏شود و يا در زمانى كه مسئله مرگ كسى و يا كارگشائى و معجزه بزرگى در زندگى‏اش مطرح مى‏شود. همان موقع است كه اصل مهم خداجويى بوجود آمده و كم كم رشد مى‏كند.

همچنين آدمى اگر مراحل وجود يافتن و سير تحولات زندگى خود را از آغاز تا زمان حاضر به دقت و با ديده بينا و منصف مورد مطالعه و بررسى قرار دهد به طور طبيعى توجه‏اش به خداوند و الطاف كريمانه او معطوف خواهد شد و اين خود مى‏تواند عامل بسيار قوى براى دعا و مناجات و ذكر الهى باشد.

عامل مهم ديگر اين است كه روح انسان وقتى از اين عالم دنيا و حوادث آن خسته و دلتنگ شده باشد اگر ذره‏اى در دلش نور معرفت و ايمان الهى باشد خدايش را با زبان فقر و نيازمندى و شكر مى‏خواند.

اهميت دعا

اهميت نيايش را در اين كتاب مقدس آسمانى (قرآن كريم) مى‏توان از سه نظر استفاده كرد:

1- از آياتى كه خداى تعالى در آن بندگان مومن خود را ترغيب و تاكيد فرموده كه او را نيايش كنند. مانند اين آيات «اجابت مى‏نمايم دعاى نيايشگر را هرگاه مرا بخواند در هر حال و هر جا كه باشد (بقره 186)، بخوانيد پروردگار خود را با حالت زارى كه نشانه نياز است و در حال پنهانى كه دليل اخلاص (اعراف 53 و 54) بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را (مومن 62)

2- از آيات و قصه‏هاى برخى از پيامبران كه هرگاه نيازى داشته‏اند و يا به شدائدى گرفتار شده‏اند تنها مشكل گشاى آنان نيايش بوده است‏حضرت آدم(ع) پس از ترك اولى در مقام اعتراف به تقصير چنين استغاثه كرد اى پروردگار ما بر نفس‏هاى خود ستم كرديم اگر نيامرزى ما را بو بر ما رحم نياورى هر آينه از زيانكاران باشيم (اعراف 22) و حضرت نوح پس از صدها سال تحمل شدايد نجات خود را از چنگال قوم بى انصاف به وسيله دعا به دست آورد و نوحا اذنادى من قبل فاستجبناله (انبياء 76)

3- اهميت نيايش را مى‏توان از آياتى فهميد كه خود به صورت دعا آمده است... پروردگارا عطا فرما ما را در اين سراى توفيق بندگى و در آن سراى جزاى نيك و نگه دار ما را از عذاب دوزخ (بقره 197) (5)

و نيز در بحار الانوار جلد 93 ص 291 چنين آمده است كه «بگو خداوند من، اگر دعاى شما نبود به شما اعتناء نمى‏كرد (6) و همچنين امام رضا(ع) از پيامبر نقل مى‏كند كه فرمودند «دعا سلاح مومن، ستون دين و روشنائى آسمانها و زمين است‏» (7)

مرد شامى از امام على(ع) پرسيد كدام سخن به نزد خداوند بهتر و برتر است؟ امام(ع) پاسخ داد ذكر بسيار، تضرع به خدا و دعا (8)

حضرت امام خمينى(ره) پيرامون اهميت دعا چنين فرموده‏اند كه: «همه خيرات و بركات از همان دعا خوانهاست‏حتى آنها كه به طور ضعيف دعا مى‏خوانند و ذكر الله مى‏گويند به همان اندازه كه طوطى وار در آنها تاثير كرده بهتر از آنهايى هستند كه ترك دعا كرده‏اند. نماز خوان ولو اينكه مرتبه نازله‏اى داشته باشد از نماز نخوان بهتر است آرى همين دعا خوانها و همين كسانى كه به ظواهر اسلام عمل مى‏كنند يا پرونده جنايت ندارند يا پرونده جنايتشان نسبت‏به ديگران كمتر است همين دعا خوان‏ها در نظم اين عالم دخالت دارند دعا را نبايد از بين اين جمعيت‏بيرون برد جوانهاى ما را نبايد از دعا منصرف كرد» (9)

استاد مرتضى مطهرى(ره) نيز پيرامون اهميت دعا از ديدگاه اولياء الهى گويند «اولياء خدا هيچ چيزى را به اندازه دعا خوش نداشتند همه خواهش‏ها و آرزوهاى دل خود را با محبوب واقعى در ميان مى‏گذاشتند و بيش از آن اندازه كه به مطلوب‏هاى خود اهميت مى‏دادند بخود طلب و راز و نياز اهميت مى‏دادند، هيچ گونه احساس خستگى و ملامت نمى‏كردند.» (10)

از ديدگاه اهل معرفت و عابدان حقيقى سر آمد تمامى زيبايى‏ها و خيرات همانا توجه و نجواى حقيقى با خداوند است آنان ياد و ذكر خداوند را جزو زيباترين و شريف‏ترين حالات در عالم هستى مى‏دانند. توجه و عشق به خداوند بزرگترين قدرت دهنده روح است و راز خستگى ناپذيرى و شكست ناپذيرى مردان بزرگ الهى نيز در همين نكته است كه روح آنان در حالت‏بالائى از شيفتگى و اميد و توكل و مناجات با خداوند قرار دارد آنها جسم خود را با يك تكه نان مشغول مى‏دارند و روح شان رهبر جسم شان شده است ولى هرگز روح شان را سرگرم دنيا پرستى‏ها و ظواهر دلفريب و گمراه كننده آن نمى‏كنند تا بتوانند به مقامات عاليه روحانى برسند و اندكى بيشتر لذت قرب و انس با خداوند را درك كنند.

دنيا بدون ياد و ذكر خدا كفرستانى بزرگ خواهد بود كه زندگى در آن هر لحظه لحظه‏اش زندگى جهنمى است زيرا همان گونه كه موجودات به اتكاء به لطف الهى موجود شده‏اند همينطور هم زندگى مطلوب انسانها بدون توجه جدى و عملى به خداوند هرگز بوجود نخواهد آمد. دلهاى انسانها نيز همچون درختان بهار و زمستانى دارد بهار آنها عشق‏هاى پاك و سازنده و اميد به خداوند است و زمستان شان گناهان خود و غفلت از ياد خداوند و مبتلا شد به ظلم و جفا كارى‏هاى ديگران است.

جدى‏ترين و پاك‏ترين حالاتش را آدمى فقط در مناجات و دعا با خداوند پيدا مى‏كند زيرا انسان به يقين مى‏داند كه نمى‏تواند چيزى را از او مخفى كند پس او همه افكار كوچك و بزرگش و زشت و زيبايش را به خوبى مى‏داند. و اين بدين علت نيز مى‏باشد كه آدمى خودش را در مقابل فهيم‏ترين و مهربان‏ترين موجودات احساس مى‏كند.

دكتر آلكسيس كارل نيز بيان بسيار زيبايى پيرامون اهميت و لزوم دعا دارد. ايشان گويند «انسان هم چنانك به آب و اكسيژن نيازمند است‏بخدا نيز محتاج است احساسى عرفانى در رديف قدرت مكاشفه، احساس اخلاقى احساس جمال و نور عقل به شخصيت‏بشرى شكفتگى و انبساط پر معنا و كاملى مى‏بخشند ... روح نيمى‏اش عقل است و نيم ديگرش احساس ما بايد هم زيبايى دانش را دوست‏بداريم و هم زيبايى خدا را» (11)

«اجتماعاتى كه احتياج به نيايش را در خود كشته‏اند معمولا از فساد و زوال مصون نخواهند بود. اين از آن جهت است كه متمدنين بى ايمان نيز همچون مردم ديندار وظيفه دارند كه به مسئله رشد همه فعاليت‏هاى باطنى و درونى خود كه لازمه يك وجود انسانى است دلبستگى پيدا كنند» (12)

اين حقيقتى است‏بزرگ كه عقل گرائى و علم مدارى محض هرگز منجر به تكامل و سعادت انسانها نخواهند شد. بلكه توجه و شيفتگى و فداكارى در راه خداوند است كه زندگى و آخرت او را سر و سامان خواهد داد. زيرا كه عقل جز احتياط كارى‏هايش و توجيه و تفسيرهاى شخصى و منفعتى و بعضا غلط خود به چيز ديگرى توجه نمى‏كند ولى دل آگاه و بيدار همه چيزش را مخلصانه در راه خداوند و اوامر حكيمانه و بر حق او فدا مى‏كند و البته خداوند نيز دلى را كه اينگونه باشد به مهر و خير عظيم خودش واصل خواهد نمود.

اصلا چگونه ممكن است‏به خداوند و اوامر او توجه نكنيم در حالى كه سراسر وجودمان آه نيازمندى‏اش به سوى آن خالق يكتا و مهربان همواره بلند است و نيز جز با عشق آگاهانه به خداوند و فراهم كردن توشه عبادات و طاعات و وفادارى در راهش با كدام جرئت و اميد مى‏توان به طرف او حركت كرد. اساسا هرگاه آدمى نسبت‏به وظايف و توجهات مهم زندگى خود چه مادى و چه معنوى غفلت ورزد به همان ميزان از چيزهاى باارزش و مفيد بسيارى محروم خواهد شد مثلا آن كسانى كه به تربيت فرزندان خود توجهى نداشته باشند بدون شك از داشتن فرزندان خوب و با ادب محروم خواهند شد.

اگر اندكى بيشتر مطالعه و دقت كنيم ريشه همه نابسامانى‏ها و گرفتارى‏هاى زندگى فردى - اجتماعى خود را در ضعف توجه به معنويات الهى و ضعف در پرورش استعدادهاى مثبت روحى خود خواهيم يافت و البته براى بوجود آمدن اين ضعف‏ها و نقائص نيز علل بسيارى مى‏توان ذكر نمود كه شايسته است‏براى رفع آنها بطور جدى از طرف دانشمندان علوم انسانى و عالمان و مبلغين دينى و نيز مسئولين حكومتى در اين امر تدبيرات سودمندى در نظر گرفته شود و گام‏هاى مثبتى بر داشته شود.

فوايد دعا

دكتر آلكسيس كارل پيرامون اين حقيقت كه دعا داراى اثرات مثبت و سازنده‏اى است چنين گفته است «آنچه تا كنون بطور مطمئنى مى‏دانيم اين است كه نيايش ثمرات مخصوص و لمس شدنى بسيار ببار مى‏آورد نيايش هر چقدر به نظر عجيب بنمايد ما ناچاريم آن را همچون واقعيتى بنگريم كه هر چه بخواهد مى‏يابد و هر درى را كه بكوبد در برابرش گشوده مى‏شود.» (13)

ايشان باز چنين گفته‏اند كه «حتى وقتى كه دعا تا سطح بسيار پائينى تنزل مى‏كند و به صورت بيان طوطى وار فرمول‏هاى معينى در مى‏آيد تمرينى براى پيدايش يك زمينه كاملا لازم روحى به شمار مى‏رود. و احساس عرفانى و احساس اخلاقى را همراه با هم تقويت مى‏كند در چهره كسانى كه به نيايش مى‏پردازند تا حدود تقريبا ثابتى حس وظيفه‏شناسى، كمى حسد و شرارت و تا اندازه‏اى حس نيكى و خير خواهى نسبت‏به ديگران خوانده مى‏شود.

مسلم به نظر مى‏رسد كه در صورت تساوى قدرت مغزى و علمى ميان دو نفر سجايا و خصايص اخلاقى آنكه حتى به صورت بسيار معمولى و متوسطى نيايش مى‏كند تكامل يافته‏تر از آن ديگرى است نيايش هنگامى كه مدام و پرشور و حرارت است تاثيرش بهتر آشكار مى‏شود.» (14)

حضرت امام خمينى(ره) در جواب به آن دسته از افراد كه مى‏گويند ادعيه انسان را از كار و سازندگى باز مى‏دارد و دعا خوانى امرى بى ثمر و بيهوده است. چنين گفته‏اند: دعا نقش سازندگى دارد آنهايى كه به خيال خودشان مردم را از دعا و ذكر پرهيز مى‏دهند تا مردم به دنيا بپردازند نمى‏دانند كه همين دعا آدم را مى‏سازد اقامه عدل را در دنيا همين انبيايى كردند كه اهل ذكر و فكر و دعا بودند قيام ضد ستمگرها را همين‏ها كردند همان حضرت حسين بن على(ع) كه دعاى روز عرفه‏اش را مى‏بينيد همين دعاها همين توجهات به خدا انسان را به مبداء غيبى متوجه مى‏كند كه اگر انسان درست‏بخواند اين توجه به مبداء موجب مى‏شود كه انسان علاقه‏اش به خود كم شود و نه تنها مانع فعاليت نمى‏شود، بلكه فعاليت هم مى‏آورد. فعاليتى كه براى خودش نيست‏براى بندگان خداست و مى‏فهمد كه فعاليت‏براى بندگان خدا خدمت‏به خداست.

كسانى كه از كتب ادعيه انتقاد مى‏كنند، براى اين است كه جاهلند و نمى‏دانند كه اين كتب ادعيه چطور انسان مى‏سازد، نمى‏دانند اين دعاهايى كه از ائمه ما وارد شده است مثل مناجات شعبانيه، دعاى كميل، دعاى عرفه حضرت سيد الشهداء، دعاى سمات و ... چه جور انسان را درست مى‏كند همان كسى كه دعاى شعبانيه را مى‏خواند شمشير هم مى‏كشد و با كفار جنگ مى‏كند.

دعا فعاليت و نور مى‏آورد. ادعيه انسان را از ظلمت نجات مى‏دهد وقتى از ظلمت رها گردد انسانى مى‏شود كه براى خدا كار مى‏كند براى خدا شمشير مى‏زند، براى خدا جنگ مى‏كند قيامش براى خداست نه اين كه ادعيه انسان را از كار باز خواهد داشت...

همين كتابهاى ادعيه انسان را آدم مى‏سازد وقتى يك انسانى آدم شد و به همه مسائل اسلامى و انسانى عمل مى‏كند و براى خود يا زراعت مى‏كند يا تجارت و يا كار ديگر و براى خدا جنگ، همه جنگ‏هائى كه در مقابل كفار و ستمگرها شده از اصحاب توحيد و از اين دعا خوانها بوده است آنهايى كه در ركاب رسول خدا(ص) و در ركاب امير المؤمنين(ع) بودند اكثرا اهل دعا و عبادت زياد بودند.» (15)

حضرت امام خمينى سپس سخن خود را چنين ادامه مى‏دهند كه «دعا اثر اقتصادى دارد آيا آنها كه اهل حديث و اهل ذكر و اهل دعا بوده‏اند به اين جامعه بيشتر خدمت كرده‏اند يا آنهائى كه اهل اينها نبوده و مى‏گفتند ما اهل قرآنيم؟!

تمام اين خيرات و مبرات كه مى‏بينيد از اين مؤمنين است تمام اين موقوفات از اهل ذكر و اهل نماز است نه از غير اينها، در ميان اشراف و متمولين، سابق آنهائى كه نماز خوان بودند مدرسه و مريض خانه و امثال آن درست كردند اين يك مطلبى است كه نبايد از بين مردم بيرونش برد. بلكه بايد ترويجش كرد بايد مردم را وادار كرد به اينكه اين توجهات را به خدا داشته باشند.

دعا اثر سياسى و تربيتى دارد قطع نظر از اثر دعا براى رسيدن انسان به كمال مطلق براى اداره كشور هم كمك مى‏كند براى كمك كردن يك وقت انسان مى‏رود. دزد را مى‏گيرد يك وقت دزدى نمى‏كند آنهائى كه اهل مسجد و دعا هستند اخلال نمى‏كنند اين خودش كمكى به جامعه است.

آنهايى كه سر گردنه مى‏روند و آدم مى‏كشند اهل اين معانى نيستند اگر بودند اين جنايات را نمى‏كردند. تربيت جامعه به همين چيزهاست‏به همين ادعيه است كه از خدا و پيغمبر (صلى الله عليه و آله) و ائمه وارد شده است.» (16)

آيت الله محمد تقى مدرسى نيز اثرات دعا را اينگونه بيان نموده‏اند:

«ذكر: ذكر خداى متعال امرى است كه قرآن در بسيارى از آيات خود بر آن تاكيد مى‏ورزد. اى كسانى كه ايمان آورديد! خدا را بسيار ذكر كنيد. (41 احزاب) حكمت ذكر از آنجاست كه ذكر دانه دوستى خدا را در دل انسان مى‏كارد و به آن اكتفا نمى‏كند كه انسان خدا را فقط بشناسد بلكه بايد او را دوست‏بدارد و زمانى كه بنده به مرحله دوستى خدا رسيد و دلش را به محبت او آباد كرد طاعات داراى محتواى حقيقى خواهند شد و نيز طاعات به شكل طبيعى از اعضاء انسان جارى مى‏شود. همان گونه كه سيل از بلندى سپس دعا به درود فرستان به پيامبر و ذكر ثناى او و بيان صفات پسنديده و ستوده آن حضرت مى‏رسد اين كار ايمان تو را به پيامبر عميق‏تر از قبل مى‏كند. همچنين بر اهل بيت(ع) نيز در دعا ثنا و ستايش مى‏شود.

عقايد: دعا عقايد را در قلب انسان تثبيت مى‏كند هر مسلمانى مؤمن شمرده نمى‏شود زيرا ايمان مرحله‏اى از اسلام به حساب مى‏آيد و قرآن شرطهائى براى آن قرار داده است. مؤمنان كسانى هستند كه هرگاه ذكر خدا شود دلهاى اينان بيمناك مى‏گردد. هرگاه آيات او بر آنان خوانده شود. ايمانشان مى‏افزايد و بر خداوند توكل مى‏كنند (انفال 12).

تزكيه و پاكسازى نفس: دعا همچنين عامل تزكيه و تكامل آگاهى و نگرش انسان و اصلاح اهداف او در زندگى نيز هست هر انسانى در زندگى هدف‏هاى مشخصى دارد. خواه كوچك و خواه بزرگ چه خوب و چه بد و دعا در جهت تبديل آنها به بهترين و كاملترين اهداف مى‏كوشد يا به تعبير ديگر در جهت دگرگون ساختن چارچوب كلى زندگى انسان تلاش مى‏كند.

اخلاص: دعا به پاكسازى نفس در جهت اصلاح اخلاق و آداب انسان بر مى‏خيزد بناى اخلاق بر اصلاح نفس و آرزوهاى انسان است.

عمل صالح: دعا به طور خلاصه دعوت انسان است‏به اعمال صالح همچون نماز، روزه، حج، زكات، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، اصلاح ذات بين، انفاق و ...»#(17)

دكتر آلكسيس كارل همچنين به اثرات طبى دعا اينگونه اشاره مى‏كند كه: «امروز نيز در جاهايى كه به نيايش مى‏پردازند از شفاهايى كه با تضرع و توسل به خدا و اولياء خدا نصيب شده است‏بسيار سخن به ميان مى‏آيد.

اما وقتى كه مسئله شفا يافتن امراض مشكوك به طور خود به خودى و يا به كمك داروهاى معمولى پيش مى‏آيد بسيار مشكل است كه بدانيم عامل واقعى اين شفا چه بوده است.

تنها در مواردى نتايج نيايش مى‏تواند مطمئنا به تحقق برسد كه همه راههاى درمانى غير عملى و يا مردود باشد. در اين خصوص سازمان «طبى لورد» خدمت‏بزرگى به علم كرده و واقعيت اينگونه شفاها را به اثبات رسانده است.

نيايش گاهى تاثيرات شگفت آورى دارد. بيمارانى بوده‏اند كه تقريبا به طور آنى از دردهايى چون خوره، سرطان، و عفونت كليه و زخم‏هاى مزمن و سل ريوى و استخوانى پريتونئال شفا يافته‏اند. چگونگى اينگونه شفا يافتن‏ها تقريبا همواره يكسان است.

يك درد بسيار شديد و بعد احساس شفا يافتن در چند دقيقه و حداكثر تا چند ساعت آثار بيمارى محو مى‏شود و جراحات و صدمات جسمى آن نيز التيام مى‏يابد.

اين معجزه با چنان سرعتى سلامت را به بيمار باز مى‏دهد كه هرگز حتى امروز جراحان و نيز فيزيولوژيست‏ها در طول تجربيات‏شان مشاهده نكرده‏اند.

براى اينكه اين پديده‏ها بروز كند نيازى نيست كه حتما خود بيمار نيايش كند اطفال كوچكى كه هنوز قدرت حرف زدن نداشته‏اند و همچنين مردم بى عقيده نيز در لورد شفا يافته‏اند ليكن در كنار آنها كسى نيايش كرده است.

نيايشى كه به خاطر ديگرى انجام شود همواره اثر بخش تر است.» (18)

در روايتى نيز امام كاظم (ع) به اين حقيقت اشاره مى‏كنند كه: «هر دردى دعايى دارد پس اگر دعا به بيمار الهام شد اجازه شفايش داده شده است‏» (19)

آيت الله ميرزا جواد ملكى تبريزى كه خود جزو عابدان حقيقى و زاهدان بلند مرتبه است و در عرفان الهى داراى مقامات عاليه‏اى است‏يكى ديگر از فوايد دعا را گشوده شدن درهاى مكاشفه و مشاهده و تحصيل معارف و حقايق عاليه در نزد عارفين و عابدان حقيقى مى‏داند آنجا كه مى‏گويد «در بيشتر مردم قدر نعمت مناجات را نمى‏دانند مناجات شامل معارف بالائى است كه به جز اهلش كه همان اولياى خدا هستند و از طريق كشف و شهود به آن رسيده‏اند كسى از آن آگاهى ندارد. و رسيدن به اين معارف از راه مكاشفه از بهترين نعمت‏هاى آخرت است كه قابل مقايسه با هيچكدام از نعمت‏هاى دنيا نيست.» (20)

ياد خداوند و مناجات با او يكى از بهترين وسايل انسان سازى است. عبادات و اطاعات خداوند و ديگر كارهاى نيك افراد همچون آب و غذا و گرما براى گياه است كه موجب شكوفا شدن و نشاط و در آخر ثمر دادن آن گياه مى‏شود. همچنين گل‏هاى زيباى معنويت در فصل بهار دل انگيز و روح پرور ذكر خداوند شكوفا مى‏شوند.

وقتى كسى سعى كند رابطه آگاهانه و صميمى بين خود و خدايش ايجاد كند و در اين راه مشغول به خودشناسى و تهذيب نفس و كسب فضايل اخلاقى شود بدون شك خداوند او را قرين الطاف خاصه خود خواهد نمود و از طرق مختلف او را مورد حمايت و يارى قرار خواهد داد.

آرى ياد خداوند كار گشاى قدرتمند مشكلات و خواسته‏هاى آدميان است البته به شرط آنكه خوب او را بشناسيم و به او وفادار باشيم و به خوبى اظهار بندگى كنيم.

تنها در دعا است كه آدمى در خواست‏ها و پرسش‏هاى بزرگش را با خدايش مطرح مى‏كند كه در جاى ديگرى چنين امكانى و با اين همه عظمت وجود ندارد.

يكى از فوايد بسيار بزرگ دعا و مناجات با خداوند اين است كه از آن براحتى مى‏توان براى اثبات وجود خداوند و يگانگى او و ديگر صفات كماليه او استفاده نمود زيرا طبق برهان فطرت آدمى در نيازمندترين و عارفانه‏ترين حالاتش توجه خود را بسوى وجود كامل و بلند مرتبه‏اى مى‏كند كه نيازهاى او را هر چند هم كه بزرگ و متعدد باشد مى تواند براحتى برآورده كند و بى شك چنين موجودى بايد حتما وجود داشته باشد. زيرا انسان هرگز به عدم محض و يا موجودى خيالى نمى‏تواند چنين توجهى عميق و راستين داشته باشد و نيز در چنين حالتى مخاطب سخنان و دعاى قلبى بسوى كدام موجود غير از خداوند متعال مى‏تواند باشد؟ يعنى حتما يك نيروى فهيم و قدرتمند و مهربان بايد باشد كه روح آدمى با همه خلوص خود به سوى او توجه كند و با او سخن بگويد زيرا فرد از آن جهت كه خود گوينده است نمى‏تواند علت و بهانه‏اى براى بيان كردن سخن‏ها و راز و نيازهاى خودش بوده باشد. لذا اين فرضيه كه ممكن است فرد براى خودش سخنى بگويد و راز و نيازى كند امرى بطلان پذير و نا صحيح است. همچنين از طريق اين دليل آشكار مى‏شود كه خداوند متعال يكى است زيرا آدمى در تمامى اين حالات فقط رو به سوى يك موجود كامل و غنى با لذات ازلى و ابدى مى‏كند و نه چندين موجود مفروض خدايى.

و در اينجاست كه خداوند متعال با استجابت دعاها و بر آورده ساختن نيازهاى كوچك و بزرگ آدميان از طريق دعا اين برهان را نيز ثمر بخش نموده و از اين طريق صحت و اعتبار اين برهان را بخوبى تائيد نموده است.

هنر فوق العاده بزرگ مردان الهى اين بود كه گر چه در اين دنيا سالهاى سال زندگى كردند و رنج‏هاى فراوانى را بر خود تحمل نمودند و ليكن هرگز خودشان را بنده دنيا نكردند و سر گرم فريب‏هاى دنيا و دنيا پرستان نشدند و لذا هم در علم و هم در عمل الگوى نيكان و مؤمنين قرار گرفتند و رسم و آئين‏الهى شان جاودانى شد. و اين همه بدليل اين بود كه در مكتب قرآن و اهل بيت(ع) و عرفان و ذكر و دعاى حقيقى پرورش يافته و تعليم گرفته بودند. و چه بسيار انسانهاى گرفتار و دردمندى بودند كه با آه و ناله مداوم خود در دعاهايشان و نيز توكل شان بر خداوند و اظهار نيازمنديشان به او. حاجاتشان بر آورده شد به گونه‏اى كه بعد از استجابت دعاى خود شيرنى اين توجه و لطف خداوند را در حق خودشان همواره آنها را به ياد و ذكر خداوند فرا مى‏خواند.

آداب و شرايط دعا:

آدمى وقتى خداوندش را شناخت و به او ايمان قلبى پيدا كرد و به عنوان مقدس‏ترين چيزها او را پذيرفت در نهانخانه قلبش نورى از عظمت وجود خداوند در جانش تابيده مى‏شود و همين امر موجب مى‏شود كه چه در مقام عبادات و مناجات و چه غير آن نسبت‏به خدايش حالت احترام و ادب خاصى پيدا كند و مى‏كوشد كه در مقام بندگى عباداتش را خالصانه‏تر انجام بدهد زيرا خداوند به ميزان صدق افراد و نيز كيفيت عمل آنها خيلى توجه دارد.

بر وجه تمثيل چنين گوئيم كه لزوم رعايت ادب دعا و عبادات مثل اين است كه فردى كه از كسى چيزى را مى‏خواهد هر چند هم كه آن چيز كوچك بوده باشد. باز او در ابتدا سلام و احوال پرسى مى‏كند و با رفتارى مؤدبانه در برابر آن فرد قرار مى‏گيرد آنگاه خواهش خود را بيان مى‏كند. حالات خداوند متعالى كه بالاترين و مهمترين مقامات را دارد. البته رعايت ادب در محضر او لازم‏تر و واقعى‏تر از هر كس ديگرى بايد باشد البته اين حقيقت را نيز بايد در نظر داشت كه خداوند متعال از بندگانش نه فقط ادب ظاهرى بلكه ادب باطنى افراد را نيز مى‏خواهد مثلا علاوه بر اينكه بايد در ظاهر در برابر محضر خداوند با ادب باشيم در باطن خود نيز با مراقبت‏هايى كه انجام مى‏دهيم. مى‏كوشيم تا سخنى غير حق و غير ذكر نگوئيم و انگيزه‏هاى گناه آلود و شيطانى را به دل خود راه ندهيم.

دعاى حقيقى تنها خدا را ياد كردن و اظهار نيازها به درگاه او نيست‏بلكه همراه با آن دعا كننده مى‏بايد بكوشد ادب محضر خداوند را نيز بجاى آورد و اين جز با وفادارى به شريعت او و عمل به خواسته‏هاى او به دست نمى‏آيد.

آرى براستى كه معامله با خدا هر چند كه پرسودترين و پرخيرترين معاملات و تجارت‏هاست ولى در همان حال سخت‏ترين و دشوارترين معامله‏ها نيز هست كه دلى بس قوى و شجاع مى‏طلبد. عابدان حقيقى از سر معرفت و شوق حقيقى به خداوند است كه به او توجه مى‏كنند و نه از سر عادت و ظاهر سازى براى فريب و يا جلب منافع. اينها هرگز به زيادى عبادات و اطاعت‏شان نظر نداشته و تكيه نمى‏كنند بلكه فقط به لطف حق اميد دارند و فقط طالب انس و قرب الهى هستند.

آيت الله ميرزا جواد ملكى تبريزى همچنين پيرامون لزوم رعايت آداب دعا چنين گفته‏اند: «دعا كننده بايد فرمايش امام صادق(ع) در مصباح الشريعه را بياد داشته باشد كه فرمودند ادب دعا را رعايت كرده و بنگر كه چه كسى را چگونه و براى چه مى‏خوانى؟ عظمت و بزرگى خداوند را باور داشته باش با ديده دل آگاهى او از باطن و اسرار و اعتقادات خود را ببين و راه نجات و هلاك خود را درياب مبادا چيزى از خدا بخواهى كه هلاكت تو در آن بوده ولى گمان دارى كه باعث نجات تو است زيرا خداوند متعال مى‏فرمايد و انسان با دعاى خير شر خود را مى‏خواهد و انسان شتابكار است. بينديش كه چه و چه مقدار و براى چه درخواست مى‏كنى.» (21)

آيت الله ميرزا جواد ملكى تبريزى همچنين پيرامون اهميت رعايت آداب باطنى عبادات و لزوم كسب حقيقت عبادات چنين گفته‏اند. «چيزى كه براى همگان قابل رويت مى‏باشد اين است كه بيشتر مردم در عبادات و كارهاى آخرت و حتى در ايمان و اخلاق خود به شكل ظاهرى آن چسبيده ولى در امور دنيائى علاوه بر انجام دادن شكل ظاهرى براى به دست آوردن حقيقت و واقعيت آن دقت زيادى به خرج مى‏دهند مثلا بيشتر مردم فقط شكل نماز را بوجود آورده و براى تكميل ظاهر آن كوشش كرده ولى در پى بدست آوردن روح آن نيستند و مهمترين چيزى كه باعث از بين رفتن دين و آخرت انسان شده و او را بسوى دنيا كشيده و باعث‏حاكميت هواى نفس بر انسان مى‏شود همين مطلب است. (22)

ايشان گويد «شرايط باطنى عبارت است از اين كه ايمان داشته باشد ضرر رسان و سود بخش فقط خداست و اين كه خدا عنايت داشته و خداوند بهتر و باقى‏تر است و اين كه هيچ خيرى نيست مگر با ولايت‏خدا و نزديك شدن و ديدار با او و هدف خود را هم منحصر در همين يا در آنچه كه بازگشتش به آن است نمايد تا جايى كه اين مؤمن هيچ لذتى از نعمت‏هاى خدا نبرد مگر از اين جهت كه اين نعمت از خدا است و حتى در نعمت‏ها چيزى نبيند جز اين كه اين نعمت‏ها از جانب خداوند است تا جائى كه نفس عقل و روح او از دنيا بريده و مشغول حمد و ثناى او شوند ادامه اين حال بسيار گرانبهاست كه بجز عده معدودى از اهل معرفت قادر نيستند اين حال را حفظ كنند.» (23)

آيت الله ميرزا جواد ملكى تبريزى شرايط دعا را اينگونه بيان كرده‏اند:

1- «حضور قلب: با توجه به اين كه دعا عبارت است از خواستن و خواستن امرى باطنى است نتيجه مى‏گيريم كه دعاى بدون حضور قلب دعا نيست.

2- خضوع و فروتنى;

3- اميدوارى چون خواستن بدون اميدوارى تحقق نمى‏يابد اميدوارى نيز از شرايط دعاست.

4- شناخت‏خدا و اعتقاد به قدرت او و علم او به نياز زيرا اميدوارى كه يكى از شرايط دعا مى‏باشد در صورتى تحقق مى‏يابد كه دعا كننده خداوند را شناخته و علم و قدرت او نسبت‏به خواسته خود باور داشته باشد;

5- اميدوارى به خدا و قطع اميد از ديگران خداوند مى‏فرمايد و با اميد و آرزو و ترس او را بخوانيد;

6- پرهيز از گناه بويژه ستم مالى و آبرويى به مردم در حديث قدسى آمده است. دعا از تو اجابت از من زيرا دعايى از من پوشيده نمى‏ماند مگر دعوت حرام لقمه. (24)

7- گريستن روايت‏شده است‏بين بهشت و جهنم گردنه‏اى است كه كسى از آن عبور نمى‏كند مگر كسانى كه از ترس خدا خيلى گريه كرده باشند;

8- سپاس و ستايش خداوند...

9- ذكر نام‏هاى خدا كه مناسب دعايش مى‏باشد و نيز گفتن نعمت‏هاى خداوند و شكر آن بيان گناهان و آمرزش خواستن براى آنها.

10- درنگ و عجله نكردن و اصرار و پافشارى در دعا زيرا كه خداوند درخواست كننده لجوج را دوست دارد. و حداقل پافشارى اين است كه دعاى خود را 3 بار تكرار كرده و خواسته خود را 3 بار بگويد;

11- پنهان كردن دعا (25) زيرا هم فرمان خداوند را كه پنهانى دعا كنيد اجابت كرده و هم از آفت ريا دور مى‏ماند و روايت‏شده دعاى پنهانى برابر با 70 دعاى آشكار است;

12- شريك ساختن ديگران در دعا;

13- با ديگران دعا كردن دعا در جمع نيز باعث اجابت است;

14- تضرع در دعا به همراه قلب خاضع و بدن متواضع و بدون چاپلوسى;

15- صلوات فرستادن بر محمد(ص) و آل او نيز در اول و آخر دعا باعث اجابت است;

16- پاك دلى و روى آوردن با تمام وجود به خداوند. امر ديگرى كه باعث اجابت است توجه كردن بنده به مولاى بخشنده، مهربان و رحيم با قلب باطن و روح خود مى‏باشد نيز بايد دل خود را از غير خدا بخصوص افكار پستى كه باعث نجاست دل و كثيف شدن روح مى‏باشد مانند افكار حرام، مكروه بخصوص غم و غصه دنيا و ترس از ناگوارى‏ها و بدگمانى به خداوند متعال و بى اعتقادى به وعده‏هاى او پاك نمود;

17- دعا قبل از بلا چنين دعائى خيلى مؤثرتر از دعايى است كه پس از رسيدن بلا و سختى صورت مى‏گيرد.

18- شريك نمودن ديگران در دعا قبل از خود و براى آنان دعا كردن امر ديگرى كه در دعا مؤثر است اين است كه ديگران را در دعاى خود شريك نمايند ولى بهتر است قبل از خود براى آنان دعا كند.

19- بلند كردن كف دستها هنگام دعا.

20- در دست داشتن انگشترى عقيق يا فيروزه

21- صدقه دادن.

22- اوقات خاص از قبيل شب و روز جمعه، وقت نماز عشاء، آخر شب تا طلوع فجر بعد از نمازهاى واجب، 3 شب قدر در ماه رمضان، هنگام وزيدن بادها و باريدن باران، از بين رفتن سايه‏ها و ...;

23- مكان‏هاى خاص، انتخاب مكان‏هاى شريف;

24- حالات عالى مانند رقت قلب.

25- طهارت نماز و روزه.» (26)

علاوه بر آنچه گفته شد تفكر در معانى دعاها و همچنين بدست آوردن فلسفه عبادات و فهم اسرار آن نيز واجب است زيرا هر نوع عبادت و پرستشى و بلكه هر نوع عمل نيكى مى‏بايد با جريانى از معرفت و حكمت همراه شود و گرنه ارزش آن همچون يك عمل جبرى و يا عملى كه فقط از روى عادت انجام مى‏شود.پائين خواهد آمد.

براى استجابت دعا نيز علاوه بر رعايت آن آداب دعا. مى‏بايد همواره به اين دو نكته نيز توجه فراوان داشت اول اينكه صاحب حقى بوده باشيم مثل مظلومين و نه مثل ظالمين و ديگر اينكه بكوشيم همواره با كسب آبرو و عزت به محضر عبادت خداوند برويم همچنين از شكر خالصانه خداوند براى نعمت‏هاى عظيم مادى و معنوى اش و اظهار توبه و تصحيح اعمال نبايد غافل شد زيرا اينها نيز عوامل مؤثرى در استجابت دعا هستند. خداوند آنقدر مهربان و با محبت است كه اگر با ادب و سلوك الهى هر چه از او بخواهيم (البته اگر از روى حكمت و خير بوده باشد) او به ما خواهد داد ولى ما اغلب فقط به نعمت‏هاى مادى و نيازهايى كه فقط زندگى ما را سر و سامان مى‏دهند قناعت مى‏كنيم و سخت از نعمت‏ها و الطاف عظيم معنوى او غافل و بى‏توجه هستيم.

در آخر از خداوند متعال چنين مى‏خواهيم كه ما را در فهم اسرار عبادات و دورى از دنيا طلبى‏هاى مذموم و ناپسند موفق بدارد و نيز به همراه آن مى‏خواهيم كه به ما شوق و همتى قوى براى انجام عبادات و اوامر حكيمانه‏اش ببخشد بگونه‏اى كه سختى و ناملايمات روزگار هرگز نتواند به آن آسيبى وارد كند همچنين استجابت دعاهاى خير مؤمنين و مؤمنات را از آن وجود سراسر رحمت و لطف و خير و زيبايى مطلق و بى پايان خواهانيم.

الحمد لله رب العالمين.

پى ‏نوشت‏ ها

1- فرهنگ اصطلاحات و تعريفات نفايس الفنون، بهروز ثروتيان، ص 128، انتشارات مؤسسه تاريخ و فرهنگ ايران، 1352.
2- نيايش، آلكسيس كارل، محمد تقى شريعتى، ص 41، شركت‏سهامى انتشار، 1355
3- اسرار عبادات، عبد الله جوادى آملى، ص 89، انتشارات الزهراء، 1374.
4- بيست گفتار، مرتضى مطهرى، ص 289، انتشارات صدرا، 1358.
5- آئين نيايش، ابراهيم غفارى، صفحات 11 و 14، آستان قدس رضوى: 1373.
6- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال‏نژاد، ص 53، مؤسسه مطلع الفجر، 1371.
7- همانجا ،ص 37
8- همانجا، ص 50
9- آئين نيايش، ابراهيم غفارى، صص 23 و 24
10- بيست گفتار، مرتضى مطهرى(ره)، ص 286.
11- نيايش، آلكسيس كارل، محمد تقى شريعتى، ص 67.
12- همانجا، ص 57
13- همانجا، ص 66.
14- همانجا، صص 60 و 61
15- آئين نيايش، ابراهيم غفارى، صص 22 و 23.
16- همانجا، ص 24.
17- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال‏نژاد، صفحات 81 تا 85
18- نيايش، آلكسيس كارل، محمد تقى شريعتى، صفحات 63 تا 65
19- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال نژاد، صص 57 و 58
20- المراقبات، ميرزا جواد ملكى تبريزى(ره)، ابراهيم محدث، ص 168، انتشارات اخلاق، 1375.
21- المراقبات، ميرزا جواد ملكى تبريزى(ره) ابراهيم محدث، ص 450.
22- همانجا، صص538 و 539
23- همانجا، صص 257 و 258
34- خداوند آنقدر آگاه و شنوا و لطيف است كه هر نوع دعائى را هر كجا كه باشد و هر چقدر كه آرام و آرام نيز گفته شود بطور دقيق آن را مى‏شنود پس هر چقدر از درونمان خدا را آرام صدا بزنيم خدا باز آن را خواهد شنيد پس فقط بايد كوشيد كه قابليت و زمينه براى استجابت دعاهايمان را بدست آوريم.
25- رفتار انسانها در تنهائى‏هايشان بسيار مختلف و بلكه عجيب است‏يكى در تنهائى‏هايش فقط به افكار پست و شيطانى‏اش عمل مى‏كند و ديگرى در تنهائى‏ها وقتش را به بطالت مى‏گذراند و ديگرى در تنهائى‏هايش خدا را مى‏خواند و دائم در فكر پرورش استعدادهاى روحى مثبت‏خود است.

26- همانجا، صص 231 تا 257.

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور)ص 101

 

 

فلسفه و معناى دعا

((و اذا سئلك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان1)).

نخست به مبادى تصوريه دعا پرداخته، سپـس، موانع، شرايط و مشكلات آن را بازگو مى كنيم. ((دعا)) در فرهنگ لغت به مفهوم خواندن، صدا زدن و عبادت و نيايش است؛ خواندن، گاهى تواءم با خواستن است و زمانى به شكل راز و نياز و تضرع و ابتهال مى باشد.

اقبال لاهورى مى نويسد: ((نيايش خواه به شكل فردى و خواه به صورت اجتماعى، تجلى اشتياق درونى انسان براى دريافت جوابى در سكوت است))2. كم نيستند كسانى كه اعتقاد به مبداء متعال ندارند، ليكن براى تسكين دردها و آلام درونى، حوايج قلبى خويش را در قالب دعا مطرح مى سازند؛ در اين صورت، اگرچه چنين خواندنى، دعاى اصطلاحى نيست (زيرا مدعوى در ميان نيست)، ولى بيانگر ضرورت دعا براى بشر، است. بنابراين، اگر بخواهيم تعريف جامع ترى از دعا ارائه بدهيم، بايد بگوئيم دعا تجلى عشق به خدا براى نيل به تكامل و رفع نيازمنديهاست؛ ((الدعاء الرغبه الى الله))؛3 نيايش، گرايش و كشش به سوى خدا است.

درخصوص دعا تعريف هاى زيادى شده است كه نمونه هايى از آن ها را مىآوريم:

ـ دعا مطالبه آن چيزهايى است كه انسان به لياقت و كار و انديشه بايد به دست آورد.

ـ دعا منبع و كانون عظيم تغذيه روح انسانى است؛ همان گونه كه جسم مركز تغذيه نيازهاى مادى بشر مى باشد.

ـ دعا احياى خواسته ه، آرمان ها و ايدهآل هاى راستين انسان است.

ـ بالاخره حقيقت دعا عشق به خالق زيبايى ه، عظمت ه، جهش به سوى كمال مطلق و علم مطلق و پرواز بسوى بى نهايت و معبود لايتناهى است. به عقيده دكتر ((كارل)) دعا و نيايش عبارت است از تضرع و ناله و طلب يارى و استعانت و گاهى يك حالت كشف و شهود روشن و آرامش درونى و مستمر دورتر از اقليم همه محسوسات.

الگوهاى دعا

دع، گاهى براى جلب منفعت و سود مادى و زمانى به منظور دفع ضرر و زيان و گاهى در قالب نفرين است. زمانى هم به شكل پوزش و عذرخواهى از قصور و تقصيرها و گاهى براى جلب بهره هاى معنوى و كرامات اخروى است. صدا زدن را دعوت مى گوييم و دعوت شونده را مدعو؛ اين قسم از دعا در ميان مردم معروف و رايج است.

((علامه طباطبايى)) مى فرمايد: ((دعا و دعوت عبارت است از اينكه دعا كننده نظر مدعو را به سوى خود متوجه كند و پـس از جلب توجه، فايده و نعمتى را از وى درخواست نمايد. بنابراين، ((سوال)) به منزله غرض و نتيجه دعا مى باشد، و اين مفهوم به تمام موارد سوال منطبق است، مانند پرسش در مورد مجهولات و سوال به معنى محاسبه و پرسش در زمينه تقاضاى كمك مادى و معنوى.

خداى تبارك و تعالى چيزى را كه زبان در آن دخالت دارد سوال ناميده است.

((وآتاكم من كل ما ساءلتموه و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها4))؛ و از انواع نعمت هايى كه از او درخواست كرديد به شما عطا فرمود كه اگر نعمت هاى خدا را بخواهيد به شماره در آوريد هرگز حساب آن نتوانيد كرد.

البته اين درخواست به زبان ظاهرى نيست بلكه به زبان فقر و استحقاق وجودى و فطرى است.

((دعوت)) با ((نداء)) نيز فرق دارد؛ زيرا ندا اختصاص به لفظ و صوت دارد، ولى دعا مى تواند از مقوله لفظ باشد و يا از طريق اشاره و با توجه قلبى انجام بگيرد ((ادعوا ربكم تضرعا و خفيه))5.

((راغب اصفهانى)) مى گويد: دعا مثل نداست، جز آنكه ندا گاهى فقط خواندن است، بدون ذكر اسم، ولى دعا غالبا با ذكر اسم است و ندا به مجرد بلند كردن صدا گفته مى شود.6

نيازبه دعا از منظر عقل و دين

نياز بشر به دعا از جهات متعددى قابل بررسى است و آثار حياتى مهمى دارد كه بعضى از آن ها را مىآوريم:

يكم ـ فقر ذاتى انسان به اضافه ضعف و ناتوانى همه جانبه، او را به قدرت بى نياز و لايزال مى كشاند و از خودخواهى باز مى دارد و انسان مى فهمد كه بدون مشيت ذات اقدس متعال كارى سامان نمى گيرد، چرا كه انسان به مجرد تاءمين صحت، ثروت و كسب قدرت مغرور مى شود و طغيان مى كند و به قول قرآن ((ان الانسان ليطغى اءن رآه استغنى))7، كه نتيجه سركشى جز خسران چيزى نيست.

دعا توحيد افعالى را به انسان مىآموزد كه عامل موثر و مسبب الاسباب را خدا مى داند و او را در همه جا حاضر و ناظر مى شمارد ((و هو معكم اءينما كنتم))؛8 و ((ان ربك لبالمرصاد))9 او باور دارد ((والله خلقكم و ما تعملون))10، پـس عمل و تلاش انسان از دايره مشيت بيرون نمى باشد. زيرا انسان ها را خلق كرده و آنچه انجام مى دهند نيز به يك معنى، فعل خداست. قرآن اين واقعيت دينى را چنين مىآموزد. ((يا اءيها الناس اءنتم الفقراء الى الله والله هو الغنى الحميد11))؛ نيازمندى وجودى انسان در حدوث و بقا و به هنگام بلا و مصائب، جاى ترديد نيست. انسان گاهى از دفع پشه و مگسى ناتوان شده و، در برابر بيمارىه، تصادفات، تصادمات، سكته ها و مرگ و ميره، بيچاره و مضطر شده، خدا را مى خواند. قرآن مى گويد:

2 ـ ((قل اءراءيتكم ان اتيكم عذاب الله او اتتكم الساعه اغير الله تدعون ان كنتم صادقين بل اياه تدعون فيكشف ما تدعون اليه ان شاء و تنسون ما تشركون12)). ((قل من ينجيكم من ظلمات البر و البحر تدعونه تضرعا و خفيه لئن انجانا من هذه لنكونن من الشاكرين قل الله ينجيكم منها و من كل كرب ثم اءنتم تشركون13))؛ اين آيات انسان با وجدان و خردمند را به اين حقيقت متوجه مى كند كه پناهگاه واقعى بشر ذات خلاق عالم است، چرا كه هركسى از طريق دل، راهى به خدا دارد، حتى شقى ترين و معاندترين افراد، و شاهد زنده آن توجه و تضرع و زارى آن ها در بن بست هاست، وقتى از علل و اسباب مادى نااميد مى شوند بى اختيار به قدرت لايزال پناه مى برند، ولى در مواقع عادى به قدرت هاى مادى و عقايد خرافى پناهنده مى شوند: به جادوگران، رياضت كشان، رمالان، فالگيران، ساحران و كاهنان و ... .

دوم ـ دعا از مصاديق روشن ((ذكر الله)) است

ياد خدا باعث آرامش روح و روان مى باشد. ((اءلا بذكر الله تطمئن القلوب))14، اين آرامش با تكامل روح قرين است و آرامش كاذب و موقت نيست. اين آرامش با خيالات شاعرانه و تصورات موهوم تاءمين نمى گردد. زندگى دريايى است پر از طوفان، دلهره و اضطراب. تنها اميد و اتكاء دعا و نيايش با حق تعالى است كه آرام بخش روح و روان است.

چه غم ديوار امت را كه داردچون تو پشتيبان
چه باك ازموج بحر آن را كه باشدنوح،كشتيبان

(سعدى)

انسانى كه با دعا سر و كار دارد هرگز ياءس و نااميدى بر او غالب نمى شود و با دعا و نيايش مشكلات مادى و معنوى خود را از او مى خواهد و اجابت را باور دارد.

سوم ـ روح تضرع و زارى

دعا و تضرع در مقابل معبود واقعى در نهاد جان و فطرت انسان گذاشته شده است. انسان پيوسته مايل است از گناهان توبه كند و از قصور و تقصيرها عذرخواهى نمايد. دعا در اسلام به منزله اقناع روح و تضرع و زارى است، چنين فردى هرگز نااميد نمى شود و تا آخرين نفـس با اميد و نشاط با خدا سخن مى گويد؛ به عبارت ديگر دعا مبادله عشق و پيام است. اصولا بشر ميل شديدى دارد كه در برابر معبودش به راز و نياز و عذرخواهى از تقصير بپردازد و حديث درد فراق را با او در ميان بگذارد شكايت و گلايه كند، از بى وفايى ه، مكرها و فريب ها سخن بگويد و آلام درونى خود را بدين سان تسكين دهد.

((دكتر كارل)) مى نويسد: ((حقيقتا چنين به نظر مى رسد كه احساس عرفانى، جنبشى است كه از اعماق سرشت ما سرچشمه گرفته و يك غريزه اصلى است. اين احساس بخش بسيار مهمى از هستى ماست كه ما اجازه داده ايم به ضعف گرايد و غالب، به كلى نابود شود)). و همو مى گويد: ((دعا مانند غذا يكى از نيازهاى ضرورى انسان است كه از عمق جان انسان سر مى كشد و روح را در يك حركت تكاملى به طرف كانون معنوى جهان به پرواز در مىآورد)).

چهارم ـ حفظ دستاوردهاى مادى و معنوى

خداوند متعال به انسان موقعيت، نعمت، حكومت بر دل ه، آبرو و حيثيت، سلامت، ثروت و قدرت و معنويت مى بخشد. بايد پيوسته دعا كند كه از وى نعمت و ثروت و حال عبادت سلب نشود. اگر نسل مومنى دارد، پيوسته از خدا بخواهد بر ايمان و معنويت آنان بيفزايد. اگر از نعمت امنيت و سلامت برخوردار است، دعا كند كه خدا باقى بدارد. انسان نبايد فقط در حال اضطرار و مصيبت به ياد خدا بيفتد و دعا كند، بلكه در حال صحت و مرض، تنگدستى و تمكن، روز بى كسى و عزت و قدرت، همواره بايد دست به دعا بردارد. قرآن كريم كسانى را كه فقط در مواقع بدبختى دست به دعا برمى دارند توبيخ كرده است. ((و اذا مـس الانسان الضر دعانا لجنبه اءو قاعدااوقائما))15.

پنجم ـ دفع زيان هاى احتمالى و حوادث غير مترقبه

انسان در دنيا پيوسته در معرض حوادث قرار دارد، سكته ه، تصادف ه، زلزله ه، حوادث و مصائب ناگهانى و غير مترقبه و همچنين بلاهايى كه به صورت قضا و قدر مى خواهد نازل شود. در حديث دارد:

((ادفعوا امواج البلاء عنكم بالدعاء قبل ورود البلاء فوالذى فلق الحبه و براء النسمه، البلاء اءسرع الى المومن من انحدار السيل من اءعلى التلعه الى اءسفلها)). 16 ((ادفعوا اءبواب البلاء بالدعا)).17 در احاديث بسيارى آمده كه دع، حتى قضاى مبرم و محكم را نيز دفع مى كند:

((عن زراره قال: قال لى ابوجعفر(ع) الا ادلك على شى لم يستثن فيه رسول الله(ص)؟ قلت بلى قال الدعا يرد القضاء و قد ابرم ابراما و ضم اصابعه)).18

در روايت خود ((دعا و نيايش)) از قضا و قدر الهى به شمار رفته است. ((الدعا هو القضا))؛ بنابراين قضا مى تواند قضاى ديگرى را به اذن خدا خنثى كند.

ششم ـ دعا براى جلب عنايت و رحمت الهى

قرآن مجيد مى فرمايد: اگر دعا و تضرع و ابتهال شما نبود، خداوند هيچ عنايتى به شما نداشت؛ ((قل ما يعبوبكم لولا دعائكم)).19

((قل من ينجيكم من ظلمات البر والبحر تدعونه تضرعا و خفيه لئن اءنجانا من هذه لنكونن من حلشاكرين قل الله ينجيكم منها و من كل كرب ثم اءنتم تشركون))؛ بگو كيست كه شما را در تاريكى هاى خشكى و دريا نجات مى دهد، در حالى كه او را با تضرع و زارى در خلوت و جلوت مى خوانيد و مى گوييد اگر خدا از اين مهلكه ها نجات دهد، از شاكران خواهيم بود. بگو خدا شما را از ظلمات خشكى و دريا و از هر غصه و اندوهى نجات مى دهد، ولى باز شما مشرك مى شويد.

انواع دعا

دعا نيز مثل عبادت و تسبيح و تنزيه حق تعالى بر دو قسم است:

تشريعى و تكوينى.

((دعاى تكوينى)) يعنى همه موجودات به زبان طبيعت و هستى خويش ـ كه جز فقر ذاتى چيزى نيست ـ از خداى هستى بخش يارى مى جويند؛ هر موجودى به ميزان استعداد و ظرفيت فيض، از خدا طلب مى كند كه آيه ((يسئله من فى السموات والارض كل يوم هو فى شاءن))20.

اشاره بدين حقيقت است.

همه هستند سرگردان چو پرگار
پديد آرنده خود را طلبكار

تمام موجودات به زبان حال، خدا را مى خوانند، به ويژه موجودات زنده در حال اضطرار به زبان خود دعا مى كنند.

((دعاى تشريعى (اختيارى)))، اين دعا مخصوص موجودات مختار و با اراده است كه طبق درجه معرفت، از قدرت مافوق مطالباتى دارند ولى غالبا بر اثر فاصله گرفتن از تعليمات پيامبران، بشر به غير خدا پناه مى برد اما هنگامى كه بفهمد ملك و قدرت و عزت و ذلت دست خداست به قدرت فناناپذير روى مىآورد اين نوع دعا در تكامل انسان آزاد و مختار تاءثير بسزايى دارد. علامه طباطبايى در تفسير الميزان مى نويسد: ((دعا در مورد آفريدگار جهان گاهى تكوينى است يعنى ايجاد موجودى براى شيى ديگر، گويى خداوند متعال آن را بطرف آن شيى فرا مى خواند.

((يوم يدعوكم فتستجيبون بحمده))؛21 روزى كه شما را فرا مى خواند و با سپاس پاسخ مى دهيد. كه مقصود دعوت به زندگى اخروى است. هركـس مى ميرد و در واقع دعوت خدا را لبيك مى گويد. و گاهى تشريعى است كه مى فرمايد: ((قل ادعوا الله اءو ادعوا الرحمن اياما تدعوا فله الاسماء الحسنى))22. نيايشگران واقعى، دعا را به منظور پاسخ به نياز ذاتى و فقر وجودى انجام مى دهند. از تضرع و ابتهال و ارتباط با حضرت حق لذتى وصف ناپذير مى برند.

سخن گفتن با محبوب و راز دل گشودن براى آنان از همه دنيا عزيزتر است.

((دكتر كارل)) مى گويد: نيايش در مرحله عالى ترش از سطح درخواست و عرض حال بالاتر مى رود، انسان در برابر خداوندگار هستى نشان مى دهد كه او را دوست دارد، نعمت هاى او را سپاس مى گذارد و آماده است تا خواسته هاى او را ـ هرچه باشد ـ انجام دهد. در اينجا نيايش به صورت يك سير روحانى و مكاشفه درونى در مىآيد)). 23 خداوند متعال براى رسيدن به اهداف مقطعى و مادى، علل و اسبابى قرار داده است كه بشر ناگزير بايد آن مقدمات را طى كند تا به نتيجه برسد؛ به عبارت ديگر دنيا دار علل و اسباب است.

در حديث آمده: ((اءبى الله اءن يجرى الاشياء الا بالاسباب))24 در قرآن مجيد مى فرمايد: ((فليرتقوا فى الاسباب))؛25 بنابراين دعا چه نقشى مى تواند ايفا كند؟ در پاسخ بايد گفت:

اولا ـ دعا و نيايش آموزش عالى ترين مسايل اخلاقى و عرفانى و اعتقادى است، دعا يك نوع جهان بينى عميق و لطيف و مفيد است.

ثانياـ انگيزه دعا به حسب ظرفيت و شناخت متفاوت مى باشد، بعضى دعا را كليد موفقيت در امور اقتصادى مى دانند و بـس؛ اين افراد مفهوم دعا را نفهميده اند. اين نوع برداشت ها در ذهن روشنفكران شيعه و سنى، تصويرهاى ناموزونى از دعا گذاشته است كه دعا براى افرادى بى خبر از قانون علت و معلول و ارتباطات جهانى است و همراه دعا انسان هاى گوشه گير و ساده لوح و خوش باور و خيال باف در ذهن آنان تداعى مى كند.

غافل از اينكه فاعل بر دو گونه است: يكى آنكه احتياج به ابزار كار دارد وگرنه نمى تواند كارى بكند، مثل نجار و بنا كه بدون ابزار نه ساختمان درست مى شود و نه ميز و صندلى، ولى گاهى فاعل بدون ابزار اثر مى گذارد، مانند كسى كه با اراده و با حرارت و انرژى خاص چيزى را مى اندازد و بيمارى را درمان مى كند (انرژى درمانى).

ملائكه و قواى غيبى اين عالم به مشيت الهى بر سامان دادن امور جهان ماءمورند گاه با ابزار و گاهى بدون ابزار؛ ((والمدبرات اءمرا))26. دعا معارضه با طبيعت نيست تا بگوييم طبيعت مقهور موجودات غيبى هستند، بلكه طبيعت هم به تدبير قواى عاقله اين عالم است. اگر خدا بخواهد بيمارى كه اجل محتوم دارد، گاهى به دارويى شفا مى دهد و گاهى به دعا و توسلى، چون علت شف، منحصر به يك چيز نيست.

((صاحب تفسير المنار)) استجابت دعا را منحصر به جايى دانسته كه اسباب طبيعى نيز در ميان باشد و دعا آن است كه از خداوند بخواهند اسباب طبيعى را فراهم سازد تا داعى به مقصود برسد، مثلا فقير، وسائل كسب و كار از خدا بخواهد و مريض دارو. البته گاهى خداوند متعال، بدون اسباب و عوامل مادى دعا را مستجاب نمى كند، ولى اين تخصيص و انحصار درست نيست؛ چون به غير اسباب طبيعى نيز مى تواند حاجت ها را برآورد، علل و عوامل روحانى مى تواند شفا بخش باشد. ولى گروهى فراتر از اين ها فكر مى كنند، آن ها دست به دعا برمى دارند، نه براى حوايج مادى، بلكه نفـس دعا كردن براى آنان موضوعيت دارد. ما قاعده و لزوم دعا را قبلا ذكر كرديم، اين قسمت را كه هدف اصلى و اساسى دعاست بيشتر باز مى كنيم.

در اينجا نيايش به صورت يك سير روحانى و مكاشفه رحمانى در مىآيد، در اين برداشت، دعا به مفهوم پرواز روح به سوى عالم بالاست و ارتباط مجذوبانه قلب است با خد، شريف ترين و گران سنگ ترين حالات انسان است. اگر از دكتر كارل ها سخن مى گوييم بدين علت است كه وى اين مفاهيم معنوى بلند را از طريق چالش هاى تجربى و يا كاوش هاى عقلانى مبتنى بر تجربيات شخصى به دست آورده؛ او به معانى بلند دعا در اسلام و به مضامين عالى دعاهاى امامان معصوم(عليهم السلام) برخورد نداشته، او دعاى عرفه و مناجات شعبانيه را نديده و صحيفه سجاديه را نخوانده است.

در اين برداشت، دعا يك نوع عبادت است و تمرد از دعا و احساس استغن، يك نوع تكبر مى باشد، و سرانجام متكبران دخول در آتش است؛ ((و قال ربكم ادعونى اءستجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين))27.

امام زين العابدين در صحيفه سجاديه مى فرمايد: ((فسميت دعائك عباده و تركه استكبارا و توعدت على تركه دخول جهنم داخرين))؛28 دعا و خواندن خود را عبادت ناميده اى و ترك آن را استكبار، و تهديد كرده اى كيفر ترك آن، با خوارى وارد جهنم شدن است.

امام صادق(ع)فرمود: ((عليكم بالدعاء فانكم لا تقربون بمثله))؛29 شما را به دعا سفارش مى كنم. زيرا با هيچ عمل ديگرى همچون دع، به خدا نزديك نمى شويد. پـس دع، درمان عطش قلب و تسكين سوزش جان و عروج به عالم بالاست.

در دعاى شعبانيه كه تمام ائمه(عليهم السلام) بر آن مواظبت مى كردند و حضرت امام خمينى(ره)، بخشى را پيوسته در قنوت مى خواندند. ((الهى هب لى كمال الانقطاع اليك)).

((لقائك قره عينى و وصلك منى نفسى و اليك شوقى و فى محبتك ولهى... و فى مناجاتك روحى و راحتى و عندك دواء علتى و شفاء غلتى و برد لوعتى)).30

رفت موسى آتشى آرد به دست
آتشى ديد او كه از آتش برست
بهرنان شخصى سوى نانوا دويد
دادجان چون حسن نانوا رابديد

لذا حال دعا براى اهل دل، پيش از آنكه طلب باشد مطلوب است و به جاى مقدمه، نتيجه و غايت و محصول است، دردها و رنج ها بهانه يى است براى كوبيدن در محبوب و راز دل گفتن با او ((يا منى قلوب المشتاقين و يا غايه آمال المحبين))31.

1اى اخى دست از دعا كردن مدار1با اجابت يا رد اويت چكار؟1 گر اجابت كرد او ر، بـس نكوست1ور كند موقوف، آن هم لطف اوست1 تمام شكوه و جلال نيايش از دعاى با توجه و حال برمى خيزد، نه صرف لقلقه زبان كه نه عشقى وشورىدارد و نه سوز و گدازى و نه اهتزازى در جان مى افكند. چند نمونه روايات مىآوريم:

رسول خدا فرمود: ((واعلموا اءن الله سبحانه لا يستجيب دعاء من قلب غافل))؛32 بدانيد كه خداى سبحان خواندن بدون توجه قلبى را پاسخ نمى دهد.

امام صادق(ع) فرمود: ((ان الله لا يستجيب دعاء بظهر قلب ساه33 فاذا دعوت فاءقبل بقلبك))؛34 خد، خواندن بدون توجه قلب را باسخ نمى دهد. پـس هرگاه خداى را مى خوانى، قلبت را به سوى خدا متوجه كن.

 

آب كم جو، تشنگى آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
هركه جويا شد بـيابد عاقـبت
مايه اش درد است و اصل مرحمت
رحمتم موقوف آن خوش گريه هاست
چون گرست ازبحر رحمت موج خاست
هركه او بيدارتر پر دردتر
هركه او آگاه تر رخ زردتر
پيش حق يك ناله از روى نياز
به كه عمرى بى نيازاندر نماز
چون خداخواهد كه مان يارى كند
ميل ما را جانب زارى كند
اى خدا زارى زتو مرهم زتو
هم دعا از تو اجابت هم ز تو35

از منظر عقل فلسفى واقعيت مخلوق جز فقر و نياز به خالق نيست.

معلول عين ربط به علت است و انسان عين تعلق به وجود مطلق مى باشد، لذا نمى تواند در جوهر ذات خود از دعا و تضرع و ابتهال انفكاك پيدا كند، چون در اصل و اساس آفرينش در حال دعاست؛ بلكه هويت مخلوقات به دعا و تسبيح است: ((و لله يسجد ما فى السموات و ما فى الارض من دابه والملائكه و هم لا يستكبرون)). 36

تربيت هاى نادرست، حجاب هاى جهل و علم و قدرت، چهره شفاف فطرت را مستور مى سازد و او را از فقر و نياز ذاتى غافل مى كند. تنها در تنگناها و مصايب روانى، فطرت بيدار مى شود و سپـس رو به افول مى گذارد؛ به فرموده قرآن:

((وجائهم الموج من كل مكان وظنوا اءنهم احيط بهم دعوا الله مخلصين له الدين))37.

اين حالت، موقت و گذراست و براى همه پيش مىآيد، ولى خاصان درگاه احديت در نعمت و نقمت حال دارند.

عقل مى گويد ضرر احتمالى را چه يقينى باشد و چه مشكوك و محتمل، بايد به وسيله اى رفع كرد و چون انسان به تنهايى قدرت بر رفع مصائب و ناملايمات ندارد، ناگزير بايد به دعا پناه ببرد و از خداى خالق قهار بخواهد.

دنيا دار بلا و مصيبت است و فرارى از آن نيست جز به سوى خدا:

((ففروا الى الله لاملجاء و لا منجى منه الا اليه))؛ به سوى خدا بگريزيد زيرا هيچ پناه گاه و نجات بخشى جز او نيست.

حضرت على(ع) درباره نيازمندى بشر به دعا مى فرمايد:

((ما المبتلى الذى قد اشتد به البلاء باحوج الى الدعاء من المعافى الذى لا ياءمن البلاء قال رسول الله افزعوا الى الله فى حوائجكم والجووا اليه فى ملماتكم و تضرعوا اليه و ادعوه فان الدعاء مخ العباده و ما من مومن يدعوالله الا استجاب فاما اءن يعجله له فى الدنيا اءو يوجل له فى الاخره واما اءن يكفر من ذنوبه بقدرما دعاه ما لم يدع بماءثم))؛38 آنان كه در آسايش اند و در معرض بل، به دعا محتاج ترند از كسانى كه دچار بلاهاى سخت هستند. رسول خدا(ص) فرمود:

در نيازهاى خود، نزد خدا فغان و فرياد كنيد و در بلاهاى شديد به او پناه بريد و تضرع كنيد.

زيرا دع، مغز و اصل بندگى است و هيچ مومنى خدا را نمى خواند مگر اينكه مستجاب شود. و اين قبولى دعا يا در دنيا و يا در آخرت است و يا اينكه موجب پوشش و محو گناهان است تا زمانى كه گناه تازه اى از مومن سر نزده باشد. در تمام نيازها بايد به خدا پناه برد.

قال الصادق: ((يا ميسر ادع و لا تقل ان الا مر قد فرغ منه ان عند الله عزوجل منزله لا تنال الا بمساءله و لو اءن عبدا سد فاه و لم يساءل لم يعط شيئا فسل تعط يا ميسر انه ليس من باب يقرع الا يوشك اءن يفتح لصاحبه))؛ پيوسته خدا را بخوان، چه به حاجت برسى يا نرسى، كه در پيشگاه خدا براى انسان منزلت و مقامى است كه جز از طريق دعا امكان پذير نيست. اگر بنده دهانش را ببندد و چيزى سوال نكند، به وى اعطا نمى شود. پـس بخواه تا اعطا شود. اى ميسر، انسان وقتى درى را بكوبد بالاخره به رويش باز مى شود.

گفت پيغمبر كه گر كوبى درى
عاقبت زان در برون آيد سرى39

پى ‏نوشت‏:

1ـ بقره، 186
2ـ تفكرات اسلامى، 108
3ـ تاج العروس
4ـ ابراهيم، 34
5ـ اعراف، 55
6ـ الميزان، ج 2، ص 24
7ـ علق، 7 و 8
8ـ حديد،4
9ـ فجر،14
10ـ صافات، 96
11ـ فاطر، 15
12ـ انعام، 40 و 41
13ـ همان، 63 و 64
14ـ رعد، 28
15ـ يونس، 12
16ـ بحار الانوار، ج 10، 99
17ـ بحار الانوار، ج 93، ص 288
18ـ كافى، ج 2، ص 469
19ـ فرقان، 77
20ـ الرحمن، 29
21ـ اسراء، 52
22ـ همان، 110
23ـ نيايش، ص 20
24ـ بحار الانوار، ج 2، ص 90
25ـ ص، 10
26ـ نازعات، 5
27ـ غافر، 60
28ـ صحيفه، دعاى 45
29ـ المحجه البيض، ج 2، 283
30ـ مناجات المريدين، از دعاى خمسه عشر
31ـ بحارالانوار، 94، ص 149
32ـ المحجه البيضاء، ج 2، ص 294
33ـ قلب ساه: يعنى عارى از توجه
34ـ المحجه، ابيضا ج 2، ص 292. بحار الانوار ج 93، ص 305
35ـ مثنوى معنوى
36ـ نحل، 49
37ـ يونس، 22
38ـ بحار الانوار، ج 93، ص 303
39ـ مثنوى معنوى مولانا

محمد باقر شريعتى سبزوارى

 

 

چگونه در پناه قرآن باشیم؟

چکیده

 

دو سوره ناس و فلق" معوذتان یا معوذتین" نامیده می شوند. زیرا از ویژگی های این دو سوره، این است که با خواندن این دو سوره می توان خود یا کس دیگری را " تعویذ" کرد. تعویذ یعنی در پناه قراردادن، دفع شر کردن و حفظ نمودن. به عبارت دیگر، خواندن این دو سوره باعث دفع بعضی از شرور و آفات خواهد شد. و مُعوذ، اسم فاعل تعویذ و به معنای تعویذ کننده، در پناه قرار دهنده و حفظ کننده است.

کلید واژه ها:

کلمه"رب"به معنای" مالک و صاحب اختیار" است. مثل" رب البیت"؛ یعنی صاحب و مالک خانه و لزوماً به معنای" پرورش دهنده" است.

" خناس"

یعنی " آن که خود را بسیار عقب می کشد و پنهان می شود." در روایت آمده است که: شیطان بینی خود را بر قلب انسان می گذارد ( به سراغ انسان می آید)، ولی وقتی این انسان به یاد خدا افتاد، خود را عقب می کشد و مخفی می شود" فاذا ذکر الله خَنسَ"(علل الشرایع/ ص 526). لذا شیطان، خناس نامیده شده است. یعنی بسیار عقب نشینی کننده و پنهان شونده.آشنایی با کلمات و نیز الگوهای زبانی به کار رفته در قرآن کریم، در فهم معانی ظاهری این کتاب مقدس، نقش بسیار مهمی دارد، ولی متأسفانه عربی آموختگان کشور ما، از زبان عربی، بیشتر با قواعد آن، اعم از صرف یا نحو، آشنایی دارند و از لغت و نیز" الگوهای جمله" (sentens structur) عموماً غافلند.

در این مقاله سعی خواهد شد، به خواست خداوند متعال مختصری درباره ریشه یابی لغات سخن گفته شود.

بحث را از سوره مبارکه" ناس" شروع می کنیم . البته در آغاز و پیش از شروع توضیح واژه ها و مفردات این سوره، بی مناسبت نیست درباره نام دیگر سوره ناس که در واقع نام مشترک دو سوره ناس و فلق است توضیح مختصری بدهیم.

دو سوره ناس و فلق، معوذتین یا معوذتان- با کسر واو(رازی/461)- نیز نامیده می شوند. معوذ اسم فاعل از تعویذ است. تعویذ یعنی" چیزی را در پناه چیز دیگر قرار دادن".عوذه: وقاه (راغب/352) و این دو سوره از این جهت، معوذتین نامیده شده اند که با" قل اعوذ" آغاز می شوند ( ابن منظور3/499، زبیدی5/382) یعنی انسان با خواندن این دو سوره، خود را- یا کس دیگر را- در پناه خداوند قرار می دهد. از جمله ویژگی هایی که برای این دو سوره، در روایت ذکر شده است، دفع بعضی از شرور و آفات است. برای مثال در روایتی از امام باقر علیه السلام، چنین نقل شده است:

رسول اکرم صلی الله علیه و آله به بیماری سختی مبتلا شده بودند و از درد شدیدی رنج می بردند، جبرائیل و میکائیل علیهماالسلام، به خدمت ایشان آمدند. جبرائیل بالای سر آن حضرت و میکائیل پایین پای ایشان نشستند. آن گاه جبرائیل با " قل اعوذ برب الفلق" و میکائیل با" قل اعوذ برب الناس" آن حضرت را تعویذ کردند.(طبرسی10/560) یعنی برای دفع شر از آن حضرت، این دو سوره را برایشان خواندند.

و نیز نقل کرده اند که رسول اکرم (ص) بعد از این که، کسی درصدد سحر کردن ایشان برمی آمد، خود را با این دو سوره" تعویذ" می کردند و نیز دو فرزند دلبند خود، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام  را نیز با این دو سوره تعویذ می نمودند.( ابن منظور 3/499)

 

واژه های سوره ناس

از بین کلمات این سوره، سه واژه"رب"، " وسواس و وسوسه" و" خناس" را توضیح می دهیم.

رب

" رب" را معمولاً مربی و پرورش دهنده معنی می کنیم.ولی باید در نظر داشت که در عربی قدیم، این کلمه بیش تر معنای" مالک" و " صاحب اختیار" را می رسانده است. برای مثال:

الرب: المالک ( زمخشری1/10)

رب کل شیء: مالکه ( رازی، 228)

الرب هو الله عزوجل، هو رب کل شیء ای مالکه ( ابن منظور1/399).

رب کل شیء مالکه و مستحقه و قیل: صاحبه و یقال: فلان رب هذا الشیء ای ملکه له و کل من ملک شیئاً فهو ربه.(همان)

ربه یربه ربا: ملکه ... و انه لمربروب بین الربوبة ای لمملوک. و العباد مربوبون الله- عزوجل- ای مملوکون. (همان/400)

و نیز گفته می شود:

لان یربنی فلان احب الی من ان یربنی فلان. یعنی اگر فلانی مالک من بشود و من برده او گردم، برایم محبوب تر است تا فلانی مرا مالک گردد و مرا برده خود کند.( ابن منظور 1/400، زمخشری1/10).

یا در داستان اصحاب فیل آمده است که وقتی ابرهه به اطراف مکه رسید و آنجا اردو زد. مردم از ترس، به کوه های اطراف گریختند و سپاهیان او200 شتر عبدالمطلب را غارت و تصاحب کردند. جناب عبدالمطلب به نزد او رفت و درباره شتران خود از وی پرسید. ابرهه گفت: فکر می کردم تو مرد بزرگی هستی، ولی الان از چشمم افتادی. من آمده ام این خانه را که دین و آیین و شرافت آباء و اجدادی شما به آن بستگی دارد، نابود کنم، ولی تو به دنبال تعدادی شتر هستی که از تو گرفته اند!

فقال:انا رب الابل و للبیت رب سیمنعه. (زمخشری4/798)، یعنی گفت: من مالک شتران هستم و این خانه هم مالکی دارد که آن را حفظ خواهد کرد.

پر واضح است که منظور جناب عبدالمطلب این نبوده است که: من پرورش دهنده شتر هستم یا شتر چرانم! و یا این خانه پرورش دهنده ای دارد!!

پس به هر حال معنای اصلی رب،- همان طور که در مثال های فوق روشن شد، عبارتست از: مالک و صاحب اختیار. پس " رب الناس" یعنی " مالک و صاحب اختیار مردم"

بی مناسبت نیست در این جا به این نکته اشاره کنیم که: با توجه به این معنی" رب"، " عبد" بودن، مردم و نیز تمامی آنچه در جهان است، بهتر روشن می شود. زیرا" عبد" یعنی" برده"، و" مملوک".

ما عادت کرده ایم" عبد" را به معنای" بنده" ترجمه کنیم، حال آن که" عبد" یعنی" برده"، " آن که در مالکیت کسی قرار می گیرد و مالک و صاحب اختیاری دارد."

خداوند رب است و هر چه در آسمان ها و زمین است" عبد" و" مملوک" است." ان کل من فی السموات و الارض الا اتی الرحمن عبدا"( مریم:93) و لذا وقتی انسان سر به سجده می گذارد و می گوید: سبحان ربی الاعلی و بحمده، چه زیبا است که در نظر آورد، در واقع در مقابل مالک و صاحب اختیار خود، و نه پرورش دهنده خود، سر به خاک تسلیم می ساید و اظهار ذلت، کوچکی و بردگی می کند و می گوید:پاک و منزه و بی عیب است، مالک و صاحب اختیار من، این برده بی مقدار، و به حمد و ستایش او مشغولم.
 

وسواس، یوسوس

نخست توضیحی درباره وزن این کلمه می دهیم: " وسواس" اسم مصدر است، ولی به خاطر مبالغه، به معنای وصفی به کار رفته است. ولی وسواس با کسر واو، مصدر است ( زمخشری4/823). به کار بردن مصدر یا اسم مصدر به جای صفت در عربی شایع است، مثل " زید عدل" به جای" زید عادل".

اما معنای آن:

" وسوسة" یعنی سخن گفتن پنهانی. وسوسه: کلمه کلاماً خفیا. و نیز الوسواس: همس الصائد و الکلاب و هوالصوت الخفی

( زبیدی9/31). وسواس یعنی صدای آهسته صیاد و سگ های[او] و آن عبارتست از صدای پنهان و آهسته. مخفی نماند که " همس" یعنی صدای آهسته؛ صدای ظریف زیور آلات را نیز" وسواس" گویند(همان).

پس " وسواس" در معنای وصفی یعنی کسی که آهسته سخن می گوید و بی سر و صدا حرف می زند.

گویی شیطان بی سرو صدا و آرام به سراغ طعمه خود می رود و آهسته و مخفیانه با او سخن می گوید. و " یوسوس" نیز یعنی آهسته و بی سر و صدا سخن می گوید.

خناس

" خناس" صیغه مبالغه از ماده " خُنوس" است. خنوس یعنی پنهان شدن بعد از آشکار بودن. الاختفاء بعدالظهور،( طبرسی10/559) و نیز به معنای عقب رفتن و کناره گیری کردن است." خنس" تأخر و انقبض،( زبیدی 8/268) برای این که به معنای ماده " خنس" بهتر پی ببریم، خوب است به آیه شریفه " فلا اقسم بالخنس" (تکویر: 15) نیز اشاره کنیم . خداوند در این آیه به " خنس" قسم یاده کرده است. " خنس" جمع مکسر بر وزن" فُعّل، و مفرد آن:" خانس" است. مثل: ساجد و سُجّد، راکع و رُکع.

صرف نظر از گفته های مفسران درباره " خنس" و این که مراد از این کلمه در آیه مورد بحث چیست، اگر به آیه بعدی مراجعه کنیم، درمی یابیم که " خنس" یعنی چیزهایی که حرکت می کنند و سپس پنهان می شوند ( الجواری الکنس). " جواری" جمع جاری، به معنای چیزهایی است که حرکت و جریان دارند. و" کنس" جمع کانس، به معنای آهوانی است که در کِناس خود مخفی می شوند. " کناس" یعنی مکان و مأوایی لابه لای درختان که آهو خود را در آن جا پنهان می کند ( محمود شلتوت و دیگران2/501). پس خنس، هر چه و هر که باشند، یکی از ویژگی هایشان پنهان شدن بعد از آشکار شدن است.

بعضی از مفسران خنس را در این جا به معنای سیاره های خاص دانسته اند که پس از طلوع و سیر و حرکت در فلک خود، مجدداً غروب می کنند و پنهان می شوند (طباطبائی 20/239). پس کاملاً روشن می شود که : خناس یعنی" بسیار کناره گیری کننده و عقب رونده یا بسیار مخفی شونده  و" وسواس خناس" یعنی" آن که آهسته و بی سر و صدا و بدون جلب توجه به سراغ انسان می آید و با او سخن می گوید و بسیار مخفی می شود و عقب می نشیند."

در روایتی از پیامبراکرم(ص) چنین آمده است:

" ان الشیطان واضع خطمه علی قلب ابن آدم فاذا ذکرالله سبحانه خنس"( طبرسی10/561) شیطان بینی(منقار) خود را بر قلب انسان می گذارد. وقتی او به یاد خدا بیفتد شیطان عقب نشینی می کند و پنهان می شود.

و ظاهراً به همین خاطر، خداوند، شیطان را" خناس" نامیده است.

منابع:

1. قرآن کریم.

2. تاج العروس من جواهرالقاموس. محمد مرتضی الزبیدی، دارالفکر، بیروت، 1414ه، 1994م.

3. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل. محمودبن عمرالزمخشری، دارالکتاب العربی، بیروت، بدون تاریخ.

4. لسان العرب، محمدبن مکرم، ابن منظور افریقی، نشر ادب الحوزة، قم، 1405ه.ق، 1363 ه.ش.

5. مجمع البیان علوم القرآن. ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی، رابطة الثقافة الاسلامیة، تهران1417ه، 1997م.

6. مختار الصحاح. محمدبن ابی بکر الرازی، مؤسسة الرسالة بیروت، 1413ه. 1992م.

7. معجم الفاظ القرآن الکریم، مجمع اللغة العربیة قاهره. محمود شلتوت و دیگران، انتشارات ناصرخسرو، قم، 1363ه.ش.

8. المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبائی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1417ه. 1997م.

9. المفردات. ابوالقاسم الحسین بن محمد الراغب الاصفهانی، المکتبة المرتضویه، تهران، بدون تاریخ.

"دکتر حمیدرضا مستفید"، مجله گلستان قرآن.

 


١٧:٥٧ - 1392/04/24    /    شماره : ٣٦٤٩    /    تعداد نمایش : ٢٢٣٦



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :2292
کل بازديدها :9550865
بازديدکنندگان آنلاين :17
بازديدازاین صفحه :21943