نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی کلمه عبور]
صفحه اصلي > سرگرمی ها > لطیفه ها 


  چاپ        ارسال به دوست

فتحعلی شاه و ملک الشعرا صبا

روزی ملک الشعرا صبا در خلوت فتحعلی شاه به حضور نشسته بود. فتحعلی شاه که گهگاهی شهر میگفت ، یکی از اشعار سست خود را برای ملک الشعرا با آب و تاب بسیار خواند و از او نظر خواست. چون ملک الشعرا مرد بسیار صریح و رک گویی بود ، در جواب گفت: بیت سستی است! !
حضرت خاقان ، همان بهتر که شهریاری کنند و شاعری را کنار بگذارند! فتحعلی شاه از این جواب سخت متغیر شد و دستور داد ملک را در سر طویله زندانی کنند.
مدتی از این قضیه گذشت ؛ تا روزی دو مرتبه فتحعلی شاه یکی از اشعار خود را برای ملک الشعرا خواند و از او نظر خواست؛ ولی ملک الشعرا بدون آنکه پاسخی گوید ، سرخود به زیر افکنده و از اطاق بیرون رفت !
فتحعلی شاه پرسید:
- ملک الشعرا به کجا میروی ؟
گفت : قربان سر طویله !!!



١٢:٢٦ - 1392/06/25    /    شماره : ١٦٨٩٤    /    تعداد نمایش : ٧٤١



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :6378
کل بازديدها :9591044
بازديدکنندگان آنلاين :15
بازديدازاین صفحه :43810