نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی کلمه عبور]
صفحه اصلي > سرگرمی ها > لطیفه ها 


  چاپ        ارسال به دوست

در باب ریاکاری

زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند، کمتر از آن خورد که ارادت او بود. چون به نماز برخاستند، بیش از آن کرد که عادت او تا گمان صلاحیت در حق او زیادت کنند.
چون به منزل خویش آمد، سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاحب فراست داشت گفت: ای پدر باری به مجلس سلطان طعام نخوردی. گفت: در نظرایشان چیزی نخوردم که به کار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.

ای هنرها گرفته بر کف دست     عیب ها برگرفته زیر بغل
تا چه خواهی خریدن ای مغرور     روز درماندگی به سیم دغل

سعدی


١٢:٢٣ - 1392/06/25    /    شماره : ١٦٨٨٩    /    تعداد نمایش : ٩٢١



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :9977
کل بازديدها :11835801
بازديدکنندگان آنلاين :16
بازديدازاین صفحه :49672