نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی کلمه عبور]
صفحه اصلي > سرگرمی ها > بازی ها 


  چاپ        ارسال به دوست

روایت داستان بازی2 Metal Gear

نبرد زنگبار

در سال 1999 دنیا با بحران انرژی روبرو شد. مخازن نفتی به طور غیرقابل تصوری زودتر از آنچه پیش بینی می شد، به پایان رسیدند و جهان در حل این بحران با مشکلی جدی مواجه شد.

اکثر ذخایر نفتی صرف خرج موشک ها شده و دنیا به شدت در شوک قرار داشت. در همین بین نابغه ای اهل چک، دستگاهی اختراع کرد که به وسیله آن می توانست نفت را پالایش کند. جهان به این مسیح نوظهور که می توانست مشکل بحران انرژی را حل کند، امیدوار شده بود، غافل از اینکه بحران دیگری در راه بود.

درست زمانی که دکتر کیو مارو (Kio Marv) و اختراع او، اویلیکس (OILIX) در صدد نجات دنیا از بحران بودند، ناگهان دکتر به شکل عجیب و مرموزی ناپدید شد. جهان به سرعت شروع به تحقیق در مورد دکتر مارو و مکان احتمالی وی کرد و خیلی زود توجه همه به یک نام جلب شد: زنگبار (1).

حکومت دموکراتیک زنگبار در سال 1997 در مرکز آسیا اعلام موجودیت کرد. زمانی که شورشی برای استقلال این کشور آغاز شده بود، نیروهای روسیه در شکل گیری این حرکت نقش عمده ای را ایفا کردند. 

سرزمین زنگبار در برابر گروهی از مزدوران از ملیت های مختلف که در این سرزمین پایگاه های بزرگ و مستحکمی را ایجاد کرده بودند، ایستادگی می کرد، اما سرانجام شکست خورد و مزدوران در آنجا مستقر شدند. به دلیل نقشی که این مزدوران در این جنگ ایفا کردند، این جنگ را نبرد مزدوران (Mercenaries War) نامگذاری کردند. 

مزدوران با ایجاد پایگاه نظامی مستحکم در این کشور و تقویت آن، سرانجام به سلاح اتمی مسلح شدند. بدین ترتیب سناریوی آن ها به طور شفاف برای جهان آشکار شد. آن ها قصد داشتند با کمک اویلیکس (اختراع مارو) به منابع سوختی تسلط پیدا کرده و به این ترتیب برتری خود را بر جهان ثابت کنند. 

در چنین شرایط بحرانی و خطرناکی، دولت آمریکا دست به کار شد و کلنل روی کمپبل (Roy Campbell)، یکی از فرماندهان ارشد نیروهای ویژه موسوم به FOX-HOUND را برای رهایی دکتر مارو فراخواند. 

کمپبل بلافاصله گروه ویژه ای به این منظور تشکیل داد و از سالید اسنیک درخواست کرد تا برای نجات دکتر مارو به گروه بپیوندد. 

اسنیک مأموریت را پذیرفت و به سختی توانست به درون دژ نفوذ ناپذیر زنگبار وارد شود. او موفق شد برای دومین بار با دکتر دراگو پتروویچ مادنار (Drago Pettrovich Madnar)، سرپرست سازندگان متال گیر در پایگاه آتر هوون ملاقات کند. او در آن زمان، از زنگبار دور شده بود و به دور از همه هیاهوها در حال ساخت متال گیری جدید بود.

پتروویچ برای اسنیک حقیقتی را فاش کرد که موجب تعجب شدید وی شد. رئیس بزرگ، کسی که اسنیک 4 سال پیش، او را در آتر هوون شکست داده بود و تصور می کرد که کشته شده، زنده بود و فرماندهی مزدوران زنگبار را به عهده داشت.

اسنیک با کمک مأمور ویژه سیا (CIA) به نام هالی وایت (Holly White)، که برای نجات دکتر مارو به زنگبار آمده بود، دکتر پتروویچ را آزاد کرد و برای یافتن دکتر مارو به سمت زندان درون قلعه حرکت کرد. 

زمانی که دکتر پتروویچ و هالی برای خروج از زنگبار در حال عبور از روی پلی باریک بودند، ناگهان مورد حمله موشکی قرار گرفتند و در اثر انفجار، هالی زخمی شد. در همین لحظه اسنیک که متوجه انفجار شده بود، خودش را به پل می رساند که صدایی او را مخاطب قرار داد و گفت:


- اسنیک، من و تو دوستان خوبی بودیم. به همین دلیل اجازه می دهم اینجا را ترک کنی، اما فقط همین یکبار. 

اسنیک با تعجب روباه خاکستری را دید که در حال کنترل متال گیر است. بهترین سرباز گروه فاکس هاند، کسی که پس از پشت کردن به آتر هوون و نبرد خونینش با اسنیک همه گمان می کردند کشته شده، حالا در زنگبار به رئیس بزرگ خدمت می کرد! اسنیک در حالیکه در جلوی چشمانش شاهد دستگیری مجدد پتروویچ بود، فریاد زد:

- فاکس، من تسلیم نمی شم.

سرانجام پس از درگیری های سخت و کشنده با مزدوران، اسنیک موفق شد خودش را به زندان محل نگهداری دکتر مارو برساند، اما او کمی دیر رسیده بود و در آنجا با پتروویچ و جسد مارو روبرو شد.

پتروویچ به او توضیح داد که دکتر مارو به علت مشکل قلبی نتوانست زیر شکنجه مزدوران دوام بیاورد و کشته شد. در همین هنگام اسنیک پیغامی از یکی از افراد گروه فاکس هاند دریافت کرد که در آن پتروویچ را خائن و قاتل مارو معرفی می کرد. ظاهراً طرح ربودن دکتر مارو به دستور پتروویچ اجرا شده بوده و او قصد داشته با استفاده از دانش مارو، برای متال گیر جدید خود سوخت لازم را فراهم کند. 

با فاش شدن این راز، اسنیک با پتروویچ درگیر می شود و سرانجام موفق می شود نقشه و طرح مربوط به اویلیکس را بدست آورد.

زمانی که اسنیک سعی می کند تا از زنگبار فرار کند، یکبار دیگر با متال گیری که گری فاکس آن را هدایت می کرد روبرو می شود. نبرد شدیدی بین آن ها درمی گیرد و باز هم اسنیک موفق می شود متال گیر را نابود کند. اما با نابود شدن متال گیر، گری فاکس حاضر به تسلیم نمی شود و در میدان مین آن ها رو در رو و با دستان خالی با یکدیگر مبارزه می کنند. 

با وجود شرایط یکسان، اسنیک موفق می شود گری فاکس را شکست دهد و پس از آن تصمیم می گیرد به منظور یکسره کردن کار به سراغ رئیس بزرگ برود.

درست همانند 4 سال قبل در آتر هوون، اینبار هم رئیس بزرگ منتظر اسنیک بود. او به اسنیک می گوید:

- یک جنگجوی ورزیده هرگز میدان نبرد را ترک نمی کند. من کسی هستم که به تو انگیزه ای برای زندگی کردن دادم و آن انگیزه جنگ بود.

اسنیک که از خودخواهی رئیس بزرگ بسیار عصبانی شده بود و فریاد می زند:

- تنها یک مبارزه باقی مانده تا من از کابوس هایم نجات پیدا کنم و آن مبارزه با توست. تو امروز کشته خواهی شد.

نبرد سختی درمی گیرد و رئیس بزرگ شکست می خورد... پس از شکست رئیس بزرگ، اسنیک به همراه طرح اویلیکس و هالی با کمک هلیکوپتر زنگبار را ترک می کند و فرمول اویلیکس را به کمپبل تحویل می دهد. با وجود اینکه مأموریت اسنیک موفقیت آمیز بود، اما او به هیچ وجه خوشحال نبود و جمله آخر رئیس بزرگ مدام در ذهن او تکرار می شد:

- بیرون از میدان جنگ برنده ای وجود ندارد، فقط بازنده ها هستند که از میدان جنگ رها می شوند. برنده ها در آن باقی می مانند، و بازمانده ها به زندگیشان ادامه می دهند و قهرمان ها تا زمان مرگ آن ها زندگی می کنند.

شرح برخی از حقایق موجود در بازی:

1- زنگبار:

زنگبار نام یکی از جزایر مهم و پایتخت دولت فدرال زنگبار است این سرزمین در سال ۱۹۶۳ با تانگانیکا متحد شد و دولت جدیدی بنام جمهوری فدرال تانزانیا را تأسیس کرد.

زنگ و زنگی یک واژه فارسی است به معنی تیره‌رنگ، قهوه‌ای و سیاه، بار یعنی محل، کاخ مانند دربار و همچنین به معنی ساحل، کناره و کرانه (مثل: جویبار، رودبار، ارسباران ...) و در مجموع زنگبار یعنی ساحل سیاهان و یا سرزمین سیاهان. اعراب این کلمه را زنجبار تلفظ می‌کنند و اروپاییان نیز زنجبار را به زنزیبار تغییر داده‌اند. ایرانی‌ها از دوره هخامنشی با این منطقه دادوستد تجاری داشته‌اند.

بعدها به ویژه در دوره بعد از اسلام مهاجران زیادی از شیراز، شوشتر و سیراف به زنگبار کوچیدند و در آن‌جا ساکن شدند. رهبر شیرازی های کوچنده، حاکم ایالت شیراز علی بن سلطان حسن نام داشت. او در سال ۹۵۶، در زمان حکومت آل بویه، با هفت پسرش علی، محمد، باشت، سلیمان، حسین و داوود و حدود ۷۰۰ نفر از یارانش با چندین کشتی راهی آفریقا گردیدند و در زنگبار ساکن شدند. این گروه که بعدها به شیرازی معروف شدند و به همراه اعراب عمانی تاثیر زیادی در شکل‌گیری مدنییت و بازرگانی در زنگبار داشتند. شیرازی‌ها این سرزمین جدید را زنگی بار نامیدند که بعدها به زنگبار تغییر یافت.

نبرد زنگبار، کوتاهترین نبرد تاریخ

کوتاهترین جنگ در تاریخ جهان جنگی است که بین بریتانیا و کشور آفریقایی زنگبار روی داد و به جنگ Angelo – Znzibar War معروف شد. این جنگ تنها ۴۰ دقیقه طول کشید (به گمانی دیگر نیز ۳۸ تا ۴۵ دقیقه)

دلیل وقوع جنگ نیز  مرگ سلطان طرفدار انگلیسی ها حمید بن ثوینی البوسعید (Hamad bin Thuwaini) در ۲۵ آگوست ۱۸۹۶ و جانشینی سلطان خالد بن برغش البوسعید (Khalid bin Barghash) برادر زاده سلطان حمید بود که جانشینی حمود بن محمد ((Hamoud bin Mohammed بیشتر مورد خشنودی انگلیسی ها بود. در پیمانی که در سال ۱۸۸۶ به توافق رسیده و امضاء شده بود شرط رسیدن به تخت پادشاهی یک جانشین کسب اجازه و موافقت آن جانشین از نماینده بریتانیا بود که سلطان خالد این کار را انجام نداده بود.

بریتانیا نیز این کار وی را دلیلی گستاخانه برای جنگ دانست و پیشنهادی سر سختانه به وی مبنی بر تسلیم کردن خود و نیرو هایش و ترک کاخ داد که سلطان خالد نیز در جواب این پیشنهاد گارد سلطنتی را فراخواند و در کنار کاخ نیروهایش را آماده کرد.

مهلت داده شده  بریتانیا در ۲۷ آگوست و در ساعت ۹ به وقت آفریقای شرقی به پایان رسید و با پایان مهلت، نیرو های برتانیایی شامل ۳ ناو جنگی،۲ توپ جنگی و ۱۵۰ سرباز و تفنگ دار دریایی و ۹۰۰ زنگباری طرفدار انگلیسی ها در بندرگاه گرد آمدند و آماده جنگ شدند. نیروی دریایی سلطنتی زیر فرمان دریادار هری راوسون (Sir Harry Holdsworth Rawson) و نیرو های زنگباری نیز زیر فرمان ژنرال لیود ماتیوس(Sir Lloyd William Mathews) بودند.

نیروهای سلطان خالد نیز حدود ۲۸۰۰ تن بودند که بیشترشان سربازان تازه وارد از غیر نظامیان بودند. با این حال نیروهای گارد سلطنتی و چند سد تن از نوکران و بنده های دربار نیز در بین آن ها بودند و آن ها همچنین چندین توپ و ماشین جنگی را نیز در جلوی کاخ و در جلوی دید کشتی های جنگی بریتانیا گذاشته بودند. با این حال یک بمباران که از ساعت ۹:۲ دقیقه آغاز شد توپخانه زنگباری ها را ناتوان کرد.

با یک حمله نظامی دریایی، کشتی سلطنتی زنگبار که کشتی ای بریتانیایی بود همراه با دو کشتی کوچکتر غرق شدند و در حالی که تعدادی شلیک بیهوده به سمت گروه زنگباری های طرفدار انگلیسی ها شد، آن ها پیش رفته،کاخ را گرفتند، پرچم را پایین آوردن و در ساعت ۹:۴۰ دقیقه آتش بس اعلام شد.

نویسنده: محمود بلالی

کالبد شکافی بازی های رایانه ای


١٧:٣١ - 1392/04/21    /    شماره : ١٢٧١٣    /    تعداد نمایش : ٨١١



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :2480
کل بازديدها :9900341
بازديدکنندگان آنلاين :10
بازديدازاین صفحه :50940