نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی کلمه عبور]
صفحه اصلي > قم شناسی > اماکن مقدسه 


  چاپ        ارسال به دوست

شهادت حضرت معصومه(س) در شعر آئینی

شهادت حضرت معصومه(س) در شعر آئینی/ پیداست در حریم تو اجلال فاطمه

دهم ربیع الثانی، از روزهای سوز و گداز است؛ روزی که شاعران آئینی هم به یاد حضرت معصومه (س)، سروده هایی به محضر آن بانوی کرامت تقدیم می کنند.

خبرگزاری مهر – گروه فرهنگ: دهم ربیع الثانی، به عنوان سالروز رحلت شهادت گونه حضرت فاطمه معصومه (س) شناخته شده و روز حُزن اهل بیت (ع) است.

این حُزن و سوگواری در اشعار آئینی شاعران ما هم دیده می شود.

یکی از این شاعران، محمود مربوبی است که در شعر خود را با ذکر مصائب حضرت معصومه (س) شروع می کند و گریزی هم به مصائب اسارت خاندان اهل بیت (س) می زند:
ماییم گدای حضرت معصومه
محتاج عطای حضرت معصومه
همراه رضا ز دیده خون می ریزیم
در روز عزای حضرت معصومه
آمد ز مدینه تا که در قم باشد
در مملکت امام هشتم باشد
یعنی که خدا نخواست تا مرقد او
مانند مزار فاطمه گم باشد
در سَر هوس دیدن دلبر دارد
بر سینه ی خود داغ برادر دارد
افسوس که تا دیار ساوه آمد
دیگر نتوانست قدم بردارد
زخمی به جگر داشت و در تب می سوخت
از داغ برادرش مرتب می سوخت
هر جا که سَرِ دردِ دِلش وا می شد
می گفت امان از دل زینب؛ می سوخت
با ناله دو چشمان تَرَش را وا کرد
تا سِیر کند دور و برش را؛ وا کرد
نومید ز دیدن برادر بود و
با ذکر رضا بال و پرش را وا کرد
صد آه اگر بر جگرش افتاده
هر چند جدا ز دلبرش افتاده
کی بر بدن برادرش رقصیدند؟
کی دست کسی به معجرش افتاده؟
او خواهر یک امام بود و زینب

او شاهد احترام بود و زینب
کی راهی شهر شام بود؟ و زینب
در مجلسی از حرام بود؟ و زینب
و این هم شعری از رضا باقریان درباره این مصیبت جانسوز و البته از زبان خود حضرت کریمه اهل بیت (س) که در این شعر هم، مقایسه ای بین مصائب حضرت معصومه (س) و حضرت زینب (س) شده است:
من که اینگونه عزادار غم جانانم
ز غم یار شرربار شدم؛ حیرانم
در فراقی که پریشانم و سرگردانم
دلشکسته شده، بیمار شدم می دانم
رو به رو با تن هفده گل پرپر سخت است
دیدن جسم پر از نیزه و خنجر سخت است
من و زینب به جگر آه مکرّر داریم
هر دو هفده بدن بی سر و پرپر داریم
به روی سینه خود داغ برادر داریم
و از این داغ دلی خسته و مضطر داریم
ولی از ماتم زینب دل من محزون است
آه، در روضه او دیده من پُر خون است
گر چه از زهر جفا سوخت برادر جگرش
ارغوانی شد و افتاد روی بال و پرش
و اگر تار شد آن لحظه دو چشمان ترش
نه لگد بر سر او خورد، نه سنگی به سرش
به خدا دلبر من راهی گودال نشد
سینه اش زیر سُم اسب لگدمال نشد
رضا رسول زاده هم در شعر خود درباره این مناسبت، حکایت عاشقانه یک برادر و خواهر را در مسیر مدینه تا مرو روایت می کند:
هر جا که خواهریست، برادر همیشه هست
دنبال هر برادر، خواهر همیشه هست
این جذبه های عشق تمامی نداشته
دلدادگی میان دو دلبر همیشه هست
تا مَرو از مدینه، مسیر محبت است
این جاده های نور معطّر همیشه هست
معصومه زینب است و رضا جز حسین نیست
ترکیبهای عشقِ برابر همیشه هست
با بودن شفیعه، قیامت به کام ماست
گرچه هراس عرصه ی محشر همیشه هست
پیداست در حریم تو اجلال فاطمه
جاری به صحنهای تو کوثر همیشه هست
باید که تو مراقبت از پهلویت کنی
دیوارهای کوچه و آن در همیشه هست
در ذهن پرنیانی اولاد فاطمه
آن خاطرات زخمی مادر همیشه هست
از وقتی آمدی تو به قم با قبیله ات
اطراف تو ولایی و یاور همیشه هست
تا که نسیم هست، بوی زلف می رسد
بالاتر از سر همه یک سر همیشه هست
بازار داشت قم، تو که آنجا نرفته ای

در روضه ات اشاره به معجر همیشه هست
 

شعر دیگر در این مصیبت جانکاه، شعری از محمود ژولیده است که بخشی از آن را مرور می کنیم:
باز هم جام دیده ها خون شـد
سینه همچون مدینه محزون شـد
از مدینه به سینه آه افتاد
شهر تا شهر؛ ناله راه افتاد
کاروانی دوباره از یثرب
راه مشرق گرفت از مغرب
باز هم نیمه شب؛ قیام غـریب
در پیِ یاریِ امام غریب
خـواهری از تبار کوثرها
بود در حلقه ی برادرها
در فراق امام خـود بانو
مثل زینب، سفیر شد هر سو
تـا پیام غریب را بِبَرَد
بار صبر و شکیب را بِبرد

و اینک شعری از وحید قاسمی که به پیر شدن حضرت معصومه (س) در جوانی اشاره دارد:
       در مجلس عزای شما گریه می کنم
       امشب فقط برای شما گریه می کنم
    
       عطر گلاب مرقدتان بر مشام خورد
       در گوشه ی سرای شما گریه می کنم
      
       چون اشک بین روضه به هر درد مرهم است
       با نیت شفای شما گریه می کنم
      
       با بالهای بی رمق اشک دیده ام
       در مشرق هوای شما گریه می کنم
      
       من هم مسافرم، وطنم مشهد الرّضاست
       دنبال رد پای شما گریه می کنم
      
       خواندم چگونه پیر شدی در جوانی ات
       دارم ز غُصّه های شما گریه می کنم
      
       عمری برای هجر پدر گریه کرده ای
       امشب منم به جای شما گریه می کنم

 مهدی نظری هم در بخشی از شعر خود به معادل بودن زیارت حضرت معصومه (س) به جای زیارت حضرت زهرا (س) توجه دارد:
      برای بار غمت سوگوار باید شد
      تمام عمر از این غصه زار باید شد
    
      برای خضر شدن در کنارصحن تو با
      غلام و نوکر تو همجوار باید شد
      
      نوشته اند برای زیارت زهرا
      به سوی مرقد تو رهسپار باید شد
      
      برای مثل سلیمان شدن فقط بی بی
      به روی فرش حریمت سوار باید شد
      
      برای اینکه امام رضا مرا بخرد
      ز داغ روضه ات ابر بهار باید شد
      
      ندیدی آخر کار، برادر خود را
      از این مصیبت تو غصه دار باید شد
      
      نوشته اند کریمه، به مُصحف نامت
      به شوق دانه رسیدم دوباره بر بامت

و اما شعر علی اکبر لطیفیان هم از زبان خود حضرت کریمه اهل بیت (س) است که بخشی از آن را به نظاره می نشینیم:
      روی قبرم بنویسید که خواهر بودم
      سالها منتظرِ رویِ برادر بودم
   
      بنویسید گرفتار نباشم چه کنم؟
      من اگر منتظر روی برادر نباشم چه کنم؟
      
      روی قبرم بنویسید جدایی سخت است
      اینهمه راه بیایم؛ تو نیایی؛ سخت است
      
      یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم
      سالها می شود و از پیرهنش بی خبرم
      
      روی قبرم بنویسید ندیده رفتم
      با تن خسته و با قد خمیده رفتم
      
      بنویسید همه، دور و بَرَم ریخته اند
      چقدر دسته ی گُل روی سرم ریخته اند
      
      چقدر مردم این شهر ولایی خوبند
      که سرم را نشکستند خدایی خوبند

و شعر پایانی این گفتار هم، بخشی از شعر مجید تال است و از زبان حضرت فاطمه معصومه (س) به امامش، امام رضا (ع) :

تا کِی به تو از دور سلامی برسانم
      از تو خبری نیست برادر نگرانم
      در می زند اینبار کسی؛ از هیجانم
      شاید که تو برگشته ای، ای پاره جانم
  
      یک روز به یعقوب اگر جامه رسیده
      حالا به من از سوی رضا نامه رسیده
      
      ای کاش که از تو خبری داشته باشم
      در آتش عشق تو پری داشته باشم
      باید به خراسان سفری داشته باشم
      در راه به قُم هم نظری داشته باشم
      
      با خاطر آسوده بمان چشم به راهم
      یک قافله مَحرَم به خدا هست، سپاهم
      
      این جادّه ها، چشم به راه قدم ماست
      این که نرسد قافله تا طوس، غم ماست
      انگار که این خاک عراق عجم ماست
     حالا که به قول پدرم، قُم حرم ماست
      
      شاید که فراموش کنم دلبر خود را
      باید که بسازم حرم مادر خود را
      
      باید نرسیدن به رضا را بپذیرم
      حالا به شهادت برسم یا که بمیرم
      وقتی که پریشانم و بیمار و اسیرم
      خوب است که در حجره ی خود روضه بگیرم
      
      با یاد غم فاطمه هق هق بنویسم
      بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسم
      
      با گریه ی من هیچ کسی کار ندارد
      قم کار به مهمان عزادار ندارد
      در کوچه دری هست که مسمار ندارد
      معصومه ی تو دست به دیوار ندارد


٠٧:٤٨ - 1395/10/20    /    شماره : ٦١٦٤٨    /    تعداد نمایش : ٣٢



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :842
کل بازديدها :9585508
بازديدکنندگان آنلاين :22
بازديدازاین صفحه :21347