نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

حجاب در فرهنگ اسلامی:(قسمت اول)

حجاب در فرهنگ اسلامی:(قسمت اول)
     . حجاب در تعامل فقه و اخلاق با فرهنگ جوامع اسلامی بخشی مهمی از بازتاب حجاب و احکام فقهی آن را می‌توان در فرهنگ پوشاک در جوامع اسلامی جست‌و‌جو کرد. به هر روی چه لباس زنان و چه مردان در میان اقوام مسلمان در طول تاریخ متأثر از محدودیت‌های شرعی پوشش بوده است، ولی وجود لباس با پوشش کامل بدن مانند چادر در برخی از جوامع اسلامی رواج یابد. با این همه، باید توجه داشت که تنوع لباس‌های سنتی در کشورهای،مختلف اسلامی بسیار بیش از آن است که بتوان با چند جمله درباره آن صحبت کرد. در کشور ایران، استفاده از پوششی مانند چادر، نزد همه زنان دیده نمی‌شود و بیشترین رواج آن در فضاهای شهر است در حالی که در فضاهای شهری است؛ در حالی که در فضاهای روستایی و عشایری ـ که زنان بیشتر درگیر کارهای اقتصادی و فعالیت‌های سخت بدنی بیرون ازخانه هستند ـ لباس‌های محلی آنان پوششی فراگیر مانند چادر را ندارد. البته باید به این نکته اشاره کرد که با گسترش رفاه در عصر جدید، با محوریت یافتن فرهنگ شهری و گرایش روستاییان به تشبه به شهرنشینان در سبک زندگی، پوشش زنان شهری در جوامع روستایی نیز گسترش یافته است. با آنکه ازمنظر فقهی مسئله پوشش و حجاب یک حکم است، اما در عرصه فرهنگ باید آن را به عنوان یک سنت پی‌جویی کرد؛ سنتی که با دیگر ابعاد فرهنگ نیز در ارتباط است. تا آن اندازه که به پوشاک باز می‌گردد، در سنت مسلمانان انتقال از آزادی پوشش در آغاز کودکی به پوشش کامل پس از سن تکلیف روندی تدریجی را طی می‌کند و کودک هم برای تشخیص مفاهیم مربوط به حجب، و هم برای آماده شدن برای پوشش کامل، در مرحله‌ای که کودکی ممیز است، یک مرحله بینابینی را طی می‌کند. گفتنی است مفهوم حجب ـ که در میان جوامع اسلامی مفهومی جدی  است و ارتباط مستقیمی با مفاهیم شرم و حیا دارد ـ از حیث اشتقاق از ماده «ح ج ب» به معنای پوشاندن گرفته شده است.
نه تنها لباس ماهیتی فرهنگی دارد، بلکه اموری مانند شرم و حجب نیز به شدت درگیر هنجارهای فرهنگی جامعه‌اند و از همین رو، در مسئله‌ای مانند حجاب، احکام شرعی و هنجارهای اخلاقی حجب و حیا با آداب ورسوم و جوانب مختلف فرهنگی در هم تنیده شده‌اند. همین ویژگی فرهنگی بودن است که موجب شده است تعلق به مذاهب مختلف فقهی و حتی در برخی از موارد تعلق به ادیان دیگر غیر از اسلام، مانع از آن نباشد که هنجارهای اخلاقی مشترک و آداب فرهنگی مشترک درباره حیا و پوشش در یک جامعه که با یکدیگر در ارتباط مستقیم هستند، پدید آید.
تأثیر مباحث فقهی در نمودهای فرهنگی پوشش به اندازه‌ای است که در بسیاری از موارد، میزان پوشش از حد واجبات شرعی فراتر رفته و مقید به رعایت مستحبات پوشش و پرهیز از موارد شبهه گشته است. شاخص‌ترین نمود این تأثیر را می‌توان در پوشش صورت باز جست که در سده‌های متمادی به هنجاری برای پوشش زنان تبدیل شده بوده است، بدون آنکه نزد اکثریت قاطع مذاهب بر آمده از الزامی شرعی بوده باشد.
این پوشش صورت برای زنان به دو شکل در لباس آنان امکان‌پذیر بود: یکی از شیوه‌ها که به خصوص در بخش‌های وسیعی از ایران رواج داشت. استفاده از چادر برای پوشاندن بخش وسیعی از صورت است، به طوری که تنها یک چشم بیرون بماند. در زبان‌هایی مانند فارسی و آذری، این نوع استفاده از چادر «رو گرفتن / اوز توتماق» گفته می‌شود. حتی اصطلاح «باز شدن رو» به معنای کاسته شدن شرم است که در اصل مربوط به همین منت پوشش صورت بوده، بعداً به عنوان معنایی عام برای هر دو جنس در زبان‌هایی چون فارسی و آذری به کار می‌رود.
بازتاب این رسم پوشاندن صورت با چادر یا معجر، از متون ادب  فارسی سده‌ها 5 و 6 ق قابل پی‌جویی است و تا سده‌های اخیر ادامه یافته است. با این حال الزاماً همواره چادر به این گونه استفاده نمی‌شود و بسیاری نیز چادر را بدون روگیری می‌پوشیدند.
شیوه دیگر از پوشاندن صورت استفاده از قطعه‌هایی مستقل از پوشاک بود که مشخصاً برای همین کارکرد ساخته شده بودند. در بخش‌های پیشین اشاره شد که این گونه لباس‌ها نزد ایرانیان پیش از اسلام وجود داشت و در میان عرب نیز در مواردی پوشیده می‌شود. در فرهنگ فارسی این قطعه لباس با نام روبند یا روبنده شناخته می‌شد. در منطقه آذربایجان و در برخی از نقاط دیگر، واژه پوشیه بیشتر به کار می‌رفت که از ریشه فارسی پوشیدن بود. در زبان عربی نیز واژه برقع رواج ـ که در اصل دارای معنای دیگری بود ـ در فارسی به همین معنا به کار رفته است. در برخی از لباس‌های محلی، مانند لباس محلی زنان در جنوب ایران استفاده از نقاب برای پوشاندن بخش وسیعی از چهره دیده می‌شود که ظاهراً رسمی مربوط به سده‌های اخیر است.
از دوره صفوی شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد استفاده از روبند حتی برای پسران زیباروی هم مرسوم بوده است، رسمی که برآمده از یک احتیاط شرعی مربوط به همان دوره از فقه شیعه است.
گفتنی است که رواج پوشاندن صورت در میان طیفی از زنان مسلمان، به تدریج آشکار شدن صورت را در شمار هتک حجب قرار داده، و در صورت پیدا شدن صورت، آنان را دچار شرم می‌ساخته است. هم از این روست که ظاهر شدن در اعمال عبادی که لازمه آن باز بودن صورت بود، مانند شرکت درمراسم حج یا نماز جماعت موجب احساس نوعی فاطله فرهنگی میان دو هنجار بود و زنان مومنه را گاه با مشکل شرم مواجه می‌ساخت.
گفتنی است که باز خورد هنجارهای اجتماعی شرم و پوشش رایج در جامعه، موجب می‌شد تا در بازگشت به موضوعات دینی، مردمان هنجارهای پوششی خود را به زنان صدر اسلام، چون حضرت فاطمه(ع) فرافکنی کنند و حتی در تصور خود از حورالعین بهشتی، آنان را دارای حجاب و مقنعه ببینند. با توجه به رابطه‌ای که میان لباس مسلمانان با احکام شرعی گفته شد، باید توجه داشت که لباس جز پوشاندن اعضایی که انسان از دیده شدن آنها شرم دارد، دارای کارکردهای دیگرفرهنگی مانند استوار ساختن میثاق اجتماعی و کارکردهای طبیعی مانند پیشگیری در برابر شرایط نامساعد آب و هوایی نیز هست. بر همین پایه باید انتظار داشت که بخشی از عوامل موثر در انتخاب لباس‌های سنتی توسط ملل مسلمان مربوط به عوامل فرهنگی دیگر و عوامل طبیعی باشد. به عنوان نمونه باید به لباس مردان طوارق در صحرای لیبی اشاره کرد که جز چشمان و اطراف آن، تمام سر و صورت را می‌پوشاند و ارتباطی به الزامات شرعی ندارد.
همچنین باید به سوابق تاریخی ملل اسلامی اشاره کرد که لباس آنان ادامه سنت لباس در تاریخ ما قبل اسلامی آنهاست و بخشی از ویژگی‌های لباس که می‌توانسته است از دوره قبل باقی بماند، حفظ شده است. به خصوص برای ملت‌های مانند ایرانیان که از گذشته تاریخی خود سابقه استفاده از پوشش حداکثری را داشته‌اند، حفظ سنت‌های پوششی آنان نه تنها منافاتی با احکام شریعت اسلامی نداشت، بلکه آنان را در مسیر رعایت پوشش بیش از حد واجب قرار می‌داد و انچه را که نزد فقیهان، مستحبات پوشش تلقی می‌شد، تأمین می‌کرد.
مسئله اعمال پوشش در سطح جامعه، در مواردی که به طور عادی این کار صورت نمی‌گیرد، در سده‌های گذشته در دستور کار محتسبان بود؛ یکی از رایج‌ترین مصادیق برای مداخله محتسبان در این باره، رعایت حدود شرعی در حمام‌های عمومی بود که در وظایف حسبه جایی به خود اختصاص داده است، اما نه در کتب حسبه و نه در متون روایی و فقهی نمی‌توان مصادیق بارزی را دید که حکومت‌ها بر آن شده باشند تا درباره رعایت پوشش مناسب مداخله کنند.
این اشارات فقیهانه که مردم موظف‌اند عورت مجنون را بپوشانند و مضامینی مانند حدیث منقول از امام صادق(ع) درباره زنان بادیه و روستا و این جمله کلیدی که «اگر ایشان نهی شوند، نهی نمی‌پذیرند»، نشان از آن دارد که در سطح اراده عمومی از افراد جامعه خواسته می‌شده است تا پوششی حداقلی را رعایت کنند، امام پوشش حداکثری که برآمده از  حرمت افراد بوده، در صورت رعایت نشدن بی‌حرمتی افراد به خود تلقی می‌شده و مومنان به جای مأمور شدن به عمل بازدارنده، با جواز نظر آسوده گذاشته شده‌اند.
رابطه میان پوشش زنان با جایگاه اجتماعی آنان به عنوان طبقه‌ای که بدان تعلق داشتند، با انتقال از جامعه صدر اسلام به سرزمین‌های مفتوح، مانند ایران ـ که نظام‌های طبقاتی متفاوت داشتند ـ و نیز فاصله گرفتن از جامعه عصر نبوی و گذشت قرنها که با تحولات فرهنگی و طبقاتی در جوامع همراه بود، موجب شده است تا تفاوتها میان پوشش حداقلی با ماهیت پوشیده محور، و پوشش حداکثری با ماهیت پوشاننده محور کمتر و کنتر قابل درک باشد و مرزهای میان این دو قسم پوشش به تدریج کمرنگ شود. در یک و نیم سده اخیر، لغو بردگی و برده‌داری در جهان اسلام و ایران در راستای مقابله جهانی با بردگی، تفاوت میان کنیز و آزاد را به صورت ریشه‌ای منتفی ساخت و این تغییر مهم نه تنها نظام طبقات اجتماعی را متحول ساخت، بلکه در درک مسائل مربوط به پوشش نیز بسیار تأثیر گذار بود. لغو بردگی، موجب آن شد تا کنیزان که شاید از پیش‌تر علاقه داشتند تا پوششی شبیه زناان آزاد داشته باشند. با طیب خاطر به این پوشش روی آورند و نتیجه آن شد که از نظر فرهنگی فاصله پوششی میان زن و مرد در جامعه ـ که پیش‌تر جنسیتی ـ طبقاتی بود ـ از آن پس صرفاً جنسیتی باشد.
برای آنان که در سده‌های گذشته می‌زیستند و به خوبی حس می‌کردند که جاذبه‌های جنسی کنیزان تفاوت معناداری با زنان آزاد ندارد، موضوع حجاب و مناط پوشش صرفاً به جادبه‌های جنسی مربوط دانسته نمی‌شد، ولی در دوره اخیر که موضوع تفاوت میان برده و آزاد از میان رفته و نمودهای اجتماعی آن نیز فراموش شده است، تفاوت میان مرد و زن در پوشش، صرفاً به تفاوت جنسیتی بازگردانده شده است، بدون در نظر داشتن آنکه از قرنها پیش کنیزان مومنه و پایبند به شرع، با موهای باز و گاه دست و ساق پای باز در خارج از خانه ظاهر می‌شدند.
در یک نگاه کلی باید گفت با آنکه مسئله پوشش امری مشترک میان زن و مرد است، امام چنان که در بخش فقهی دیده شد، طبقه‌بندی اقسام پوشش به گونه‌ای است که کنیز در کنار مرد جای می‌گیرد و با نادیده گرفتن او به عنوان جنس زن، زن آزاد در تقابل با مرد قرار می‌گیرد، جنسی که تا حد ممکن باید از دیده شدن پرهیز می‌کرد و جنسی که قهراً به سبب نقش اجتماعی‌اش در معرض دیده شدن بود. همین ویژگی با آنکه برای زن آزاد نوعی حرمت و امتیاز اجتماعی تلقی می‌شد، او را به پرده‌نشینی سوق می داد و از معاشرت و ظاهر شدن در انظار عمومی تا حد امکان پرهیز می‌داد.
  این پرده‌نشینی زن موجب پدید آمدن مفاهیم و ابزارهایی در حوزه‌هایی چون معماری و حمل و نقل نیز شده است. خانه‌سازی سنتی نزد مسلمانان عموماً به صورتی بود که درون خانه از بیشتر پوشیدگی برخوردار باشد، رسمی که گاه در کتاب‌های فقهی هم بازتاب داشته است. آنان مصر بودند که خانه به اصطلاح «مشرف» و در معرض دید از خانه دیگر یا گذرگاهها نباشد. برای کسانی که از موقعیت اجتماعی ممتازی برخوردار بودند و خانه‌شان محل آمد و شد مردمان بود، خانه به صورت دو بخش اندرونی و بیرونی ساخته می‌شد که نامحرمان تنها به بخش بیرونی آن راه داشتند و زنان می‌توانستند در اندرونی آسوده‌خاطر از پوشش باشند. حریم حرمسراها نیز برای شاهان نوعی اندرونی با وست بیشتر و مقررات پیچیده‌تری برای مراقبت و مدیریت بوده است.
در حوزه حمل و نقل نیز زنان از اتاقک‌های پوشیده‌ای استفاده می‌کردند که بر پشت چارپایان نهاده می‌شد و درون آن در معرض دید نبود؛ این نوع اتاقک‌ها بسته به طراحی آن با نام‌هایی چون عماری، کجاوه، هودج و محمل نامیده می‌شدند.
وجود این رویکرد فرهنگی در نگاه به جنس زن موجب شده است تا در شماری از زبان‌های مسلمانان واژه عورت که در اصل به معنای چیزی است که انسان از دیده شدن آن شرم دارد، به جنس زن اطلاق شود. حدیثی با این مضمون که «زن عورت است» از همان آغاز شکل‌گیری مذاهب اسلامی از سوی بیشتر فقیهان به چالش کشیده شد و معنای محصلی برای یک فقیه نداشت، اما همین حدیث فارغ ازمشکلاتی که هم از حیث سندی و هم مفهومی داشت، می‌توانست زمینه مناسبی برای مفهوم سازی زن به مثابه عورت فراهم آورد.
در فارسی واژه عورت به معنای زن از حدود سده 6 ق / 12 م روی به رواج نهاده است و در نمونه‌هایی که از کاربرد آن در متون ادبی دیده می‌شود، با ضعیف بودن و عاجز بودن وی همراه است، اما هیچ‌گاه در قرن‌های متمادی، در عمل این واژه نتوانست در فارسی جایگزین واژه «زن» گردد، یا از اهمیت آن بکاهد. اما در برخی دیگر از زبان‌ها مفهوم عورت غلبه‌ای قاطع داشته است. واژه «آرواد» در زبان آذربایجانی به معنای زن، با اینکه در ریشه شناسی صورتی ساده شده از «او راغوت» ترکی باستان به نظر می‌رسد اما نزد اهل ادب تلفظی عامیانه از واژه عورت تلقی شده و بر همین اساس در متون ادبی هم با ضبط «عورت» نوشته شده است. در مجاورت ایران، در زبان اردو هم واژه معادل زن دقیقاً واژه عورت است، اما چنین کاربردی در بیرون ایران و شبه قاره به جد دیده نمی‌شود.
منبع : دائره المعارف بزرگ اسلامی ،جلد 20،ص131


٠٧:٥٧ - 1396/04/24    /    شماره : ٦٣١٦٢    /    تعداد نمایش : ٢٦٠



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :4239
کل بازديدها :17422173
بازديدکنندگان آنلاين :4
بازديدازاین صفحه :309148