نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > ادبی و هنری > صنایع دستی 


  چاپ        ارسال به دوست

پیشه هنر مینیاتور در ایران

 * متن زیر از سخنرانی های آقای معصومی در انجمن ادبی مونترآل (1993) و انجمن ایرانیان دانشگاه کلمبیا (1994) تهیه شده است.

حفاری های اخیر نشان می هد که ایران بایستی دارای صنعتی قدیم تر از آن مصر و بابل باشد. نقاطی که در شوش، تخت جمشید و دامغان حفاری شده، تاریخ صنعتی ایران را تا شش هزار سال قبل می رساند. همچنین از حفریات "تورنگ تپه" گرگان و تپه های "املش" و "مارلیک" واقع در جنوب غربی دریای خزر، "تپه حسنلو" در آذربایجان غربی و "تپه سیلک" در ناحیه مرکزی ایران اشیای فراوانی شامل وسایل تزیینی زندگی، گوشواره، دستبند، مجسمه هایی از ارباب انواع، بت ها، جام های طلایی و نقره ای و مجسمه های برنزی از انسان و حیوانات به جای مانده است که اغلب با مهارتی مافوق تصور ساخته شده اند. از اشیای بدست آمده چنین بر می آید که این درجه از پیشرفت، باید طی قرن ها صورت گرفته باشد که ترقی و تکامل بشر آن زمان را از دوره پیش از تاریخ تا مرحله تمدن می نمایاند. وجود این همه آثار حکایت از این دارد که از هزاران سال پیش اقوام پراکنده در نواحی مختلف فلات ایران در کنار فعالیت های قبیله ای و اجتماعی دست اندر کار خلق آثار هنری در جهت رفع نیازمندی های ابتدایی خود بوده اند. نمونه نزدیک تر با موضوع گفتار ما قالی پازیریک است که دانشمندان شوروی در سال 1949 میلادی طی کاوش های باستان شناسی در چند گور یخزده پادشاهان سکایی در محلی به نام پازیریک در سیبری آن را پیدا کردند که امروزه کهن ترین قالی جهان محسوب و در موزه ارمیتاژ نگهداری می شود. این قالی به عنوان پوشش اسب به کار می رفته و مربوط به زمان هخامنشیان و اندازه های آن 83.21 سانتیمتر است و در هر سانتیمتر مربع 36 گره دارد.

گره ها را از پشت زده و پرز را از رو چیده اند. حاشیه بیرونی آن نقش مکرر کوچکی است که جانور افسانه ای بالداری را نشان می دهد. پس از آن یک ردیف سوار می آیند که یک در میان یا بر اسب نشسته یا در کنار آن در حال راه رفتن اند. سپس یک ردیف گوزن خال دار و باز همان نقش مکرر جانور بالدار دیده می شود. پس از آن متن است که از چند ردیف موازی گل های چهار برگی تشکیل شده است. در میان این نقش ها، برخی به ویژه مردانی که بر کنار اسب راه می روند، آشکارا نقش های تخت جمشید را به یاد می آورند. پروفسور رودنکو معتقد است که این قالی کار مردم ماد یا پارس و یا پارت (خراسان بزرگ قدیم) است. رنگ هایی که در آن به کار رفته عبارت است از سرخ تیره و سبز و آبی و زرد کم رنگ و نارنجی. همچنین روایت مشهور فرش بهارستان در دوره پادشاهان ساسانی که در وقت تسخیر ایران به دست اعراب تکه تکه شده، همه و همه مؤید آن است که سابقه تولید و ساخت آثار هنری در کشور کهن سال ایران بسی دورتر از سپیده دم تاریخ است.

 

مانی پیغمبر یا نقاش؟

مانی بدون شک اولین هنرمند شناخته شده تاریخ هنرهای تجسمی ایران است. مانی بنیان گذار آئین مانوی در سال 215 میلادی در بابل به دنیا آمد. دین او یکی از شاخه های دین زرتشت بود که در عین حال از عرفان مسیحی هم تأثیر گرفته بود. مانی کتاب دینی خود را به نفیس ترین حد ممکن زمانه اش نقاشی و تذهیب کرده بود. او می خواست آئین جدید خود را به کمک نفوذ سحرانگیز هنر نقاشی به پیروانش بقبولاند و این کاری هوشمندانه بود.

مانی هنرهای نقاشی و تذهیب را به پیروان نزدیک خود آموخته بود تا کتاب های دینی را تکثیر کنند. مانی و پیروانش برای تبلیغ آئین جدید تا قلب آسیای میانه سفر کردند و سنت های رایج هنر ساسانی را با خود به آسیا بردند. این مؤمنان هنرمند در راه بازگشت به ایران تأثیرات متقابل هنر آسیای مرکزی و شیوه نقاشی چینی را به ایران آوردند. بعد از ظهور اسلام، مسلمانان از یک طرف و اروپای مسیحی از طرف دیگر بر مانویان سخت گرفتند تا به کلی طومار دیانت مانوی و پیروانشان برچیده شد. عبدالرحمن بن الجوزی در کتاب "المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم" ضمن شرح حوادث سال 311 هجری می گوید: "در نیمه رمضان در باب العامه تصاویری از مانی و چهار بسته بزرگ از کتب مانویان و زنادقه را در آتش ریختند و همه را به خاکستر مبدل ساختند. و از این کتب مقدار زیادی طلا و نقره بر جا ماند."

ظهور اسلام و تحریم مجسمه سازی و نقاشی

عموم مسلمانان از شیعه و سنی بر کراهت و ساختن مجسمه و کشیدن شکل جان داران اتفاق نظر دارند، به دلیل آن که این دو را تقلید از کار خدای آفریدگار می دانند. در قرآن هیچ گونه اشاره ای به تحریم صورت سازی و نقاشی وجود ندارد، اما وجود سه حدیث که آنها را به پیغمبر نسبت می دهند این عقیده را بوجود آورده است. این سه حدیث عبارتند از: 1. "ان الملائکه لا یدخلون بیتاً فیه کلب أو تصاویر"، یعنی فرشته داخل خانه ای که در آن سگ و تصاویر است نمی شود. 2."ان أشد الناس عذاباً یوم القیمه المصورون"، یعنی به تحقیق کسانی که عذاب ایشان از هر کس نزد خدا در روز قیامت سخت تر است نگارگرانند. 3. "ان الذین یصنعون هذا الصور یعذبون یوم القیمه و یقال لهم احیه وا ما خلقتم"، یعنی به تحقیق کسانی که این صورت ها را می کشند در روز قیامت عذاب می شوند و به آنها گفته می شود زنده کنید آنچه را که آفریده اید

اعتقاد به اسلام که میان غالب ایرانیان بنا بر رغبت شخصی بود هنرهای خطاطی و تذهیب را بوجود آورد که در نظر شرقی ها هنرهایی بس مهم بودند.

احترام به کلام مقدس خداوند و سایر جنبه های ایمانی و دینی اسلام باعث بوجود آمدن احترام آمیز ترین کتاب ها شد. خط کوفی ابتدایی عرب به ظرافت گرایید و نبوغ ایرانی این الفبا را معقول و متناسب ساخت تا به جایی که عظمت کلام الهی را شایسته باشد. بر این اساس و با گذشت زمان خطوط هفت گانه پیدا شدند و از ترکیب خط و تذهیب و هنرهای ضمیمه کتابت نفیس ترین نسخ قرآن و کتب خطی ادوار مختلف ساخته شد. آتش این اشتیاق مدت هزار سال در دل مسلمین افروخته بود.

تذهیب اساس هنر مینیاتور

 

استاد بزرگ تذهیب معاصر حسین اسلامیان می گفت، تذهیب مصدر باب تفعیل است و به معنی طلا کاری است

(ذهب به زبان عربی یعنی طلا) و آن هنری است در خدمت کتابت چنان که قبلاً اشاره شد. حاشیه قرآن ها و کتب ادبی و حماسی را بعد از اتمام مرحله خطاطی تذهیب می کردند. اساس و الگوی تذهیب بر گردش دوایر به هم پیوسته ای است که متحدالمرکز نباشند. یعنی اشکال گل و برگ مانند اسلیمی و ختایی به ترتیبی دقیق و منظم در مساحت مورد نظر مذهِب به گردش در می آیند. بعد از تحریم صورت سازی و تصویر جان داران، گل و برگ های موجود در کتاب مانویان و نقش های تزئینی بشقاب های طلایی و نقره ای دوره ساسانی، در دسترس ترین و مناسب ترین نقوشی بودند که می توانست هنرمندان صدر اسلام را در سیر پرپیچ و خم دنیای درونی کمک کند.

انواع تذهیب را به سبک های ساده و یا اولیه که بر ظروف سفالین و گلین پیش از اسلام و همچنین بشقاب های نقره ای دوره ساسانی دیده می شود و سبک تیموری و سبک صفوی می توان تقسیم کرد. دوران سبک ساده را از قرن دوم تا هفتم هجری قمری، سبک تیموری را از قرن هشتم تا دهم هجری قمری و سبک صفوی را از قرن دهم هجری قمری می توان به حساب آورد. از قرن دهم هجری قمری و پیدایش حکومت صفویه تذهیب و سایر رشته های هنر نقاشی و معماری به حد کمال در زیبایی، دقت و تنوع رنگ رسید و به ممالک دیگر اسلامی مانند هند و عثمانی رخنه کرد که پایه گذار تذهیب سبک کشمیری و عثمانی شد.

واژه مینیاتور و بازگشت به گذشته

 

در دوره صفویه بر اثر برقراری امنیت در ایران امر بازرگانی رونق زیادی گرفته بود. بازرگانی که از آغاز تأسیس کمپانی هند شرقی در هندوستان پایشان به هند و ضمناً در سر راه هند به ایران باز شده بود، پارچه های زربفت، قالی های نفیس، نسخه های بی نظیر کتاب های خطی مانند شاهنامه های دوره تیموری، قطعه ها و مرقعات نفیس خطوط و خلاصه آنچه را که هنرمندانی نظیر کمال الدین بهزاد، آقا میرک، سلطان محمد میرعماد و رضا عباسی و هنرمندان و استادان گمنام دیگر طی قرن ها به جای گذاشته بودند، می خریدند و با خود می بردند. نتیجه این که، خریداران مشتاق، دلال های عتیقه و سوداگران جور واجور کشور ما را از حاصل دسترنج این هنرآفرینان خالی کردند و آثار منحصر به فرد نام آوران و هنرمندان دوره های گذشته، زینت بخش گنجینه های موزه لوور، متروپولیتن، بریتیش میوزیوم، موزه ارمیتاژ، موزه قاهره و مجموعه ها و موزه های خصوصی دیگر شد. همین واسطه ها و دلال ها وقتی که زمینه را از وجود این گونه آثار هنری خالی دیدند، به فکر افتادند که آثاری مشابه کار استادان دوره های گذشته تولید کنند و به جای آثار اصیل گذشته به فروش برسانند. برای رسیدن به این هدف نمونه های چاپی و باسمه ای استادان گذشته را به بعضی از نقاشان ایرانی سفارش دادند.

 

سبک نقاشی ایرانی که با گذشت قرن ها به طور طبیعی متحول شده بود و به صورت نقاشی دوره های زند و قاجار و نقاشی های قهوه خانه ای و پشت بدل درآمده بود، دوباره رجعتی به گذشته های دور کرد و آثار زیادی به روال دوره های تیموری و صفوی و با امضاهای جعلی مثنی برداری شد. اصطلاح واژه مینیاتور هم که در زبان فرانسه به معنای ریز و کوچک است از همین زمان ها معمول شده است. عده ای هم از دست پروردگان استادان سنتی قدیم در تهران، جای فعلی دهنه بازار بزرگ؛ محلی به نام مجمع الصنایع دایر کردند و هر نقاش در یکی از حجره های مجمع الصنایع دست به کار انجام کارهای سفارشی گردید. در اصفهان هم به واسطه وجود هنرمندانی که نسل به نسل مینیاتور ساز و مذهِب و بوته ساز بودند، این کار معمول شد. در کنار تقاضاهای متعدد غربی ها و سفارش هایی که می دادند هنرمندانی تازه نفس و خبره بروز کردند که وجودشان باعث تأسیس کارگاه ها و هنرستان های تهران، اصفهان و تبریز گردید که امروزه آنچه به اسم مینیاتور و مینیاتور ساز باقی مانده از آثار و دست پروردگان آنهاست.

اسامی بعضی از این استادان معاصر مینیاتور عبارت است از: میرزا آقا امامی، سمیرمی، عباس شیرازی، هادی مختار تجویدی، حاج مصور الملکی، عیسی بهادری و حاج حسین اسلامیان از اصفهان.

از تهران حسین بهزاد، علی درودی، حسین الطافی، محمد علی زاویه، نصرت الله یوسفی و مقیمی و علی کریمی را می توان نام برد و از نسل های بعدی می توان از محمود فرشچیان، خانم زینت السادات امامی و جواد رستم شیرازی یاد کرد.

مینیاتور و قالب های پذیرفته شده آن

 

خیالی سازی (درون گرایی)

 

مینیاتور ایران هنری است خیالی، ظریف و جذاب که ریشه در درون هنرمند دارد. مینیاتور درون گراست از آن رو که این هنر اشکال بیرونی و محیطی را به دلخواه هنرمند بر می گرداند و از طبیعت عینی فاصله می گیرد. مینیاتورساز به نمود و تغییر ظاهری اشیاء کاری ندارد؛ او پیرو علم به قانون اشیاء است.

پرسپکتیو دوری و نزدیکی اشیاء و یا علم پرسپکتیو در قانون مناظر و مرایا و تأثیر شعاع نور چشم است و نه در قانون علم و خیال. وقتی نسبت به ابعاد و ساختمان هر شکلی علم و شناخت پیدا کردیم، آن شکل هر قدر در طبیعت دور و یا نزدیک بشود علم ما نسبت به آن عوض نمی شود. به بیان دیگر، تغییرات ظاهری اشیاء به واسطه تغییر مسافت و تأثیر تراکم نور و هوا است که حالتی است گذرا و عارض بر طبیعت. مینیاتورساز پیرو جوهر و باطن اشیاء است نه عرض و ظاهر آنها. پدر حاج مصورالملکی زمانی به او گفته بود که اگر می خواهی نقاش بشوی باید به باطن اشیاء راه پیدا کنی. این سخن او به عنوان یک اصل راهنما در هنر مینیاتور ایرانی به یادماندنی است که تأکید کرده بود:

 

"... تا وقتی اسیر صورت هستی فقط یک مقلدی، نقاش نیستی ؛ باید سیرت را بشناسی..."

 

در مینیاتور سایه روشن وجود ندارد. ایجاد حس عمق در صحنه و نشان دادن بعد سوم که از قواعد نقاشی طبیعت و کلاسیک است، در آن راه ندارد. جهت تابیدن نور در طبیعت است که ایجاد سایه و نیم سایه می کند. نقاش مینیاتور ساز رنگ های شفاف و تقریباً خالص به کار می برد و سعی در ایجاد عمق در صحنه ندارد.

نظیر همین گرایش های بنیانی در مینیاتور چینی هم وجود دارد. چینی ها هدف نقاش را بیان واقعیت نمی دانستند، بلکه معتقد بودند که نقاشی باید وسیله انتقال حالات و القای افکار باشد. چینی ها بیان واقعیت را به علم واگذاشتند. "شی یه" هنرمند صاحب نظر چینی زمانی گفته بود که شکل وزن است. این سخن هنرمند بدین معناست که نگارگری چینی نمودار حرکات موزون است ؛ رقصی است که دست نقاش آن را اجرا کرده است. خطوط مبین صورت ظاهری اشیاء نیستند، بلکه حاوی اشکالی هستند که با رمز و القاء از کیفیات روح حکایت می کند.

خط

از مشخصات دیگر نقاشی شرقی اهمیت کاربرد خط در آن است. خط چینی نوعی نقاشی تجریدی یا اَبستره است. در نخستین آثار نقاشی چینی رنگ دخالتی نداشت و استادان فن نیز به ندرت از آن استفاده می کردند. آنها معتقد بودند که برای ترسیم شکل مرکب سیاه کافی است. از آنجا که مینیاتور ایران ریشه هایش در مینیاتور چین است، احتمالاً اهمیت کاربرد خط در نقاشی ایرانی از آنجا ناشی شده است.

 

مینیاتورسازها دور هر نقش و رنگ را خط می کشند و معمولاً با خط تیره تری رنگ ها و شکل ها را از هم جدا می کنند که اهل فن به آن قلم گیری می گویند. قلم گیری خط یکنواخت و مفتول مانندی نیست که شکلی را احاطه کرده باشد، بلکه دارای حالت کند و تند، یعنی نازکی و کلفتی است که هدف از آن نشان دادن تنوع در اشکال و ایجاد ریتم و وزن است. قلم گیری به نوعی القای حس سایه روشن است، یعنی که کلفتی خط، تیرگی و نازکی آن روشنی را نشان و نمایش می دهد. اگر مینیاتورهای دوره صفویه را که در آنها قلم گیری به اوج زیبایی می رسد با خط نستعلیق مقایسه کنیم، اهمیت کاربرد خط بر ما روشن تر می شود. استادان هر دو رشته برای دسترسی به اوج نرمش و روانی و قدرت و انعطاف توأم از نقد جان دریغ نکرده اند. اهل فن می گویند که هر خط نمودار کار سال های عمر هنرمند است. هر چه بیشتر کار کرده باشد، خطش عمیق تر و پخته تر است.

هنر مینیاتور در خدمت کتابت بوده است و در کنار هنرهای جنبی کتابت، خطاطی و تذهیب رشد کرده و به کمال رسیده است. از همین رو این هنر نمایان گر و مترجم تصویری ادبیات ما است و نقش آن بازتاباندن الگوها و مضامین اساطیری، مذهبی، فلسفی و ادبی بوده است. نماد و نشانه هایی از قبیل سیمرغ، فرشته، دیو، خورشید طلایی، آسمان لاجوردی، آب نقره فام و پدیده های غیر مادی دیگری که وارد مینیاتور شده اند برگردان تصویری همان الگوها و مضامین است. دیگر این که، ایده کمال خواهی و آرمان جویی که عصاره روح عرفان ماست این هنر را از واقع بینی و مادیت دور کرده است. این هنر با قراردادن انسان و حیوانات در بهترین حالات و به طرز دل به خواه، دنبال زدن نقش کمال و تحقق آرزوهای انسان است و در این کار تا آنجا پیش می رود که گویی می خواهد طبیعت موجود و واقعی را با تمام شکوه و عظمتش از نو بسازد. هر چه نیست و باید باشد هدف است، یعنی که برای آفریدن دنیایی دیگر آرزو اوج می گیرد، چنان که مولانا می فرماید:

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتم که یافت می نشود جسته ایم ما

گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوس

منظره ها و صحنه های مینیاتور اغلب پر از طراوت و سر سبزی است. گل ها و بوته ها نمایان گر بهشت موعود و بیشتر از خود طبیعت تزیینی هستند. صحنه مینیاتور بهاری ابدی است و انگار هیچ خزانی را پشت سر ندارد. در صحنه های رزمی جنگجویان فراوانند اما به ندرت حالت خشم و عذاب را نشان می دهند. رعایت این همه نظم در طراحی و طرز قراردهی آدم ها و اشیاء، تقسیم صحنه به صورت متعادل و ساخت و اجرای آن همه دقایق نفس گیر و در عین حال زیبا، همه و همه کوششی است در جهت به وجود آوردن عالمی هم آهنگ و با شکوه که به دور از نقصان باشد.

نقاش مینیاتورساز از طبیعت و مظاهر گوناگونش آنچه را که برای بنای عالم ذهنی اش بدان نیاز دارد، از همان طبیعت زیبا دستچین می کند. ساده کردن و یا استرلیزه کردن طبیعت هم یکی از امتیازات و ویژگی های مینیاتور است. ذهن آدمی نمی تواند اغتشاش و پراکندگی را تحمل کند و خواستار نظم و تعادل است. به طوری که اگر چند کلمه و یا چند حرف را روی صفحه ای به طور درهم و مغشوش بریزیم، اولین عکس العمل چشم و مغز ما آن است که هر چه زودتر از این کلمات و حروف درهم جمله ای بسازد. از طرف دیگر حافظه آدمی قادر به ضبط تمام جزئیات طبیعت نیست و نقاش خیالی ساز و مینیاتورساز گرایش دارد که طبیعت را ساده کند. این میل به ساده کردن تا رسیدن به کلی ترین ترکیب و طرح هیکل آدمی، حیوانات و نباتات ادامه پیدا می کند. ساختن نقاشی در اندازه کوچک هم همان نیاز به ساده کردن و خلاصه کردن طبیعت را تشدید می کند. اگر تصور کنید در صحنه ای به قطع یک کتاب جیبی نقاش مینیاتورساز بیست و پنج نفر را نقاشی کرده که اندازه صورت هر یک از آنها برابر اندازه یک چهارم پشت ناخن کوچک ماست، در آن صورت انتخاب شیوه و قالب کار هنرمند کاملاً به جا و منطقی می نماید.

مقایسه معیارهای هنر مینیاتور که هنری ذهنی و خیالی ست، با طبیعت و نقاشی کلاسیک اروپایی درست نیست. نقاش طبیعت ساز کلاسیک ملزم به رعایت و ثبت تمام جزئیات طبیعت موجود بود و کمتر می توانست چیزی را از طبیعت حذف و یا بر آن اضافه کند. به خاطر همین عکس برداری دقیق و غیر لازم از طبیعت بود که به محض پیدا شدن صنعت عکاسی، هنرمندان پیشرو این بار سنگین را زمین گذاشتند و با طرح نظریه های مدرن و تجدید نظر در تعریف هنرهای تجسمی در کل هنر غرب تغییر و تحولی عظیم به وجود آوردند. نکته جالب توجه این است که خاصیت انتزاعی آثار شرقی بود که آنها را مورد پسند دیدگان اروپایی قرار داد و نه جنبه واقع گرایی شان و از همین جنبه بود که هنرمندان اروپا به کشف دوباره شیشه کاری منقوش قرون وسطایی و هنر بدوی دست پیدا کردند.

رنگ

ژرژ سال در مقدمه کتاب هنر ایران تألیف رومن گیرشمن می گوید: "وقتی درصدد تحقیق منابع نبوغ ایرانی بر آییم، نمی توان منکر این مطلب شد که روشنایی سحرانگیز این کشور که با اثرات ارتفاع از سطح دریا، و خشک بودن زمین ترکیب می شود سهم بزرگی در ایجاد این نبوغ بر عهده داشته. مرکز فلات که خشک ترین نقطه روی کره زمین است، کانون زیبا ترین درخشندگی های جهان نیز هست. مسافری که از جنوب، از راه خلیج فارس، کازرون، شیراز، تخت جمشید، اصفهان و قم، به سوی تهران می آید و از کویر مرکزی می گذرد، از دیدن مناظر مختلفی که در میان راه می بیند متحیر می شود. در آنجا مانند این است که زمین حجم و وزن خود را از دست داده است و به روشنایی و درخشندگی خالص مبدل گشته است، به طوری که مثلاً کوه ها مانند پر کاهی به نظر می رسند. انسان این طور احساس می کند که اگر دست خود را به سوی کوه ها دراز کند، بدون هیچ مانعی به آن برخورد می کند و تنها واقعیتی که در آنها دیده می شود انعکاس رنگ های لاجوردی، صورتی، خامه ای و یا سفید آنها است." ذکی محمد حسن در کتاب تاریخ نقاشی ایران می گوید: "تصاویر ایرانی نخستین بار خسته کننده به نظر آمده و دیده از دیدن رنگ های تند و زننده الوان تابان و درخشان آن زده و خسته خواهد شد." در فضایی چنین شفاف نقاشان ما رنگ خالص را بدون تردید و با جرأت به کار می بردند. آنها قصد اغراق و یا مسخ کردن هیچ موضوعی را نداشته اند. رنگ های شفاف مینیاتورهای ایرانی نمایان گر رنگ های موجود در طبیعت و محیط زیست آنهاست. این تنوع و درخشندگی رنگ در قالی، کاشی، نقش پارچه و سایر رشته های هنرهای تجسمی ایران دیده می شود. در ایران همه رنگ ها را در تنوع و طیف های مختلف می بینیم، در حالی که به طور مثال و برای مقایسه رنگ مسلط در این ایالتی که ما در آن زندگی میکنیم، یعنی ایالت کبک، سفید و سبز و خاکستری است. رنگ سفید برف است که حدود نُه ماه در سال روی زمین نشسته است و بعد سبزی چمن ها و درخت ها است که جای برف را می گیرد. ابر خاکستری هم در طول سال چند روز در میان حضور دارد.

ترکیب بندی

قرینه سازی از ارکان اصلی ترکیب بندی در هنر مینیاتور است. ساختمان دولپه ای مغز انسان و حالت قرینه اندام آدمی، خود بهترین دلیل این انتخاب در شیوه ترکیب است. در طراحی تذهیب، فرش، کاشی، معماری و سایر رشته های هنرهای تجسمی ایرانی نیز قرینه سازی از اصول بدیهی است. در طراحی نقوش کاشی مساجد با ادامه و بسط قرینه سازی، حالتی از تکرار و حس توازن بوجود می آید که می توان آن را به نوعی هندسه روحانی تعبیر کرد. این تکرار در اشکال پر کننده صحنه های مینیاتور مثل بوته های گل و گیاه و فرم های رنگارنگ کوهها و نقوش هندسی بناها هم وجود دارد که هدفش ایجاد احساس توازن و آرامش در بیننده است. در ترکیب بندی مینیاتور طرز قراردهی آدم ها و سایر اشکال بر اساس خطوط منحنی و مرتبط با هم است، به طوری که از اصل گردش طراحی اسلیمی پیروی می کند. گردش اسلیمی حرکت دوار خط حلزونی شکلی است که دوایر و منحنی های آن متحدالمرکز نباشند. از این قرار که طبق حالت منطقی رشد درخت، طراح یک شاخه اسلیمی را به گردش در می آورد و در فواصل مورد نظرش منحنی ها و گردش های کوچکتری به آن می افزاید.

از آنجا که عناصر تشکیل دهنده این هنر در نهایت به صورت یک کلیت در می آیند اصل گردش منحنی و تکرار در فرم، تقسیم و گردش رنگ ها را هم به دنبال دارد. نمایش هیکل حیوانات از پهلو و چهره آدمی از نیم رخ و توجه به ریزه کاری و اعمال آن در تمام صحنه های مینیاتور هم الگوهای کلیشه ای همین تکرارند. و بالاخره، آخرین الگو در ترکیب بندی مینیاتور، تقسیم صحنه مورد نظر نقاش به سه قسمت جلو، وسط و بالا است که به ترتیب همین موضوع، فاصله های جلو، وسط و دور را نمایش می دهند. این پلان بندی در نقاشی های دو بعدی ابتدایی (پریمیتیو) و مینیاتورهای سایر ملل مختلف نیز وجود دارد

در خاتمه لازم می دانم که به نکاتی ضروری اشاره کنم. هنر کهن سال مینیاتور ایران محتاج تغییرات بنیانی و اساسی است. معیارهای کلاسیک این هنر زاییده نیازهای ذوقی و هنرهای دوره های گذشته بوده است و نیازهای هنری زمان ما را برآورده نمی کنند. سیر تزیینی شدن مداوم راه پیوند این هنر را با زندگی روزمره کور کرده است و هنرمند مینیاتورساز در مسیر استحاله به صنعت کار، راه خلاقیت را بر روی خود سد کرده و به مهارت فنی اثرش قانع شده است. بند ناف هنر مینیاتور قرن هاست که از بطن جفت همیشگی اش "کتابت" قطع شده و طبعاً از قید محدودیت های آن هم آزاد شده است. نمونه یکی از این محدودیت ها الزام در کاربرد ریزه کاری است که قطع کتاب و وظیفه روایت ادبی آن را الزامی کرده بود. دیگر محدودیت ابزار کار و مواد سازنده نقاشی ها است که امروزه به برکت تکنولوژی جدید صدها ابزار و ماده کار تازه در دسترس هنرمندان قرار گرفته است. و بالاخره، محدودیت دید و وفاداری به سنت های دیرپا در هنر مینیاتور است که تئوری های هنر مدرن دست همه هنرمندان را در آفرینش آزاد و به دور از هر گونه قیدی باز گذاشته است. هنرمند بزرگ عصر صفوی، رضا عباسی، صحنه های پر تکلف و پر از ریزه کاری مینیاتورهای دوره تیموری را زدود و این هنر را با زندگی روزمره مردم پیوند زد و هنری جامع و کامل به عصر و زمانه اش عرضه کرد. امروزه هم نیاز داریم رنگ، فرم، ترکیب بندی، مسایل و مشکلات و حتی بوی این قرن را در آثار جدید مینیاتور ببینیم و احساس کنیم.

 

* متن بالا اولین بار در کتاب "گفتارهای مونترآل در ادب و فرهنگ ایران" به کوشش محمد فاضل و ویراستاری رضا فرخ فال در سال 2005 انتشار یافت. در متن منتشر شده در آن کتاب برخی جملات و کلمات سهواً پس و پیش شده بودند که در نسخه شمس العماره تصحیح شده اند.

 

 


١٢:٢٩ - 1391/01/12    /    شماره : ٢٨٣٠    /    تعداد نمایش : ١٦٧٦



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :5720
کل بازديدها :17402848
بازديدکنندگان آنلاين :8
بازديدازاین صفحه :54483