نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > سیاسی و اجتماعی > اندیشه های اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

بنیانگذار مکتب سازه انگاری در گفتگو با مهر:

سرمایه‌داری رو به نابودی است/ لیبرالیسم کارکرد خود را از دست داده

بنیانگذار مکتب سازه انگاری در گفتگو با مهر:

سرمایه‌داری رو به نابودی است/ لیبرالیسم کارکرد خود را از دست داده

بنیانگذار مکتب سازه انگاری معتقد است وجود معضلات جهانشمول نشان از اضمحلال نظام سرمایه داری است و بر این اساس لیبرالیسم هم کارکرد خود را از دست خواهد داد.

خبرگزاری مهر، گروه بین الملل – جواد حیران نیا، وحید پورتجریشی: به اعتقاد بسیاری از متفکرین لیبرال در غرب، معاهدات و توافق های بین المللی برای حفظ امنیت و ثبات جهان ضروری به حساب می آیند. این رویکردهای چندوجهی می تواند امنیت و ثبات جهان را از طریق ایجاد وابستگی درونی میان بسیاری از ملت ها در جهان تضمین کنند.

پس از پایان جنگ جهانی دوم، آمریکا همواره درصدد بوده تا از نظام های لیبرال که مبتنی بر چندجانبه گرایی هستند حمایت کرده تا از این طریق قدرت و هژمونی خود را حفظ کند. اما اخیرا جهان شاهد کناره گرفتن دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا از این توافق ها مانند توافق آب و هوایی پاریس، ترانس پاسیفیک، نفتا و البته تلاش اخیر وی برای خروج از توافق هسته ای با ایران است.

برای روشن تر شدن این موضوع و فهم این مساله که آیا رویکرد ترامپ در این خصوص، رویکردی منطقی و درست است و یا اشتباه، خبرگزاری مهر گفتگویی با پروفسور «نیکلاس اونف» بنیانگذار مکتب سازه انگاری داشته که متن این گفتگو در ادامه می آید.

«نیکلاس اونف» بنیانگذار نظریه اجتماعی روابط بین‌الملل (سازه‌انگاری) و استاد بازنشسته دانشگاه فلوریدای آمریکاست. او در دانشگاه های مطرحی چون پرینستون، امریکن و کلمبیا تدریس کرده است. اونف مفهوم سازه‌انگاری را از علوم اجتماعی وارد این حوزه مطالعاتی کرد و این مفهوم بعدها توسط افرادی چون «الکساندر ونت»، «کاتزنشتاین» و سایرین بسط و توسعه داده شد.

*بر اساس مبانی لیبرالیسم، معاهدات و توافق های بین المللی برای حفظ امنیت و ثبات جهان ضروری هستند. برخی معتقدند خروج دونالد ترامپ از معاهدات بین المللی به مثابه تهدیدی علیه لیبرالیسم به حساب می آید. نظر شما در این خصوص چیست؟

من کاملا با این مساله موافق هستم که گرایش های شوالیه گونه دونالد ترامپ در خصوص نظم نهادی تهدیدی علیه لیبرالیسم به حساب می آید، چراکه این معاهدات نماینده و نشان دهنده چیزی است که بسیاری از آن تحت عنوان هژمونی لیبرال یاد می کنند. نه اینکه وی عامدانه این کار را انجام دهد، بلکه وی ساده ترین مسائل ابتدایی در خصوص ایدئولوژی لیبرالیسم را هم نمی داند.

ترامپ آن قدر خبره و پیچیده نیست که بتوان (حتی) وی را فاشیست خواند؛ اگرچه رفتارهای پوپولیستی و عوام فریبانه وی هم نشان از همین امر دارد.

*دور شدن ترامپ از معاهدات بین المللی چه تاثیری بر حقوق و عرف بین الملل خواهد گذاشت؟

از منظر نظریه حقوق بین الملل، پاسخ به این سوال پیچیده است. عمدتا به این بستگی دارد که آیا این دور شدن وی چیزی فراتر از حرکات و رفتارهای رسمی و لفاظی است و یا اینکه نه، بر سطوح بالای نظام بین الملل به عنوان بدنه قوانین معین، تاثیرگذار خواهد بود؟

دولت آمریکا با احتساب تفاوت های رو به ظهور میان قوانین پیمانی و قوانین عرفی استنتاجی، دقیقا سبقه ای از این نوع رفتار را دارد. همچنین ممکن است در مورد قوانین استنتاجی، یک قدرت بزرگ با مقاوت خود (در برابر قوانین پیمانی)، بتواند آنها را در جهت منافع خود سوق داده و به عنوان استثنایی در برابر قوانین کلی و اصلی از آنها استفاده کند.

*نظم لیبرال بر پایه چندجانبه گرایی بنا نهاده شده است. خروج ترامپ از توافق آب و هوایی پاریس، تی پی پی، نفتا و احتمالا برجام با چندجانبه گرایی در تناقض است. آیا چنین رویکردی می تواند قدرت آمریکا را حفظ کند؟

قدرت آمریکا در حال زوال است، و برای مدتهاست که این اتفاق در حال رخ دادن است، حال چه ترامپ بپسندد و یا به مذاقش خوش نیاید. ابتدا خروج (آمریکا) از نهادهای چندجانبه گرا اعلام می شود، سپس شاید سرعت هم بگیرد؛ و البته این موضوع گرایشی بلندمدت است.

*برخی معتقدند نظم به وجود آمده در دوران پس از جنگ جهانی دوم تا حد زیادی به هژمونی آمریکا و ایجاد نظمی مطابق خواست آمریکا کمک کرده است، اما اکنون این نظام ها دیگر در خدمت منافع آمریکا نیستند. به همین دلیل است که ترامپ در پی دور شدن از این نظام ها بوده و به شکلی کاملا عاقلانه این نظام ها را تضعیف کرده و از آنها خارج می شود. نظر شما در این خصوص چیست؟

همانطور که هر لیبرالی باور دارد، هژمونی آمریکا به شکل گسترده ای در خدمت آمریکا و هر کشور دیگری بوده است و تا زمانی که نظام اقتصادی کاپیتالیستی پابرجا بماند هم به قوت خود باقی خواهد ماند. به نظر من، یک اقتصاد جهانی قدرتمند مبتنی بر اصول لیبرالیسم و سرمایه فراوان باید پابرجا باشد.

گرایش های بلندمدت مانند از بین رفتن تولید گرایی، هزینه نابودی تدریجی محیط زیست و گرم شدن جهانی هوا و تمرکز سرمایه همه نشان از این است که (این نظام) در سراشیبی تندی قرار گرفته و شاید رکود مصیبت باری را نیز به همراه خود داشته باشد. در این مورد، نظم های جهانی نهادینه و ایدئولوژی لیبرال حامی آن، کارکرد خود را برای همگان از دست خواهند داد. 


٠٤:٢٤ - 1396/09/01    /    شماره : ٦٤٦٣٠    /    تعداد نمایش : ٢٣٨



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :452
کل بازديدها :16846595
بازديدکنندگان آنلاين :35
بازديدازاین صفحه :76851