نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > سیاسی و اجتماعی > اندیشه های اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

ليبراليسم ؛ مذهب سرمايه دارى

سابقه ليبراليسم سياسى
پژوهشگران ؛ سابقه جنبش ليبراليسم سياسى را، طغيان بارون در انگلستان عليه پادشاه دانسته اند كه بعدها مهاجران انگليسى اين مكتب را با خود به قاره آمريكا برده اند. در قرن نوزدهم ، انديشه سودگرايى سبب شد، برخورد زمينى و انسانى ، و ارضاى هوس ها و تمايلات او، تاكيد خاص و وافر شود. بر آوردن خواهش ها و اميال شهوانى فردى ، تنها معيار سودمند و رضايت ، در انديشه اين قرن ، قلمداد شد. بدين ترتيب ليبراليسم ، عقيده اى شد كه براى فرد، اهميت خاص قائل بود، و با هر جمعى ، خواه دولت يا توده مردم ، به مخالفت برخواست و كليه قوانين اجتماعى ، سياسى و دينى كه تهديدى عليه فرد اشرافى به شمار مى آمد، از سوى ليبراليسم نفى شد.

آزادى سياسى
براى ليبرال ها در آزادى سياسى دو نكته حائز اهميت است : الف - آزادى سياسى همراه با سرمايه دارى و اقتصاد آزاد باشد. ب - آزادى سياسى از دموكراسى مجزا بوده ، و به وسيله دموكراسى تهديد مى شود. انقلاب صنعتى و رشد سرمايه دارى در غرب ، مبنا و زمينه پيدايش انديشه آزاد از نوع اول ، بوده است . از آنجا كه طراحان و مروجان ليبرالى ، سوداگران تاجرپيشه بوده اند، طبيعى است كه تلقى آنها از آزادى سياسى آزادى اقتصاد و حاكميت سرمايه دارى باشد. در اين بينش ، آزادى سياسى ، در جايى كه سرمايه دارى و اقتصاد آزاد به نحوى محدود كند، آزادى نيست و نيز هر حكومتى كه در آن ، سرمايه دارى به صورتى كنترل شوند، به خودرايى واستبداد و... متهم مى شود. برداشت و نمونه علمى مفهوم آزادى سياسى در اين تفكر، در كودتاى 1973 شيلى مشهود است . اين كودتا، حكومت مردمى سالوادور آلنده را ساقط كرد و سرمايه دارى و رقابت آميز را مجددا احيا نمود. در حكومت جديد نه تنها هيچ گونه آزادى سياسى ايجاد نشده است ، بلكه تمام آزاديهاى سياسى و مدنى ، به خالت تعليق در آمده و كليه سازمان هاى طبقه كارگر و احزاب و اتحادهاى سياسى ، سركوب شد. حكومت كودتا در شيلى ، از ديدگاه ليبرالها خودراى و مستبد نبود، زيرا آزادى سياسى ، يعنى حاكميت اقتصاد و تجارت آزاد، در آن جارى نبود.

حال بايد ديد آزادى سياسى ، خداى از دموكراسى ، و مورد تهديد بودن آن از سوى دموكراسى چه مفهومى دارد. همانگونه كه گفتيم همه تكريم ها و ارج گذاريهاى ليبرال ها نسبت به فرد، معطوف به فرد اشرافى و صاحب سرمايه است نه افرا فقير، كم بضاعت و متوسطى كه توده هاى اجتماعى را شكل مى دهند. بر اين اساس دموكراسى كه به مفهوم حكومت مردم است ، اگر چه از اين جهت كه نقش خدا و دين در آن انكار مى شود و مردم تحت انقياد و اميال نفسانى خود قرار مى گيرند، مى تواند باب طبع و مقبول ليبراليسم باشد، اما از جهت ديگر كه عموم افراد چه اشرافى ، چه فقير و چه كم بضاعت در يك رده قرار مى دهد و همه را صاحب راى مى داند و چه بسا اين آرا روزى عليه سرمايه داران عمل كند، نمى تواند باب طبع مكتبى باشد كه تامين منافع اقتصادى سرمايه داران ، مالكان و تاجران و اشراف در آن حرف اول را بزند و همه مفاهيم و اصول ، حول اين منافع تعريف شده و شكل مى گيرند. بنابراين : از نظر ليبرالها، دموكراسى واژه اى ناپسند شمرده مى شود.

همه سرشان به تنشان مى ارزد، مى دانستند كه دموكراسى در مفهوم اصلى آن ، يعنى حكومت مردم يا يا حكومت بر اساس اراده انبوه مردم ، چيزى بدى است و براى آزادى فردى و همه زيبايى هاى زندگى متمدن ، مرگبار است . البته اكنون نظام ها و حاكميتهاى ليبراليسم ، بدين صراحت و در شعار و حرف ، به تخطئه و تحقير دموكراسى وو توده هاى مردم نمى پردازند و به آراى آنان نيز كم و بيش احترام مى گذارند اما براى اين توده ها از طريق رسانه هاى جمعى و نهادهاى فرهنگى و آموزشى - كه در مالكيت و يا سيطره و نفوذ سرمايه داران و كمپانى هاى تجارى و اقتصادى است - به گونه اى تبليغ ، فضاسازى و فرهنگ آفرينى مى شود كه آنان خود به خود و به طور ارادى ، راى و زندگى اى را انتخاب كنند كه بر آيند نهايى آن ، تامين منافع اشراف ، سرمايه داران و كمپانيهاى عظيم تجارى است.

بدين ترتيب در يك فعل و انفعال به ظاهر طبيعى و ارادى ، دموكراسى كه مفهوم مردم سالارى است ، سمت وسويى سرمايه سالارانه مى يابد. دليل ريشه اى اين امر، آنجاست كه مردم خويش را از نفوذ هدايت هاى الهى و معنوى و اطاعت از عالمان دينى ، -كه طبعا نمى توانند مويد مظالم اقتصادى و اجتماعى و نيز انحطاط فكرى باشند - رها كرده و تابع اميال و اهواى نفس ‍ اماره فردى و جمعى خويش مى شوند و بدين ترتيب جاده را براى حاكميت سرمايه دارى و سرمايه داران همواره مى كنند.

ليبراليسم اقتصادى
آزادى فعاليت هاى اقتصادى ، مفهوم كلى ليبراليسم اقتصادى ، است . طرح و رواج اين انديشه ، استقلال فرد را در سوداگرى و معاملات اقتصادى ، توجيه و تشويق مى كند. فرد بايد بدون كنترل سياسى ، به فعاليت هاى تجارى و بازرگانى پرداخته ، و به منظور سود فردى هرچه بيشتر، تلاش كند. ليبراليسم همچنين فرد را به مقاومت در برابر تسلط اقتصادى دولت فرامى خواند. اين مقاومت، در برابر محدوديتهاى تجارى، با معاملات بر واردات، يا به طور كلى مقاومت در برابر هرنوع انحصار و مداخله است كه در توليد و توزيع ثروت انجام مى گيرد. اوج جنبش ليبراليسم اقتصادى، اواسط قرن نوزدهم بود. در آن تاريخ دوران انقلاب صنعتى، ليبرال ها به منظور انباشت سرمايه، و سود بيشتر كارفرمايان و سرمايه داران ، حتى با تنظيم قانون كار در كارخانه ها، مخالفت كردند. شهيد بهشتى در باره ليبراليسم اقتصادى مى گويد: در اين انديشه، فرد انسان آزاد است كه هر طور مى خواهد بكارد، بسازد، بفروشد، بخورد و مصرف كند. ليبراليسم، اين شيوه اقتصادى را كه شكوفايى اقتصاد مى داند. اين تفكر، با وجود ظاهرى آراسته ، قابل قبول نيست ، زيرا بر اقتصاد فردى تكيه دارد و ميدان عمل را براى سرمايه داران جهانى ، باز مى كند. در اين ديدگاه اقصادى ، گروهاى انسانى در تنگنا قرار گرفته ، اقليت سرمايه دار بر اقتصاد جهانى حاكميت مى يابد.

ليبراليسم ؛ مذهب سرمايه دارى
ليبراليسم ، مكتب يا فلسفه اجتماعى طبقه ثروتمند نوظهورى بود كه از انقلاب صنعتى برخاسته بودند. بر اساس اصل آزادى فرد، اقتصاد آزاد و تمركز ثروت فردى ، و نيز انتقال ثروت و امتيازات مادى از نسلى به نسل ديگر، مورد تاكيد ليبرال ها است . ارتباط تنگانگ اين مكتب با سرمايه دارى ، موجب مى شود تا انديشه انباشت ثروت و نفى كنترل دولت را، مورد تاكيد قرار داده و با هر نوع قانون محدود كننده سرمايه دارى ، مخالفت ورزند. از همين جا مسى توان يافت چرا برخى از ليبراليسم ها از توده با عنوانى چون جاهل متعصب ، و احساساتى ، و خطر بالقوه براى سرمايه دارى ، ياد كرده اند و به همين لحاظ به نفى تئورى دموكراسى در حكومت پرداخته اند.

اكثريت ليبرال ها در عمل آشكار نشان داده اند كه اصل آزادى را تنها براى كسب ثروت و استفاده دلخواه از آن ، بسيار عزيز مى دارند و نه چيز ديگر. پيوند ليبراليسم . سرمايه دارى ، سبب مى شود، به منظور پيشگيرى از حملات احتمالى دموكراسى به سرمايه دارى ، الزاما دموكراسى تحريف يا سركوب مى شود. سركوبى و عقب راندن حزب كمونيست از حاكميت ايتاليا و مودتاى 1973 شيلى از نمونه هاى آن است. ارتبط ليبراليسم با با سرمايه دارى با وسعت و عمق خود، حتى در مواردى موجب تفسير مفاهيم دينى به نفع سرمايه دارى گرديده است. البته اين مسئله مربوط به دوران قبل از يورش صريح و گسترده ليبراليسم عليه مسيحيت است . كشيش جوزف لى ليبرال مى گويد: آيا تجار با دنبال كردن حرفه خوئد قصد سود شخصى دارند، خداوند را تجليل نمى كنند!؟ اين تفكر چنان پيش مى رود كه در سال 1965 فقرا اساسا جز نظام سياسى محسوب نمى شوند. توماس اسميت ليبرال مى گويد: فقرا و فرودستان جز براى نفس كشيدن ، هيچ علاقه اى به خبر و صلاح عمومى ندارند. جمله فوق دريافت طبقات ليبرالى از توده عظيم فقرا است . در اين مكتب تنها گروهى از مردان صاحى ثروت و سرمايه ، داراى صلاحيت و علاقه به مشاركت سياسى بوده ومى تواند در بهدست گيرى قدرت سهيم باشند. زنان به طور كلى و مردان تهى دست مانند خدمتگزااران از اين صلاحيت و علاقه مندى نيستند.

فورستر با بيان خود، اين انديشه و عمل را تبيين و تشريح مى كند: بهره هاى چرب و شيرين مى رسيد و انديشه هاى بلند را به پرواز در مى آورد و ما درك نمى كرديم كه در طول اين مدت ، پيوسته تهى دستان كشور خود و ملل عقب افتاده خارجى را استثمار كرده ايم و از سرمايه گذارى خود، بيش از آنچه بايد، سود برده ايم . معلوم مى شود، ليبرال تئورى و عمل خود را بر اساس بينش اقتصادى ، براى حكومت كردن بر اساس ساير ملل نيز شايسته دتانسته است و اصل آزادى و اصالت فرد در انديشه آنان موجب استثمار هر چه بيشتر ملل ضعيف توسط آنها شده است . شهيدبهشتى در انتقاد از ابعاد ضد مردمى ليبراليسم اقتصادى ، سولاتى را مطرح مى كند: آيا به راستى اكثريت مردم كه در مشكلات طاقت فرسا غوطه ور شده اند، آزاد هستند؟ آيا اين اكثريت هم امكان اعمال آزادى را به اندازه آن اقليت مرفه دارند؟ آيا مكتب ليبرال، آزادى مورد ادعاى خود را فقط براى 5 خوب مى داند و براى 95 خوب نمى داند؟ مرحوم جلا آل احمد نيز در باره ارتباط سرمايه دارى و ليبراليسم به عبارت كلى ليبراليسم ؛ مذهب سرمايه دار حرفهايى دارد. در نظر آل احمد، ظهور لوتر و درگيرى وى با مسيحيت نيز برخاسته و از تفكر اقتصادى ليبراليسم و بر اساس منافع سرمايه دارى است :

روشنفكر عصر روشنايى كه نوعى پيشواى شهر نشينى صنعتى شده است ، مى ديد كه تا اعتبار سلطنتى دنيايى مسيحيت در چشم عوام الناس ، باقى است . كتاب هاى قانون او و مجالس قانون گذاريش ، اعتبارى نخواهد داشت . به همين دليل نخست با زبان ولتر وروسو با قدرت دنيايى كليسا، به مبارزه برخاست ، تا قدرت محلى و ملى را براى همشهريان خود، بدست بياورد. پس قيام او در مقابل مسيحيت ، قيامى سياسى و مهمتر از آن ، اقتصادى است . چون استقلال طبقه اى كه او بدان وابسته بود، فقط وقتى حاصل مى شد كه نظارت پاپ بروجدان مذهبى مردم ، قطع مى شد.

جايگاه زن در ليبراليسم
ليبراليسم ادعا مى كند، انديشه اى روشنگر است و براى مبارزه با جهل و خرافه دوران قرون وسطى ، قد علم كرده است . انسان گرايى ، خود گرايى و آزادى عناصرى هستند كه اساس اين مكتب را تشكيل مى دهند. با اين همه ، زن - كه نيمى از پيكره جامعه بشرى است - مشمول مسول بنيادين اين انديشه نيست و از حقوق اوليه خود محروم است .در بعد اقتصادى و سياسى زن به همراه گروه بسسيار مردان تنگدست ، حائز هيچ صلاحيتى نبوده ، و تنها اجازه نفس كشيدن دارند! تبعيضى كه ليبراليسم در باره زن قائل شده است ، همان ستمى است كه اين تفكر درمورد مليت و نژاد ابراز داشته است زيرا اصول انسان گرايانه و خورد گرايانه ليبرالى ، شامل كليه افراد بشر نبوده ، و تنها گروه اشراف و ثروتمندان را در بر مى گيرد.

اگر چه افرادى چون ، جان استوارت ميل تلاش كردند براى رفع اين ستم و رسوايى بزرگ ، اقداماتى انجام دهند، ولى كسانى آنها را همراهى نكردند. زن در ليبراليسم در مسائل سياسى ، اقتصادى و اجتماعى داراى حق نبوده و شخصيت و شان او را ناديده مى گيرد. مظالمى كه در حاكميت ليبرالى نسبت به تهيدستان رواداشته شده ، زنان را نيز بى نصيب نگذاشت . اعزام اجبارى زنان و مردان فقير به نوانخانه ها همراه با ظلم بى حد، جدا نمودن زنان از شوهران به منظور كنترل جمعيت ، از مواردى است كه سمت و سوى ديدگاه مزبور را نسبت به زن نشان مى دهد.

غدیر


١٧:٠٧ - 1392/08/09    /    شماره : ٢١٥٢٥    /    تعداد نمایش : ٩٥٧



خروج





   مطالب مرتبط
 لیبرالیسم و غرب جدید (خبر)
 تاريخ پيدايش ليبراليسم (خبر)
 ليبراليسم در عرصه سياست (خبر)
 مهمترين ابزار ترويج ليبراليسم (خبر)
 ورود ليبراليسم به جهان اسلام (خبر)
 ورود ليبراليسم سیاسی (خبر)
 ورود ليبراليسم اقتصادى (خبر)
 وضعيت كنونى ليبراليسم در ايران (خبر)
 پيوند عقيدتى با ليبراليسم (خبر)
 شناسایی جریانهای سیاسی (خبر)
 وظایف مدیراسلامی باتکیه بروظایف سازمانی (خبر)
بازدیدها
امروز :270
کل بازديدها :15857601
بازديدکنندگان آنلاين :2
بازديدازاین صفحه :72703