نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > سیاسی و اجتماعی > اندیشه های اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

وضعيت كنونى ليبراليسم در ايران

همچنين ظهور انديشه هاى سوسياليستى اسلامى ، دموكراسى اسلامى : ناسيوناليسم اسلامى و ماركسيسم اسلامى را بايد به عنوان نمونه هايى از نتايج فعاليت ليبراليسم در ايران شناخت . شهيد مطهرى پيرامون انديشه هاى التقاطى چنين هشدار مى دهد: من هشدار مى دهم با گرايش ‍ به مكاتب بيگانه استقلال خود را از دست مى دهيم . حال مى خواهد مكتب كمونيزم باشد، اگزيستانسياليسم باشد، يا يك مكتب التقاطى . با اين شيوه ها و اين طرز فكرت به استقلال فرهنگى نخواهيم رسيد، ناچار محكوم به فنا خواهيم شد. اين اعلام خطر بزرگى است كه من مى كنم . (47) عملكرد وابسته و خائنانه ليبرال ها در نهضت مشروطه ، ملى شدن نفت ، پانزده خرداد و انقلاب اسلامى نيز در خور توجه است.

در نهضت مشروطه ، تدوين قانون اساسى ، مايه آشكار شدن ماهيت اصلى غربزدگان ليبرال شد. آنها با ترفندهاى گوناگون توانستند به تقليد از قانون اساسى بلژيك ، و قانون اساسى ايران را مدون كنند. درگيرى هاى گسترده و آشكار روحانيت با ليبرال ها و بالعكس در همين مقطع بوده است . روحانيت پيشتاز در مشروطه ، حاضر به پذيرش قوانين صرف بشرى نبود و خواستار ورود قوانين اسلام در قانون اساسى كشور بود.
ليبرال هاى انسان گرا، كه هيچ گونه حاكميت دين را نمى پذيرفتند و خصوصا دخالت دين در سياست را نفى مى كردند، هولناكترين جنايت را در تاريخ ايران انجام دادند و آن اعدام مجتهد بزرگوار، شيخ فضل الله نورى بود. شهيد نورى كه در مبارزات مشروطه به همراه مردم گام برمى داشت ، به اتهام دين خواهى به محاكمه كشيده شد و به جرم مشروطه مشروعه خواهى به دار آويخته شد.

مرحوم جلال آل احمد سالها پس از اين واقعه وحشتناك مى نويسد: شهيد شيخ فضل الله نورى به عنوان مدافع تشيع به شهادت رسيد.(48)
هم او در تحليل اين عملكرد روشنفكران غربزده مى گويد: من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمى مى دانم كه به علامت استيلاى غرب زدگى ، پس از دويست سال كشمكش بر بام سراى اين مملكت افراشته شد. و اكنون در لواى اين پرچم ، ما شبيه به قومى از خود بيگانه ايم .؛ لباس و خانه و خوراك و ادب و مطبوعاتمان ، خطر ناكتر از همه ، در فرهنگمان ، فرنگى مآب مى پروريم و فرنگى مآب ، راه حل مشكلى را مى جوييم. (49)

در نهضت ملى شدن صنعت نفت ، مشى ليبراليسم در برابر مذهب چنين بود كه پس از منافع ايران ، براى كنار زدن روحانيت از صحنه سياست اقدام مى كند. ليبرال ها بر اساس مبانى فكرى خود، به جدايى دين از سياست معتقد بودند. آنها با آگاهى از نفوذ و قدرت رهبرى روحانيت در مبارزه با استعمار، تنها از دين و نقش روحانيت ، تا مقطع پيروزى و تحكيم قدرت خود، به مثابه ابزار استفاده نمودند، اما پس از آن خواستار حذف روحانيت از حكومت شده و اين خواسته را عملى ردند. ضرورى است يادآورى شود كه درگيرى (ص ) روحانيت و اعلام جدايى دين از سياست ، نه تنه به سقوط دولت ليبرال و ملى گراى مصدق انجاميد، كه موجب بازگشت استبداد و ورود و حاكميت استعمار قويتر آمريكا بر سرنوشت ملا ايران شد.
در نهضت الهى پانزده خرداد 1342، به رهبرى حضرت امام گروههايى از ليبرالها با سكوت خود، به جنايات سلطنت پهلوى در كشتار مردم مسلمان و انقلابى و قطع و قمع روحانيت شيعه رضايت دادند. گروهايى ديگر گستاخانه تر عمل كردند، نهضت اسلامى مردم را در يك همسويى آشكار با رژيم طاغوتى محمد رضا، حركتى ارتجاعى خواندند. از واقعه ملى شدن نفت به بعد، تنها تصادم مردم مذهبى و فاقد رهبرى را داريم در پانزده خرداد 1342، يا قواى مجزاى ارتش . در اين واقعه نيز، روحانيت به تنهايى عمل كرد. چرا حتى روشنفكران زمان ، او را نماينده ادتجاع خواندند. اولين دولت پس از انقلاب اسلامى را، ليبرال هاى نهضت آزادى و جبهه ملى تشكيل دادند. وابستگى فكرى و سياسى آنها سبب شد تا جاسوسى به نفع آمريكا، به انقلاب و مردم ايران خيانت كنند. درگيرى با روحانيت از سوى ليبرال ها، چه در در اولين دوره رياست جمهورى ، مشكلات بسيارى پديد آورد. رهبرى و زعامت حضرت امام سد غير قابل نفوذى بود و غرب گرايان نتوانستند چون مشروطه و يا نهضت نفت ، پيروز شوند. ولى آنها براى بيرون راندن روحانيت از صحنه و اجراى حكومت بدون دخالت دين درز تضاد بود، حتى آنان را بر آن داشت تا با تروريست ها در دشمنى با نظام جمهوى اسلامى توافق فكرى برسند. بدين ترتيب ، آنگاه كه از نظر تروريست ها، تنها راه رسيدن به حكومت غير دينى ، ترور و از ميان برداشتن رهبران برجسته روحانى ، و حاميان آنها تشخيص داده شد، برخى از ليبرال ها به آرامى از كنار مسالهه گذشتند و برخى ديگر حامى و همگان عاملان آن جنايات شدند.

پس از افشاى چهره حقيقى ليبرال ها، حضرت امام (س ) از اين كه در شرايط و موقعيت خاص پس از انقلاب ، اين گروه قدرت را در دست گرفتند، و از حضور خود در حاكميت عليه ملت و آرمانهاى او استفاده نمودند، انتقاد مى كند:
ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان خود را به گروهها و ليبرال ها مى خوريم . (50)
هشدار امام (س ) در جاى ديگر، خطاب به ملت است كه مدافعان ليبرال ها و تروريست ها را در بين خود نپذيرند:
كسانى كه از منافقين و ليبرال ها دفاع مى كنند، پيش ملت عزيز و شهيد داده ما، راهى ندارند. (51)
خطر حضور ليبراليسم و پيروان آن در زواياى حكومت تا حدى بوده و هست كه حضرت امام (س ) بعدا در پيامى مهم مى فرمايند:
تا من زنده هستم، نخواهم گذاشت حكومت به دست ليبرال ها بيفتد. (52)
ليبرال ها كه در كشورهاى اسلامى به طور كلى ، و در كشور ايران ، به خصوص ‍ پس از پيروزى انقلاب اسلامى ، به صورتى شگفت آور در انديشه قبضه كردن حكومت هستند، به شيوه ها و ترفندهاى گوناگون متوسل مى شوند. در زمان حاضر نيز آنان را مى توان به صورتى فعال در عرصه هاى سياست ، اقتصاد و فرهنگ مشاهده كرد.
براى حسن ختام اين فصل و آگاهى از انگيزه ، هدف و چگونگى عملكرد ليبرال ها در نظام اسلامى ، همچنين آگاهى از شيوه هاى آنان و راههاى نفوذ آنها، قسمتى از يك پيام تاريخى حضرت امام (س ) ارائه مى شود كه به طور حتم راهگشا خواهد بود:
امروز غرب و شرق به خوبى مى دانند كه تنها نيرويى كه مى تواند آنان را از صحنه خارج كند، اسلام است ... آنها در اين ده سال انقلاب اسلامى ايران ، ضربات سختى از اسلام خورده اند كه به هر وسيله ممكن ، آن را در ايران كه مركز اسلام ناب محمدى (ص ) است ، نابود كنند. اگر بتوانند با نيروى نظامى ، اگر نشد با نشر فرهنگ مبتذل خود و بيگانه كردن ملت از اسلام و فرهنگ ملى خويش ، و اگر هيچ كدام نشد، ايادى خود فروخته خود از منافقين و ليبرال ها و بى دين ها را كه كشتن روحانيون و افراد بى گناه برايشان چون آب خوردن است ، در منازل و مراكز ادارات نفوذ مى دهند كه شايد به مقاصد شوم خود برسند. (53)

در انتهاى فصل پيش ، اشاره اى به سنگ اندازيهاو خيانتها و جريانهاى ليبراليستى در انقلاب اسلامى و موضع حضرت امام (س ) در قبال ليبرالها داشتيم اما اين مقدار براى درك وضعيت كنونى ليبراليسم در ايران كافى نيست . به دنبال پذيرش قطعنامه 598 و پس از آن ، ارتحال حضرت امام (ره )، گرايشهاى ليبرال منشانه و جريانهاى ليبراليستى ، تحركات تازه اى را سامان دادند و رفته رفته دايره آن را از طريق برخى از مطبوعات ، پاره اى از محافل دانشگاهى و نيز با حمايت برخى از مديران اجرايى و فرهنگى ، گسترش دادند. اكنون دفاع از مبانى فكرى و سياسى و ليبراليسم و به تبع آن سكولاريسم ، از سوى عده اى از عناصر لائيك ضد انقلاب و غربگرا و بلكه گروهى از مومنان و انقلابيون سابق و ليبرالهاى فعلى ، با وضوح و صراحت در محافل دانشگاهى و مطبوعاتى پى گيرى مى شود و در مواردى نيز به رودرويى علنى با اسلام و اعتقادات دينى كشيده مى شود.

تبیان زنجان


١٦:٥٠ - 1392/08/09    /    شماره : ٢١٥٢٠    /    تعداد نمایش : ٨٩٢



خروج





   مطالب مرتبط
 لیبرالیسم و غرب جدید (خبر)
 تاريخ پيدايش ليبراليسم (خبر)
 ليبراليسم در عرصه سياست (خبر)
 ليبراليسم ؛ مذهب سرمايه دارى (خبر)
 مهمترين ابزار ترويج ليبراليسم (خبر)
 ورود ليبراليسم به جهان اسلام (خبر)
 ورود ليبراليسم سیاسی (خبر)
 ورود ليبراليسم اقتصادى (خبر)
 پيوند عقيدتى با ليبراليسم (خبر)
 شناسایی جریانهای سیاسی (خبر)
 وظایف مدیراسلامی باتکیه بروظایف سازمانی (خبر)
بازدیدها
امروز :10070
کل بازديدها :15846658
بازديدکنندگان آنلاين :5
بازديدازاین صفحه :72643