نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > سیاسی و اجتماعی > اندیشه های اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

ايدئولوژى ستيزى

سروش ؛ چهره شاخص ليبرال امروز
در این مقاله بر آن شديم تا تنها به بررسى و تحليل مختصر افكار و ايده هاى سروش كه از چهده هاى شاخص و برجسته جريان ليبراليسم و سكولاريسم در ايران امروز به شمار مى رود، بپردازيم : مرورى بر بخشى از افكار و ايده هاى دكتر سروش كه اكنون به عنوان يكى از سركردگان فكرى و عقيدتى و گرايشهاى ليبراليستى و سكولاريستى در كشور به شمار مى آيد و در مجالس و محافل غربى از وى با تعظم و تكريم ياد مى شود، مى تواند راهگشاى درك بهتر و بيشتر وضعيت كنونى ليبراليسم در ايران باشد.

1-ايدئولوژى ستيزى و تخطئه تلويحى فتواى قتل رشدى
ايدئولوژى ستيزى دكتر سروش پيامدهاى تاسف بار شديدى را دارد كه از جمله آنها تبرئه تلويحى سلمان رشدى مرتد و تخطئه تقريبا صريح فتواى قتل وى است . وى در همين سخنرانى عقل و آزادى كه حمايت سهمگينى را متوجه دين و ايدئولوژى مى كند: در ادامه اظهارات زير را مطرح مى كند: ايدئولوژى ها يكى از خصوصياتشان آن است كه ايدئولوژى را برتر از آدميان مى شمارند و اين البته مشترك است با تمام اديان . در مكاتب ليبرالى است كه انديشه برتر از آدمى نيست و آدمى برتر از انديشه است . در مكاتب ليبرالى هيچ كس را به خاطر انديشه باطلش ‍ نمى كشند. براى اينكه انديشه از انسان بالاتر نيست . هيچ كسى را به خاطر اهانت به يك انديشه نمى كشند.
 چون انديشه برتر از انسان نيست . اين دو تفكر ايدئولوژى و. در تفكر دينى است كه چون انديشه برتر از آدمى قرار مى گيرد، هم آدميان به پاى او فداكارى مى كنند و هم اگر كسى آن انديشه را برنيافت يا به او توهين كرد، او را هو در پاى انديشه فدا مى كنند. اين قضيه سلمان رشدى را توجه كنيد. براى جهان جديد چرا هضم ناپذير شده است ؟ براى اين كه جهان جديد در را ايدئولوژى فداكارى نمى كند. بنابراين در راه ايدئولوژى هم اصلا نمى پسندد كه كسى را بكشند. اين لنگه اوست .

يعنى اين دوتا دو كفه اند مال يك ترازو. هر جا براى ايدئولوژى فداكارى بود يعنى آدميان قبول كردند در پاى آن كشته شوند، قبول مى كنند كه در پاى او هم بكشند. اين دوتا كاملا ملازم و باهمند و در جهان گذشته كه ايدئولوژى و تفكر دينى و سنت عام همه جوامع بود، اين مساله براى همه قابل قبول بود. چون همه حاضر بودند در پاى ايدئولوژى و دينشان كشته بشوند و لذا حاضر بودند در پاى ايدئولوژى و دينشان بكشند و اين از هر دو طرف مقبول و جا افتاده بود و خاطر كسى را نگران نمى كرد كه اگر كسى به اين ايدئولوژى توهين بكند، يا مرتد شد يا كفر ورزيد و يا هر چيزى ، همانطور مى شود و جايز است كه او را بكشند و من خودم را در پاى آن ايدئولوژى به كشتن بدهم ، براى تحقق او فداكارى كنم ، به ميدان جنگ بروم و در برابر تير و شمشير سينه سپر كنم . چرا جايز است من خودم را در پاى او بكشم ، اما جايز نيست كه يكى ديگرى كه به او اهانت مى كند، بكشم ؟ اين دو تا كاملا متلازم هستند با هم . آنچه كه جهان جديد نمى پذيرد و هضم نمى كند، براى اين است كه كسى امروزه حاضر نيست در پاى ايدئولوژى كشته شود. اينكه انديشه و ايدئولوژى برتر از آدمى است ، اين تقريبا تز تعطيل شده است على الخصوص در جوامع ليبرال ، قابل قبول نيست ، زير بار نمى روند. به دلايل تاريخى زيادى كه بوده ، و اين وضع را پيش آورده است.

اين از مشخصات ايدئولوژيستها كه فداكار مى طلبند، خودشان را برتر از آدمى مى نشانند و آدمى بايد در پاى آنها فدا شود. حالا ملاحظه كنيد آن مشكلى كه براى ايدئولوژيها پديد مى آيد درست از همين جاست . اين انديشه درست باشد يا غلط، من در بابش سخنى نمى گويم كه آيا مى شود يك انديشه اى از آدمى برتر باشد؟ و انسان جايز باشد كه خودش را در پاى او فدا كند يا نه 8 و جايز باشد؟ ديگرى را هم كه مخالف اوست به خاطر همين ايدئولوژى فدا كند يا نه ؟ من سخنى در اين باى نمى گويم. (79)

سئوال آن است كه با حملاتى كه سروش به ايدئولوژى كرده است از يك سو و تز برتر بودن انديشه بر آدمى و نيز كشتن يك فرد را به خاطر اهانت به يك انديشه ، مختص به اين ايدئولوژى دانستن ، از سوى ديگر، آيا وضوح در اين مساله ندارد كه وى رشدى را تبرئه و فتواى قتل وى را تخطئه كرده است ، و اظهار اين مطلب در پايان كه من در اين باب سخن نمى گويم نمى تواند مصحح آن اظهارات باشد؟ سروش در ادامه اظهارات فوق الذكر، مطالب ديگرى نيز مطرح كرده است كه قابل تامل است : من سنى در اين باب نمى گويم ولى اين مشكل ديگرى را براى ايدئولوژيها پيش مى آورد، يك سئوال ديگر را ايجاد مى كند و آن سئوال اين است كه آيا هر ايدئولوژى ارزش اين كه آدمى در پاى آن فدا بشود را دارد يا نه ؟ جور ديگرى سئوال بكنيم : (ص ) يا اين ايدئولوژيها براى آنسان است يا انسانها براى ايدئولوژى هستند؟ اين سئوال را شما در باب دين هم مى توانيد بكنيد. دين براى آدمى آمده است يا آدمى براى دين است ؟ ما بايد خودمان را با تطبيق بدهم يا او بايد خودش را با ما تطبيق بدهد؟ در بادى امر اين سئوال ساده به نظر مى رسد اما قدرى كه جلوتر برويم ، مشكلات خودش را و اهميت خودش را نشان مى دهد، آيا اين درست است كه ما بگوييم يك ايدئولوژى برتر است:

آدميان در پاى او له شدند كه بشوند به فقر افتادند، به مذلت افتادند، به مسكنت افتادند، به اسارت افتادند، هر طورى شد بشود، آن ايدئولوژى هميشه برتر است ، از آن بالا پرواز كند و ما هم فقط در زير سايه آن ذلت بكشيم . مى شود اين را قبول كرد؟ يا اين كه يك ايدئولوژى از وقتى قابل آن مى شود كه شخص ، خودش را براى او فدا كند كه او هم انسانى باشد يعنى به كار آدميان بيايد... در انقلاب ها اين مشكل هميشه بوده است . به مردم مى گفتند كه شما از او چيزى نخواهيد، شما ببينيد او از شما چه مى خواهد. خوب اين درست است كه ببينيم او چه مى خواهد از آدميان : ولى اين ايدئولوژى انديشى و دگم انديشى است اگر هميشه به آدميان بگوييم مكه ببينيم او او از شما چه مى خواهد، يك دفعه هم شما نگوييد كه او براى ما چه خواهد كرد، توجه مى كنيد! اين يك سئوال كاملا دينى و خداپسندانه است كه كسى بپرسد كه اسلام آمده است كه ليبراى ما چه بكند؟ هيچ اشكالى ندارد. اين درست نيست كه ما فكر كنيم اسلام فقط (ص ) مده كه ما قربانش برويم ، برايش فدا بشويم . اين يك طرف قضيه است ولى خيلى سئوال درستى است كه اگر كسى بپرسد او مى خواهد براى ما چه بكند؟ او به درد ما چه مى خورد.(80)

2-بى اعتبار دانستن دين و تنزل شاءن آن
همان گونه كه ديديم از پاره اى از اظهارات سروش چنين بر مى آيد كه وى در مواردى ابا ندارد همان حملاتى را كه به ايدئولوژى مى كند، متوجه اصل و اساس دين نيز بنمايد، اعم از اينكه ايدئولوژيك باشد يا نباشد. در زبر پاره اى ديگر از اظهارات وى را در باب اصل دين مى آوريم تا ببينيم كه دين در نگاه او چه شان و يا اهميتى دارد: دين مثل هوا است كه به درد هر كسى مى خورد، يكى از اكسيژن تنفس مى كند و مى جنگد، آن يكى هم تنفس مى كند و صلح مى كند. (81)

دين با هر نظامى مى سازد (82) يكى از بهانه هاى سروش براى هجوم به دين اين است كه تا كنون به بسيارى از مسائل و معارف دينى مبهم مانده است . وى حوزه علميه را نيز گاهى با همين مستمسك يعنى پاسخ ندادن به سئوالهايى كه حول مسائل دينى است ؛ مورد حمله و انقدر قرار مى داد و بعضا مصاديق و نمونه هايى از اين سئوالها را مطرح كرده است . (83)اما عليرغم همه اين حرفها، وى در جايى اساسا اظهار مى كند كه نبايد به سئوالهاى دينى پاسخ گفت و نبايد به حل رازها و مشكلات اعتقادى همت گمارد، چون اگر اين سئوالها پاسخ داده شود، ديگر چيزى از دين باقى نمى ماند!: دين پر از رمز و راز است همه شخصيتهاى ما، همه سرمايه ما اينها هستند، اين هنر نيست كه آدمى يك مخزن پر را خالى كند، چه هنرى است كه شما مخزنى را كه پر از راز است و حيرت انگيز خالى كنيد. به طور مثال جريان ضبح اسماعيل ، جريان معراج ، چرا يك پدر مى خواهد فرزند خود را بكشد و چطور فرزندش تن در مى دهد؟ مساله معاد، مساله انسان ، هيچ كدام را نمى شود در چهار يا پنج جمله نوشت ، اگر جواب اين سئوالها داده شود، حيرت از دين گرفته مى شود و ما ديگر هيچ نداريم ، آن وقت دين خشن مى شود، حيرت از دين گرفته مى شود و ما ديگر هيچ نداريم. (84)

3-تطهير غرب
با لحاظ آنچه در باب ديدگاهاى سروش توضيح داديم ، غريب نمى نمايد كه وى به ستايش از غرب بنشيند و جريان فرهنگ و سياست و حتى دين را در جوامع كنونى غرب در يك بستر طبيعى و بلكه تكامل يافته ، ببيند و اين البته ايده اى است كه امروز نه تنها بسيارى از متفكران غربى ، بلكه حتى برخى از سياستمداران آن سو نيز داعيه آن را ندارد: آنچه در مغرب رخ داده ، نيز از اين قاعده مستثنى نبود؟ چرا بايد به دنبال دست توطئه گران و تحريف و نيرنگ دغل كاران برويم ؟ آنچه در آن ديار رخ داده ، فربه شدن علم و جهانشناسى بود و اين فربهى نه تنها جاى را بر معلومات و مدركات باطل معارض ، تنگ كرد كه باب فهم نوينى از همه چيز را بر متفكران گشود. ديانت هم ناچار به همين حكم گردن سپرد. وابستگان به شريعت ، رفته رفته درك نوينى از معارف دينى يافته اند. (85)

بر اين اساس اگر امروز حتى آقاى پاپ هم از بى دينى و بى اعتقادى در غرب زمين مى نالد، در اشتباه است ! و غافل از اين كه دينم در غرب متحول شده و نه آن كه به دست فراموشى سپرده شده باشد.! سروش از اين نيز بيشتر مى رود و در كل تاريخ غرب نه استعمار و استثمار مى بيند و نه ميليتاريسم و خوى سلطه طلبى . و تنها چيزى كه مى بيند، علم است و علم !: به نظر من اگر بخواهيم تمامى تاريخ غرب را به يك عامل تبيين كنيم ، آن شامل علم خواهد بود كه مهمترين حادثه ايست كه در غرب رخ داده است و به دنبال خودش جميع تحولات ديگر را آورده است . جوامع غربى در حال حاضر علم محورند ولى جوامع غير غربى جوامع ارزش محورند و اين دوتا خيلى با هم متفاوت در جوامع شرقى و در جوامع سنتى ، سياست به منزله يك علم شناخته نمى شود، بلكه به معناى يك دسته ارزشها است كه مردم و حاكمان مى پندارند كه اگر آن ارزشها حاكم شود زندگى بهتر و سعادتمندتر خواهد شد. (86)

سروش در تطهير غرب تا آنجا مستغرق مى شود كه حتى ضديت انديشمندانى چون مرحوم شريعتى و جلال آل احمد را با غرب منكر مى شود: به نظر من شريعتى و آل احمد ضد غرب نبودند، اينها تعبيرهاى غلط افكنى است كه رايج شده اند. ما اصلا نمى توانيم خود كفا باشيم ، هيچ فرهنگى خود كفا نبوده است . بشريت اعضاى يك خانواده اند، پس چرا با هم آشنا نشويم . (87) و آخرين اظهارات وى در اين باره ، بشارتى است كه در دانشگاه بن آلمان به غربى ها داده است : هرچند ضد غربى بودن به عنوان ارزش وارد فرهنگ ما شده است ، ولى هم اكنون افراد شجاعى هستند كه سواى آنچه در جامعه جريان دارد به بيان انديشه هاى خود مبادرت مى كنند و اين همان راهى است كه جامعه به آرامى به سوى غرب طى مى نمايد. (88)

فاطمه رجبى

تبیان زنجان


١٦:٤١ - 1392/08/09    /    شماره : ٢١٥١٦    /    تعداد نمایش : ٩٢٢



خروج





   مطالب مرتبط
 ليبرال و ايدئولوژى ستيزى (خبر)
 شناسایی جریانهای سیاسی (خبر)
 وظایف مدیراسلامی باتکیه بروظایف سازمانی (خبر)
 وقت شناسی سیاسی (خبر)
 جریان های سیاسی قرائت از دین را تغییر می‌دهند (خبر)
 شخصیت سیاسی و عرفانی حضرت امام(ره) (3) (خبر)
 شخصیت سیاسی و عرفانی حضرت امام(ره) (2) (خبر)
 شخصیت سیاسی و عرفانی حضرت امام(ره) (1) (خبر)
 ثابت و متغیّر در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) (4) (خبر)
 ثابت و متغیّر در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) (3) (خبر)
 ثابت و متغیّر در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) (2) (خبر)
بازدیدها
امروز :11963
کل بازديدها :17250420
بازديدکنندگان آنلاين :6
بازديدازاین صفحه :78768