نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > سیاسی و اجتماعی > آسیب شناسی اجتماعی 


  چاپ        ارسال به دوست

.:مخلص دنیا، مخلص آخرت:.

می گوید: این بنز رو ببین همین آلمانی های بی خدا و پیغمبر ساختند... اون سمند رو ببین ایرانی های باخدا و پیغمبر ساختن....
اولا این سخن یک آدم مصرف گراست نه تولیدگرا، زیرا یک آدم مصرف گرا دنبال مصرف جنس بهتر است و هیچ گاه علل را جستجو نمی کند، بلکه معلول بهتر را می خواهد تا در رفاه باشد و فقط رفاه برایش مهم است، همانطور که بهتر زیستن برای حیوانات و نباتات مهم است. بلکه همه موجودات دنیایی تلاش می کنند که بهتر بزییند...

ثانیا آنها که برای دنیا کار کردند این طور دنیایی ساختند که خوبی و بدی غرب رو با هم می بینیم. اگر قرار باشد برای خدا، دنیا را آباد کنیم چه می شود؟.. آنها انسان را از خدا و آخرت جدا کردند و بعد تصمیم گرفتند دنیای مرفه خود را ساخته و پرداخته کنند و برای همین بحران اقتصادی هیچ توجیهی در این بهتر زندگی کردن ندارد، بنابراین تظاهرات اروپاییان در این بحران ها کاملاً عادی و معمولی است.
ثالثا این درد، درد غرب زدگی در ایرانیان است که بصورت تاریخی در نهاد ملت فرو رفته و خروج آن به اراده ملی بستگی دارد.

در توجه به تمدن غرب همیشه این گزاره بر سر زبان هاست: «باید خوبی هایشان را برداشته و بدی هایشان را کنار زنیم»؛ اما هیچ گاه بحث نمی شود که با کدام معیار، خوبی و بدی مشخص می شود، آیا می توان این معیار را عقل ناقص بشری قرار داد؟ هرچند اگر به پاسخ این سوال برسیم مشکل دیگری برسر راه است و آن اینکه هیچ گاه به خوبی ها و بدی های غرب بصورت ریشه ای، تاریخی و البته تبارشناسانه نگاه نشده است.
یکی از نقاط قوت تمدن غرب و زندگی غربی که البته در شرق کمونیستی هم دیده می شود، نظم و انضباط اداری، کاری و اجتماعی است.

از وقتی سیدجمال الدین اسدآبادی خیلی سطحی به غرب نگاه کرد و گفت «اسلام را در غرب دیدم و مسلمان ندیدم و مسلمان در شرق دیدم و اسلام ندیدم» همه یاد گرفتند بدون هیچ بررسی جامعه شناختی و تاریخی بگویند، آقا نگاه کنید، ببینید، دروغ نمی گویند، کلک نمی زنند، نظم و انضباط هم دارند!!...
فکر ما غربی بسته شده است و هنوز انقلاب اسلامی در جان ها تحول نداده، شاید هم فرهنگ غرب در تفکر ها رسوخ کرده زیرا مدیریت فرهنگی انقلاب نتوانسته پاسخی برای نیازهایی که غرب برای جامعه ایران ایجاد کرده، ارائه دهد. مثلا مردم ایران تا 50 سال گذشته نیاز به مسافرت های کمپی نداشتند، یا یافتن شغل را لزوماً در دانشگاه رفتن نمی دانستند، یا اظهار شادی را در موسیقی و ترقص جستجو نمی کردند، یا منزلت اجتماعی را در برخورداری از امکانات مادی یا مدرک دانشگاهی نمی دانستند، بنابراین ارزش گذاری های جمعی ما تغییر کرده و این همان غرب زدگی است.

مثلا به گزاره زیر جواب دهید:
- دنبال شادی و نشاط می گردم، پس کلاس موسیقی و رقص نمی روم. برای نشاط به هیئت هفتگی رفته و زیارت عاشورا می خوانم، سعی می کنم در نمازم توجه به خدا داشته باشم و برای همین در همه زندگی سعی می کنم توجه به خدا داشته باشم.
و مسلمان ایرانی غرب زده، مشرک و اسیر قفس آهنین تمدن غرب شده و هنوز انقلاب اسلامی در او رخ نداده، او شیفته نظم ارگانیک است. نظمی که اول ماکس وبر گفت قفس آهنین است و بعد فوکو گفت هیچ اسارتی از این نظم بیشتر نیست چون همیشه در حال دیده شدنی... انسانی که همیشه در حال دیده شدن توسط جامعه مدنی و دولت است چگونه می تواند خطا کند؟!... هنوز در اینجا آزادی و می توانی در جمهوری اسلامی خطا کنی، گناه کنی، رشوه بگیری، دروغ بگویی و ... و کسی نفهمد و تو هم به قَب قَبت بر نخورد اما همیشه احساس می کنی خدا می بیند و... الله حیٌّ

**********

راستی هنوز فرهنگ کار اسلامی را یاد نگرفتیم، کار به مثابه پول درآوردن با کار برای خدا دو فرهنگ متفاوت است، نه اینکه اگر برای خدا کار کنی پول در نمی آوری بلکه نمره 10 در دل نمره 100 هست. کسی که برای خدا کار می کند یعنی علاقه هایش را دنبال کرده و تخصص خود را مخلصانه در خدمت به دیگران می گذارد، اما آنکه پول و مزایای کار برایش مهم است هیچ وقت نمی تواند کار موثر و قدم بزرگی برای خدا و در خدمت به دیگران بردارد. حتی ادیسون و انیشتین هم اگر می خواستند فقط برای پول کار کنند مطمئنا از علاقه های علمی خود جدا می شدند.
مارك البيون ، استاد سابق دانشگاه هاروارد، در كتاب خود تحت عنوان «ساختن زندگي و امرار معاش » که 11 سال از عمر خود (پس از اتمام تدریس در هاروارد) را برای تالیف آن صرف کرده¬است، چنین مي نويسد:
در يك بررسي از فارغ التحصيلان دانشكده بازرگاني، سابقه 1500 نفر از سال 1960 تا 1980 را مورد مطالعه قرار دادم. فارغ التحصيلان به دو گروه تقسيم شدند:
گروه الف: كساني بودند كه گفته بودند مي خواستند اول پول درآورند تا بعداً هر كار خواستند بكنند (يعني اول مشكلات مالي خود را حل و فصل كنند، بعداً به امور ديگر زندگي بپردازند).
گروه ب: شامل كساني بود كه اول علاقه واقعي خود را دنبال می کردند و اطمينان داشتند كه پول عاقبت خود به دنبال آن مي آيد.
از 1500 فارغ التحصيل در مطالعه مورد نظر، 83 درصد در گروه الف بودند.
پس از «بيست سال»، 101 نفر ميليونر در كل اين دو گروه به وجود آمده بود:
يك نفر از گروه «الف» 100 نفر از گروه «ب»

سید عبدالرسول علم الهدی

منبع: شهید آوینی


١٨:٣٧ - 1391/06/19    /    شماره : ٥٠٦٧    /    تعداد نمایش : ٤٤٩



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :7
کل بازديدها :15846686
بازديدکنندگان آنلاين :3
بازديدازاین صفحه :170124