نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > سیاسی و اجتماعی > آسیب شناسی اجتماعی 


  چاپ        ارسال به دوست

انتخابات به مثابه‌ی یک آیین ارتباطی

نگارنده، در این مقاله، در پی تشریح نگاه فرهنگی‌ـ‌ارتباطی به یکی از سیاسی‌ترین کنش‌های جمعی ایرانیان است. برای تشریح این نگاه، که در مطالعات ارتباطی به تازگی مطرح شده است، ابتدا به تشریح آیین و نگاه ارتباطی به آن روی آورده است. از نگاه نگارنده، حیات اجتماعی یک جامعه باید مقدم بر نظام ارتباطی آن مطرح شود. با این نگاه، هر جامعه‌ای حیات اجتماعی و فرهنگی خاص خود را دارد و مبتنی بر همین حیات هم شبکه‌های ارتباطی خاص خود را شکل می‌دهد. در ادامه، انتخابات به عنوان یک آیین ارتباطی مطمح نظر قرار گرفته است. نگارنده مدعی است هویت جاری در تبلیغات انتخاباتی یک کاندیدا بر هاله‌ی فرهنگی، که گرد او شکل می‌گیرد، مؤثر است. در نهایت نیز انتخابات، پیش از آنکه یک تصمیم سیاسی و هیجانی باشد، بازنمودِ بودن یا نبودن این هاله‌ها درون حیات اجتماعی جامعه محسوب می‌شود.

نگاه آیینی به ارتباطات
عموم مردم وقتی از یکدیگر می‌پرسند: «امروز حالت چطوره؟!» توقع شنیدن چیزی را دارند مانند: «خوبم؛ تو چطوری؟!» پاسخ‌هایی مشخص، آگاهی‌بخش و حاوی اطلاعات دقیق پزشکی از وضعیت جسمی فرد مطلوب نیست و غیرمنتظره جلوه می‌کند، چرا که هدف این گونه ارتباطات تبادل اطلاعات نیست. وقتی یک زوج برای رفتن به سر کار آماده شوند، راجع به اینکه وقتی دور از هم هستند چه خواهند کرد، چه زمانی باز می‌گردند و پس از آن چه خواهند کرد، سخن می‌گویند. در این محاوره‌ها، عبارت‌هایی مانند «خداحافظ، روز خوبی داشته باشی، ساعت 5:30 می‌بینمت» هر روز تکرار می‌شوند.
 اگر در زندگی روزمره‌ی اجتماعی دقت کنیم، مثال‌های زیادی از این نوع ارتباطات را می‌توان مشاهده کرد. این صورت‌های ساده‌ی ارتباطات اجتماعی مثال‌هایی از ارتباطات آیینی هستند که عنصری از نظم اجتماعی و تحکیم این نظم (روابط) را در درون خود دارند. این دست ارتباطات انسانی جزئیات ابلهانه‌ی جهالت‌آمیز هم نیست. این‌ها آیین‌های حیاتی اجتماعی‌اند که روابط بین انسان‌ها را مشخص و مستحکم می‌کنند. در تعاریف علوم اجتماعی، به این دسته از انواع کنش‌های اجتماعی آیین می‌گویند. آیین‌های اجتماعی آن دسته از مناسک فردی و اجتماعی محسوب می‌شوند که افراد انسانی در بسیاری اوقات آن‌ها را بدون هیچ گونه قصدی مبنی بر انتقال اطلاعات اجرا می‌کنند. سلام و احوال‌پرسی‌های روزمره نمونه‌ی مشخصی از آیین‌های اجتماعی هستند.

انسان به عنوان موجودی پویا و اجتماعی نیاز به هم‌گرایی و استحکام پیوند خود با دیگر افراد جامعه و دیگر افراد هم هویت خود دارد. از همین رو، پدیده‌ای مانند سلام و احوال‌پرسی را می‌توان نمودِ خارجی فرآیندی دانست که حاکی از پیوند بین افراد جامعه‌ی انسانی است. اگر پیوندهای اجتماعی انسان‌ها با یکدیگر را جریانی پنهان در بستر رفتارهای مختلف فردی و اجتماعی انسان‌ها بدانیم، ارتباطاتی نظیر همین احوال‌پرسی‌های ظاهراً بی‌معنا، نمودِ خارجی این نظام اجتماعی محسوب می‌شوند. این بیان ناظر به یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های آیین است: پاسداری از نظم اجتماعی جامعه. آیین، نظم اجتماعی نیست بلکه بازنمود نظم‌های پنهان اجتماعی و فرهنگی است که در نگاه اول دیده نمی‌شوند. در حقیقت، ارتباطات آیینی جامعه بازنمایی نمادین نظم‌های اجتماعی جامعه در یک نگاه کلان است و پیش از آنکه به تبادل اطلاعات به مفهوم انتقالی آن توجه داشته باشد به حفظ نظم اجتماعی جامعه توجه می‌کند.
آیین‌ها از مناسک عادی ارتباطات روزمره نظیر سلام و احوال‌پرسی‌ها گرفته است تا مناسک دینی و اجتماعی مانند نقش‌های یک سناریو هستند که انسان‌ها به طور اختیاری آن‌ها را انجام می‌دهند و بدین وسیله هویت فردی و اجتماعی خود را به گروه و جامعه‌ی بزرگ‌تری گره می‌زنند. مطالعات آیینی ارتباطات از جریان‌های علمی متأخری است که به دنبال بررسی مفهوم «ارتباط» در بستر نظری جدید است.

مطالعات ارتباطی تا پیش از این مبتنی بر همنشینی ارتباط با «انتقال» پی گرفته می‌شد. «ارتباط» در معنای انتقالی آن مبتنی بر جابه‌جایی پیام از طرف فرستنده به گیرنده و بالعکس است. در این نگاه، ارتباطات فرآیندی تعریف می‌شود که به موجب آن یک نوع آگاهی از یک فرستنده به یک گیرنده منتقل می‌شود. انتقال اطلاعات، محور اصلی ارتباطات بود. رویکرد آیینی بر این ادعا استوار است که ارتباط بیش از اینکه از جنس انتقال باشد، واجد ابعاد آیینی است. به عبارت ساده‌تر، در یک نگاه کلان اجتماعی و فرهنگ‌شناسانه، هدف ارتباطات نه انتقال اطلاعات بلکه حفظ معانی حیات اجتماعی جامعه و بازنمود باورهای مشترک مردمی است. در این نگاه، پیراهن سیاه پوشیدن در ایام محرم بیش از آنکه عملی انتقالی و برای انتقال اطلاعات باشد، بازنمود معناشناختی معانی پنهان در بطن فرهنگی آن اجتماع است. ارتباطات و نظام ارتباطی جامعه در الگوی جدید، مراسم و مناسکی است که انسان‌ها را گرد هم می‌‌آورد و این نظم اجتماعی را حراست می‌کند.
در این دیدگاه، ارتباطات سازوکاری برای اطلاع‌رسانی نیست، بلکه نمادی از اعتقادات مشترک انسان‌ها و تلاش برای گرد هم آوردن آن‌ها ذیل یک نقاط مشترک محسوب می‌شود. با این نگاه شاید بتوان فی‌المثل تأکید ائمه‌ی معصومین (علیهم السلام) برای زنده نگاه داشتن مناسکی چون عاشورا و کربلا را حتی اگر در آن هیچ آگاهی انتقالی هم به مخاطب ارائه نشود، درک کرد. بر حسب آنچه عنوان شد، انسان‌ها با اجرای آیین، وابستگی و پیوستگی فرهنگی و معنایی خود را به یک گروه بزرگ‌تر اعلام می‌کنند. آیین‌ها نمودهای عینی یک کل در هم تافته‌ی فرهنگی و معنایی هستند. پس تمامی صور آیین، ارتباطاتی هستند. در حقیقت، صور و اشکال آیینی شناسنامه‌ی هویتی افراد انسانی محسوب می‌شوند و برجسته‌ترین ویژگی آن‌ها به عنوان یکی از مناسک اجتماعی آن است که مثل یک چارچوب عمل می­کند و نوعی مرزبندی ارادی و آگاهانه به وجود می‌آورند. افراد هم‌هویت همگی درون این چارچوب قرار دارند.

انتخابات و تبلیغات انتخاباتی به مثابه‌ی یک آیین ارتباطی
در مقدمه‌ی فوق عنوان شد که اجتماع انسان‌ها، پیش از آنکه نظام ارتباطی داشته باشد، شکل گرفته است. به عبارت ساده‌تر، اول حیات اجتماعی شکل گرفته و سپس مبتنی بر فرهنگ و هویت خود، نظام ارتباطی متناسب با خود را نیز شکل داده است. پس هر وجه ارتباطی این حیات اجتماعی، پیش از آنکه بخشی از یک نظام ارتباطی باشد، بخشی از آیین‌های آن اجتماع محسوب می‌شود. هر کنشی بازنمودِ آیین‌های اجتماعی محسوب می‌شود. انتخابات و تبلیغات انتخاباتی نیز از این قاعده مستثنا نیست. انتخابات سازوکاری بیرون از حیات اجتماعی جامعه‌ی ایرانی‌اسلامی نیست. بر حسب فرهنگ و هویتی که در بطن جامعه‌ی ایرانی وجود دارد، نوعی حیات اجتماعی شکل می‌گیرد. این حیات اجتماعی همانند یک کهکشان فرهنگی، مختصات و ویژگی‌های خاص خود را دارد. هر کنش کلان اجتماعی را باید در این کهکشان فرهنگی رصد کرد.

به عقیده‌ی نگارنده حتی سیاسی‌ترین کنش‌های عظیم اجتماعی را نیز باید در این کهکشان فرهنگی معنا کرد. در این نگاه، انتخابات به معنای انتخاب یک فرد نیست، بلکه «قرار گرفتن نزدیک‌ترین فردِ به هویت عظیم اجتماعی مردم» در این کهکشان فرهنگی محسوب می‌شود. این بیان نیازمند قدری کالبدشکافی ارتباطاتی و اجتماعی است.
در نگاه آیینی به انتخابات و تبلیغات انتخاباتی، ابتدا بر این مبنا تأکید می‌شود که جامعه‌ی مخاطبان، هرچند ممکن است درون خود به اقشار و طبقات مختلف اجتماعی تقسیم‌بندی شوند، ولی در یک نگاه کلان اجتماعی، آن‌ها هویت و زیست‌بومِ کلان مشترکی دارند که فصل مشترک بین آن‌ها را تشکیل می‌دهد. این زیست‌بوم (یا هویت) همان کهکشان فرهنگی جامعه است که آن جامعه را با ویژگی‌ها و مختصات خاص آن جامعه نسبت به سایرین متمایز می‌کند.
تصور عامه بر این است که سازوکاری مانند انتخابات بر این مبنا استوار است که کاندیداهای انتخاباتی با ارائه‌ی سرفصل دیدگاه‌ها و برنامه‌های خود به مردم آن‌ها را از برنامه‌های خود مطلع می‌کنند. مردم نیز بر حسب «اطلاعاتی» که به آن‌ها منتقل شده است، در نهایت، دست به انتخاب یک نفر به عنوان نماینده‌ی خود می‌زنند. تبلیغات انتخاباتی نیز در حکم کانال‌هایی عمل می‌کنند که این اطلاعات در آن‌ها جریان پیدا کرده است و از یک فرستنده (کاندیدای مورد نظر) به گیرنده (مردم) منتقل می‌شود. رویکردی که مبنای نگاه انتقالی به ارتباطات است.
در نگاه آیینی به انتخابات و تبلیغات انتخاباتی، ابتدا بر این مبنا تأکید می‌شود که جامعه‌ی مخاطبان، هرچند ممکن است درون خود به اقشار و طبقات مختلف اجتماعی تقسیم‌بندی شوند، ولی در یک نگاه کلان اجتماعی، آن‌ها هویت و زیست‌بومِ کلان مشترکی دارند که فصل مشترک بین آن‌ها را تشکیل می‌دهد. این زیست‌بوم (یا هویت) همان کهکشان فرهنگی جامعه است که آن جامعه را با ویژگی‌ها و مختصات خاص آن جامعه نسبت به سایرین متمایز می‌کند. این همان نظم پنهان اجتماعی است که در بحث مقدمه به عنوان آیین تعریف شد. حال انتخابات با این نگاه نه انتخاب یک فرد، بلکه بازنمودِ نظم و حیات اجتماعی آن جامعه محسوب می‌شود. در حقیقت، اگر کارکرد «وابستگی و همبستگی هویتی» آیین را مد نظر قرار دهیم، انتخابات تابلویی خواهد بود برای نشان دادن شدت و ضعف وابستگی کاندیداهای انتخاباتی با نظم پنهان اجتماعی که در حیات اجتماعی یک جامعه در جریان است.

در این نگاه، جامعه در هر یک از تبلیغات انتخاباتی (اعم از سخنرانی، مناظره، خواندن بروشورها و امثالهم) به دنبال آگاهی از جزئیات و ریزبرنامه‌های یک کاندیدا نیست، بلکه او در پی آن است که ببیند کدام‌یک از کاندیداها در کهکشان فرهنگی او قرار دارند و کدام‌یک قرار ندارند و انتخابات بازنمودِ این فرآیند است. هر یک از کاندیداهای انتخاباتی از دیدگاه جامعه یک مانیفست معنایی و هویتی دارند. اقدامات و سابقه‌ی قبلی یک کاندیدا، محتوای دیدگاه‌های فعلی، نوع و شیوه‌ی تبلیغات و ادبیات او، نشانه‌های فرهنگی خاصی که با نام و عنوان او همنشین می‌شود و امثالهم، هر کدام به اندازه‌ای در ساختن این مانیفست تأثیر دارند. در نهایت، پس از آنکه معماری این مانیفست به پایان رسید، یا در کهکشان اجتماعی آن جامعه قرار می‌گیرد یا قرار نمی‌گیرد. انتخابات در حکم یک آیین ارتباطی، که درون یک حیات اجتماعی قرار گرفته است، بازنمودِ قرار گرفتن یا نگرفتن این مانیفست محسوب می‌شود. همان گونه که فی‌المثل پیراهن مشکی، درون حیات اجتماعی ایرانیان، بازنمودِ یک مانیفست خاص فرهنگی محسوب می‌شود که معانی خاصی را در ذهن تداعی می‌کند.

مانیفست نامیدن مفهوم فوق به معنای آن نیست که حدود و ثغور آن به طور کامل روشن و مشخص است یا اینکه تک‌تک افراد اجتماع توانایی تعریف مشخص و دقیق آن را داشته باشند. بسیاری از افراد اجتماع بر حسب جاری بودن در متن حیات اجتماعی با برخی پدیده‌ها احساس نزدیکی می‌کنند و از برخی امور فاصله می‌گیرند. انتخابات، تبلیغات انتخاباتی و کاندیدای انتخاباتی نیز از این امر مستثنا نیست. توده‌ی مردم شاید از پاسخ دادن به علت دوری یا نزدیکی خود نیز عاجز باشند. آن‌ها ممکن است این دوری یا نزدیکی را با عبارات عامیانه‌ای نظیر «این بنده خدا خیلی به دلم نشسته» بیان کنند، اما همین جمله برای مردم‌شناسان و فرهنگ‌شناسان بازنمودِ نوعی خاصی از حیات اجتماعی محسوب می‌شود که یک کاندیدای خاص درون آن نوع حیات اجتماعی، وزنه و اعتباری یافته است و درون آن حیات اجتماعی تعریف می‌شود.

کوتاه سخن آنکه سابقه و تبلیغات و ادبیات و مفاهیم نشانه‌شناختی یک کاندیدای انتخاباتی (به خصوص در انتخابات ریاست‌جمهوری) هاله‌ای معنایی و فرهنگی (مانیفست) حول افراد شکل می‌دهد. نگارنده مدعی است جامعه‌ی ایرانی بیش از آنکه به ریزبرنامه‌ها و اقدامات و حتی وعده‌های انتخاباتی کاندیداها توجه کند، به این هاله توجه می‌کند. انتخابات، به خصوص از نوع ریاست‌جمهوری آن، بازنمودِ بودن یا نبودن این هاله در حیات اجتماعی ایرانیان است. ایرانیان در انتخابات، فرد یا جریانی را انتخاب نمی‌کنند. آن‌ها صرفاً, با قلموهایی از جنس تعرفه‌های رأی‌، بودن یا نبودن هاله‌های افراد یا جریان‌ها را درون حیات اجتماعی خود نقاشی می‌کنند. آن‌ها حتی وقتی مناظره‌های انتخاباتی را تماشا می‌کنند صرفاً در پی کسب اطلاع از دیدگاه‌های طرفین دعوا نیستند، بلکه پیروزی فردی را به انتظار نشسته‌اند که درست یا غلط، او را درون حیات اجتماعی خود تعریف کرده‌اند.

با این نگاه، هویت جاری در بطن تبلیغات انتخاباتی کاندیداها به عنوان یکی از پارامترهای مؤثر در ساخت این هاله‌های معنایی به شدت مورد اهمیت قرار می‌گیرد. اگر فرد یا جریانی بیرون از این حیات اجتماعی به تصویر کشیده شد، یا باید در خود و دیدگاه‌هایش تردید کند یا در هاله‌ و مانیفستی که گرد او شکل گرفته است. هاله‌ای که شاید خود نیز از آن بی‌خبر باشد و حتی در صورت آگاهی از مختصاتش، خود نیز آن را تأیید نکند.(*)

محمد صادق علیزاده

آفتاب


٠٠:١٩ - 1392/03/24    /    شماره : ١١٧٢٨    /    تعداد نمایش : ٤٩٨



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :75
کل بازديدها :15857406
بازديدکنندگان آنلاين :7
بازديدازاین صفحه :170223