نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دانش و فناوری > علوم اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

زيبايي‌شناسي هنر اسلامي

يکي از مهمترين نتايج عصر به اصطلاح مدرن يا جديد در غرب که خود پي آمد انقلابات فکري، فرهنگي، صنعتي و تمدني بوده ، ظهورجهان بيني هاي انسان محور در همه شئونات زندگي و تاريخ غرب بوده است. در اين راستا نوع نگاه خاص «استتيک» نسبت به هنر مي باشد. اين درحاليست که به نظر مي رسد خلق، تفسير و نقد آثار هنري در سرزمين هايي چون ايران، که داراي هويت فرهنگي متفاوتي با غرب است، بر اساس الگوهاي «استتيک محور» غربي نتايج واقعي بدست نخواهد داد. بنابراين در اين مسير بايد ملاک هاي منطبق با اين سرزمين و اين فرهنگ تعريف و در نظر گرفته شود. مصاحبه زير در پاسخ به اين چالش تدوين شده است.

ضمن عرض خسته نباشيد و تشکر از جناب‌عالي به‌خاطر وقتي که در اختيار گذاشتيد. يکي از بنيادي‌ترين پرسش‌هايي که در حوزه هنر اسلامي مطرح است، اين است که اساسا چه ديدگاه و چشم‌انداز نظري و نقدي به هويت اين حوزه نزديک است و واقعيت‌هاي آن را بازمي‌نماياند؟ در اين راستا براي اولين سؤال و محور بحث، اگر موافقيد به مسئله زيبايي‌شناسي (Aesthetics) بپردازيم. پرسش اين است که آيا مي‌توان با چشم‌انداز زيبايي‌شناختي غربي، هنر اسلامي را مورد نقد و بررسي قرار داد؟ درحالي که اين شاخه علمي بر محور زيبايي‌هاي حسي و بصري مي‌پردازد. اساسا معناي واژه Aesthetics هم در ريشه يوناني و هم در تعابير زبان‌هاي ديگر در دايره مفهومي «حس» قرار مي‌گيرد.


ضمن سپاس از نشريه و فرصت به وجود آمده، اولين و مهم‌ترين نکته در اين محور، امکان يا عدم امکان کاربرد زيبايي‌شناسي در اين عرصه است. حقيقت اين است که ما در قلمرو کاربرد واژه نمي‌توانيم زيبايي‌شناسي را با آن مفهوم غربي در حوزه انديشه شرقي به کار ببريم. منظور از شرق در اينجا بيشتر اسلام است و نه هند، چين و ژاپن. در هند و زيبايي‌شناسي مربوط به آن حوزه، لفظ «Rasa» وجود دارد که به معناي ذوق است و در شرق يک نظريه زيبايي‌شناسي کامل است؛ اما در مورد کاربرد آن بايد دقت کنيم که آن را در ساحت فرهنگ اسلامي مورد استفاده قرار مي‌دهيم يا در فرهنگ غربي و گرنه گمراهي توليد خواهد کرد که در ساحت انديشه، دانش و معرفت آفت بزرگي است. اين نکته اول که در باب کاربرد اصطلاح «زيبايي‌شناسي» است. بايد بگرديم و در خود قلمرو فرهنگي اسلامي واژه‌اي درخور مفاهيم مربوط به آن پيدا کنيم.


نکته بعدي اينکه وقتي از غرب صحبت مي‌شود، بايد توجه داشت که غرب يک محدوده خاص و کاملا مرزبندي شده‌اي ندارد. در اينجا سه قلمرو متفاوت به لحاظ تاريخي وجود دارد: حکمت يوناني، دوره مسيحيت و نهايتا دوره مدرن و پست‌مدرن. بنابراين نمي‌توان گفت تمام انديشه‌هاي رايج يونان در فرهنگ مسيحيت وجود دارد و همين طور است بازتاب و حضور عناصر فکري و فرهنگي يونان و مسيحيت در مدرن و پست‌مدرن. پس هنگامي که از غرب سخن مي‌گوييم، با يک مفهوم واحد سروکار نداريم. کثرت مفاهيم انديشه غربي نشان مي‌دهد که ما پيرامون مباحث و الفاظ در غرب، آن حوزه تاريخي و فرهنگ حاکم بر آن را نيز بايد مورد توجه قرار دهيم. هنگامي که از زيبايي‌شناسي صحبت مي‌شود، پيش از هر چيز التفات به اين مهم اهميت دارد که آن واژه در يونان يک معنا دارد، در مسيحيت معنا و تلقي ديگري دارد و در دنياي مدرن و پست‌مدرن نيز معناي ديگري مدنظر است. شايد بتوان گفت معناي زيبايي‌شناسي که در جهان فرهنگي اسلام سابقه دارد، با مفاهيم مدرن و پست‌مدرن قرابتي نداشته باشد؛ اما با يونان و مسيحيت دارد. لازم است که حوزه اين بحث مهم را مشخص کنيم. اينکه زيبايي‌شناسي اسلامي را در معناي غربي نمي‌توان به کار برد، منظور در معناي مدرن و پست‌مدرن است و گرنه با معناي يوناني و مسيحي مناسبت‌هايي دارد.


دليل من اين است که در تاثيرگذاري آراي حکماي يوناني در مفهوم «صناعت»، زيبايي و هنر بر متفکران مسلمان هيچ ترديدي وجود ندارد. تاريخ فلسفه اسلامي به تمامي اين را اثبات مي کند. به ويژه فلوطين که انديشه‌هاي اشراقي‌اش هم در فلسفه مسيحي از طريق آگوستين و ديونيسوس مجعول تأثيرات جدي داشت و هم فلسفه اسلامي که ملاصدرا به ارجاعات پياپي به اثولوجيا اشاره دارد که تا قرن‌ها از آن به غلط به عنوان اثر ارسطو ياد مي‌شد. بنده در مطالعات زيبايي‌شناختي‌ام از جمله در کتاب «هندسه خيال و زيبايي» تأثير برخي انديشه‌ها و رويکردهاي غربي و يوناني (به ويژه يوناني) را نشان داده‌ام؛ گرچه مسلمين با اتکا بر قرآن ابداعات بسيار مهمي داشته‌اند. کما‌اينکه ابداعات فارابي در مفهوم خيال را نسبت به رأي ارسطو تفسير کردم و نيز در ابواب ديگر همچون بحثي که ابن‌هيثم در باب زيبايي‌شناسي در کتاب «المناظر» دارد؛ اما در عين حال ردپاي يوناني نيز آشکار است. پس پرسش اول را اينگونه جمع‌بندي مي‌کنيم که تاريخ غرب بعد از شافتسبري، هيوم و کانت که مصادف با ظهور قوه ذوق در زيبايي‌شناسي است و تأکيد بر اين معنا که قوه دريافت زيبايي در  انسان نه حس است و نه عقل، بلکه قوه‌اي است به نام ذوق. پس از اين تحول بنيادين زيبايي‌شناسي در غرب، تأملات جهت عقلي يافت که در مواردي نقطه تمايز زيبايي‌شناسي اسلامي با زيبايي‌شناسي به معناي مصطلحش همين جاست.اما همچنان که در آغاز بحث گفتيم زيبايي در ابواب ديگري چون انديشه مسيحي اشتراکاتي با معناي اسلامي دارد.

همانطور که اشراف داريد، زيبايي‌شناسي حوزه‌اي است که اساساً در دوران مدرن و به طور جدي با مباحث الکساندر بومگارتن مطرح شده است. اگر فرض را بر اين بگيريم که معنا و مفهوم زيبايي‌شناسي در غرب مدرن با آنچه در جهان اسلام مطرح است، داراي تفاوت‌هاي بنياديني است، بنابراين طرح عنوان زيبايي‌شناسي براي اين قلمرو زير سؤال نمي رود؟ اگر مبناي اشتراک دوران يونان و مسيحيت باشد، اين اشکال پيش نمي‌آيد که در اين دوران زيبايي‌شناسي مطرح نبوده است؟


بله، مسئله مهمي است. ببينيد در اينجا دو، سه نکته وجود دارد. وقتي از نظام زيبايي‌شناسي سخن مي‌گوييم، اين مهم پس از رنسانس شکل گرفته است، اما اين بدان معنا نيست که پيش از آن وجود نداشته و پرسش از زيبايي مطرح نبوده است. فلسفه يونان دغدغه زيبايي دارد. ما در مدرنيته شاهد مستقل شدن مبحث زيبايي‌شناسي هستيم و نه ابداع آن. فلوطين سه رساله در باب زيبايي دارد. ديونيسيوس مجعول مباحث بنياديني در اين باب دارد. آکويناس زيبايي را هماهنگي، وضوح و تابندگي مي‌داند. پس فرهنگ غرب پيش از مدرن دغدغه زيبايي دارد. اما در دوران پس از رنسانس و ظهور مدرنيته  آنها قوه مستقلي را تعيين کردند.


نکته بعدي اينکه ادراک زيبايي در شرق دو دسته منبع دارد. يک دسته آن منابعي هستند که از سوي محققان نوشته شده که از ديدگاه مدرن مي‌بينند. در همين جاست که براي محققان جوان ما مشکل پيش مي‌آيد. علت اين است، نظام زيبايي‌شناسي‌اي که در غرب مدرن وجود دارد اصلاً در اسلام وجود ندارد. به جز برخي متفکرين عرب که زيبايي‌شناسي در اسلام را نفي مي‌کنند. اما محققان جوان ما که از ديد زيبايي‌شناسي غربي نگاه مي‌کنند نبايد يکسري منابع ديگر را مورد غفلت قرار دهند. آيا اصولاً مي‌توان زيبايي‌شناسي غربي را با ابزار اسلامي تحليل کرد؟ يا برعکس. برخي مي‌گويند شما نمي‌توانيد با ابزار قرآني کانت را بررسي کنيد، به همان اندازه هم نمي توان با معيارهاي غربي هنر و زيبايي اسلامي را مورد تحليل قرار داد.


يکي از استادات دانشگاه هاروارد که اتفاقاً مصري هم هست، مي‌گويد مبسوط‌ترين تعريف زيبايي در اسلام تعريف حُسن در «المناظر» ابن‌هيثم است. خانم نجيب اوغلو، استاد هنر اسلامي هاروارد اين بحث را تأييد مي‌کند و مثال‌هايي مي‌آورد. خب، آيا مي‌توان سخن از زيبايي‌شناسي اسلامي  به ميان آورد ولي ابن‌هيثم، فارابي و آراي شيخ اشراق را نديد؟ منابع دوم زيبايي‌شناسي اسلامي آن منابعي‌اند که مبتني بر قرآن، حکمت و عرفان هستند و کساني چون سنت‌گرايان آن را تدوين کرده‌اند. ما در اين قاموس با زيبايي‌شناسي دقيق اسلامي روبه‌رو هستيم. سنت‌ها با متن خاص خود مدنظر قرار مي گيرد و لازم هم نيست با منابع غربي مطابقت داده شود. پس اگر چالش به وجود مي‌آيد بر مي‌گردد به منابع و چگونگي بهره‌گيري از آنها. ما با منابع غربي بستر اسلامي را تحليل مي‌کنيم و بنابراين حکم بر عدم و نادرستي زيبايي‌شناسي اسلامي مي‌کنيم؛ در حالي که غلط است. زيبايي‌شناسي بر اساس منابع اسلامي درست است و نه منابع غربي.

بنابراين به کارگيري واژه «Aesthetics» براي هنر و زيبايي اسلامي با آن مفهوم که زاييده تمدن مدرن غرب است، نادرست و نابه جا خواهد بود؟
بله درست است. ما بايد واژه و اصطلاح خودش را به کار ببريم. هندي‌ها در اين راستا تکليف‌شان معلوم است. آنها براي اين مورد واژه «Rasa» را به کار مي‌برند. ما در اسلام اصطلاح خاصي را وضع نکرده‌ايم. البته اصطلاحاتي نظير «حسن‌شناسي» يا «علم‌الجمال» به کار رفته است، ولي اينها عناويني کلي هستند. شايد «علم‌الذوق» يا «علم ذوق» اصطلاح خوبي باشد. زيراهم حضور تاريخي آن در اسلام را داريم و هم با مسئله ذوق و زيبايي‌شناسي نوين نقطه اشتراک دارد . بنده از کتاب «مشکاة الانوار» غزالي اين را نقل کرده ام. او در اين کتاب، بحثي در اين باب دارد؛ حيف که به طور مختصر بدان اشاره کرده و تفصيل نداده. حال آنکه چند صد سال بعد کساني چون شافتسبري، هيوم، کانت و ديگران آن نظريه را ارائه داده‌اند. او اشاره بر اين دارد که وراي طور عقل، طور ديگري هم وجود دارد که خاص موسيقي‌دانان و شاعران است و آن قوه ذوق است که حقايق را در پس زيبايي و ذوق ادراک مي کنند. ابن‌هيثم بزرگ‌ترين ابداعش تدوين يک نظريه است که زيبايي و حس را محصول تلائم دو‌سويه ذهن و عين مي‌داند. اتفاقاً کشف زيبايي‌شناسي مدرن هم همين است.

اينکه زيبايي الزاماً فرضي نيست، اين را ما نزد ابن‌هيثم داريم. او براي اولين‌بار از سه قوه روح براي مواجهه با پديده‌هاي عيني سخن مي‌گويد. همچنين از بيست و دو عامل جزئيه در انسان سخن مي‌گويد  که در ايجاد حس زيباييي موثرند. به ويژه اگر به نقش گسترده کتاب «Perspectiva» اشاره کنيم، اين کتاب به نوعي همان ترجمه کتاب ابن‌هيثم است که در قرن13 (1270) ميلادي توسط ويتلو ترجمه و بر فرهنگ نظري و هنري غرب تأثير گذاشت. آلبرتي در مدرسه هنر خود آشنايي با  پرسپکتيو را شرط لازم مي‌دانست. پس اين هم حلقه ارتباط مهم با زيبايي‌شناسي مدرن است. اين معناي ابن‌هيثم را در کتابي تحت عنوان «معنا و مفهوم زيبايي در المناظر و تنقيح المناظر» مورد بحث قرار داده‌ام.


نکته ديگر آنکه، در مواردي زيبايي‌شناسي ما به ويژه آراي اخوان‌الصفا، زيبايي‌شناسي حکماي يونان شامل فيثاغوريان، افلاطون، ارسطو و فلوطين هست، که اين هم يک وجه زيبايي‌شناسي اسلامي است. علاوه بر اين و مهم‌ترين بحث حقيقتي است که قرآن پيرامون «حسن» (اعم از حسن معقول يا محسوس) زيور و زينت دارد. مثلاً در  انديشه قرآني به نظر مي رسد، زينت اشاره به صور بيرون حس است. و حسن اشاره بر ذات و جوهر دارد که بحث گسترده‌اي است.

در لابه‌لاي مباحث خودتان به سنتگرايان اشاره کرديد و نظريات آنها را منبع و مرجع کامل و صحيحي در اين حوزه معرفي کرديد. اما پرسش اين است که آيا سنتگرايان هم داراي مرجعيت واقعي هستند. نکته اول اين است که اکثر نظريه‌پردازان سنتگرا غربي هستند و در فرهنگ غربي رشد يافته‌اند. مسئله بعد رهيافت آنهاست که در پس تمام تمدن‌ها به دنبال يک اصل واحد مي‌گردند و به تمايزها کمتر توجه مي‌کنند و در نهايت آن اصل وحدت‌بخشي که اينها به دنبال آن هستند به روحانيت توجه دارد تا دين و اقتضائات ديني. اين درحالي است که به نظر مي‌رسد بيش‌و‌پيش از هر چيز، ما از فقدان يک نظريه مستحکم و واقعي و در عين حال از درون و نه از برون رنج مي بريم.
من در مورد سنتگرايان عرض کردم که که منابع ديگر مطرح  در حوزه زيبايي‌شناسي اسلامي از آن، آنها است. منظورم رد يا قبول نبود. اما در اينجا بايد نکته‌اي بيان کنم. سنتگرايان ظرف 80 سال گذشته ديدگاه‌هاي خود را مشخص کرده‌اند. يکسري نقدها هم بر آنها وارد شده است هم از سوي متشرعان و هم مدرن ها. متشرعان بدين دليل که اينها يک شريعت جهاني را مطرح مي‌کنند از اينها عبور مي‌کنند. من در جايي اين مباحث و مناقشات را طرح کرده‌ام. در نقد آراي هنري آنان نيز به ويژه نظر نجيب اوغلو هست. به نظر او سنتگرايان در پي تحليل تمامي آثار هنري و معماري در پناه يک انديشه واحدند در حالي که تفاوت‌هاي جدي‌اي نيز وجود دارد. شايد اگر به منابع اصلي ارجاع مي‌شد، اين مناقشات هم مطرح نمي‌شد. ما يک جا مفهوم سنتگرايان را از ديد سنتگرايان مي خوانيم. يک جا هم از ديد منابع اصيل اسلامي. يک‌جا  ديدگاه ايدئولوژيک سنت‌گرايان را مطرح مي کنيم. يک‌جا خارج از اين عينک به بررسي زيبايي از ديد قرآن مي‌پردازيم. من هم مي‌پذيرم که مهم‌تر از ابداع واژه، توليد يک نظريه است. در اين راه بايد به خود منابع رجوع شود. يکي از آنها قرآن است. ديگري احاديث و روايات. نگره حکمي و عرفاني نيز مطرح است. من معتقدم اگر اصل تلفيق در انديشه اسلامي به ظهور حکمت متعاليه انجاميد، عين اين معنا در قلمرو هنر و زيبايي نيز ممکن است. خود من ظرف 15 سال گذشته دغدغه‌ام اين بوده. يعني سعي کرده‌ام با توجه به انتقاداتي که عليه سنتگرايان وجود دارد و نيز فقدان نظريه نزد اينان (به دليل ذوقي بودن) با تحقيق و بررسي منابع و مراجع اصلي به نظريه يا نظريه‌هاي در هنر و معماري اسلامي برسيم که تا به حال دو موضوع را نيز در اين باب مطرح کرده ام: الف- ايده قدر ب- ايده تجلي (در برابر نظريه تجسد مسيحيت و هند و ...)


به نظرم مي‌رسد که اولا براي غلبه بر آن مناقشات و ثانيا در جهت رسيدن به اين نظريه که مهم‌ترين و مؤثرترين دغدغه حوزه زيبايي‌شناسي در اسلام است بايد اين گونه عمل کنيم. دقيقاً به اين دليل که در طول تاريخ تمدن ما، آثار هنري بازتاب معاني ديني بوده‌اند که در ابواب و دوره‌هاي مختلف ظهور کرده‌اند.

گفت و گو با حسن بلخاري
عليرضا رازقي


١٦:٠٣ - 1391/05/24    /    شماره : ٤٤١٤    /    تعداد نمایش : ٦٠٩



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :919
کل بازديدها :16847062
بازديدکنندگان آنلاين :4
بازديدازاین صفحه :203537