نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دانش و فناوری > علوم اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

رابطه عقل و ایمان

● مومنانه زیستن

در سلسله نوشتارهای «عقل و ایمان» پاسخ های عمده فلاسفه غربی جدید و متألهان اسلامی و غربی را به این مساله بررسی می کنیم.

در نوشتار قبلی عقل گرایی حداکثری و ایمان گرایی کی یرکگور را که از جمله پاسخ های فلسفی به مساله مذکور هستند بررسی کردیم. در این نوبت به بررسی ایمان گرایی ویتگنشتاین می پردازیم.

نتیجه نهایی فلسفه متاخر لودویک ویتگنشتاین درباره دین را جزو اندیشه های ایمان گرا می دانند. ویتگنشتاین دو دوره فلسفی متفاوت داشت. وجه اشتراک این دو دوره فلسفی این بود که هر دو دوره را می توان با عنوان فلسفه زبان گنجاند، یعنی او در هر دو دوره فکری خود از چیستی زبان، چگونگی نسبت آن با واقعیت و چگونگی معناداری آن سخن می گوید. با این تفاوت که در دوره اول فکری خود، حد و حدودی برای زبان تعیین می کند و میان کاربرد درست و نادرست زبان تمییز قائل می شود ولی در دوره دوم تفکر خود به توصیف نحوه به کارگیری زبان از سوی افراد می پردازد.

او معیار معناداری زبان را در دوره نخست فکری خود در این می بیند که گزاره ها از واقعیت خبر دهند. گزاره هایی که از واقعیت تجربی خبر ندهند، گزاره صحیح نیستند. بنابراین تنها گزاره های علمی و گزاره هایی که از امور ملموس خبر می دهند، گزاره واقعی هستند و گزاره هایی که احکام اخلاقی یا باورهای دینی یا اندیشه های متافیزیکی را بیان می کنند، گزاره واقعی نیستند. به نظر ویتگنشتاین این گزاره ها بی معنا هستند. این دوره از تفکر ویتگنشتاین تاثیر زیادی بر اندیشه های متفکران پوزیتیویست گذاشت و نظر این نحله فلسفی را در قسمت عقل گرایی حداکثری بیان کردیم.

اما ویتگنشتاین در دوره دوم زندگی فلسفی خود اندیشه های متقدم خود را رد کرد و فلسفه زبانی متفاوتی را ارائه کرد. او در این دوره به جای این که حد و حدود استفاده درست و نادرست از زبان را تعیین کند، وظیفه خود را به عنوان فیلسوف، توصیف نحوه به کارگیری زبان توسط افراد دانست. ویتگنشتاین اظهار کرد که تنها یک نوع زبان وجود ندارد بلکه به تناسب شکل زندگی (form of life) انسان، نوع زبان مخصوص آن نیز وجود دارد. انسان همیشه دارای یک شکل زندگی نیست بلکه دارای شکل و نحوه زندگی دینی، فلسفی، اخلاقی، علمی، عقلانی، احساسی و غیره است و به تناسب همه این موارد زبانی مخصوص اختیار می کند و معیار معناداری در هر نوع زبان متناسب با همان نوع است و معیار واحدی برای معناداری همه زبان ها وجود ندارد. نحوه و شکل زندگی ما در واقع زمینه ای است که در آن واژه های زبان را به کار می بریم. واژه های زبان به تناسب این زمینه های متفاوت، دارای معانی متفاوت خواهند بود. بنابراین کل زبان، به تناسب زمینه ای که در آن به کار می رود، متفاوت خواهد شد.

بنابراین، هنگامی که یک مومن از وجود خدا یا دیگر باورهای دینی خود سخن می گوید، نباید سخن او را با معیارهای معنادار گزاره های علمی مورد سنجش قرار داد. اگر یک فیزیکدان یا شیمیدان نظریه جدیدی در فیزیک یا شیمی ارائه کند، باید صحت آن نظریه را در آزمایشگاه و با ملاک تجربه حسی سنجید، اما اگر همان شخص در باب عقاید دینی خود سخن گوید، نمی توان این عقاید را با آن معیار مورد سنجش قرار داد. با اصطلاحی که ویتگنشتاین به کار می برد، در این هنگام آن فرد وارد یک «بازی زبانی language game» دیگری شده است که اقتضائات دیگری را می طلبد و قوانین مخصوص خود را دارد: «در نگاه ویتگنشتاین، کاربرد زبان برای اظهار عقاید دینی، به هیچ وجه شباهتی با کاربرد آن برای ابراز حقایق علمی ندارد.» (ایمان گروی، ۱۴۸)

سعی برای فهم معنای یک کلمه یا مقصود از یک عبارت از بستر و شکل زندگی متفاوت، همانند تلاش برای استعمال قوانین و قواعد یک بازی در بازی دیگر است. مثلا واژه«خطا» در بازی های متفاوت به معانی و اشکال متفاوت استعمال می شود و برخی اوقات این تفاوت در نحوه کارایی آن بسیار زیاد می شود. مثلا همان حرکت ورزشکار فوتبالیست که در فوتبال جزو مصادیق «خطا» است و باعث می شود بر اساس قوانین بازی، آن ورزشکار از زمین بازی اخراج شود، اگر از سوی یک رزمی کار در بازی رزمی صورت گیرد، احتمالا امتیاز بالایی را به او اختصاص می دهد و موجب پیروزی او خواهد شد. تفاوت در استعمال کلمات و اصطلاحات در بازی های زبانی مختلف نیز به همین شکل است.

این تفاوت در استعمال زبان و کلمات و اصطلاحات آن زمانی به حدی می رسد که هیچ شباهتی بین دو استعمال یک اصطلاح یا واژه حس نمی شود. کاربرد اصطلاحات و عبارات در زمینه ها و بسترهای متفاوت نیز بسان کاربرد آنها در بازی های متفاوت است. واژه ها و عبارات در کاربردهای متفاوتی که از آنها در زمینه های متفاوت استفاده می شود، معنا می یابند، چنان که گویی ما با یک زبان سخن نمی گوییم بلکه به زبان های متفاوت سخن می گوییم. کسی که مومن به روز جزاست، نحوه زندگی اش با آنچه فرد ملحد تجربه می کند، فرق دارد. بنابراین وقتی مومن از عقاید خود سخن می گوید، کسی حرف او را می فهمد و می تواند با او وارد گفتگو شود که در این شکل از زندگی، مشغول زیستن است.

بنابراین از نگاه ویتگنشتاین هم نمی توان با ملاک عقلِ تجربه گرا، باورهای دینی را سنجید. البته این به معنای آن نیست که اصلا نتوان باورهای دینی شخص دیگر را فهمید، چرا که اصلا به نظر خود ویتگنشتاین، عمومی بودن، از خصوصیات اصلی زبان است و ما وارد هر کدام از بازی های زبانی که بشویم، موظفیم قوانین آن زبان را رعایت کنیم تا کسان دیگری که وارد آن بازی زبانی می شوند، حرف ما را بفهمند.

ایمان گرایی ویتگنشتاین، خصوصیت فلسفه اوست که نمی توان با معیارهای یک بازی زبانی، ادعاهای بیان شده در بازی زبانی دیگر را سنجید یا به عبارت بهتر، متافیزیکدان، فیزیکدان و فیلسوف اخلاق، با زبان متافیزیک، علم و فلسفه اخلاق و عقلانیت حاکم بر این زبان ها، حق اظهارنظر درباره هیچ باور دینی را ندارند.

آفتاب


١٦:٠٦ - 1391/01/03    /    شماره : ١٨٠٨    /    تعداد نمایش : ٥٧١



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :1078
کل بازديدها :17648776
بازديدکنندگان آنلاين :3
بازديدازاین صفحه :213435