نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دانش و فناوری > علوم اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

فقه الحدیث (1)

فقه به معنای فهم، یا فهم از روی تأمّل و دقّت[1] و فقه الحدیث به معنای فهم حدیث است. اصطلاح فقه الحدیث در كنار اصطلاح مصطلح الحدیث و رجال الحدیث، اصطلاح شناخته شده ای است كه به یكی از دانش های مهم حدیث ناظر است. احتمال می رود این اصطلاح از روایت مشهور نبوی برداشت شده باشد، آنجا كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: نضّر الله عبداً سمع مقالتی فوعاها و بلغها من لم یسمعها فربّ حامل فقه الی من هو افقه منه، ربّ حامل فقه الی غیر فقیه[2] ؛ خداوند شاد گرداند بنده ای را كه گفتارم را شنیده و بفهمد و به كسی كه آن را نشنیده برساند، كه چه بسیار است كسی كه فهم (و دانشی) را به كسی می رساند كه از خود او فهیم تر است و چه بسیار كسی كه فهم (و دانشی) را به كسی كه فهیم نیست می رساند.
چه در این روایت افزون بر شنیدن روایت از دریافت و فهم آن سخن به میان آمده و حامل حدیث به حامل فقه و فهم آن تعبیر شده است.
فقه الحدیث در حقیقت به معنای تفسیر حدیث است. و همان گونه كه درباره قرآن می گوییم كه وجود ابهاماتی در آیات، تفسیر قرآن را ضروری می سازد، درباره حدیث نیز چنین است ؛ یعنی به خاطر وجود ابهامات و مشكلاتی در به دست دادن مدالیل حدیث، تفسیر آن ضروری می باشد.
بر این اساس تاریخ و مصطلحات حدیث همسان با علوم قرآنی و فقه الحدیث همسان با تفسیر قرآن است. و دانش رجال الحدیث كه مختص به حدیث است به خاطر وجود پدیده سند در روایات است كه این پدیده در قرآن وجود ندارد. در مجموع می توان فقه الحدیث را این چنین تعریف كرد: مبانی و ضوابطی كه در فهم متون و مدالیل روایات مورد استفاده قرار می گیرد و تفسیر و تبیینی كه بر اساس این مبانی از احادیث ارائه می گردد. با این تعریف فقه الحدیث افزون بر مبانی فهم، شرح و تفسیر روایات را نیز شامل می گردد.
در این نوشتار به خاطر رعایت اختصار به بررسی پنج مبنا از مبانی فهم حدیث می پردازیم.

بررسی برخی از مبانی فقه الحدیث
1. مفاهیم واژه ها
واژه ها و الفاظ هر گفتاری مهم ترین ركن معنادهی آن را تشكیل می دهند. واژه شناس مشهور قرآن ؛ راغب اصفهانی در سخنی نغز، واژه ها را در حكم آجرهای یك ساختمان دانسته و در تبیین جایگاه مفردات قرآن می گوید: به دست آوردن معانی مفردات الفاظ قرآن نخستین كمك كار به دست آوردن آجرهای آن است. و فهم واژه ها تنها در علم قرآن سودمند نیست، بلكه در تمام علوم شرعی نافع است[3].
از مثال های متداول كه بیان گر میزان تأثیر مفاهیم واژه ها در نوع نگرش از متون وحیانی است، واژه ید است، قرآن بر بریدن دست دزد تأكید كرده است، آن جا كه می فرماید: السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما جزاء بما كسبا نكالاً من الله[4] و مرد و زن دزد را به (سزای) آنچه كرده اند، دستشان را به عنوان كیفری از جانب خدا ببرید. اما این كه از كجای دست باید بریده شود بسته به مفهومی است كه در واژه ید به دست می دهد. برخی ید را به معنای تمام دست و برخی تا بازو و برخی تا آرنج و برخی تا ساعد و برخی تا مچ و برخی تا سر انگشتان دانسته اند، پیداست طبق هر یك از این معانی می بایست دست سارق به طور كامل یا از بازو، یا از آرنج یا از ساعد یا از مچ یا از سر انگشتان او بریده شود[5]. ظاهراً چنین اختلاف نگرشی تا عصر امام جواد علیه السلام ما بین فقهاء اهل سنت وجود داشته و باعث سر در گمی در برخورد با حكم سرقت شده بود كه آن حضرت در جلسه ای در حضور معتصم عباسی با استفاده از آیه شریفه و انّ المساجد لله فلا تدعوا مع الله احداً[6] اثبات نمودند كه مقصود از ید تا بن انگشتان است[7].
در مباحث غیر فقهی نیز مفاهیم واژه ها نقش تعیین كننده ای در معنادهی دارند، كه از نمونه های بارز آن واژه ولی است. بر اساس مدّعای متكلمان، محدثان و مفسران شیعه، واژه ولی در آیه ولایت[8] و نیز حدیث غدیر من كنت مولاه فعلی مولاه، به معنای اولی در تصرف یا همان حكومت و امامت است. اما عالمان اهل سنت آن را به معنای هم پیمان، دوست، ناصر، عاقبت و.... دانسته اند[9]. طبق این تفسیر نادرست نمی توان به حدیث غدیر، یا آیه ولایت برای اثبات امامت حضرت امیر علیه السلام كمك گرفت.
در بررسی واژه ها می بایست نكات ذیل مورد توجه قرار گیرد:
1 ـ 1. توجه به ریشه واژه ها
واژه ها بسان شاخ و برگ های یك درختِ تنومند اند كه در نهایت به یك تنه و ریشه می رسند و بر همین اساس دانش صَرف شكل گرفته است ؛ زیرا در علم صرف گفته می شود كه هر واژه یك مصدر یا بن دارد كه بنا به كاركردهای مختلف از نظر شمار انجام دهنده كار، زمان و كیفیت صدور عمل، دفعه، یا استمرار عمل و.... به قالب های مختلف فعلی، فاعلی، اسم مفعولی، صفت مشبّهی، اسم زمان، اسم مكان و..... تغییر می یابد. اما وقتی به تمام شكل ها و قالب های متعدد آن نگریسته شود، ریشه و بن كلمه هم چنان در همه آنها وجود دارد. بر این اساس توجه به ریشه واژه ها نقش مهمّی در معنادهی آن دارد.
به عنوان مثال شیخ طوسی پس از ذكر روایاتی كه موجبات وضو را بیان كرده این روایت را ذكر می كند: رأیت أبی ـ صلوات الله علیه ـ و قد رعف بعد ما توضّأ دماً سائلاً فتوضّا ؛ پدرم را دیدم كه پس از وضو گرفتن وقتی خون روانی از بینی او خارج شد، دوباره وضو ساخت[10].
طبق ظاهر روایت، خروج خون از بینی از جمله موجبات وضو عنوان شده است، در حالی كه با روایات پیشین با دیدگاه مشهور، بلكه اجماع فقهاء شیعه سازگار نیست. شیخ طوسی برای حلّ این اشكال، از رهگذر ریشه واژه بهره می گیرد، به این معنا كه می گوید: واژه توضّأ در این روایت به معنای وضوء اصطلاحی نیست، بلكه به معنای شستن است ؛ زیرا ریشه آن وضائت به معنای حسن است. و به كسی كه دستش را شسته و نظیف و تمیز نماید می گویند: وضأها ؛ دستش را نیكو ساخته است. در حالی كه توضّأ اصطلاحی از ریشه وضوء به معنای شستن اعضاء به صورت خاص است[11].
2 ـ 1. توجه به گوهر معنایی
گذشته از واژه هایی كه به خاطر اشتراك معنوی، دارای مفهوم مشترك، یا به تعبیر ما گوهر معنایی هستند، آن دسته از واژه هایی كه از مفاهیم لاهوتی و ماوراء حسّ و مادّه حكایت می كنند نیز دارای گوهر معنایی هستند. و بر این اساس هم بر مصادیق مادی قابل انطباق اند و هم بر مصادیق فرا مادّی.
به عنوان مثال در آیات و روایاتی كه از چند و چون عالَم قبر و قیامت سخن به میان آورده، واژه هایی، هم چون سراج
(= چراغ) ؛ میزان (= ترازو) ؛ ظلّ (= سایبان) ؛ و.... به كار رفته است. یا در آیات و روایاتی كه به خدا شناسی و عالم ملكوت پرداخته از واژه هایی ؛ هم چون نور، سمیع، بصیر ؛ غضب، رضایت، عرش (= تخت) ؛ جناح (= بال فرشتگان)؛ خزینه (= گنجور الهی) و.... استفاده شده است.
در برخورد با این دست از واژه ها سه مكتب وجود دارد:
الف. مكتب تعطیل، كه معتقد است ما حقّ هیچ گونه تفسیر و تبیینی در برابر مفاهیم لاهوتی كه دور از دسترس است نداریم و تنها وظیفه ما ایمان به وجود این مفاهیم و واگذاری حقیقت آن به خداوند است. بر این اساس ما نمی دانیم مقصود از چراغ در قبر و قیامت چیست ؟ میزان اعمال، یا سایبان بهشتیان، یا جهنمیان چه ماهیتی دارد ؟ یا این كه خداوند نور، سمیع و بصیر است، یعنی چه ؟ یا این كه خداوند دارای خشم، رضا یا خزینه است، یعنی چه ؟ یا این كه فرشتگان دارای دو، سه یا چهار بال هستند به چه معناست ؟ هر چند وجود و تحقّق این مفاهیم را در عالم واقع می پذیریم.
ب. مكتب تشبیه، كه تمام این واژه ها را به همان مفاهیم مادی شان حمل می كنند. پس اگر آمده است كه خداوند نور یا سمیع و بصیر است به همین معنای شناخته شده نور، شنیدن و دیدن در این نظام دنیاست، چنان كه ترازوی اعمال در قیامت نیز ترازویی از نوع ترازوی دنیاست.
ج. مكتب میان تعطیل و تشبیه (مكتب اعتدال)، كه ضمن ردّ تعطیل به ورطه تشبیه هم نمی غلطد، یكی از اصولی كه این مكتب در تفسیر این دست از واژه ها كمك می گیرد، اصل گوهر معنایی در مفاهیم واژه هاست. بر اساس این اصل، واژه هایی مثل نور دارای مراتب وجودی متفاوت اند كه از نور شمع گرفته تا نور الهی استمرار می یابد، اما شمع یا خورشید بودن جزء مقوّم ماهیت نور نیست تا استعمال این واژه درباره خداوند، مفهوم مادی آن را به دست دهد. نور دارای یك گوهر معنایی است كه بدون در نظر گرفتن عناصر مادی و ماوراء مادی بر مصادیق متعدّد نور صادق است. آن گوهر معنایی عبارت است از: الظاهر لنفسه المظهر لغیره ؛ آنچه كه در ذات خود دارای روشنی و برای غیر خود روشنگری است. این تعریف همان گونه كه شمع، نور افكن های بزرگ و خورشید را در عالم ماده در بر می گیرد.، نور بودن خداوند را نیز شامل می شود، بی آن كه مفهومی مادی از آن به دست آید. بر این اساس خداوند حقیقتی است كه افزون بر آشكاری درونی آشكار كننده غیر خود نیز هست. هم چنین مفهوم میزان به معنای: ما یوزن به ؛ آنچه بدان سنجش انجام می گیرد خواهد بود كه در دنیا بر ترازوهای كفه دار و دیجیتالی و در قیامت بر انسان كاملی اطلاق می شود كه به عنوان معیار سنجش انسان ها و ارزش كارهای آنان به كار می رود.
بنابر این اگر در روایتی آمده باشد كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام میزان اعمال مردم اند، واژه میزان به همین معنا به كار رفته است[12].


[1] - ر. ك: الصحاح، ج 6، ص 2243 ؛ النهایه فی غریب الحدیث، ج 3، ص 465 ؛ الفروق اللغویه، ص 412.
[2] - بحار الانوار، ج 74، ص 146 ؛ مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 183.
[3] - مفردات الفاظ قرآن، ص 6.
[4] - سوره مائده آیه 38.
[5] - برای تفصیل بیشتر ر. ك: معالم الدین و ملاذ المجتهدین، ص 157 و 158.
[6] - سوره جن آیه 18.
[7] - ر. ك: نور الثقلین، ج 5، ص 439.
[8] - سوره مائده آیه 50.
[9] - برای تفصیل بیشتر ر. ك: الهدایه، ص 152 ؛ معانی الاخبار، ص 69 ـ 70 ؛ رسائل المرتضی، ج 4، ص 131.
[10] - تهذیب الاحكام، ج 1، ص 13.
[11] - همان، ص 14.
[12] - بحار الانوار، ج 97، ص 291 ؛ المزار، ص 185.


علي نصيري- آشنايي با علوم حديث، ص 237


٢٢:٣١ - 1392/06/02    /    شماره : ١٥٢٢٨    /    تعداد نمایش : ٧٥٥



خروج





   مطالب مرتبط
 روانشناسی و فقه الحدیث (3) (خبر)
 روانشناسی و فقه الحدیث (2) (خبر)
 روانشناسی و فقه الحدیث (1) (خبر)
 فقه الحدیث (3) (خبر)
 فقه الحدیث (2) (خبر)
 رحلت آيت ‏اللَّه العظمي "سيدمحمد رضا گلپايگاني (خبر)
 بررسی رشد جمعیت از دیدگاه فقه شیعه (خبر)
 جلد سوم کتاب اصول فقه کاربردی در قم منتشر شد (خبر)
 همایش ملی فقه هسته‌ای به کار خود پایان داد (خبر)
 رجوع به فقها در عصر غیبت (خبر)
 حكومت یا ولایت فقها در عصر غیبت (2) (خبر)
بازدیدها
امروز :2702
کل بازديدها :17221190
بازديدکنندگان آنلاين :23
بازديدازاین صفحه :207625