نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دانش و فناوری > علوم اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

ادله اصالت وجود

شامل: ادله اصالت وجود، مجاز فلسفى، حل دو شبهه .
ادله اصالت وجود
براى اینكه بدانیم كه آیا واقعیت عینى همان است كه مفاهیم ماهوى از آن حكایت مى‏كنند یا اینكه ماهیات تنها نمایانگر حدود و قالبهاى واقعیتهاى خارجى هستند و آنچه حكایت از ذات واقعیت و محتواى قالبهاى مفهومى آنها مى‏كند مفهوم وجود است كه عنوانى براى خود واقعیت به شمار مى‏رود و ذهن به وسیله آن متوجه به ذات واقعیت مى‏گردد و به عبارت دیگر براى اینكه بدانیم ماهیت اصیل است‏یا وجود راههاى مختلفى وجود دارد كه ساده‏ترین آنها تامل در پیرامون خود این مفاهیم و مفاد آنها است .
هنگامى كه یك مفهوم ماهوى مانند مفهوم انسان را مورد دقت قرار مى‏دهیم مى‏بینیم كه این مفهوم هر چند بر تعدادى از موجودات خارجى اطلاق مى‏شود و قابل حمل بر آنها است‏حملى كه در عرف محاوره حقیقى و بدون تجوز تلقى مى‏گردد ولى این مفهوم به گونه‏اى است كه مى‏توان وجود را از آن سلب كرد بدون اینكه تغییرى در مفاد آن حاصل شود و این همان مطلبى است كه فلاسفه بر آن اتفاق دارند كه ماهیت از آن جهت كه ماهیت است نه موجود است و نه معدوم یعنى نه اقتضاى وجود دارد و نه اقتضاى عدم الماهیه من حیث هى هى لیست الا هى لا موجوده و لا معدومه و به همین جهت است كه هم موضوع براى وجود واقع مى‏شود و هم براى عدم پس ماهیت به خودى خود نمى‏تواند نمایانگر واقعیت‏خارجى باشد وگرنه حمل معدوم بر آن نظیر حمل یكى از نقیضین بر دیگرى مى‏بود چنانكه حمل عدم بر وجود چنین است .
شاهد دیگر بر اینكه ماهیت نمایانگر واقعیت عینى نیست این است كه براى حكایت از یك واقعیت‏خارجى ناچاریم از قضیه‏اى استفاده كنیم كه مشتمل بر مفهوم وجود باشد و تا وجود را بر ماهیت‏حمل نكنیم از تحقق عینى آن سخنى نگفته‏ایم و همین نكته بهترین دلیل است بر اینكه مفهوم وجود است كه دلالت بر واقعیت عینى مى‏كند و به 306 قول بهمنیار در كتاب التحصیل [1] چگونه وجود داراى حقیقت عینى نباشد در حالى كه مفاد آن چیزى جز تحقق عینى نیست .
بعضى از طرفداران اصالت ماهیت گفته‏اند درست است كه خود ماهیت در ذات خودش فاقد وجود و عدم است و اقتضائى نسبت به هیچكدام از آنها ندارد و به این معنى مى‏توان آن را اعتبارى محسوب داشت ولى هنگامى كه انتساب به جاعل و ایجاد كننده پیدا مى‏كند اقعیت‏خارجى مى‏یابد و در چنین حالى است كه گفته مى‏شود ماهیت اصالت دارد .
ولى روشن است كه انتسابى كه توام با واقعیت‏ یافتن ماهیت مى‏باشد در گرو ایجاد یعنى وجود بخشیدن به آن است و این نشانه آن است كه واقعیت آن همان وجودى است كه به آن افاضه مى‏شود .
دلیل دیگر بر اعتبارى بودن ماهیت این است كه اساسا تحلیل واقعیت عینى به دو حیثیت ماهیت و وجود تنها در علم حصولى و در ظرف ذهن تحقق مى‏یابد و در علوم حضورى اثرى از ماهیت‏یافت نمى‏شود در صورتى كه اگر ماهیت اصالت مى‏داشت مى‏بایست متعلق علم حضورى نیز واقع شود زیرا در این علم است كه خود واقعیت عینى بدون وساطت صورت یا مفهوم ذهنى مورد ادراك و مشاهده درونى قرار مى‏گیرد .
ممكن است به این دلیل اشكال شود كه همانگونه كه در علم حضورى اثرى از مفاهیم ماهوى یافت نمى‏شود اثرى از مفهوم وجود هم دیده نمى‏شود و به دیگر سخن همانگونه كه مفاهیم ماهوى از تحلیل ذهنى حاصل مى‏شود مفهوم وجود هم در ظرف تحلیل ذهنى تحقق مى‏یابد بنا بر این نمى‏توان گفت كه وجود هم اصالت دارد .
در پاسخ این اشكال باید گفت‏شكى نیست كه دو حیثیت ماهیت و وجود تنها در ظرف ذهن از یكدیگر انفكاك مى‏یابند و دوگانگى آنها مخصوص به ظرف تحلیل ذهنى است و به همین جهت است كه مفهوم وجود هم از آن نظر كه مفهوم ذهنى است عین واقعیت‏خارجى نیست و اصالتى ندارد ولى در عین حال همین مفهوم وسیله‏اى است براى حكایت از اینكه واقعیتى در خارج هست كه مفهوم ماهوى از آن انتزاع مى‏شود و منظور از اصالت وجود و واقعیت عینى داشتن آن هم همین است .
افزون بر این در مقاله قبلى روشن شد كه امر دایر بین اصالت وجود یا ماهیت است و با ابطال اصالت ماهیت اصالت وجود ثابت مى‏شود .
دلیل دیگر بر اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهیت این است كه همانگونه كه قبلا اشاره كردیم [2] حیثیت ذاتى ماهیت‏حیثیت تشخص نیست در صورتى كه حیثیت ذاتى واقعیتهاى خارجى حیثیت تشخص و اباء از كلیت و صدق بر افراد است و هیچ واقعیت‏خارجى از آن جهت كه واقعیت‏خارجى است نمى‏تواند متصف به كلیت و عدم تشخص گردد از سوى دیگر هیچ ماهیتى تا وجود خارجى نیابد متصف به تشخص و جزئیت نمى‏شود و از اینجا به دست مى‏آید كه حیثیت ماهوى همان حیثیت مفهومى و ذهنى است كه شانیت صدق بر افراد بى‏شمار را دارد و واقعیت عینى مخصوص وجود مى‏باشد یعنى مصداق ذاتى آن است .
دلیل دیگرى بر اصالت وجود نیز مى‏توان اقامه كرد مبنى بر آنچه مورد قبول فلاسفه است كه ذات مقدس الهى منزه از حدودى است كه با مفاهیم ماهوى از آنها حكایت‏شود یعنى ماهیت به معناى مورد بحث ندارد در صورتى كه اصیلترین واقعیتها و واقعیت بخش به هر موجودى است و اگر واقعیت‏خارجى مصداق ذاتى ماهیت بود بایستى واقعیت ذات الهى هم مصداق ماهیتى از ماهیات باشد .
البته این دلیل مبتنى بر مقدمه‏اى است كه باید در بخش خدا شناسى اثبات شود ولى چون مورد قبول طرفداران اصالت ماهیت نیز هست در اینجا هم مى‏توان از آن استفاده كرد و دست كم به عنوان جدال به احسن با ایشان احتجاج نمود.

مجاز فلسفى
در اینجا ممكن است‏شبهه‏اى به ذهن بیاید كه مبناى اصالت وجود این است كه واقعیت عینى مصداق ذاتى وجود است و لازمه‏اش این است كه مصداق بالعرض براى ماهیت باشد یعنى حمل ماهیتى مانند انسان بر افراد خارجیش بالعرض و با واسطه در عروض باشد و اتصاف به چنین مفهومى اتصافى مجازى و قابل سلب است بنا بر این باید سلب مفهوم انسان از افراد خارجى صحیح باشد و این چیزى جز سفسطه نیست .
پاسخ این است كه همانگونه كه در تقریر دلیل اول اشاره كردیم حمل هر ماهیتى بر افراد خارجیش از نظر عرفى و ادبى حمل حقیقى و خالى از تجوز است اما احكام دقیق فلسفى تابع حقیقت و مجاز عرفى و ادبى نیست چنانكه كلید حل آنها را نمى‏توان از میان قواعد مربوط به الفاظ جستجو كرد و چه بسا استعمالى كه از نظر ادبى حقیقت باشد و از نظر فلسفى مجاز شمرده شود و بر عكس چه بسا اطلاقى كه از نظر ادبى مجاز ولى از نظر فلسفى حقیقت باشد .
مثلا علماء ادبیات و اصول فقه گفته‏اند كه معناى حقیقى مشتقات عبارت است از ذاتى كه مبدا اشتقاق براى آن ثابت باشد معنى المشتق ذات ثبت له المبدء چنانكه عالم یعنى كسى كه علم دارد و موجود یعنى چیزى كه وجود دارد پس اگر واژه موجود بر خود وجود عینى اطلاق شود از نظر ادبى مجاز خواهد بود ولى از نظر فلسفى چنین نیست .
در اینجا هم امر به همین منوال است‏یعنى از نظر عرفى بین حد و محدود تفكیك نمى‏شود و همانگونه كه موجود محدود امرى واقعى به شمار مى‏رود حد آن هم امرى واقعى و عینى تلقى مى‏گردد در صورتى كه از نظر فلسفى چنین نیست و حدود موجودات در واقع از امور عدمى انتزاع مى‏شوند و واقعى شمردن آنها مجازى و اعتبارى است .
براى تقریب به ذهن مثالى مى‏آوریم اگر صفحه كاغذى را به اشكال مختلف مثلث و مربع و ... ببریم پاره كاغذهایى خواهیم داشت كه هر كدام علاوه بر كاغذ بوده صفت دیگرى به نام مثلث‏یا مربع یا ... را خواهند داشت در صورتى كه قبل از بریدن كاغذ چنین صفاتى وجود نداشت .
تلقى عرفى در این مورد آن است كه اشكال و صفات خاصى در كاغذ به وجود آمده و امورى وجودى بر آن افزوده شده است در حالى كه در كاغذ مذكور غیر از بریدگیها كه امورى عدمى هستند چیزى به وجود نیامده است .
به دیگر سخن خطوط كه حدود و مرزهاى اشكال مختلف را تشكیل مى‏دهند چیزى جز منتهى الیه سطح پاره‏هاى كاغذ نیستند چنانكه خود سطح هم در حقیقت همان منتهى الیه حجم است ولى این حدود و مرزهاى عدمى از نظر عرفى و سطحى امورى وجودى و صفاتى عینى تلقى مى‏شوند و سلب وجود از آنها از قبیل انكار بدیهیات به شمار مى‏رود .
اكنون مى ‏افزاییم كه مفهوم ماهوى كاغذ به عنوان مثال نسبت به واقعیت عینى همین حال را دارد یعنى حكایت از حدود واقعیت‏خاصى مى‏كند البته حدود مفهومى نه حدود هندسى حدودى كه به منزله قالبهاى تهى براى واقعیتها به شمار مى‏روند و واقعیت عینى محتواى آنها را تشكیل مى‏دهد و ماهیت چیزى جز همین قالب مفهومى براى واقعیت‏ خارجى نیست ولى چون وسیله و مرآتى براى شناخت موجود خارجى است و به طور استقلالى ملاحظه نمى‏شود به منزله خود واقعیت‏خارجى تلقى مى‏گردد و همین است معناى اعتبارى بودن ماهیت‏یعنى ماهیت را واقعیت انگاشتن یا مفهوم را عین مصداق خارجى شمردن .
از این روى مى‏توان ذهن را به آینه‏اى تشبیه كرد كه مفاهیم ماهوى همانند عكسهایى در آن ظاهر مى‏شود و به وسیله آنها از حدود واقعیتهاى خارجى و گونه‏هاى وجود مطلع مى‏شویم و در این نگرش آلى و مرآتى توجه استقلالى به خود عكسها نمى‏كنیم بلكه از راه آنها توجه ما به سوى صاحبان عكسها یعنى واقعیتهاى عینى معطوف مى‏گردد و از این جهت چنین مى‏انگاریم كه این عكسها همان صاحبان عكسها هستند چنانكه هنگامى كه عكس خود را در آینه تماشا مى‏كنیم چنین مى‏انگاریم كه مشغول تماشاى خودمان هستیم در صورتى كه آنچه در آینه دیده مى‏شود انعكاسى از رنگها و خطوط چهره ما است‏یعنى انعكاسى از حدود و نه ذات محدود ولى با نظر سطحى مى‏توانیم بگوییم آنچه را در آینه مى‏بینیم چهره خودمان است .
حمل ماهیات بر موجودات عینى هم از این قبیل است و هر چند از نظر عرفى حمل حقیقى به شمار مى‏رود ولى با نظر دقیق فلسفى روشن مى‏گردد كه تنها انعكاسى از قالبهاى آنها است و نه عین آنها و چنین است 310 كه صدرالمتالهین بارها در كتابهاى خودش تاكید مى‏كند كه ماهیت‏شبح ذهنى یا قالب عقلى براى حقیقت عینى است . [3]
با این توضیحات روشن شد كه جایگاه حقیقى ماهیات از آن جهت كه ماهیت است فقط ذهن است و تحقق عینى آن همان وجود افرادش مى‏باشد و با نظر دقیق فلسفى هیچگاه ماهیت بالذات تحقق عینى نمى‏یابد پس وجود ماهیت مخلوطه و به دنبال آن وجود كلى طبیعى در خارج هم تنها به معناى اعتبارى قابل قبول است.
و از این روى مى‏توان گفت كه قائل شدن به وجود حقیقى براى كلى طبیعى همان قول به اصالت ماهیت است و قائل شدن به اینكه وجود كلى طبیعى بالعرض است و افراد واسطه در عروض وجود براى كلى طبیعى هستند در حقیقت همان قول به اصالت وجود مى‏باشد یعنى كلى طبیعى كه همان ماهیت است امرى اعتبارى و نسبت وجود و تحقق خارجى به آن بالعرض و نوعى مجاز فلسفى است

حل دو شبهه
قائلین به اصالت ماهیت به شبهاتى تمسك كرده‏اند كه مهمترین آنها این دو شبهه است:
ش 1 اگر وجود اصیل و داراى واقعیت عینى باشد بایستى بتوان مفهوم موجود را بر آن حمل كرد و معنایش این است كه وجود داراى وجود است پس باید براى آن وجود عینى دیگرى فرض كرد كه به نوبه خود موضوع براى موجود واقع مى‏شود و این جریان تا بى‏نهایت ادامه مى‏یابد و لازمه‏اش این است كه هر موجودى داراى بى‏نهایت وجود باشد .
از اینجا به دست مى‏آید كه وجود امرى است اعتبارى و تكرار حمل موجود بر آن تابع اعتبار ذهن است .
ج 1 مبناى این شبهه استناد به قواعد لفظى است كه لفظ موجود از آن جهت كه مشتق است دلالت بر ذاتى مى‏كند كه مبدا اشتقاق وجود براى آن ثابت باشد و لازمه آن تعدد ذات و مبدا است پس هنگامى كه مفهوم موجود بر وجود عینى حمل مى‏شود باید آن را ذاتى فرض كرد كه مبدا اشتقاق كه امر دیگرى است براى آن ثابت باشد و همچنین ... .
اما بارها خاطر نشان كرده‏ایم كه مسائل فلسفى را نمى‏توان بر اساس قواعد صرف و نحو و دستور زبان حل و فصل كرد و مفهوم موجود در عرف فلسفى تنها نشانه‏اى از تحقق عینى و خارجى است‏خواه حیثیت تحقق خارجى در ظرف تحلیل ذهنى غیر از حیثیت موضوع قضیه باشد و خواه عین آن باشد مثلا هنگامى كه این مفهوم بر ماهیتى حمل مى‏شود بین موضوع و محمول تعدد و تغایرى منظور مى‏گردد ولى هنگامى كه بر ذات وجود عینى حمل مى‏شود معنایش این است كه وجود خارجى عین حیثیت موجودیت است .
و به دیگر سخن حمل مشتق بر ذات همیشه نشانه تعدد و تغایر ذات با مبدا اشتقاق نیست بلكه گاهى نشانه وحدت آنها است و حاصل آنكه معناى حمل موجود بر وجود عینى این است كه خودش عین موجودیت و واقعیت عینى و منشا انتزاع مفهوم موجود است نه اینكه با وجود دیگرى موجود شده باشد .
ش 2 شبهه دیگر این است كه اگر واقعیت عینى مصداق بالذات وجود باشد معنایش این است كه هر واقعیتى بالذات موجود است و لازمه ‏اش این است كه هر واقعیت‏خارجى واجب الوجود باشد در صورتى كه موجود بالذات تنها خداى متعال است .
ج 2 مبناى این شبهه خلط بین دو اصطلاح بالذات و در واقع مغالطه‏اى از باب اشتراك لفظى است .
توضیح آنكه واژه بالذات گاهى در مقابل بالغیر به كار مى‏رود و معنایش این است كه واسطه در ثبوت ندارد چنانكه در مورد خداى متعال گفته مى‏شود كه موجود بالذات یا واجب الوجود بالذات است‏یعنى بالغیر نیست و علت ایجاد كننده ندارد و به تعبیر دیگر حمل موجود یا واجب الوجود بر او نیازمند به واسطه در ثبوت نیست .
همین واژه گاهى در مقابل بالعرض نیز به كار مى‏رود و معنایش این است كه حمل محمول نیاز به واسطه در عروض ندارد هر چند نیازمند به واسطه در ثبوت باشد چنانكه بنا بر اصالت وجود مى‏گوییم واقعیت عینى مصداق بالذات موجود است ولى ماهیت مصداق بالعرض آن مى‏باشد .
طبق اصطلاح دوم هم وجود خداى متعال كه واسطه در ثبوت ندارد و طبق اصطلاح اول نیز بالذات است مصداق بالذات وجود مى‏باشد و هم وجود مخلوقات كه علت آفریننده و واسطه در ثبوت دارد و معنایش این است كه موجودیت صفت‏حقیقى وجود آنها است نه صفت ماهیتشان و از دیدگاه فلسفى ماهیتها بالعرض متصف به موجودیت مى‏شوند.

خلاصه
1- ساده‏ ترین دلیل بر اصالت وجود این است كه ماهیت ذاتا اقتضائى نسبت به وجود و عدم ندارد و چنین چیزى نمى‏تواند نمایانگر واقعیت عینى باشد نیز تا مفهوم وجود را حمل بر ماهیت نكنیم از واقعیت عینى آن سخنى نگفته‏ ایم .
2- بعضى از طرفداران اصالت ماهیت گفته‏اند كه ماهیت اصیل ماهیتى است كه انتساب به جاعل یافته باشد در برابر آنان باید گفت انتسابى كه توام با واقعیت‏ یافتن ماهیت باشد هنگامى حاصل مى‏شود كه جاعل آن را ایجاد كند پس اصالت از آن وجودى است كه به ماهیت افاضه مى‏شود .
3- دلیل دوم بر اصالت وجود این است كه در علم حضورى كه خود واقعیت عینى بى‏واسطه مورد شهود قرار مى‏گیرد اثرى از ماهیت‏ یافت نمى‏شود .
4- دلیل سوم این است كه حیثیت ذاتى واقعیتهاى خارجى حیثیت تشخص و اباء از صدق بر افراد است در صورتى كه ماهیت ابائى از صدق بر افراد ندارد و بدون وجود تشخص نمى‏ یابد .
5- دلیل چهارم این است كه اگر واقعیت‏ خارجى مصداق ذاتى ماهیت بود باید خداى متعال هم داراى ماهیت باشد .
6- ممكن است توهم شود كه اگر واقعیت عینى را مصداق بالعرض ماهیت بدانیم باید سلب ماهیت از آن صحیح باشد در صورتى كه مثلا سلب انسان از اشخاص خارجى صحیح نیست .
7- پاسخ آن است كه منظور از مصداق بالعرض بودن واقعیت براى ماهیت این است كه ماهیت تنها از حدود و قالبهاى واقعیات حكایت مى‏كند نه از ذات آنها و این حدود هر چند از نظر عرفى داراى واقعیت هستند اما از نظر دقیق فلسفى امورى عدمى به شمار مى‏روند .
8- نتیجه آنكه قول به وجود حقیقى براى كلى طبیعى در خارج همان قول به اصالت ماهیت است و قول به اینكه وجود آن بالعرض است همان قول به اصالت وجود مى‏باشد .
9- یكى از شبهات طرفداران اصالت ماهیت این است كه اگر وجود امرى عینى بود باید حمل موجود بر آن صحیح باشد یعنى وجودى براى آن اثبات شود كه به نوبه خود موضوع براى مفهوم موجود قرار گیرد و لازمه آن اثبات وجودهاى نامتناهى براى هر موجود واحدى است .
10- پاسخ این است كه حمل موجود بر وجود عینى به این معنى است كه خود واقعیت عینى منشا انتزاع این مفهوم است .
11- شبهه دیگر آنكه اگر واقعیت عینى مصداق بالذات موجود باشد لازمه‏اش این است كه هر موجودى واجب الوجود باشد .
12- پاسخ این است كه منظور از بالذات در اینجا در مقابل بالعرض است نه در مقابل بالغیر و مفادش این است كه واسطه در عروض ندارد نه اینكه واسطه در ثبوت هم نداشته باشد تا لازمه‏اش واجب الوجود بودن هر موجودى باشد.


[1] . ر. ك التحصیل ص 286.
[2] . مقاله احكام ماهیت
[3] . ر. ك اسفار ج 1 ص 198 و ج 2 ص 236.

استاد محمد تقي مصباح يزدي- آموزش فلسفه،جلد1


١٧:٢٥ - 1392/05/15    /    شماره : ١٤٠٦٨    /    تعداد نمایش : ١١١٤



خروج





   مطالب مرتبط
 مقدمه اصالت وجود (خبر)
 26 اردیبهشت: اعلام موجوديت رژيم اشغالگرقدس درفلسطين (خبر)
 انديشه اجتماعي محمدتقي مصباح يزدي (خبر)
 توقف در فعالیت‌های پژوهشی وجود ندارد (خبر)
 اطلاعاتی نسبت به وضعیت امام موسی صدر وجود ندارد (خبر)
 تمامی شبهات موجود در جامعه را قرآن پاسخ داده است (خبر)
 وجود همیشگى امام (خبر)
 انتظار سایر موجودات (خبر)
 بیش از ۱۲۰۰ ناشر در قم وجود دارد (خبر)
 اثبات ولادت و وجود امام زمان(عج) (3) (خبر)
 اثبات ولادت و وجود امام زمان(عج) (2) (خبر)
بازدیدها
امروز :6356
کل بازديدها :17224844
بازديدکنندگان آنلاين :19
بازديدازاین صفحه :207634