نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دانش و فناوری > علوم اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

وجود و ماهیت

شامل: ارتباط مسائل وجود و ماهیت، كیفیت آشنایى ذهن با مفهوم وجود، كیفیت آشنایى ذهن با ماهیات.
ارتباط مسائل وجود و ماهیت
واقعیت عینى هنگامى كه در ذهن ظرف علم حصولى انعكاس مى‏یابد به صورت قضیه هلیه بسیطه منعكس مى‏شود كه دست كم از دو مفهوم اسمى و مستقل تشكیل مى‏یابد و یكى از آنها كه معمولا در طرف موضوع قرار مى‏گیرد مفهومى ماهوى است كه مى‏توان آن را به عنوان قالبى مفهومى براى حدود موجود عینى در نظر گرفت و دیگرى كه در طرف محمول واقع مى‏شود مفهوم موجود است كه از معقولات ثانیه فلسفى به شمار مى‏رود و دلالت بر تحقق مصداق آن ماهیت دارد و بدین ترتیب دو مفهوم مختلف از یك حقیقت بسیط گرفته مى‏شود كه هر كدام داراى احكام و ویژگیهایى است .
درباره مفهوم موجود و وجود فلاسفه به همین اندازه اكتفاء كرده‏اند كه از مفاهیم عقلى بدیهى است و دیگر متعرض كیفیت دستیابى ذهن به این مفهوم نشده‏اند و تنها در عصر اخیر مرحوم استاد علامه طباطبائى رضوان الله علیه در صدد بیان كیفیت انتزاع آن برآمده‏اند .
و اما درباره پیدایش مفاهیم ماهوى نظرهاى گوناگونى داده شده كه در مبحث‏شناخت‏شناسى با آنها آشنا شدیم و نظریه مورد قبول این بود كه نیروى ذهنى خاصى به نام عقل این مفاهیم را به طور خودكار از مدركات خاص مى‏گیرد و ویژگى این انعكاسات عقلى همان كلیت و قابلیت انطباق آنها بر مصادیق بى‏شمار است .
ولى بسیارى از فلاسفه مخصوصا مشائین كیفیت به دست آوردن مفاهیم ماهوى را به گونه‏ اى بیان كرده ‏اند كه منشا بحثها و كشمكشهاى زیادى در طول تاریخ فلسفه شده و در اغلب مباحث فلسفى آثار خاصى را به جاى نهاده است .
حاصل بیان ایشان این است هنگامى كه ما چند فرد انسان را مثلا با هم مقایسه مى‏كنیم مى‏بینیم كه این افراد على رغم اختلافاتى كه در طول و عرض و رنگ پوست و دیگر اوصاف خاص دارند همگى در یك حقیقت مشتركند كه منشا آثار مشتركى در ایشان مى‏شود و صفات خاص هر فرد در واقع مشخصات خاص آن فرد است كه او را از دیگر افراد متمایز مى‏سازد پس ذهن به وسیله حذف مشخصات فردى به ادراك مفهوم كلى انسان دست مى‏یابد كه ماهیت افراد انسانى نامیده مى‏شود .
از این روى براى دستیابى مستقیم به هر ماهیتى ادراك چند فرد از آن را لازم مى‏دانند تا ذهن با توجه به خصوصیات عرضى فردى و حذف آنها بتواند جهت ذاتى مشترك را از عوارض مشخصه تجرید كرده ماهیت كلى را انتزاع نماید مگر اینكه ماهیتى از راه تجزیه و تركیب ماهیات دیگرى شناخته شود كه در این صورت نیازى به شناخت قبلى افراد خودش نخواهد داشت .
بنابراین ماهیت هر چیزى همواره در خارج مخلوط با ویژگیهایى است كه موجب تشخص آن مى‏شود و تنها عقل است كه مى‏تواند ماهیت را از جمیع عوارض مشخصه تجرید كند و ماهیت صرف و خالص و تجرید شده از خصوصیات را بیابد پس آنچه را بعد از تجرید مى‏یابد همان امرى است كه در خارج همراه با خصوصیات فردى و عوارض مشخصه موجود است و با كثرت عوارض تعدد و تكثر مى‏یابد ولى هنگامى كه عقل آن را تجرید كرد دیگر قابل تعدد نیست و از این روى گفته‏اند كه ماهیت صرف قابل تكرار نیست صرف الشى‏ء لا یتثنى و لا یتكرر .
و چون ماهیت با همان وصف وحدت ماهوى قابل انطباق بر افراد بى‏شمار است آنرا كلى طبیعى نامیده‏اند كه البته وصف كلیت تنها در ذهن عارض آن مى‏شود و گرنه همانگونه كه گفته شد در خارج همیشه مخلوط با عوارض مشخصه مى‏باشد و به صورت افراد و جزئیات تحقق مى‏ یابد .
به دنبال آن مسئله دیگرى مطرح شده كه آیا خود كلى طبیعى هم در خارج وجود دارد یا آنچه در خارج هست همان افرادند و كلى طبیعى تنها در ذهن تحقق مى‏یابد و بر سر آن بحثها و مناقشات فراوانى انجام یافته و بالاخره نظر محققین بر این قرار گرفته كه كلى طبیعى خود بخود در خارج موجود نمى‏شود بلكه وجود آن به وجود افرادش مى‏باشد و افراد نقش واسطه را در تحقق كلى طبیعى ایفاء مى‏كنند .
ولى در اینجا سؤال دقیق دیگرى مطرح مى‏شود كه آیا وساطت افراد براى تحقق كلى طبیعى به عنوان وساطت در ثبوت است‏یا وساطت در عروض به دیگر سخن آیا وساطت افراد موجب این مى‏شود كه كلى طبیعى حقیقه با وجود دیگرى غیر از وجود افراد تحقق یابد و صفت موجودیت را به عنوان صفت‏حقیقى براى خودش واجد شود یا اینكه وساطت افراد موجب اتصاف عرضى و مجازى آن به موجودیت مى‏گردد .
از سوى دیگر اشكالى از طرف فلاسفه اسلامى بر نظریه تشخص كلى به وسیله عوارض مشخصه شده مبنى بر اینكه هر یك از عوارض هم در واقع داراى ماهیتى هستند كه در ذهن متصف به كلیت مى‏شود و از این روى در نیاز به تشخص با ماهیت معروض شریكند و این سؤال درباره خود آنها تكرار مى‏شود كه تشخص بخش آنها چیست و چگونه انضمام ماهیات كلیه‏اى موجب تشخص ماهیت كلیه معروض مى‏گردد .
سرانجام فارابى این راه حل را ارائه داد كه تشخص لازمه ذاتى وجود عینى است و هر ماهیتى در واقع با وجود تشخص مى‏یابد و اما عوارض مشخصه را كه تشخص هر یك از آنها در گرو وجود خودش مى‏باشد تنها به عنوان نشانه‏هایى از تشخص ماهیت معروض مى‏توان به حساب آورد نه اینكه حقیقه موجب تشخص آن بشوند .
به نظر مى‏رسد كه این سخن فارابى نخستین جوانه قول به اصالت وجود است كه تدریجا رشد یافت تا اینكه در زمان صدر المتالهین به صورت یك مسئله مستقل و بنیادى در حكمت متعالیه در آمد .
با این توضیح مختصرى كه دادیم و ضمنا به مسائل متعددى اشاره كردیم روشن شد كه مسئله اصالت وجود مسئله‏اى نیست كه به طور ابتداء به ساكن طرح و مورد پژوهش قرار گرفته باشد و از اینجا مى‏توان حدس زد كه چرا طرح كردن آن به عنوان نخستین مسئله فلسفى موجب ابهام و سردرگمى دانشجویان مى‏شود به طورى كه بعد از صرف وقت زیاد در بحث پیرامون آن باز هم به درستى درنمى‏یابند كه انگیزه طرح این مسئله چه بوده و چه مشكل فلسفى را مى‏تواند حل كند .
پس براى اینكه مسئله اصالت وجود جاى شایسته خود را بیابد و بتوان آن را به صورت روشنى تبیین كرد باید قبلا به مسائل دیگرى كه زمینه طرح و همچنین زمینه تبیین آن را فراهم مى‏كنند اشاره كنیم و درباره هر یك موضع صحیح و مشخصى را اتخاذ نماییم سپس به توضیح اصطلاحات و مفاهیم مورد نیاز در این مبحث بپردازیم و آنگاه اصل مسئله را مورد بحث قرار دهیم و در آن صورت است كه هم به شكل روشنى حل مى‏شود و هم تاثیر شایان آن در حل دیگر مسائل مهم فلسفى آشكار مى‏گردد

كیفیت آشنایى ذهن با مفهوم وجود
چنانكه اشاره كردیم از فلاسفه پیشین بیانى درباره كیفیت انتزاع این مفهوم به دست ما نرسیده و در میان فلاسفه اسلامى نخستین بار مرحوم استاد رضوان الله علیه به این مطلب پرداخته‏اند ایشان در اصول فلسفه و همچنین در نهایه الحكمه بیانى دارند كه حاصلش این است:
انسان ابتداء وجود رابط در قضایا را كه در واقع فعل نفس است‏حضورا مى‏یابد و ذهن از آن مفهومى حرفى مى‏گیرد كه در زبان فارسى با كلمه است از آن حكایت مى‏شود سپس آن را به صورت استقلالى مى‏نگرد و مفهوم اسمى وجود را با قید اضافه وجود مضاف انتزاع مى‏كند و بعد قید آنرا حذف كرده به صورت مطلق درك مى‏كند مثلا در جمله على دانشمند است نخست معناى است را از حكم نفس به ثبوت دانش براى على مى‏گیرد كه معنایى است‏حرفى و تصور آن جز در ضمن جمله میسر نیست‏ سپس آن را به صورت مستقل لحاظ مى‏كند چنانكه معناى حرفى از را مستقلا لحاظ كرده آن را به ابتداء تفسیر مى‏نماید و مى‏گوید كلمه از دلالت بر ابتداء مى‏كند و بدین ترتیب معناى ثبوت دانش براى على را كه یك مفهوم اضافى و متضمن معناى نسبت است به دست مى‏آورد آنگاه حیثیت اضافه و نسبت آنرا حذف كرده به معناى مستقل و مطلق وجود نائل مى‏شود .
ولى شاید بتوان بیان ساده‏ترى براى آشنایى ذهن با مفهوم وجود و سایر مفاهیم فلسفى ارائه داد كه نمونه آن را در اینجا ذكر مى‏كنیم و در موارد دیگر هم به آن اشاره خواهیم كرد و آن این است:
هنگامى كه نفس یك كیفیت نفسانى مثلا ترس را در خودش مشاهده كرد و بعد از بر طرف شدن آن دو حالت‏خود را در حال ترس و در حال فقدان ترس با یكدیگر مقایسه نمود ذهن مستعد مى‏شود كه از حالت اول مفهوم وجود ترس و از حالت دوم مفهوم عدم ترس را انتزاع كند و پس از تجرید آنها از قید اضافه و نسبت مفهومهاى مطلق وجود و عدم را به دست بیاورد .
این شیوه‏اى است كه در انتزاع سایر مفاهیم فلسفى هم به كار مى‏رود و از مقایسه دو موجود از دیدگاه خاصى دو مفهوم متقابل انتزاع مى‏شود و از اینجا راز جفت بودن این مفاهیم آشكار مى‏گردد مانند مفهوم علت و معلول خارجى و ذهنى بالقوه و بالفعل ثابت و متغیر و یكى از فرقهاى مفاهیم ماهوى با مفاهیم فلسفى این است كه دسته اول به طور اتوماتیك در ذهن انعكاس مى‏یابد ولى دسته دوم نیاز به فعالیت درون ذهنى و مقایسه و تحلیل دارد و در اینجا هم دیدیم كه چگونه ذهن به وسیله مقایسه دو حالت نفسانى استعداد انتزاع دو مفهوم متقابل وجود و عدم را پیدا مى‏كند.

كیفیت آشنایى ذهن با ماهیات
صرف نظر از قول افلاطونیان كه ادراك ماهیات را به مشاهده حقایق مجرد یا یادآورى مشاهده قبلى آنها تفسیر مى‏كنند و بعضى از اقوال دیگر مشهور بین فلاسفه این است كه ادراك ماهیات از راه تجرید مدركات خاص از عوارض مشخصه صورت مى‏پذیرد و بر این اساس تقدم ادراك چند مورد جزئى و مشخص را لازم مى‏دانند ولى اولا جاى این سؤال باقى مى‏ماند كه در مورد انواع منحصر در فرد چگونه این تجرید انجام مى‏گیرد و ثانیا در مورد خود عوارض كه به قول خودشان داراى ماهیاتى هستند چه باید گفت زیرا در مورد هر امر عرضى نمى‏توان گفت كه داراى عوارض مشخصه‏ اى است كه با تجرید و تقشیر آنها ماهیت كلى به دست مى‏آید .
از این روى بعضى از بزرگان فرموده‏اند كه این بیان فلاسفه بیانى تمثیلى و براى تقریب مطلب به ذهن نوآموزان فلسفه است .
حقیقت این است كه مفهوم ماهوى یك ادراك انفعالى است كه براى عقل حاصل مى‏شود و تنها تقدم یك ادراك شخصى براى حصول آن كفایت مى‏كند همانگونه كه ادراك خیالى ادراك انفعالى خاصى است كه به دنبال ادراك حسى واحدى در قوه خیال تحقق مى‏یابد .
مثلا هنگامى كه چشم ما رنگ سفیدى را دید صورت خیالى آن در قوه خیال و مفهوم كلى آن در عقل انعكاس مى‏یابد كه از آن به ماهیت‏ سفیدى تعبیر مى‏شود و همچنین در مورد سایر مدركات حسى و شخصى دیگر .
آنچه موجب پیدایش چنین نظریه‏اى شده كه درك ماهیت كلى از راه تجرید و تقشیر عوارض حاصل مى‏شود این است كه در موجودات مركب مانند انسان كه اجزاء و اوصاف آنها با حواس مختلف و حتى با كمك ابزارهاى علمى و تجزیه و تحلیلها و استنتاجات ذهنى شناخته مى‏شود و طبعا مفاهیم عقلى گوناگونى از آنها انتزاع مى‏گردد چگونه مى‏توان ماهیت واحدى را به آنها نسبت داد كه جامع ذاتیات آنها باشد .
در این موارد چنین اندیشیده‏اند كه نخست باید جهات عارضى آنها را شناخت جهاتى كه تبدیل و تبدل و زوال آنها موجب از بین رفتن اصل آن موجود نمى‏شود مثلا اگر رنگ پوست انسان از سفیدى به سیاهى گرایید انسانیت او زایل نمى‏شود و همچنین تغییراتى كه در طول و عرض و سایر صفات بدنى و حالات روانى وى پدید مى‏آید پس همه این جهات و اوصاف نسبت به انسان عارضى هستند و براى شناختن ماهیت وى باید آنها را حذف كرد و یكى از بهترین راهها براى شناختن اوصاف غیر ذاتى این است كه ببینیم در افراد مختلف تفاوت مى‏كند پس باید چند فرد انسان را در نظر بگیریم كه داراى صفات و عوارض مختلف هستند و از راه اختلاف آنها پى ببریم كه هیچكدام از آنها ذاتى انسان نیست تا برسیم به مفاهیمى كه اگر از انسان سلب شود دیگر انسانیت او باقى نخواهد ماند و آنها همان مفاهیم ذاتى و مشترك بین همه افراد و تشكیل دهنده ماهیت وى خواهند بود و بدین ترتیب ماهیات مركب را داراى اجناس و فصولى دانسته‏اند كه هر كدام از آنها از حیثیت ذاتى خاصى در ماهیت مركب حكایت مى‏كند چنانكه در منطق كلاسیك بیان شده است .
اما این مطالب مبتنى بر اصول موضوعه‏اى است كه باید در فلسفه مورد بررسى قرار گیرد از جمله اینكه آیا هر یك از موجودات مركب داراى وجود واحد و حدود وجودى واحدى هستند كه به صورت ماهیت واحدى در ذهن منعكس شود و ملاك وحدت حقیقى آنها چیست و چگونه كثرت اجزاء به وحدت مزبور زیانى نمى‏رساند و رابطه بین اجزاء با یكدیگر و رابطه مجموع آنها با كل به چه شكلى است آیا همه اجزاء در ضمن كل به وصف فعلیت موجوداند یا وجود همه یا بعضى از آنها در ضمن كل بالقوه است و یا اینكه آنچه به نام اجزاء و مقومات موجود مركب نامیده مى‏شوند در واقع زمینه‏ساز پیدایش وجود بسیط دیگرى هستند كه حقیقت آن موجود را تشكیل مى‏دهند و از روى مسامحه مجموع آنها موجود واحدى نامیده مى‏شود .
به فرض اینكه این مسائل و جز آنها به صورتى حل گردد كه با تئورى منطقى جنس و فصل كاملا سازگار باشد تازه در مورد ماهیات مركب صادق خواهد بود و ادراك ماهیات بسیط را نمى‏توان به این صورت توجیه نمود و بالاخره هر ماهیت مركبى از چند ماهیت بسیط تشكیل مى‏یابد و سؤال درباره معرفت بسایط بجاى خود باقى خواهد ماند.

خلاصه
1- مفهوم ماهوى و مفهوم وجود از انعكاس واقعیات خارجى در ذهن به دست مى‏آیند .
2- فلاسفه در مورد مفهوم وجود به همین اندازه اكتفاء كرده‏اند كه از مفاهیم عام بدیهى است .
3- در مورد مفهوم ماهوى گفته‏اند كه از تجرید عوارض مشخصه به دست مى‏آید و چون قابل صدق بر افراد بى شمار است آنرا كلى طبیعى نامیده‏ اند كه در خارج به صورت مخلوط با عوارض تحقق مى‏یابد و وصف كلیت آن مخصوص به مفهوم ذهنى آن است كه عارى و خالص از عوارض مى‏باشد .
4- درباره وجود كلى طبیعى در خارج نظرهاى مختلفى ابراز شده و نظر محققین این است كه با وساطت وجود افراد موجود مى‏شود .
5- درباره این نظر سؤال دقیقى مطرح مى‏شود كه آیا وساطت افراد از قبیل وساطت در ثبوت است‏یا وساطت در عروض .
6- فلاسفه پیشین تشخص ماهیت را به وسیله عوارض مشخصه توجیه مى‏كردند ولى این اشكال بر ایشان وارد بود كه عوارض هم به عنوان ماهیات كلیه نمى‏توانند موجب تشخص ماهیت معروض گردند تا اینكه فارابى ثابت كرد كه تشخص لازمه ذاتى وجود است و هر ماهیتى در سایه وجود تشخص مى‏یابد .
7- این نظریه فارابى جوانه قول به اصالت وجود بود كه تدریجا رشد كرد تا اینكه مرحوم صدر المتالهین مسئله اصالت وجود را به عنوان یكى از اصول بنیادى حكمت متعالیه مطرح ساخت و مى‏توان گفت كه قبل از وى اكثر مسائل فلسفى آهنگ اصالت ماهیت داشت .
8- براى اینكه مبحث اصالت وجود جایگاه خودش را در میان مسائل فلسفى بیابد و به صورت روشنى تبیین گردد مى‏بایست نخست به مسائلى كه زمینه طرح یا تبیین آن را فراهم مى‏كنند اشاره شود .
9- مرحوم علامه طباطبائى رضوان الله علیه براى نخستین بار در صدد بیان كیفیت آشنایى ذهن با مفهوم وجود بر آمدند و آن را به این صورت تصویر كرده‏اند كه ذهن انسان نخست با مفهوم وجود رابط در قضایا است آشنا مى‏شود و سپس با نگرش استقلالى به آن و حذف قید نسبت و اضافه به درك مفهوم اسمى و مطلق وجود نائل مى‏گردد .
10- بیان ساده‏ترى كه مى‏توان ارائه داد این است كه ذهن با توجه به پدید آمدن و از بین رفتن حالات نفسانى مفهوم وجود و عدم را انتزاع مى‏كند نظیر این بیان را در باره سایر مفاهیم مزدوج فلسفى نیز مى‏توان جارى دانست .
11- آشنایى ذهن با ماهیات بسیط به وسیله انعكاس مفهوم آنها در عقل حاصل مى‏شود و جنبه انفعالى دارد چنانكه در مورد صورتهاى خیالى نیز چنین است و اما بیان كیفیت‏شناختن ماهیات مركب نیاز به اصولى دارد كه باید بعدا مورد بررسى قرار گیرد .
12- مشهور میان فلاسفه و منطقیین این است كه ماهیات با تحلیلیهاى ذهنى و تشخیص جهات ذاتى از جهات عرضى و به دست آوردن اجناس و فصولى شناخته مى‏شوند ولى به فرض اینكه این بیان در مورد ماهیات مركب تمام باشد نمى‏توان آن را در مورد ماهیات بسیط جارى دانست.

استاد محمد تقي مصباح يزدي- آموزش فلسفه،جلد1


١٧:١٦ - 1392/05/15    /    شماره : ١٤٠٦٧    /    تعداد نمایش : ١٠٤٠



خروج





   مطالب مرتبط
 26 اردیبهشت: اعلام موجوديت رژيم اشغالگرقدس درفلسطين (خبر)
 توقف در فعالیت‌های پژوهشی وجود ندارد (خبر)
 اطلاعاتی نسبت به وضعیت امام موسی صدر وجود ندارد (خبر)
 تمامی شبهات موجود در جامعه را قرآن پاسخ داده است (خبر)
 وجود همیشگى امام (خبر)
 انتظار سایر موجودات (خبر)
 بیش از ۱۲۰۰ ناشر در قم وجود دارد (خبر)
 اثبات ولادت و وجود امام زمان(عج) (3) (خبر)
 اثبات ولادت و وجود امام زمان(عج) (2) (خبر)
 اثبات ولادت و وجود امام زمان(عج) (1) (خبر)
 وجود امام عصر (عج) (خبر)
بازدیدها
امروز :5573
کل بازديدها :17402701
بازديدکنندگان آنلاين :9
بازديدازاین صفحه :209848