نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > دانش و فناوری > علوم اسلامی 


  چاپ        ارسال به دوست

سیر تفكر فلسفى از آغاز تا عصر اسلامى

شامل: فلسفه علوم، متافیزیك، نسبت بین علم و فلسفه و متافیزیك، تقسیم و طبقه‏بندى علوم، ملاك مرزبندى علوم، كل و كلى، انشعابات علوم.
فلسفه علوم
گاهی كلمه فلسفه به صورت مضاف به كار می رود، مانند فلسفه اخلاق و فلسفه حقوق و... .
اینگونه تعبیرات گاهى از طرف كسانى به كار مى‏رود كه واژه علم را به علوم تجربى اختصاص داده‏اند و واژه فلسفه را در مورد رشته‏هایى از معارف و معلومات انسانى به كار مى‏برند كه به وسیله تجربه حسى قابل اثبات نیست چنین كسانى به جاى اینكه مثلا بگویند علم خدا شناسى خواهند گفت فلسفه خدا شناسى یعنى ذكر مضاف الیه براى فلسفه فقط به منظور نشان دادن نوع مطالب مورد بحث و اشاره به موضوع آنها است .
همچنین كسانى كه مسائل عملى و ارزشى را علمى نمى‏دانند و براى آنها پایگاه عینى و واقعى قائل نیستند بلكه آنها را صرفا تابع میلها و رغبتهاى مردم مى‏پندارند بعضا اینگونه مسائل را وارد قلمرو فلسفه مى‏كنند و به جاى اینكه مثلا بگویند علم اخلاق مى‏گویند فلسفه اخلاق یا به جاى اینكه بگویند علم سیاسیت مى‏گویند فلسفه سیاست .
ولى گاهى این تعبیر به معناى دیگرى به كار مى‏رود و آن تبیین اصول و مبانى و باصطلاح مبادى علم دیگر است و بعضا مطالبى از قبیل تاریخچه بنیانگذار هدف روش تحقیق سیر تحول آن علم نیز مورد بررسى قرار مى‏گیرد نظیر همان مطالب هشتگانه‏اى كه سابقا در مقدمه كتاب ذكر و به نام رؤوس ثمانیه نامیده مى‏شده است .
این اصطلاح اختصاصى به پوزیتویستها و مانند ایشان ندارد بلكه كسانى كه معارف فلسفى و ارزشى را هم علم و روش بررسى و تحقیق آنها را هم علمى مى‏دانند این اصطلاح را به كار مى‏برند و گاهى براى اینكه با اصطلاح قبلى اشتباه نشود كلمه علم را هم در مضاف الیه اضافه مى‏كنند و مثلا مى‏گویند فلسفه علم تاریخ در برابر فلسفه تاریخ یا فلسفه علم اخلاق در برابر فلسفه اخلاق به اصطلاح قبلى.

متافیزیك
یكى از واژه‏هایى كه در برابر علمى به كار مى‏رود واژه متافیزیك است از این روى لازم است توضیحى در باره این كلمه نیز بدهیم: این واژه كه از اصل یونانى متاتافوسیكا گرفته شده و با حذف حرف اضافه تا و تبدیل فوسیكا به فیزیك به صورت متافیزیك در آمده و در زبان عربى به ما بعد الطبیعه ترجمه شده است .
به حسب نقل مورخین فلسفه این لفظ نخست به صورت نامى براى یكى از كتابهاى ارسطو به كار رفته كه از نظر ترتیب بعد از كتاب طبیعت قرار داشته و از مباحث كلى وجود بحث مى‏كرده است مباحثى كه در عصر اسلامى به امور عامه نامیده شد و بعضى از فلاسفه اسلامى نام ما قبل الطبیعه را نیز براى آن مناسب دانسته‏اند .
ظاهرا این بخش غیر از بخش تئولوژى یا اثولوجیا به معناى خدا شناسى است ولى در كتب فلاسفه اسلامى این دو بخش در یكدیگر ادغام شده و مجموعا به نام الهیات بالمعنى الاعم نام گرفته چنانكه بخش خدا شناسى بنام الهیات بالمعنى الاخص مشخص گردیده است .
بعضى واژه متافیزیك را معادل با ترانس‏فیزیك و به معناى ماوراء طبیعت گرفته‏اند و نامگذارى این بخش از فلسفه قدیم را از باب نامیدن كل به نام جزء شمرده‏اند زیرا در الهیات بالمعنى الاعم در باره خدا و مجردات ماوراء طبیعت نیز بحث مى‏شود اما به نظر مى‏رسد كه همان وجه اول صحیح باشد .
به هر حال متافیزیك نام مجموعه‏اى از مسائل عقلى نظرى است كه بخشى از فلسفه باصطلاح عام را تشكیل مى‏داده است چنانكه امروز گاهى واژه فلسفه به آنها اختصاص داده مى‏شود و یكى از اصطلاحات جدید فلسفه مساوى با متافیزیك مى‏باشد و علت اینكه پوزیتویستها اینگونه مسائل را غیر علمى پنداشته‏اند این است كه قابل اثبات به وسیله تجربه حسى نیست چنانكه قبلا كانت هم عقل نظرى را براى اثبات این مسائل كافى ندانسته بود و آنها را دیالكتیكى یا جدلى الطرفین نامیده بود

نسبت بین علم و فلسفه و متافیزیك
با توجه به معانى مختلفى كه براى علم و فلسفه ذكر شد روشن مى‏شود كه نسبت بین علم و فلسفه و متافیزیك بر حسب اصطلاحات مختلف تفاوت مى‏كند اگر علم به معناى مطلق آگاهى یا مطلق قضایاى متناسب به كار رود اعم از فلسفه مى‏باشد زیرا شامل قضایاى شخصى و علوم قراردادى و اعتبارى هم مى‏شود و اگر به معناى قضایاى كلى حقیقى استعمال شود مساوى با فلسفه باصطلاح قدیم خواهد بود اما اگر به معناى مجموعه قضایاى تجربى بكار رود اخص از فلسفه به معناى قدیم و مباین با فلسفه به معناى جدید مجموعه قضایاى غیر تجربى است چنانكه متافیزیك جزئى از فلسفه باصطلاح قدیم و مساوى با آن بر حسب یكى از اصطلاحات جدید آن مى‏باشد .
ولى باید دانست كه مقابل قرار دادن علم و فلسفه در اصطلاح جدید هر چند به گمان پوزیتویستها و امثال ایشان به معناى كاستن ارج مسائل فلسفى و انكار قدر و منزلت عقل و ارزش ادراكات عقلى است اما حقیقت غیر از آن است و در مبحث‏شناخت‏شناسى روشن خواهد شد كه ارزش ادراكات عقلى نه تنها كمتر از ارزش معلومات حسى و تجربى نیست بلكه به مراتب بیشتر از آنها است و حتى ارزش دانشهاى تجربى در گرو ارزش ادراكات عقلى و قضایاى فلسفى مى‏باشد .
بنا بر این اختصاص دادن واژه علم به دانشهاى تجربى و واژه فلسفه به دانشهاى غیر تجربى تنها به عنوان یك اصطلاح قابل قبول است و نباید از تقابل این دو اصطلاح سوء استفاده شود و مسائل فلسفى و متافیزیكى به عنوان مسائل ظنى و پندارى وانمود گردد چنانكه برچسب علمى هیچ گونه مزیتى را براى هیچ گرایش فلسفى اثبات نمى‏كند و اساسا این دو برچسب وصله ناهمرنگى است كه مى‏تواند نشانه جهل یا عوام‏فریبى جعل كنندگان آن به حساب آید و ادعاى اینكه اصول فلسفه‏اى مانند ماتریالیسم دیالكتیك از قوانین تجربى به دست آمده نادرست است زیرا قوانین هیچ علمى قابل تعمیم به علم دیگر نیست چه رسد به اینكه به كل هستى تعمیم داده شود مثلا قوانین روانشناسى یا زیست‏شناسى قابل تعمیم به فیزیك یا شیمى یا ریاضیات نیست و بالعكس قوانین این علوم در خارج از قلمرو خودشان كارآیى ندارد

تقسیم و طبقه ‏بندى علوم
در اینجا سؤالى مطرح مى‏شود كه اساسا انگیزه جداسازى علوم از یكدیگر چیست پاسخ این است كه مسائل قابل شناخت طیف گسترده‏اى را تشكیل مى‏دهد و در حالى كه در این طیف بعضى از مسائل در ارتباط تنگاتنگ با بعضى دیگر قرار مى‏گیرند برخى دیگر از مسائل دور و بیگانه از هم هستند و چندان ارتباطى با یكدیگر ندارند .
از سوى دیگر فرا گرفتن بعضى از معلومات متوقف بر بعضى دیگر است و دست كم دانستن یك دسته به فهم دسته دیگر كمك مى‏كند در حالى كه چنین رابطه‏اى میان دسته‏هاى دیگر از دانستنیها وجود ندارد .
با توجه به اینكه فرا گرفتن همه معلومات براى هر دانش پژوهى میسر نیست و به فرض میسر بودن چنین انگیزه‏اى براى همه وجود ندارد چنانكه ذوق و استعداد افراد هم نسبت به فرا گیرى انواع مسائل مختلف است و با توجه به اینكه بعضى از دانشها وابسته به بعضى دیگر و آموختن یكى متوقف بر دیگرى است از این روى آموزشگران از دیرباز در صدد بر آمده‏اند كه از طرفى مسائل مرتبط و متناسب را دسته‏بندى كنند و دانشها و علوم خاص را مشخص سازند و از طرف دیگر علوم مختلف را طبقه‏بندى كنند و نیاز هر علمى را به علم دیگر و در نتیجه تقدم یكى را بر دیگرى روشن نمایند تا اولا كسانى كه انگیزه یا ذوق و استعداد خاصى دارند بتوانند گمشده خودشان را در میان انبوه مسائل بى‏شمار بیابند و راه رسیدن به هدفشان را بشناسند و ثانیا كسانى كه مى‏خواهند رشته‏هاى مختلفى از معلومات را فرا گیرند بدانند از كدامیك آغاز كنند كه راه را براى آموختن دیگر رشته‏ها هموار كند و فراگیرى آنها را آسانتر نماید .
بدین ترتیب علوم به قسمتها و بخشهاى گوناگون تقسیم شد و هر بخش در طبقه و مرتبه خاصى قرار گرفت از جمله تقسیمات علوم تقسیم كلى آنها به علوم نظرى و علوم عملى و تقسیم علوم نظرى به طبیعیات و ریاضیات و الهیات و تقسیم علوم عملى به اخلاق و تدبیر منزل و سیاست است كه قبلا به آن اشاره شد

ملاك مرزبندى علوم
بعد از آنكه لزوم دسته‏بندى علوم روشن شد سؤال دیگرى طرح مى‏شود كه علوم را بر اساس چه معیار و ملاكى باید دسته‏بندى و مرزبندى كرد .
پاسخ این است كه علوم را مى‏توان با معیارهاى مختلفى دسته ‏بندى كرد كه مهمترین آنها از این قرار است:
1- بر اساس اسلوب و روش تحقیق قبلا اشاره كردیم كه همه مسائل را نمى‏توان با روش واحدى مورد تحقیق و بررسى قرار داد و نیز خاطر نشان كردیم كه همه علوم را با توجه به روشهاى كلى تحقیق مى‏توان به سه دسته تقسیم كرد:

  • علوم عقلى كه فقط با براهین عقلى و استنتاجات ذهنى قابل بررسى است مانند منطق و فلسفه الهى .
  • علوم تجربى كه با روشهاى تجربى قابل اثبات است مانند فیزیك شیمى و زیست‏شناسى .
  • علوم نقلى كه بر اساس اسناد و مدارك منقول و تاریخى بررسى مى‏شود مانند تاریخ علم رجال و علم فقه .

2- بر اساس هدف و غایت ملاك دیگرى كه مى‏توان بر اساس آن علوم را دسته‏بندى كرد فایده و نتیجه‏اى است كه بر آنها مترتب مى‏شود و هدف و غایتى است كه فراگیر از آموختن آنها در نظر مى‏گیرد مانند هدفهاى مادى و معنوى و هدفهاى فردى و اجتماعى .
بدیهى است كسى كه مى‏خواهد راه تكامل معنوى خود را بشناسد به مسائلى احتیاج دارد كه شخص علاقمند به تحصیل ثروت از راه كشاورزى یا صنعت به آنها احتیاج ندارد چنانكه یك رهبر اجتماعى نیازمند به داشتن معلومات دیگرى است پس مى‏توان علوم را طبق این اهداف گوناگون دسته ‏بندى كرد .
 بر اساس موضوع سومین ملاكى كه مى‏تواند معیار انفكاك و تمایز علوم واقع شود موضوعات آنها است‏یعنى با توجه به اینكه هر مساله موضوعى دارد و تعدادى از موضوعات در یك عنوان جامعى مندرج مى‏شود آن عنوان جامع را محور قرار مى‏دهند و همه مسائل مربوط به آن را زیر چتر یك علم گردآورى مى‏كنند چنانكه عدد موضوع علم حساب و مقدار كمیت متصل موضوع علم هندسه و بدن انسان موضوع علم پزشكى قرار مى‏گیرد .
تقسیم ‏بندى علوم بر اساس موضوع بهتر از معیارهاى دیگر هدف و انگیزه جداسازى علوم را تامین مى‏كند چنانكه با رعایت آن ارتباط و هماهنگى درونى مسائل و نظم و ترتیب آنها بهتر حفظ مى‏شود و از این روى از دیرباز مورد توجه فلاسفه و دانشمندان بزرگ قرار گرفته است ولى مى‏توان در دسته ‏بندیهاى فرعى معیارهاى دیگرى را نیز در نظر گرفت مثلا مى‏توان علمى را به نام خدا شناسى ترتیب داد و محور مسائل آن را خداى متعال قرار داد و سپس آن را به شاخه‏هاى فلسفى و عرفانى و دینى منشعب ساخت كه هر كدام با روش ویژه‏اى مسائل مربوط را مورد بررسى قرار دهد و در واقع معیار این انقسام جزئى را روش تحقیق تشكیل دهد همچنین ریاضیات را مى‏توان به شاخه‏هاى گونه‏گونى منشعب كرد كه هر شاخه بر اساس هدف خاصى مشخص شود مانند ریاضیات فیزیك و ریاضیات اقتصاد و بدین ترتیب تلفیقى بین معیارهاى مختلف به وجود مى‏ آید

كل و كلى
عنوان جامعى كه بین موضوعات مسائل در نظر گرفته مى‏شود و بر اساس آن علم به معناى مجموعه مسائل مرتبط پدید مى‏آید گاهى عنوان كلى و داراى افراد و مصادیق فراوان و گاهى به صورت كل و داراى اجزاء متعدد است مثال نوع اول عنوان عدد یا مقدار است كه انواع و اصناف گونه‏گونى دارد و هر یك موضوع مساله خاصى را تشكیل مى‏دهد و مثال نوع دوم بدن انسان است كه جهازات و اعضاء و اجزاء متعددى دارد و هر كدام از آنها موضوع بخشى از علم پزشكى است .
تفاوت اصلى بین این دو نوع موضوع آنست كه در نوع اول عنوان موضوع علم بر تك‏تك موضوعات مسائل كه افراد و جزئیات آن هستند صدق مى‏كند به خلاف نوع دوم كه عنوان موضوع بر تك‏تك موضوعات مسائل صدق نمى‏كند بلكه بر مجموع اجزاء حمل مى‏شود

انشعابات علوم
از توضیحات گذشته به دست آمد كه تقسیم‏بندى علوم براى سهولت آموزش و تامین هر چه بیشتر اهداف تعلیم و تربیت انجام مى‏گیرد در آغاز كه معلومات بشر محدود بود امكان داشت كه همه آنها را به چند دسته تقسیم كرد و مثلا حیوان شناسى را به عنوان علم واحدى در نظر گرفت و حتى مسائل مربوط به انسان را نیز در آن گنجانید ولى رفته رفته كه دایره مسائل وسعت‏یافت و مخصوصا بعد از آنكه ابزارهاى علمى مختلفى براى تحقیق در مسائل تجربى ساخته شد بیش از همه علوم تجربى به شعبه‏هاى گوناگونى تقسیم شد و هر علمى به علوم جزئى‏ترى منشعب گردید چنانكه این جریان هنوز هم به شكل فزاینده‏اى ادامه دارد .
بطور كلى انشعاب علوم به چند صورت انجام مى‏پذیرد:
1- به این صورت كه اجزاء كوچكترى از كل موضوع در نظر گرفته شود و هر جزء موضوع شاخه جدیدى از علم مادر قرار گیرد مانند غده شناسى و ژن شناسى روشن است كه این نوع انشعاب مخصوص علومى است كه رابطه بین موضوع علم و موضوعات مسائل رابطه كل و جزء است .
2- به این صورت كه انواع جزئى‏تر و اصناف محدودترى از عنوان كلى در نظر گرفته شود مانند حشره شناسى و میكرب شناسى این انشعاب در علومى پدید مى‏آید كه رابطه بین موضوع علم و موضوعات مسائل رابطه كلى و جزئى است نه كل و جزء .
3- به این صورت كه روشهاى مختلف تحقیق به عنوان معیار ثانوى در نظر گرفته شود و با حفظ وحدت موضوع شاخه‏هاى جدید پدید آید و این در موردى است كه مسائل علم با روشهاى مختلف قابل بررسى و اثبات مانند باشد مانند خدا شناسى فلسفى و خدا شناسى عرفانى و خدا شناسى دینى .
4- به این صورت كه اهداف متعدد به عنوان معیار فرعى در نظر گرفته شود و مسائل متناسب با هر هدف به نام شاخه خاصى از علم مادر معرفى گردد چنانكه در ریاضیات گفته شد.

خلاصه
1- فلسفه به صورت مضاف گاهى در مورد معلومات غیر تجربى به كار مى‏رود و اضافه آن صرفا براى نشان دادن نوع مسائل مورد بحث است مانند فلسفه خدا شناسى چنانكه اضافه علم در مورد معلومات تجربى همین نقش را ایفاء مى‏كند مانند علم زیست‏شناسى .
2- كلمه فلسفه گاهى به علم خاصى اضافه مى‏شود و منظور از آن تبیین اصول و مبانى آن علم است كه بعضا تاریخچه و هدف و روش تحقیق و سیر تحول و مطالبى مانند آنها را نیز در بر مى‏گیرد .
3- متافیزیك نام مجموعه‏اى از مسائل عقلى است كه با روش تجربى قابل اثبات نیست .
4- نسبت بین علم و فلسفه و متافیزیك به حسب معانى مختلف آنها تفاوت دارد و طبق بعضى از اصطلاحات علم اعم از فلسفه و فلسفه اعم از متافیزیك است .
5- هدف از دسته‏بندى و طبقه‏بندى دانشها این است كه هر كسى بتواند مجموعه مسائل مورد نظر خود را جداگانه بیاموزد و آموزش علوم به صورت آسانتر و سودمندترى انجام گیرد .
6- مرزبندى علوم بر اساس معیارهاى مختلفى از جمله روش هدف و موضوع انجام مى‏گیرد و تقسیمات معروف معمولا بر اساس اختلاف موضوعات انجام گرفته است .
7- نسبت بین موضوع علم و موضوعات مسائل گاهى نسبت بین كل و جزء است و گاهى نسبت بین كلى و جزئى .
8- انشعاب علوم گاهى با ریز كردن موضوع و گاهى با محدود كردن دایره آن و گاهى بر اساس اختلاف روشها و زمانى بر طبق تفاوت اهداف حاصل مى‏شود.

استاد محمد تقي مصباح يزدي- آموزش فلسفه،جلد1


٢٣:٥٠ - 1392/05/13    /    شماره : ١٣٩٥٢    /    تعداد نمایش : ٨٦٩



خروج





   مطالب مرتبط
 سیر تفكر فلسفى در دو قرن اخیر (خبر)
 سیر تفكر فلسفى از قرون وسطى تا قرن هجدهم میلادى (خبر)
 اقامتگاه های حضرت امام (ره) از آغاز تا پایان (4) (خبر)
 اقامتگاه های حضرت امام (ره) از آغاز تا پایان (2) (خبر)
 اقامتگاه های حضرت امام (ره) از آغاز تا پایان (1) (خبر)
 سیره عملی امام زمان(عج) در عصر ظهور (خبر)
 برگزاري جلسه تفسير موضوعي قرآن در مسجد حضرت ابوالفضل(ع) قمرود (خبر)
 برگزاري جلسه تفسير قرآن در روستاي لنگرود قم (خبر)
 مردمی‌بودن مهم‌ترین ویژگی جشن‌های نیمه شعبان (خبر)
 حرکت درمسیرشعرفاطمی نیازمنددقت واستنادتاریخی است (خبر)
 4 اردیبهشت: تأسيس و آغاز به كار راديو (خبر)
بازدیدها
امروز :3833
کل بازديدها :17421767
بازديدکنندگان آنلاين :15
بازديدازاین صفحه :210236