نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > لوای تشیع > انتظار 


  چاپ        ارسال به دوست

توقیعات وارده از امام زمان(عج) (2)

و چنان شد كه او فرموده بود و نهانی با زنی ازدواج كردم و با وی آمیزش كردم و باردار شد و دختری به دنیا آورد، مغموم و تنگدل شدم و نامه‌ای گله‌آمیز نوشتم، جواب آمد كه به زودی از آن كفایت می‌شوی و چهار سال پس از آن زندگی كرد و سپس درگذشت و نامه‌ای رسید كه خدای تعالی صبور و شما عجول هستید.
گوید: چون خبر مرگ ابن هِلال ـ لعنه الله ـ رسیده، شیخ نزد من آمد و گفت: آن كیسه‌ای را كه نزد توست بیرون آور، كیسه را به او دادم و نامه‌ای به من داد كه در آن نوشته شده بود: اما آنچه درباره‌ی صوفی ظاهر ساز ـ یعنی هِلالی ـ یادآور شدی، خداوند عمر او را قطع كرد و پس از مرگش توقیعی چنین صادر شد: ‌او قصد ماكرد و ما صبر پیشه ساختیم و خداوند به نفرین ما عمر او را قطع كرد.
9ـ حسن بن فضل یمانی گوید: قصد سامراء كردم و یك كیسه‌ی دینار و دو جامه برایم آوردند و من آنها را برگردانیدم و با خود گفتم: آیا منزلت من نزد آنها این مقدار است و فریفته شدم، بعد از آن پشیمان شدم و نامه‌ای نوشتم و عذرخواهی و استغفار كردم و گوشه‌ای رفته و با خود می‌گفتم: به خدا سوگند اگر آن كیسه را به من باز گردانند، گره‌ی آن را باز نكنم و آن را خرج نكنم تا آن كه آن را به نزد پدرم برم كه او داناتر از من به آن است گوید: آن كسی كه كیسه را از من گرفت اشاره‌ای نكرد و مرا از آن كار باز داشت، آنگاه برای او نامه‌ای چین صادر شد: خطا كردی كه به او نگفتی كه بسا ما این عمل را با دوستان‌مان می‌كنیم و بسا آنها از ما چنین درخواست می‌كنند تا بدان تبرّك جویند، و برای من نیز نامه‌ای چنین صادر شد: خطا كردی كه احسان ما را باز گردانیدی و چون از خدای تعالی استغفار كنی او تو را می‌آمرزد و اگر قصد و نیّت تو آن است كه به آن كیسه دست نزنی و چیزی از آن را در راه خرج نكنی آن را به تو نخواهیم داد اما آن دو جامه برای آن است كه در آن مُحرم شوی.
گوید: ‌نامه‌ای در دو موضوع نوشتم و موضوع سومی هم در نظرم بود و با خود گفتم ممكن است از آن ناخشنود گردد، و آنگاه پاسخ آن دو موضوع و پاسخ موضوع سومی كه ننوشته بودم صادر گردید.
گوید: برای تبرّك درخواست مالی كردم و او آن را در خرقه‌ای سفید برایم فرستاد و آن در محمل همراهم بود، در عسفان شترم رمید و محملم فرو افتاد و هر چه در آن بود پراكنده شد، متاع خود را فراهم آوردم اما آن كیسه مفقود گردید و در جستجوی آن تلاش بسیاری كردم تا به غایتی كه یكی از همراهانم گفت: در جستجوی چه چیزی؟ گفتم: كیسه‌ای كه همراهم بود، گفت در آن چه بود؟ گفتم هزینه‌ی سفرم، گفت: كسی را دیدم كه آن را برداشت وبرد و پیوسته از آن می‌پرسیدم تا آن كه از پیدا كردن آن ناامید شوم و چون به مكه رسیدم و جامه‌دان خود را گشودم، ناگهان اولین چیزی كه به چشمم خود آن كیسه بود با آن كه آن خارج از آن محمل بود و هنگامی كه متاعم پراكنده گردیده بود از آن بیرون افتاده بود.
گوید: در بغداد از طول اقامتم دلتنگ شدم و با خود گفتم: می‌ترسم در این سال نه حج بجا آورم و نه به منزلم باز گردم و به جانب ابو جعفر رفتم تا پاسخ نامه‌ای را كه نوشته بودم دریافت كنم، گفت: به مسجدی كه در فلان مكان است برو و مردی به سراغ تو خواهد آمد و پاسخ حوائج تو را خواهد داد، به آن مسجد رفتم و در آنجا بودم كه مردی وارد شد و چون به من نگریست سلام كرد و خندید و گفت: تو را مژده می‌دهم كه در این سال به حج می‌روی و ان شاء الله سالم به نزد خانواده‌ات باز می‌گردی.
گوید: نزد ابن وَجْناء رفتم و از او درخواست كردم كه مركب و كجاوه‌ای برایم كرایه كند و او را ناخشنود دیدم بعد از چند روز او را دیدم و گفت: چند روز است كه در جستجوی تو هستم، ابتداءً برای من نوشته و دستور داده است كه مركب و كجاوه‌ای برای تو كرایه كنم. حسن برایم گفت كه او در این سال بر ده دلالت واقف گردیده است و الحمدلله ربّ العالمین.
10ـ علیّ بن محمد شمشاطیّ فرستاده‌ی جعفر بن ابراهیم یمانیّ گوید: در بغداد بودم و قافله‌ی یمنی‌ها آماده‌ی حركت بود نامه‌ای نوشتم و اجازه‌ی مسافرت با آنها را درخواستم، پاسخ آمد كه با آنها مرو كه در این سفر خیری برای تو نیست و در كوفه بمان. قافله حركت كرد و پسران حنظله بر آن تاختند و اموالشان را غارت كردند. گوید: نامه‌ای نوشتم و اجازه خواستم كه از راه دریا مسافرت كنم. پاسخ آمد كه چنین مكن و در آن سال كشتی‌های جنگی راه را بر كشتی‌های مسافری می‌بستند و اموالشان را می‌ربودند.
گوید: برای زیارت به محلّه‌ی عسكر رفتم و هنگام مغرب در مسجد جامع بودم كه غلامی نزد من آمد و گفت: برخیز، گفتم: من كیستم و برخیزم به كجا روم؟ گفت: تو علی بن محمد فرستاده‌ی جعفر بن ابراهیم یمانی هستی، برخیز تا به منزل رویم، گوید: هیچ یك از یاران ما آمدنم را نمی‌دانست، گفت: برخاستم و به منزلش رفتم و از داخل منزل اجازه‌ی دیدار خواستم و به من اجازه داد.
11ـ ابو رجاء مصری گوید كه من پس از درگذشت ابو محمد ـ علیه السّلام ـ تا دو سال در جستجوی امام بودم و چیزی به دست نیاوردم و در سال سوم در مدینه و در محله‌ی صریاء در جستجوی فرزند ابو محمد ـ علیه السّلام ـ بودم و ابو غانم از من درخواست كرده بود كه شام را نزد او باشم و من نشسته بودم و فكر می‌كردم و با خود می‌گفتم: اگر چیزی بود پس از سه سال ظاهر می‌گردید، ناگهان هاتفی كه صدایش را شنیدم ولی او را ندیدم گفت: ای نصر بن عَبدِ رَبّه به اهل مصر بگو: به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ایمان آورده‌اید، آیا او را دیده‌اید؟ نصر گوید: من خودم هم نام پدرم را نمی‌دانستم زیرا من در مدائن به دنیا آمدم و پدرم درگذشت و نوفلی مرا با خود به مصر برد و در آنجا بزرگ شدم و چون آن صوت را شنیدم شتابان برخاستم و به نزد ابوغانم نرفتم و راه مصر را در پیش گرفتم.
گوید: دو مرد مصری درباره‌ی دو فرزندشان نامه نوشته بودند و برای آنها چنین صادر شد: اما تو ای فلانی! خداوند )در مصیبت( اجرت دهد و برای دیگری دعا فرموده بود و فرزند آن كه وی را تسلیت گفته بود درگذشت.
12ـ ابو محمد وجنایی گوید: چون امور شهر مضطرب شد و فتنه برخاست تصمیم گرفتم در بغداد بمانم و هشتاد روز ماندم آنگاه شیخی آمد و گفت: به شهر خود باز گرد. من ناخرسند از بغداد بیرون آمدم و چون به سامرّاء رسیدم قصد كردم آنجا بمانم چون به من خبر رسیده بود كه شهر مضطرب است، بیرون آمدم و هنوز به منزل نرسیده بودم كه همان شیخ به استقبالم آمد و نامه‌ای از خانواده‌ام آورد كه نوشته بودند شهر آرام شده و آمدن مرا درخواست كرده بودند.
13ـ محمد بن هارون گوید: از اموال امام ـ علیه السّلام ـ پانصد دینار بر ذمّه‌ی من بود شبی در بغداد بودم و طوفان و ظلمت آنجا را فرا گرفته بود و هراس شدیدی بر من مستولی شد و در اندیشه‌ی دینی بودم كه بر ذمّه داشتم، با خود گفتم: چند دكّان به پانصد و سی دینار خریده‌ام آنها را به امام ـ علیه السّلام ـ به پانصد دینار می‌فروشم، گوید: مردی آمد و آن دكّان‌ها را تحویل گرفت با آنكه نامه‌ای در این باب پیش از آنكه چیزی بر زبان آورم ننوشته بودم و به احدی هم خبر نداده بودم.
14ـ علی بن محمد بن اسحاق اشعریّ‌ گوید: من زنی او موالیان داشتم كه مدتی او را ترك كرده بودم، روزی نزد من آمد و گفت: اگر مرا طلاق داده‌ای مرا آگاه كن! گفتم طلاق نگفته‌ام و در آن روز با وی نزدیكی كرده و بعد از چند ماه برایم نامه نوشت و مدعی شد باردار است من در این باره و همچنین درباره‌ی خانه‌ای كه دامادم برای امام قائم ـ علیه السّلام ـ وصیت كرده بود نامه‌ای نوشتم، درخواستم آن بود كه خانه را بفروشم و بهای آن را به اقساط بپردازم، درباره‌ی خانه چنین جوابی رسید: آنچه درخواستی به تو دادیم و از ذكر آن زن و حملش خودداری كرد، خود آن زن نیز بعد از آن برایم نوشت كه قبلاً سخن باطلی گفته و آن حمل اصلی نداشته است و الحمدله ربّ العالمین.
15ـ ابو علی گوید: ابو جعفر به نزد من آمد و مرا به عباسیّه برد و به ویرانه‌ای درآورد، آنگاه نامه‌ای را خارج ساخت و برایم خواند دیدم شرح همه‌ی حوادثی است كه در سرای امام ـ علیه السّلام ـ رخ داده است و در آن چنین آمده بود: فلانی ـ یعنی امّ عبدالله ـ را گیسویش بگیرند و از سرا بیرون كشند و به بغداد ببرند و در مقابل سلطان بنشیند و امور دیگری كه واقع خواهد شد. سپس گفت: آنها را حفظ كن و نامه را پاره كرد و این مدتی پیش از وقوع آن حوادث بود.
16ـ جعفر بن عمرو گوید: در زمان حیات مادر ابو محمد ـ علیه السّلام ـ با جمعی به محله‌ی عسكر رفتیم و یاران من برای زیارت نامه‌ای نوشتند و برای یك یك اجازه گرفتند، من گفتم: اسم مرا ننویسید كه من اجازه نخواهم و اسمم را ننوشتند، جواب رسید: همه داخل شوید و آن هم كه از اجازه سر باز زد داخل شود.
17ـ جعفر بن احمد گوید: ابراهیم بن محمد درباره‌ی اموری نامه نوشت و درخواست كرد برای نوزاد وی نامی بنهد، پاسخ سئوالات وی رسید اما چیزی درباره‌ی نوزاد ننوشته بود و آن فرزند درگذشت و الحمدالله رب العالمین.
گوید: در مجلسی بین بعضی از دوستان ما سخنی ردّ و بدل شد و به یكی از آنها نامه‌ای صادر شد و شرح ماجرای آن مجلس در آن نامه بود.

شیخ صدوق(ره) - ترجمه كمال الدین و تمام النعمه،ص235 (با اندكی تلخیص)


٠٦:٤٠ - 1392/11/10    /    شماره : ٢٦٥٠٩    /    تعداد نمایش : ٧٧١



خروج





   مطالب مرتبط
 توقیعات وارده از امام زمان(عج) (4) (خبر)
 توقیعات وارده از امام زمان(عج) (3) (خبر)
 توقیعات وارده از امام زمان(عج) (1) (خبر)
 توقیعات وارده از امام زمان(عج) (4) (خبر)
 توقیعات وارده از امام زمان(عج) (3) (خبر)
 توقیعات وارده از امام زمان(عج) (2) (خبر)
 توقیعات وارده از امام زمان(عج) (1) (خبر)
 نهى از شك (خبر)
 حسن عاقبت (خبر)
 حكم وقف (خبر)
 عمل به سنّت، مبناى مودّت (خبر)
بازدیدها
امروز :8748
کل بازديدها :16148827
بازديدکنندگان آنلاين :9
بازديدازاین صفحه :230763