نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > لوای تشیع > انتظار 


  چاپ        ارسال به دوست

توقیعات وارده از امام زمان(عج) (3)

18ـ عاصمیّ گوید: مردی در اندیشه بود كه حقوق واجب امام قائم ـ علیه السّلام ـ را به چه كسی بدهد تا به او برساند و دلتنگ شده بود ندای هاتفی را شنید كه به او می‌گفت: آنچه همراه توست به حاجز بده!
گوید: ابو محمد سَرَویّ به سامرا آمد و همراه او اموالی بود، ابتداءً نامه‌ای برای وی صادر شد كه در ما و قائم مقام ما شكی نیست، آنچه كه همراه توست به حاجز بده!

19ـ ابو عبدالله حسین بن اسماعیل كندی گوید: ابو طاهر بلالی به من گفت: آن توقیعی كه از ابو محمد ـ علیه السّلام ـ برای من صادر شده و آن را به جانشین پس از او تعلیق كرده‌اند ودیعه‌ای از جانب من در بیت توست، )من این مطلب را به سعد گفتم و او گفت: دوست دارم آن توقیع را ببینی و عین لفظ آن توقیع را برایم بنویسی( و من به ابوطاهر گفتم: دوست دارم عین لفظ توقیع را برایم استنساخ كنی و او را از مسألت خود باخبر كردم، او گفت: سعد را نزد من بیاور تا وسائط میان من و او ساقط شود و توقیعی از ابو محمد ـ علیه السّلام ـ دو سال قبل از درگذشت او برایم صادر شد و مرا از جانشین پس از خود باخبر كرد و سه روز پس از درگذشت او نیز توقیعی به دستم رسید كه مرا از آن خبر داده بود، پس لعنت خدا بر كسانی باد كه حقوق اولیاء خدا را منكرند و مردمان را بر دوش آنان سوار می‌كنند والحمدلله كثیراً.

20ـ و جعفر بن حَمدان نامه‌ای نوشت و این مسائل را فرستاد: كنیزی را برای خود حلال كردم و با او شرط كردم كه از او فرزند نخواهم و او را به سكونت در منزل خود الزام نكنم. چون مدتی گذشت گفت: بار دارم، گفتم: چگونه و من یاد ندارم كه از تو خواستار فرزند شده باشم، سپس مسافرت كردم و بازگشتم و پسری به دنیا آورده بود و من او را انكار نكردم و اجرت و نفقه‌ی او را قطع نكردم و من مزرعه‌ای دارم كه پیش از آنكه این زن به سراغم آید آن را به ورثه و سایر اولاد خیرات كردم و شرط كردم تا زنده‌ام كم و زیاد كردن آن با خودم باشد. اكنون این زن این فرزند را آورده است و من او را به وقف متقدم موبّد ملحق نكردم و وصیت كرده‌ام كه اگر مرگ فرا رسد تا صغیر است خرج او را بدهند و چون كبیر شد از مجموع این مزرعه دویست دینار به او بدهند و پس از آنكه این مبلغ را به او دادند دیگر برای او و فرزندانش حقی در این وقف نباشد اكنن رأی شما را ـ اعزّك الله ـ درباره‌ی این فرزند برای ارشاد خود خواستارم و امتثال می‌كنم و برای عافیت و خیر دنیا و آخرت ملتمس دعایم.
پاسخ آن: مردی كه آن كنیز را بر خود حلال ساخته و با وی شرط كرده كه از او فرزند نخواهد، سبحان الله! این شرط با كنیز شرط با خدای تعالی است، این شرطی است كه از بودنش نمی‌توان در امان بود و در صورتی كه شكّ كند و نداند كه چه وقت با وی همبستر شده است، این شكّ موجب برائت از فرزند نخواهد شد.
و اما دادن دویست دینار و بیرون ساختن فرزند از وقف، پس مال مال اوست و هر چه صلاح دانسته انجام داده است، ابوالحسین گوید: زمان قبل از تولد فرزند را حساب كرده است و فرزند مطابق آن حساب متولد شده است.
و گوید: در نسخه‌ی ابوالحسین همدانی آمده است: خدا تو را باقی بدارد! نامه‌ی تو و آن نامه كه فرستاده بودی رسید و این توقیع را حسن بن علی بن ابراهیم از سیاری روایت كرده است.

21ـ و علی بن محمد صَیْمُریّ ـ رضی الله عنه ـ نامه‌ای نوشت و درخواست كفنی كرد، جواب آمد: او در سال هشتاد یا هشتاد و یك بدان نیازمند خواهد شد. و او در همان وقتی كه معین فرموده بود درگذشت و یك ماه پیش از آن، برایش كفن فرستاد.

22ـ احمد بن ابراهیم گوید: در مدینه بر حكمیه دختر امام جواد و خواهر امام هادی ـ علیهم السّلام ـ در سال دویست و شصت و دو وارد شدم و از پشت پرده با وی سخن گفتم و از دینش پرسیدم امام را نام برد و گفت: فلان بن الحسن و نام وی را بر زبان جاری ساخت، گفتم: فدای شما شوم! آیا او را مشاهده كرده‌ای و یا آنكه خبر او را شنیده‌ای؟ گفت: خبر او را از ابو محمد ـ علیه السّلام ـ شنیده‌ام و آن را برای مادرش نوشته بود، گفتم: آن مولود كجاست؟ گفت: مستور است، گفتم: ‌پس شیعه به چه كسی مراجعه كند؟ گفت: به جدّه‌ی او مادر ابو محمد ـ علیه السّلام ـ ، گفتم: آیا به كسی اقتدا كنم كه به زنی وصیت كرده است؟ گفت: به حسین بن علی بن أبیطالب اقتدا كرده است زیرا حسین ـ علیه السّلام ـ در ظاهر به خواهرش زینب وصیت كرد و دستورات علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ به خاطر حفظ جانش به زینب نسبت داده می‌شد. سپس گفت: شما اهل اخبارید آیا برای شما روایت نشده است كه نهمین از فرزندان حسین ـ علیه السّلام ـ میراثش در دوران حیاتش تقسیم می‌شود؟

23ـ محمد بن علی اسود گوید: ابو جعفر عمریّ برای خود قبری حفر كرده بود و روی آن را تخته انداخته بود، ‌من درباره‌ی آن از وی پرسش كردم، گفت: هر كس به سببی می‌میرد، بعد از آن نیز پرسیدم، گفت: به من دستور داده‌اند كه آماده‌ی مرگ باشم و بعد از دو ماه درگذشت.

24ـ محمد بن علی اسود گوید: سالی از سالها زنی جامه‌ای به من داد و گفت: آن را نزد عمری ببر، آن را به همراه جامه‌های بسیاری نزد او بردم و چون به بغداد رسیدم دستور داد آنها را به محمد بن عباس قمی تسلیم كنم، و من نیز همه‌ی جامه‌ها را به جز جامه‌ی آن زن به وی تسلیم كردم، بعد از آن عمری به نزد من كس فرستاد و گفت: جامه‌ی آن زن را نیز به وی بده! و بعد از آن به یادم آمد كه زنی جامه‌ای به من داده بود و در جستجوی آن برآمدم اما آن را نیافتم، آنگاه به من گفت: غم مخور كه به زودی آن را خواهی یافت و نزد عمری ـ رضی الله عنه ـ صورتی از جامه‌هایی كه نزد من بود وجود نداشت.

25ـ و محمد بن علی اسود گوید: علی بن حسین بن موسی بن بابویه ـ رضی الله عنه ـ پس از درگذشت محمد بن عثمان عمری ـ رضی الله عنه ـ از من درخواست كرد تا از ابوالقاسم روحی بخواهم تا مولای ما صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ از خدای تعالی بخواهد كه فرزند ذكوری به وی ارزانی فرماید. گوید: از او درخواست كردم و او نیز آن را إخبار كرد و پس از سه روز به من خبر داد كه امام ـ علیه السّلام ـ برای علی بن الحسین دعا فرموده است و به زودی فرزند مباركی برای وی متولد خواهد شد كه خداوند به واسطه‌ی وی سود رساند و بعد از او نیز اولادی خواهد بود.
ابو جعفر محمد بن علی اسود گوید: من برای خود نیز درخواست كردم كه از خدای تعالی بخواهد فرزند ذكوری به من ارزانی فرماید و اجابت نفرمود و گفت: راهی برای آن نیست. گوید: برای علی بن الحسین محمد بن علی (مصنّف این كتاب) متولد شد و بعد از او نیز اولاد دیگری متولد شدند اما برای من فرزندی متولد نشد.
مصنف این كتاب ـ رضی الله عنه ـ گوید: بسیاری از اوقات ابو جعفر محمد بن علی اسود مرا می‌دید كه به درس شیخمان محمد بن حسن بن احمد بن ولید ـ رضی الله عنه ـ می‌رفتم ـ و اشتیاق فراوانی در كتب علمی و حفظ آن داشتم ـ و به من می‌گفت: این اشتیاق در طلب علم از تو عجیب نیست كه تو به دعای امام ـ علیه السّلام ـ متولد شده‌ای!

26ـ احمد بن ابراهیم بن مخلد گوید: در بغداد به محضر مشایخ ـ رضی الله عنهم ـ درآمدم و شیخ ابوالحسن علی بن محمد سَمُریّ ـ قدس الله روحه ـ و ابتداءً به من گفت: خداوند علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمی را رحمت كند. گوید: مشایخ تاریخ آن روز را نوشتند، و بعد از آن خبر آمد كه وی در همان روز درگذشته است، و ابوالحسین سمری نیز بعد از آن در نیمه‌ی شعبان سال سیصد و بیست و هشت درگذشت.

27ـ جعفر بن محمد بن متّیل گوید: در حال احتضار ابو جعفر محمد بن عثمان عمری ـ رضی الله عنه ـ بالای سرش نشسته بودم و از او سئوال می‌كردم و با وی سخن می‌گفتم و حسین بن روح پائین پایش نشسته بود آنگاه به من التفات كرد و گفت: به من دستور داده‌اند كه به ابوالقاسم حسین بن روح وصیت كنم. گوید: من از بالای سر او برخاستم و دست ابوالقاسم را گرفتم و در مكان خود نشانیدم و خود به پایین پای وی آمدم.

28ـ محمد بن علی بن متیل گوید: زنی بود از اهل «آبه» كه نامش زینب و همسر محمد بن عبدیل آبی بود و سیصد دینار همراه داشت و به نزد عمویم جعفر ابن محمد بن مِتّیل آمد و گفت: دوست دارم كه این مال را به دست خود تسلیم ابوالقاسم بن روح كنم، عمویم مرا همراه وی فرستاد تا گفتارش را ترجمه كنم، چون بر ابوالقاسم ـ رضی الله عنه ـ درآمدیم وی به زبان فصیح آبی با آن زن مكالمه كرد و گفت: زینب! چونا، خوبذا، كوابذا، چون استه؟ كه معنایش این است: حالت چطور است؟ چه می‌كردی؟ دخترانت چطورند؟ گوید: آن زن از ترجمه بی‌نیاز شد مال را تسلیم كرد و بازگشت.

29ـ جعفر بن محمد بن متّیل گوید: ابو جعفر محمد بن عثمان سمّان معروف به عمری مرا فرا خواند و چند تكه پارچه‌ی راه راه و یك كیسه‌ای كه چند درهم در آن بود به من داد و گفت: لازم است كه هم اكنون خود به واسط بروی و اینها را كه به تو دادم به اولین كسی بدهی كه پس از سوار شدن بر مركب برای رفتن به شطّ واسط به استقبال تو آید، گوید: از این مأموریت اندوه گرانی در دلم نشست و با خود گفتم آیا مثلِ مَنی را با این كالای كم ارزش به چنین مأموریتی می‌فرستند؟
گوید: به واسط درآمدم و بر مركب سوار شدم و از اولین مردی كه مرا دیدار كرد پرسیدم: حسن بن محمد بن قطاه صیدلانی وكیل وقف در واسط كجاست؛ گفت: من همویم تو كیستی؟ گفتم: من جعفر بن محمد بن متّیل هستم، گوید: مرا به نام می‌شناخت، ‌بر من سلام كرد و من نیز بر وی سلام كردم و معانقه كردیم، گفتم: ابو جعفر عمری سلام می‌رساند و این چند تكه پارچه و این كیسه را داده است تا به شما تسلیم كنم گفت: الحمد الله، محمد بن عبدالله حائری درگذشته است و من برای فراهم كردن كفن او بیرون آمده‌ام جامه‌دان را گشود و به ناگاه دیدم كه در آن لوازم مورد نیاز از قبیل كفن و كافور موجود بود و اجرت حمّال و حفّار هم در آن كیسه بود، گوید تابوتش را تشییع كردیم و برگشتم.

شیخ صدوق(ره) - ترجمه كمال الدین و تمام النعمه،ص235 (با اندكی تلخیص)


١٨:٥١ - 1392/05/04    /    شماره : ١٣٣٦١    /    تعداد نمایش : ٧٢٤



خروج





   مطالب مرتبط
 توقیعات وارده از امام زمان(عج) (4) (خبر)
 توقیعات وارده از امام زمان(عج) (3) (خبر)
 توقیعات وارده از امام زمان(عج) (2) (خبر)
 توقیعات وارده از امام زمان(عج) (1) (خبر)
 توقیعات وارده از امام زمان(عج) (4) (خبر)
 توقیعات وارده از امام زمان(عج) (2) (خبر)
 توقیعات وارده از امام زمان(عج) (1) (خبر)
 نهى از شك (خبر)
 حسن عاقبت (خبر)
 حكم وقف (خبر)
 عمل به سنّت، مبناى مودّت (خبر)
بازدیدها
امروز :3002
کل بازديدها :17221490
بازديدکنندگان آنلاين :28
بازديدازاین صفحه :244100