نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > لوای تشیع > انتظار 


  چاپ        ارسال به دوست

شيخيه ؛ بستر پيدايش بابيت و بهائيت (2)

اينك، ضمن اشاره به عقايد احسايي در باب جايگاه امام در آفرينش، نوشته‏هاي غلوّآميز وي را در اين باره نقد خواهيم كرد.

جايگاه امام در آفرينش‏

احسايي در آثار خود، توجه زيادي به مباحث امامت داشته است كه نمونه آن را در شرح مبسوط وي بر زيارت جامعه كبيره مي‏توان ديد. شاخص انديشه او در اين زمينه، توجه خاصي است كه به جنبه‏هاي تكويني مقام امام نشان مي‏دهد؛ از جمله در بازگو كردن اين عقيده كه پيامبر (ص) و امامان، برترين مخلوقات خداوند و واسطه فيض او هستند. وي آنان را علل اربعه كائنات (علت‏هاي فاعلي، مادي، صوري و غايي) معرفي مي‏كند.

در فلسفه ارسطويي و حكمت اسلامي، هر يك از اين اقسام چهارگانه، گوياي جنبه‏اي از نيازمندي پديده به علت است. احسايي به استناد مضامين حديثي، كمال هر يك از چهارجنبه عليت را در وجود پيامبر (ص) و امامان(ع) نشان مي‏دهد و نتيجه مي‏گيرد كه آنان علل اربعه كايناتاند.(34)

به اعتقاد وي پيشوايان معصوم(ع) واسطه فيض خدا هستند؛ يعني، پس از آن كه خداوند آنان را خلق كرد، ايشان به اذن و مشيت الهي، موجودات ديگر را آفريدند. معصومان(ع) محل مشيت و اراده خداوند هستند و اراده آنان به اراده او است. از اين رو، آنان علت‏هاي فاعلي موجودات جهان اند.(35)

تنكابني مي‏نويسد:

بدان كه شيخ احمد رسالهاي نوشته است در باب اين كه مصلّي، بايد در اياك نعبد حضرت اميرالمؤمنين (ع) را قصد كند، زيرا كه خداوند مجهول الكنه است و آن‏چه در ذهن درآيد، مخلوق ذهن است؛ چنان كه حضرت صادق (ع) مي‏فرمايد: كلما ميزتموه باوهامكم بأدقّ معانيه فهو مخلوق مثلكم مردود اليكم. پس بايد وجه الله را اراده نمود كه اميرالمؤمنين (ع) است.(36)

همو آورده است:

شيخ [احمد ]مي‏گويد: خلق كردن خداوند، عالم را و خلق كردن امام، عالم را مانند اين آيه خواهد بود: فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم و ائمه(ع)، يد الله مي‏باشند... چرا استبعاد در خالقيت ائمه مي‏نمايند و حال اين كه تبارك الله احسن الخالقين گواه بر آن است كه به جز خداوند، خالق ديگر هست و قول خداي تعالي در باب حضرت عيسي روح الله (و اذ تخلق من الطين كهيئة الطير)، شاهد اين معنا است و قول اميرالمؤمنين (ع) (أنا خالق السموات و الأرض) دليل بر اين مطلب است و اين كه اگر خداوند كسي را خلق كند كه او آسمان و زمين را به اذن او خلق نمايد و قدرت آن داشته باشد، اين دخل در لطف و أدل بر كمال قدرت خدا است و مردم بيشتر اذعان به اين معنا مي‏كنند. همين تقرير را اين فقير (تنكابني) مؤلف كتاب قصص العلماء از حاج سيد كاظم رشتي [از شاگردان شيخ احسايي و جانشين او ]شفاهاً شنيدم؛ چون مدتي به مجلس درس او حاضر مي‏شدم....(37)

تنكابني، سپس نقدي بر اين اعتقادات نگاشته است.(38)

غير از اين دو مورد، مسايل ديگري شبيه اين، در كتاب شرح العرشيه از سوي شيخ احمد احسايي مطرح گرديده است.(39) البته اعتقاد به خالقيت، رازقيت و حقيقت مشية الله بودن معصومان(ع)، به قدري مشهور است كه بارها ميان شيخيه و مخالفانشان، مناظره و نزاع درگرفت و موجب تكفير آنان گرديد.

به عنوان نمونه، گفت‏وگويي ميان شيخ عبدالرحيم بروجردي، با حاج محمد كريم خان (پيشواي شيخيه كرمان) انجام گرفت. در اين گفت‏وگو و مناظره، كريم خان گفت: اميرالمؤمنين (ع) بر بالاي منبر فرمود: انا خالق السموات و الارض، شيخ عبدالرحيم به او گفت: درآن عهد برخي حضرت علي را كافر مي‏دانستند، مانند اهل شام. عده‏اي نيز او را خليفه چهارم و گروهي او را خليفه بلافصل پيامبر اكرم (ص) مي‏دانستند. در چنين عصري چگونه ممكن است علي (ع) چنين ادعايي كرده باشد و مردم هيچ گونه عكس العملي نشان نداده باشند؟ و كريمخان سكوت كرد.(40)

نقد و بررسي‏

در تاريخ فرقه‏ها و مذاهب كلامي از فرقه‏اي به نام مفوّضه نام برده شده است.

عقايد آنان، خلاف تعاليم ديني و نصوص كتاب و سنت اتفاق عام مسلمانان است. از آن جا كه عقايد شيخيه در اين بخش، همان عقايد مفوّضه است، جهت تحليل و بررسي، از تفويض ومعاني مختلف آن و سپس تاريخچه اجمالي فرقه مفوّضه و بالاخره برخورد ائمه(ع) با مفوّضه سخن خواهيم گفت.

تفويض و معاني مختلف آن‏

تفويض در لغت، به معناي واگذار كردن كاري به ديگري و حاكم گردانيدن او در آن كار است.(41)

در اصطلاح علم كلام، عبارت است از: اعتقاد به اين كه خداوند متعال، پس از آفرينش بندگان، آنان را به خود واگذاشت تا هر كاري كه مي‏خواهند بكنند؛ بدون اين كه در اعمال آنان، نقشي داشته باشد.

البته آن چه مورد بحث ما است، تفويض در معناي ديگري، غير از نزاع معروف معتزله و اشاعره در باب جبر و اختيار است. هم‏چنين غير از اصطلاح مفوّضه درباب صفات خبري است كه معتقداند: صفاتي مانند يد براي خدا ثابت است؛ليكن براي گرفتار نشدن در دام تجسيم و تعطيل و تأويل بايد معناي آن را به خود خداوند واگذار (تفويض) كرد.

از اين رو، تفويض در احاديث شيعه، در معاني مختلفي وارد شده كه مرحوم علامه مجلسي، آن‏ها را در شش معنا، جمع بندي كرده است كه فهرست آن چنين است:

1. تفويض در امر ديناين نوع از تفويض، مي‏تواند دو معنا داشته باشد:

الف) خداوند، كليه امور دين را به پيامبر (ص) و امامان معصوم(ع) واگذار كرده است، تا هر چه بخواهند، حلال كنند و هر چه بخواهند، حرام نمايند، بدون اين كه اين احكام را از وحي بگيرند. مسلماً اين معنا، با آموزه‏هاي صريح قرآن، مخالف است؛ چه اين كه پيامبر اكرم (ص) از روي هوا و هوس، سخن نمي‏گويد و هرچه مي‏گويد، وحي است: و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي(42)

ب) خداوند، چون پيامبرش را به كمال رساند و آن حضرت (ص) به مقامي رسيد كه جز حق و صواب را انتخاب نمي‏كرد؛ پس اختيار بعضي از امور (مثل تعيين مستحبات در نماز و روزه و...) را به او واگذار كرد و سپس آن حضرت را با وحي تأييد كرد.

اين معنا نادرست نيست و رواياتي در تأييد، آن وارد شده است.(43)

2. تفويض اداره جامعهبه اين معنا كه امور اجتماعي مردم (مانند امور سياسي، تعليم و تربيت و امثال آن) از سوي خداوند متعال، به پيامبر (ص) و امامان معصوم(ع) واگذار شد و بندگان، به اطاعت از آنان مأمور شدند.

اين معنا با نصوص كتاب وسنت، سازگاري دارد؛ چنان كه خداوند مي‏فرمايد: ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا؛ آنچه را پيامبر (ص) براي شما آورده [و به آن فرمان داده ] در آن چه از آن نهي كرده، بازايستيد.

3. تفويض بيان علوم و احكامبه اين معنا كه هر گاه، صلاح دانستند احكام را براي بندگان، بيان كنند و هرگاه مصلحت ندانستند، بيان نكنند تا وقت آن فرا رسد. بديهي است يكي از ليست‏هاي بزرگ پيامبر (ص)، تبيين و تشريح دين است كه بنابر اعتقاد شيعه، پس از پيامبر (ص)، اين مهم بر عهده امام معصوم (ع) است تا ضمن بيان علوم ديني، از هر گونه تفسير به رأي و تحريف جلوگيري گردد.

4. تفويض در كيفيت حكميعني اين اختيار، به آنان وگذار شده كه در مسائل مختلف، طبق ظاهر شرع حكم كنند، يا از علم خدادادي خود استفاده كرده، آن را در كيفيت حكم لحاظ نمايند.

5. تفويض در بخششسرپرستي امر خمس، انفال و بعضي ديگر ا ز امور مالي حكومتي، به آنان واگذار شده و اين اختيار نيز به آنان داده شده است كه در موارد مختلف، هرچه را صلاح ديدند به ديگران ببخشند، يا اين كه آنان را از بخشش محروم كنند.(44)

6. تفويض در آفرينشخداوند، پيامبر اكرم (ص) و ائمه(ع) را آفريد و خلقت، روزي رساندن، تربيت، ميراندن و زنده كردن بندگان را به آنان واگذار كرداين مسأله ممكن است، به يكي از دو معنا باشد؛

الف) پيامبر (ص) و ائمه(ع)، همه اين كارها را با قدرت و اراده خودشان - بدون هيچ دخالتي از سوي خداوند - انجام مي‏دهند.

اين ديدگاه، كفري است صريح و ادله عقلي و نقلي، بر بطلان آن گواهي مي‏دهند

ب) خداوند، اين كارها را، مقارن با اراده ايشان، انجام مي‏دهد (ماند اين كه موسي اراده مي‏كند و مقارن آن، خداوند عصا را تبديل به مار مي‏كند)، تا بدين وسيله، صدق و راست گويي آنان را به اثبات رساند.

اين‏معنا اگرچه عقلاً محال نيست؛ اما روايات ردّ تفويض، آن را مردود مي‏شمارد؛ مگر در هنگام ظهور معجزات.(45)

البته در همين موارد نيز استناد حقيقي فعل، به خداوند متعال است و آورندگان معجزه، به اذن و فرمان او كاري را انجام مي‏دهند و در اين گونه امور، خودشان را به جاي خالق نمي‏گذارند.

تفويض مورد نزاع، قسمت اول از معناي ششم است.

گروهي از غلات، تفويض به اين معنا را مطرح مي‏كردند كه به نام مفوضّه شهرت يافتند. آنان همواره مورد انكار و اعتراض ائمه(ع) و اصحاب آنان بوده‏اند. عالمان، فقيهان و متكلمان اسلام نيز آنان را طرد نموده، در زمره مشركان و كافران قلمداد مي‏كردند.

فرقه‏شناسي مفوّضه

چنان كه گذشت، مفوّضه به كساني اطلاق مي‏شد كه خلق، رزق، زنده كردن و ميراندن را به پيامبر (ص) و ائمه(ع) نسبت داده، معتقدبودند: خداوند همه امور عالم را به آنان واگذار كرده است. اين كه مفوّضه گروهي از غلاتاند يا جداي از آن‏ها؛ چند ديدگاه مطرح است. در بخشي از روايات، مفوضه به عنوان گروهي جداي از غاليان قلمداد شده‏اند. در زمان ائمه(ع) - به ويژه در زمان امام رضا (ع) - نوعاً از اين گروه فراوان نام برده شده است.(46)

در ميان متكلمان و نويسندگان فرق و مذاهب، مفوّضه - چه به شكل يك گروه مستقل يا گروهي از غلات - حكم يكساني با غاليان دارند و بر آنان، حكم شرك و كفر جاري شده است. چه بسا بي‏اشكال باشد كه گفته شود: غلاتِ مفوّضه به صورت مضاف و مضاف اليه، وصفي در زبان فارسي و وصف تبييني در زبان عربي است. گواه اين مدعا بخشي از زيارت حضرت حجت (عج) است كه در آن آمده است:

الحمد لله الذي هدانا لهذا... و لم يجعلنا من المعاندين الناصبين و لا من الغلاة المفوّضين....(47)

شيخ مفيد (ره)، مفوضه را جزء غاليان مي‏داند؛ اما فرقي بين آنان وغلات ديگر قائل مي‏شود؛ به اين كه مفوضه، اعتراف دارند كه ائمه(ع) حادث و مخلوق‏اند نه قديم، اما با اين حال آنان را خالق موجودات و رازق آنان مي‏دانند و مدعي‏اند كه خداوند، فقط آنان را خلق كرد. سپس كار خلقت جهان و همه كارهاي آن را، به آنان واگذار كرد.(48)

شيخ صدوق (ره) بدون آن كه فرقي ميان مخالفان مفوضه قائل شود، هر دو گروه را ذكر كرده و آنان را كافر و بدتر از يهود، نصارا و مجوس دانسته است.(49)

نويسندگان فرق و مذاهب هم آورده‏اند:

مفوضه، اعتقاد دارند كه خداوند واحد ازلي، شخص كاملي كه بدون كم و زياد بود، به جاي خود گذاشت و تدبير و خلقت عالم را به او واگذار كرد. اين شخص، همان محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين و بقيه ائمه هستند كه در معنا يكي مي‏باشند. آنان گمان مي‏كنند كه معرفت خداي قديم ازلي، لازم نيست و بايد محمد(ص) را شناخت كه خالقي است كه امر خلق به او واگذار شده است و او خالق آسمان‏ها و زمين، و كوه‏ها، انسان‏ها، جن و هر آن چه در عالم هست، مي‏باشد.(50)

يادآوري اين نكته نيز لازم است كه مفوضه، مخالفان عقايد خود را به نام مقصّره؛ يعني، كوتاهي كنندگان در معرفت پيامبر(ص) و ائمه(ع) مي‏شناختند و مي‏گفتند:

چون آنان به اين نكته نرسيدند كه محمد خالق است و امر به او واگذار شده است، بايد مراقب حلال و حرام باشند و اعمال مقرّر در فقه اسلامي را انجام دهند كه درحقيقت اين اعمال، غُل هايي است براي آنان، به منظور عقوبت آن‏ها در كوتاهي در معرفت.(51)

نتيجه‏

شيخيه ادعاهايي را مطرح كرده‏اند كه پيش از آن‏ها، گروه‏هاي ديگر از زمان ائمه(ع) به بعد آن را مطرح كرده بودند و مورد تكفير قرار گرفتند. چنين ديدگاه غلوآميزي، علاوه بر آن كه خود گناه بزرگي است، زمينه پيدايش افكار ديگري (مثل ادعاي الوهيت، تجلي ذات حق، و حلول حق تعالي در افراد و...) شده است.

مفوّضه از ديدگاه پيشوايان معصوم(ع)

در پايان اين گفتار، جهت تبيين علت صدور حكم تكفير شيخ احمد احسايي و پيروان وي، از سوي عالمان بزرگ آن عصر و نيز نتيجه‏گيري از مطالب گذشته بايسته است كه موضع پيشوايان معصوم(ع) را مطرح كنيم تا اتمام حجت و تذكاري براي گروندگان به تفويض باشد و نيز با حفظ مقام و شأن پيشوايان دين، آنان را از هر گونه مقام الوهيتي منزه داريم:

1. امام صادق(ع) در ردّ كساني كه مي‏گفتند: ائمه رزق و روزي بندگان را اندازه‏گيري مي‏كنند فرمود:

به خداوند سوگند! ارزاق ما را جز خداوند، تقدير و اندازه‏گيري نمي‏كند. من خود، به غدايي كه براي خانواده‏ام احتياج داشتم، سينه‏ام تنگ و فكرم مشغول شد، تا اين كه رزق آنان را، تأمين كردم و نفسي به راحتي كشيدم.(52)

2.امام رضا (ع) وقتي كه شنيد برخي، صفات خداوند رب العالمين را به حضرت علي(ع) نسبت مي‏دهند، بدنش لرزيد و عرق از سر و رويش جريان پيدا كرد و فرمود:

منزّه است خداوند! منزّه است خداوند از آن چه ظالمان و كافران درباره او مي‏گويند! آيا علي (ع) خورنده‏اي در ميان خورندگان، نوشنده‏اي در ميان نوشندگان، ازدواج كننده‏اي در ميان ازدواج كنندگان و گوينده‏اي در ميان گويندگان نبود!؟

آيا او نبود كه در مقابل پروردگار خود، در حالي كه خاضع و ذليل بود، به نماز مي‏ايستاد و به سوي او، راز و نياز مي‏كرد؟ آيا كسي كه اين صفاترا دارد، خدا است؟ اگر چنين است پس بايد همه شما خدا باشيد؛ چون در اين صفات، با علي (ع) مشترك مي‏باشيد؛ صفاتي كه همه آن‏ها، دلالت بر حدوث موصوف آن‏ها دارد.

آن گاه در جواب پرسش راوي - كه معجزات آن حضرت (ع) رادليل غاليان براي الوهيت او ذكر كرده بود - فرموداما معجزاتي كه از او به ظهور رسيده، فعل خودش نبوده؛ بلكه فعل قادري بود كه شباهت به مخلوق‏ها نداشت....(53)

3. از امام رضا (ع) درباره غاليان و مفوّضه سؤال شد؛ آن حضرت در جواب فرمود: غلات، كافراند و مفوّضه، مشرك.

سپس هرگونه ارتباطي با آن‏ها - حتي كمك كردن به وسيله يك كلمه - را موجب خروج از ولايت خدا و رسول و اهل بيت(ع) دانستند.(54)

4. امام رضا (ع)، در حديثي فرمودكسي كه گمان كند، خداوند عزّوجلّ كار آفرينش و روزي را، به حجت‏هاي خود (پيامبر (ص) و ائمه(ع واگذار كرده است، قائل به تفويض شده و مشرك گرديده است.(55)

5. و نيز از آن حضرت درباره تفويض سؤال شد، امام در پاسخ فرمودخداوند متعال، امر دينش را به پيامر (ص) واگذار كرد و فرمود: ما آتاكم الرّسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا(56)؛ هر آن چه را رسول به شما فرمان مي‏دهد، برگيريد و از آن چه شما را باز دارد، بازايستيد؛ اما امر خلق و رزق را به او واگذار نكرد.

سپس با تصريح به آفريدگاري خداوند، آيه 40 سوره روم را يادآور شد، و بدين وسيله به شرك مفوّضه اشاره فرمود.(57)

* * *

مقام والاي پيامبر و پيشوايان معصوم(ع)، در عبوديت ذات حق تجلي پيدا كرده است. اشرف مخلوقات و افضل پيامبران، با وصف عبده و رسوله ستوده شده است. ما نيز بايد آنان را به گونه‏اي بستاييم كه خودشان راضي باشند و از هرگونه غلوّ و زياده‏روي پرهيز كنيم. گروه‏هاي زيادي در تاريخ اسلام، به غلو كشيده شده و از اين طريق، به بيراهه رفته‏اند. شيخيه و شيخيگري، از اين گونه بيراهه‏ها است كه جمعي، در گرداب آن فرو رفته‏اند و به جاي توحيد، به شرك و كفر گراييده‏اند. افكار شرك آلود آنان، زمينه ساز پيدايش مدّعيان دروغين نيابت خاصه حضرت ولي عصر (عج) گشته است. (چنان كه سيدكاظم رشتي مدعي آن بود). و برخي نيز در ادامه راه، ادعاي بابيت و سپس مهدويت و رسالت را سردادند (مانند سيد علي محمد باب).

بر همه ماست كه با مراقبت، دورانديشي و مطالعه مباحث غلو و غاليان(58) مواظب باشيم به نام دفاع از اولياي الهي و خودسازي و تصفيه باطن، به چنين دام هايي گرفتار نياييم.

پي‏ نوشت‏ها:

  1. ر.ك: معجم الفرق الاسلاميه، شريف يحيي الأمين، ص 149.
  2. فرهنگ فرقه‏هاي اسلامي، دكتر محمد جواد مشكور، با مقدمه و توضيحات، كاظم مديرشانه‏چي، ص 266.
  3. دليل المتحيرين، سيدكاظم رشتي، ص 10 - 11.
  4. منابع عمده شرح حال شيخ احمد احسايي عبارت است از:
    الف) رساله‏اي كوتاه كه وي به درخواست فرزند بزرگش محمد تقي نگاشته و در آن از سال‏هاي نخست زندگي و احوال دروني خود گفته است.

    ب) اثري است از فرزندش شيخ عبدالله.بخش‏هايي از كتاب دليل المتحيرين شاگرد و مدعي جانشيني او سيد كاظم رشتي كه حاوي مطالبي است افزون بر دو مأخذ پيشين
    در اين گفتار، بخش‏هايي از مقاله آقاي زين‏العابدين ابراهيمي كه در دائرة المعارف بزرگ اسلامي ذيل احسايي با استناد به مدارك و منابع مذكور آمده، استفاده شده است، چنان كه مصادر ديگر هم مورد توجه قرار گرفت.
  5. ميان داغر و پدرش رمضان، نزاعي درگرفت و داغر منطقه زندگي پدر را ترك گفت و در مطيرفي (يكي از روستاهاي احساء) سكونت گزيد. اجداد شيخ احمد، تا داغر چنين است: احمد بن زين الدين بن ابراهيم بن صقر بن ابراهيم بن داغر. ر.ك: شيخي‏گري بابي‏گري از نظر فلسفه، تاريخ و اجتماع، مرتضي مدرّس چهاردهي، ص 7.
  6. ر.ك: شرح احوال شيخ احمد احسايي، عبدالله احسايي، ترجمه محمد طاهر كرماني، كرمان، سال 1387 ه ق، ص 133 - 134.
  7. همان، ص 134.
  8. همان، ص 134 - 136.
  9. همان، ص 139 - 141.
  10. ر.ك: قصص العلماء، تنكابني، ص 35.
  11. ر.ك: شرح منظومه سبزواري، ج 2، ص 65.
  12. شرح احوال شيخ احمد احسايي، همان، ص 19 - 23.
  13. وي از سال 1212 تا 1250 ه ق سلطنت كرد.
  14. براي متن يكي از نامه‏ها ر.ك: فهرست كتاب مشايخ عظام، همان، ص 166.
  15. شرح احوال شيخ احمد احسايي، همان، ص 26 - 40.
  16. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 6، ص 662.
  17. همان، ص 663 به نقل از: اجازات الشيخ احمد الأحسايي، حسين علي محفوظ، صص 37 - 40، نجف، 1390 ق / 1971 م.
  18. همان، به نقل از: انوار البدرين، علي بحراني، به كوشش محمد علي طبسي، نجف، 1377 ه ق، ص 406 - 407؛ چند اجازه، احمد احسايي، ص 1 و 2، 7؛ دليل المتحيرين، سيد كاظم رشتي، صص 51 - 55.
  19. ر.ك: فهرست كتب مشايخ عظام، ابوالقاسم ابراهيمي، كرمان، چاپخانه سعادت، ص 115 و... .
  20. ر.ك: اللمعات، حسن گوهر، صص 39 - 40.
  21. انوار البدرين، همان، ص 407.
  22. لباب الألقاب، حبيب الله شريف كاشاني، ص 54، تهران، 1378 ه ق.
  23. ر.ك: الذريعة، ج 11، ص 18.
  24. فهرست تصانيف شيخ احمد الاحسايي، رياض طاهر، ج 1، ص 29، كربلا، مكتبة الحائري العامة.
  25. مقدمه بر شرح الزيارة، عبدالرضا ابراهيمي، ص 24.
  26. چند اجازه، همان، ص 1 و 6.
  27. الذريعه، ج 1، ص 141؛ كشف الحجب و الأستار، اعجاز حسين كنتوري، ص 20، كلكته، 1330 ه ق.
  28. ر.ك:رسالة في ترجمة الشيخ علي نقي الأحسائي، علي حائري اسكويي، (همراه عقيدة الشيعه)، صص 95 - 96، كربلا، 1384 ه ق.
  29. ر.ك: فهرست كتب مشايخ عظام، همان، ص 141.
  30. قصص العلماء، صص 30 - 66.
  31. همان، ص 44.
  32. اعيان الشيعه، ج 2، ص 590.
  33. ر.ك: شرح الزيارة الجامعة الكبيرة، ج 3، صص 217 - 219.
  34. ر.ك: شرح الزيارة الجامعة الكبيرة، ج 3، صص 65، 296 - 298؛ ج 4، ص 47 و 48، 78 - 80؛ مجموعة الرسائل، ص 323.
  35. همان.
  36. قصص العلماء، ص 55.
  37. همان، ص 48.
  38. همان، صص 48 - 50.
  39. شرح العرشية، ص 324.
  40. براي توضيح بيشتر اين قصه ر.ك: قصص العلماء، ص 50.
  41. تاج العروس من جواهر القاموس، محمد مرتضي زبيدي، ج 5، ص 71.
  42. نجم (53)، آيه 3 و 4.
  43. ر.ك: بحارالانوار، ج 25، ص 312؛ ج 3، ص 344؛ ج 101، ص‏342.
  44. ر.ك: همان، صص 326 - 350.
  45. ر.ك: همان، صص 347 - 350.
  46. ر.ك: همان، ص 273، 228، 337؛ ج 44، ص 271.
  47. همان، ج 102، ص 103.
  48. مصفنات الشيخ المفيد، تصحيح الاعتقاد، ج 5، صص 133 - 134.
  49. الاعتقادات، ص 97.
  50. ر.ك:المقالات و الفرق،سعد بن عبدالله اشعري قمي،صص 60 - 61؛ مقالات الاسلاميين،ابوالحسن علي بن اسماعيل اشعري،ص 14.
  51. ر.ك: المقالات و الفرق، همان، ص 92؛ فرق الشيعه، نوبختي، ص 93؛ و نيز كاربرد مقصّر و تقصير نسبت به عده‏اي از محدثان، ر.ك: بحارالانوار، ج 25، صص 345 - 346.
  52. بحارالانوار، ج 25، ص 301.
  53. همان، صص 276 - 277.
  54. همان، ص 328.
  55. همان، ص 329.
  56. حشر (59)، آيه 7.
  57. همان، ص 328.

خوانندگان گرامي را به مطالعه كتاب تحقيقي غاليان يا كاوشي در جريان‏ها و برآيندها نوشته نعمت الله صفري فروشاني، توصيه مي‏كنيم. چنان كه ما در برخي مباحث از فصل دوم و سوم آن بهره گرفتيم.

عزّ الدين رضانژاد- مجله انتظار موعود

 


١٥:٢٥ - 1392/04/25    /    شماره : ١٢٨٧٥    /    تعداد نمایش : ٥٧١



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :1483
کل بازديدها :17428204
بازديدکنندگان آنلاين :3
بازديدازاین صفحه :247492