نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > لوای تشیع > عاشورا 


  چاپ        ارسال به دوست

حضرت زینب س قافله‌ سالارکربلا3

ورود اهل بیت:به شام
مقریزی در خطط و آثار گفته که زنان و صبیان را روانه کرد و گردن و دست‌های علی بن الحسین(ع)را در غل کرد و سوار کردند ایشان را بر اقتاب.
در کامل بهائی است که امام و عورات اهل البیت با چهارپایان خود به شام رفتند؛ زیرا که مال‌ها را غارت کرده بودند اما چهارپایان با ایشان گذارده بودند، و هم فرموده که شمر بن ذی الجوشن و مخفر بن ثعلبه را بر سر ایشان مسلط کرد و غل گران بر گردن امام زین العابدین(ع)نهاد چنان‌که دست‌های مبارکش بر گردن بسته بود. امام در راه به حمد خدا و تلاوت قرآن و استغفار مشغول بود و هرگز به هیچ‌کس سخن نگفت الا با عورات اهل البیت:

انتهی بالجمله؛ آن منافقان سرهای شهداء را بر نیزه کرده و در پیش روی اهل بیت رسول خدا(ص)می‌کشیدند و ایشان را شهر به شهر و منزل به منزل با تمام شماتت و ذلت کوچ می‌دادند و به هر قریه و قبیله می‌بردند تا شیعیان علی(ع)پند گیرند و از خلافت آل علی(ع)مأیوس گردند و دل بر طاعت یزید بندند، و اگر هر یک از زنان و کودکان بر کشتگان می‌گریستند نیزه دارانی که بر ایشان احاطه کرده بودند کعب نیزه بر ایشان می‌زدند و آن بی‌کسان ستمدیده را می‌آزردند تا ایشان را به دمشق رسانیدند.

این وقت جناب زینب دختر امیرالمؤمنین(ع)برخاست و خطبه خواند که خلاصه آن به فارسی چنین می‌آید:
حمد و ستایس مختص یزدان پاک است که پروردگار عالمین است و درود و صلوات از برای خواجه لولاک رسول او محمد و آل او علیهم السلام است. هر آینه خداوند راست فرموده هنگامی که فرمود:

ثُمّ کانَ عاِقبَةُ الَّذینَ اَساؤُ السُّوی اَن کَذَّبوُا بِآیاتِ الله وَ کانُوا بِها یَستَهزِؤُن.

حضرت زینب سلام الله علیها از این آیه مبارکه اشاره فرمود که یزید و اتباع او که سر از فرمان خدای برتافتند و آیات خدا را انکار کردند بازگشت ایشان به آتش دوزخ خواهد بود. آنگاه روی با یزید آورد و فرمود:

هان ای یزید! آیا گمان می کنی که چون زمین و آسمان را بر ما تنگ کردی و ما را شهر تا شهر مانند اسیران کوچ دادی از منزلت و مکانت ما کاستی و بر حشمت و کرامت خود افزودی و قربت خود را در حضرت یزدان به زیادت کردی که از این جهت آغاز تکبر و تنمر نمودی و بر خویشتن بینی بیفزودی و یک‌باره شاد و فرحان شدی که مملکت دنیا بر تو گرد آمد و سلطنت ما از بهر تو صافی گشت؟ نه چنین است ای یزید، عنان بازکش و لختی به خود باش مگر فراموش کردی فرمایش خدا را که فرمود:

البته گمان نکنند آنانکه کفر ورزیدند که مهلت دادن ما ایشان را بهتر است از برای ایشان، همانا مهلت دادیم ایشان را تا بر گناه خود بیفزایند و از برای ایشان عذابی مهین.

آیا از طریق عدالت است ای پسر طلقاء که زنان و کنیزان خود را در پس پرده‌داری و دختران رسول خدا(ص)را چون اسیران، شهر به شهر بگردانی همانا پرده حشمت و حرمت ایشان را هتک کردی و ایشان را از پرده برآوردی و در منازل و مناهل به همراهی دشمنان کوچ دادی و مطمح نظر هر نزدیک و دور و وضیع و شریف ساختی در حالتی که از مردان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبود و چگونه امید می‌رود که نگاهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را بخاید و از دهان بیفکند و گوشتش به خون شهیدان بروید و نمو کند؛ کنایه از آن که از فرزند هند جگرخواره چه توقع باید داشت و چه بهره توان یافت. و چگونه درنگ خواهد کرد در دشمنی ما اهل بیت کسی که بغض و کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه به نظر دشمنی ما را نظر کرده پس بدون آنکه جرم و جریرتی بر خود دانی و بی‌آنکه امری عظیم شماری شعری بدین شناعت می‌خوانی:

شعر:
لا هَلُووا وَ استَهَلُوا فَرَحا            ثُمَّ قالوُا یا یَزیدُ لا تَشَلّ
و با چوبی که در دست داری بر دندان‌ها ابوعبدالله(ع)سید جوانان اهل بهشت می‌زنی و چرا این بیت را نخوانی و حال آنکه دل‌های ما را مجروح و زخمناک کردی و اصل و بیخ ما را بریدی  از این جهت که خون ذریه پیغمبر(ص)را ریختی و سلسله آل عبدالمطلب را که ستارگان روی زمین‌اند گسیختی و مشایخ خود را ندا می‌کنی و گمان داری که ندای تو را می‌شنوند، و البته زود باشد که به ایشان ملحق شوی و آرزو کنی که شل بودی و گنگ بودی و نمی‌گفتی آنچه را که گفتی و نمی‌کردی آنچه را که کردی، لکن آرزو و سودی نکند، آنگاه حق تعالی را خطاب نمود و عرض کرد: بار الها! بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که با ما ستم کرد و نازل گردان غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت. 

پس فرمود: هان ای یزید! قسم به خدا که نشکافتی مگر پوست خود را و نبریدی مگر گوشت خود را، و زود باشد که بر رسول خدا(ص)وارد شوی در حالتی که متحمل باش وزر ریختن خون او را و هتک حرمت عترت او را در هنگامی که حق تعالی جمع می‌کند پراکندگی ایشان را و می‌گیرد حق ایشان را و گمان مبر البته آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند بلکه ایشان زنده و در راه پروردگار خود روزی می‌خورند و کافی است ترا خداوند از جهت داوری، و کافی است محمد(ص)ترا برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت و زود باشد که بداند آن کسی که تو را دستیار شد و بر گردن مسلمانان سوار کرد و خلافت باطل برای تو مستقر گردانید و چه نکوهید.

بدلی برای ظالمین هست و خواهید دانست که کدام یک از شما مکان او بدتر و یاور او ضعیف‌تر است و اگر دواهی روزگار مرا باز داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم همانا من قدر ترا کم می‌دانم و سرزنش ترا عظیم و توبیخ ترا کثیر می‌شمارم؛ چه اینها در تو اثر نمی‌کند و سودی نمی‌بخشد، لکن چشم‌ها گریان و سینه‌ها بریان است چه امری عجیب و عظیم است نجیبانی که لشکر خداوند به دست طلقاء که لشکر شیطانند کشته گردند و خون ما از دست‌های ایشان بریزد و دهان ایشان از گوشت ما بدو شد و بنوشد و آن جسدهای پاک و پاکیزه را گرگ‌های بیابانی به نوبت زیارت کنند و آن تن‌های مبارک را مادران بچه کفتارها بر خاک بمالند.

ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت تو گردد در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که پیش فرستادی و نیست خداوند بر بندگانم ستم‌کننده و در حضرت او است شکایت ما و اعتماد ما، اکنون هر کید و مکری که توانی بکن و هر سعی که خواهی به عمل آور و در عداوت ما کوشش فرو مگذار و با این همه، به خدا سوگند که ذکر ما را نتوانی محو کرد و وحی ما را نتوانی دور کرد، و باز ندانی فرجام ما را و درک نخواهی کرد غایت و نهایت ما را و عار کردار خود را از خویش نتوانی دور کرد و رأی تو کذب و علیل و ایام سلطنت تو قلیل و جمع تو پراکنده و روز تو گذرنده است در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران است.

سپاس و ستایش خداوندی را که ختم کرد در ابتدا بر ما سعادت را و در انتها رحمت و شهادت را و از خدا سؤال می‌کنم که ثواب شهدای ما را تکمیل فرماید و هر روز بر اجر ایشان بیفزاید و در میان ما خلیفه ایشان باشد و احسانش را بر ما دائم دارد که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و کافی است در هر امری و نیکو وکیل است.

یزید را موافق نمی‌افتد که جناب زینب سلام الله علیها را بدین سخنان درشت و کلمات شتم‌آمیز مورد غضب و سخط دارد، خواست که عذری بر تراشد که زنان نوائح بیهُشانه سخن کنند، و این قسم سخنان از جگر سوختگان پسندیده است لاجرم این شعر را بگفت:
شعر:

یا صَیحَة نُحمَدُ مِن صَوائح            ما اَهوَنَ المَوتُ عَلیَ النّوائح
آنگاه یزید با حاضرین اهل شام مشورت کرد که با این جماعت
چه عمل نمایم. آن خبیثان کلام زشتی گفتند که معنی آن مناسب ذکر نیست و مرادشان آن بود که تمام را با تیغ در گذران.
نعمان بن بشیر که حاضر مجلس بود گفت: ای یزید! ببین تا رسول خدا(ص)با ایشان چه صنعت داشت آن کن که رسول خدا(ص)کرد.

و مسعودی نقل کرده: وقتی که اهل مجلس یزید این کلام را گفتند: حضرت باقر(ع)شروع کرد به سخن، و در آن وقت دو سال و چند ماه از سن مبارکش گذشته بود پس حمد و ثنا گفت خدای را پس رو کرد به یزید و فرمود: اهل مجلس تو در مشورت تو رأی دادند به خلافت اهل مجلس فرعون در مشورت کردن فرعون با ایشان در امر موسی و هارون؛ چه آنها گفتند ارحه و اخاه و این جماعت رأی دادند به کشتن ما و برای این سببی است. یزید پرسید سببش چیست؟ فرمود: اهل مجلس فرعون اولاد حلال بودند و این جماعت اولاد حلال نیستند و نمی‌کشد انبیاء و اولاد ایشان را مگر اولادهای زنا، پس یزید از کلام باز ایستاد و خاموش گردید.

این هنگام به روایت سید و مفید، از مردم شام مردی سرخ‌رو نظر کرد به جانب فاطمه دختر حضرت امام حسین(ع)پس رو کرد به یزید و گفت: یا امیرالمؤمنین! هَب لی هذِهِ الجاریَة؛ یعنی این دخترک را به من ببخش. جناب فاطمه سلام الله علیها فرمود: چون این سخن بشنیدم بر خود بلرزیدم و گمان کردم که این مطلب از برای ایشان جایز است. پس به جامه عمه‌ام جناب زینب سلام الله علیها چسبیدم و گفتم: عمه یتیم شدم اکنون باید کنیز مردم شوم! جناب زینب سلام الله علیها روی با شامی کرد و فرمود: دروغ گفتی و الله و ملامت کرده شدی، به خدا قسم این کار برای تو و یزید صورت نبندد و هیچ یک اختیار چنین امری ندارید.

یزید در خشم شد و گفت: سوگند به خدای دروغ گفتی این امر برای من روا است و اگر خواهم بکنم می‌کنم.
حضرت زینب سلام الله علیها فرمود: نه چنین است به خدا سوگند حق تعالی این امر را برای تو روا نداشته و نتوانی کرد مگر آنکه از ملت ما بیرون شوی و دینی دیگر اختیار کنی.

یزید از این سخن خشمش زیادتر شد و گفت: در پیش روی من چنین سخن می‌گویی همانا پدر و برادر تو از دین بیرون شدند.
جناب زینب سلام الله علیها فرمود: به دین خدا و دین پدر و برادر من، تو و پدر و جدت هدایت یافتند اگر مسلمان باشی.
یزید گفت: دروغ گفتی ای دشمن خدا.

حضرت زینب سلام الله علیها فرمود: ای یزید! اکنون تو امیر و پادشاهی هر چه می‌خواهی از روی ستم فحش و دشنام می‌دهی و ما را مقهور می‌داری. یزید گویا شرم کرد و ساکت شد، آن مرد شامی دیگر باره سخن خود را اعاده کرد، یزید گفت: دور شو خدا مرگت دهد، آن مرد شامی از یزید پرسید ایشان کیستند؟

یزید گفت: آن فاطمه دختر حسین(ع)و آن زن دختر علی است، مرد شامی گفت: حسین پسر فاطمه و علی پسر ابوطالب؟ یزید گفت: بلی، آن مرد شامی گفت: لعنت کند خداوند ترا ای یزید عترت پیغمبر خود را می‌کشی و ذریه او را اسیر می‌کنی؟! به خدا سوگند که من گمان نمی‌کردم ایشان را جز اسیران روم؛ یزید گفت: به خدا سوگند ترا نیز به ایشان می‌رسانم و امر کرد که او را گردند زدند.
آنچه از این‌گونه اقدامات آن حضرت به دست می‌آید. این است که او می‌خواهد با این ناله‌های جان‌سوز ولی آگاهانه و بیدار کننده، درس‌های آموزنده به لشکریان فرومایه دشمن دهد او باید به آنان بفهماند که چه جنایت‌های کرده‌اند و بایدبه آن لشکر جنایت‌کار کوفه بفهماند که جنگ‌شان، جنگ به قرآن، آورنده قرآن و ایمان آورندگان به قرآن بوده است.

او می‌خواهد به این ناله‌های جانسوز عواطف و احساسات مردم را تحریک نماید و آنان خود به خود علیه استبداد و یزیدیان قیام و شورش کنند و می‌بینیم که چنین کرد.
مدتی که در شام اقامت داشت در محله‌ای به نام «دار الحجارة» مراسم عزاداری برپا کرد و آن چنان عزاداری و نوحه‌سرایی و گریه و زاری می‌کردند که مردمی که در آنجا شرکت می‌کردند تصمیم گرفتند به خانه یزید هجوم برند و او را به قتل برسانند.

و باز آن بانوی ستمدیده را می‌بینیم که پس از تحمل آن همه مصیبت‌ها و رنج‌ها به مدینه بازگشته و در شهر پیامبر(ص)و در خانه خود به سوگواری بر امام(ع)و دیگر یاران او می‌پردازد، در این مراسم عزاداری، هر روزه گروه‌گروه از زنان مدینه به خدمت آن حضرت آمده، ضمن تسلیت به ایشان، به ندبه و گریه می‌پردازند تا آنجا که به تدریج زنان قبایل و عشایر، تصمیم به خون‌‌خواهی شهدای کربلا می‌گیرند و قیام می‌کنند.


2. خطابه و سخنرانی

هنگامی که کاروان اسیران، در آن جو پر از ظلم و خفقان به کوفه رسید، زنان، مردان و کودکان کوفه همه به معابر آمده تا مغلوبین و اسراء را تماشا کنند، برخی ناراحت و برخی بهت‌زده و گروهی از شدت تأثر اشک می‌ریختند.
حضرت زینب سلام الله علیها موقعیت را تشخیص داد و نگاهی به مردم کرد و با اشاره خواست همه سکوت کنند و با انتخاب بهترین فرصت‌ها و زیباترین کلمات و جملات و با شجاعتی بی‌نظیر و علی‌وار بر مسند خطابه ایستاد.

فرازهایی از خطبه‌های آن مظلومه را در این قمست نقل نموده و به تحلیل برخی از نکات آن می‌پردازیم:
«الحمد لله و الصلوة علی ابی محمد و آله الطیبین الاخیار، اما بعد یا اهل الاکوفه، یا اهل الختل و الغدر ا تبکون؟ فلا رقات الدمعة و لا هدات الرنة، انما مثلکم کمثل التی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا تتخذون ایمانکم دخلا بینکم، الا و هل فیکم الا الصلف و النطف و الصدر الشنف و ملق الاماء و غمز الاعداء و هل انتم الا کمرعی علی دمنة او کفضة علی ملحودة ...»

«حمد و سپاس مخصوص خداوند است و درود بر پدرم محمد و اهل بیت پاک و برگزیده او باد، اما بعد هان ای مردم کوفه ای اهل نیرنگ و فریب، گریه می‌کنید؟ ای کاش هیچ‌‌گاه اشک چشمایتان تمام نشود و هرگز ناله‌هایتان خاموش نگردد، همانا مثل شما مثل زنی است که رشته‌ی خویش را پس از خوب تابیدن، باز می‌کرد، شما سوگندهای خود را دست آویز فساد، در میان خویش قرار داده‌اید، آیا در شما جز چاپلوسی و آلودگی و سینه‌های پرکینه و تملق‌گویی کنیزان و خریدن ناز دشمنان دین، خصلتی هست؟ مثل شما، مثل گیاه و علفی است که در مزبله می‌روید یا نقره‌ای آلایش قبیری به آن عوده می‌شود...

و در ابتدای خطبه از پیامبر(ص)تعبیر به پدر می‌کند و با انتخاب این کلمه، می خواهد خود و غافله اسیران را معرفی کند و نسبت خویش را با پیامبر روشن سازد تا همگان در یابند اهل این قافله از کدام دودمان و قبیله‌اند و از این راه افکار و احساسات مردم را در اختیار بگیرد و مردم آنان را با دیده اسیر ننگرند و سپس به بزرگترین نقطه ضعف کوفیان یعنی سست عنصری و پیمان‌شکنی آنان اشاره می‌کند و با این کلمات و جملات می‌خواهد آنان را بر این خصلت آگاه سازد.

و در فرازی دیگر از خطبه با نگرش دقیق و ظریف با صفاتی هم‌چون « درمان دردها، چراغ راه امت، پناهگاه جمع» و ... به معرفی شخصیت امام(ع)می‌پردازد تا جای شک و تردیدی برای آن قوم سست عهد باقی نماند. او همچنان با مردم سخن می‌گفت و آنان را کشنده حسین(ع)و خانواده پیامبر(ص)معرفی می‌کرد. سخنان او کاملاً صحنه را تغییر داد تا آنجا که صدای مردم کوفه به گریه بلند شده بود. زنان موهای خود را افشان کرده بودند و خاک بر سر و روی خود می‌ریختند.

او صحنه دیگری از قیامت را در برابر مردم قرار داد، در آن روز مردم کوفه از شنیدن این سخنان، همچون ستمکاران در قیامت، حیران و سرگردان شده و دست‌های خود را به دهان می گزیدند.
آن استاد بی‌معلم نه تنها با مردم کوفه سخن گفت و آنان را بر آن کار زشتی که مرتکب شده بودند ملامت و سرزنش کرده، در دار الاماره ابن زیاد نیز چنان نیرومندانه ایستاد و پرخاشگرانه سخن گفت و او را حقیر و کوچک شمرد که توان سخن گفتن را از او گرفت.
و پس از ورود به شام و حضور درمجلس یزید با سخنان علی گونه‌اش چنان او را رسوا کرد و او را به گریه واداشت که توان پاسخ گفتن از او سلب شد.


3. سیاه‌پوشی
یکی از عواملی که سبب موفقیت زینب سلام الله علیها شد عقل و تدبیر او بود، اصلاً قبل از این که عاشورایی و اسارتی در کار باشد، زینب سلام الله علیها به عقل و تدبیر معروف و مشهور بود به طوری که به او القاب، عقیله بنی هاشم عقیلة النساء و ... لقب داده‌اند.
عقل و تدبیر زینب به گونه‌ای بود که توانست در کارهایش بیشتر موفق شود و در غیر این صورت نمی‌توانست در برابر یزید و اطرافیان حیله‌باز و مزورش موفق شود.

از جمله کارهای مدبرانه حضرت زینب سلام الله علیها برگزاری مجالس سوگواری و عزاداری در شام و مدینه و دستور وی مبنی به سیاه‌پوش نمودن محمل‌ها بود که فرمود:
«اجعلوها سودائ حتی یعلم الناس، انا فی مصیبة و عزاء لقتل اولاد الزهراء س»
«محمل‌ها را ساه‌پوش کنید تا مردم بدانند که ما در مصیبت و عزاداری برای کشته شدن فرزندان زهرا سلام الله علیها هستیم»
هر چند این‌گونه امور از نظر دشمنان ساده و بی‌ارزش بود ولی در حقیقت همین کارهای باارزش زمینه‌ساز قیام و انقلاب مردم علیه قاتلان امام حسین(ع)بود که توانست کاخ یزیدیان را متزلزل کند.

4. رفتارهای عالمانه
یکی از عوامل موفقیت زینب سلام الله علیها در رساندن پیام حسین(ع)به جهانیان، تبلیغ با عمل بوده است او همواره تلاش می‌کرد که به وظیفه الهی خود عمل کند و در رعایت حلال و حرام الهی هیچ‌گونه سهل‌انگاری نمی‌کرد و از هیچ وظیفه شرعی فروگذار نمی‌کرد.
نقل است که وقتی اسرا را وارد کوفه کردند، مردم کوفه از روی ترحم به اطفال و اسیران نان و خرما می‌دادند، ام کلثوم فریاد می‌زد: ای اهل کوفه! صدقه بر ما حرام است و آنان را از دست و دهان بچه‌ها می‌گرفت و به سوی مردم می‌انداخت.
حتی حاضر می‌شود نان و غذای خود را بین بچه‌ها تقسیم کند و سه روز یا بیشتر چیزی نخورد ولی اجازه نمی‌دهد که ذره‌ای از صدقه را تناول کنند.

یکی از موارد عملی تبلیغ حضرت زینب سلام الله علیها حفظ حجاب است، او نه تنها در حالت عادی، بلکه در بحرانی‌ترین لحظات زندگی اهتمام زیادی در حفظ خود از انظار و دیده‌های مردم داشت.
راوی می‌گوید: وقتی از حج برمی‌گشتم، وارد کوفه شدم، دیدم اسرا را وارد کوفه کرده‌اند امام سجاد(ع)را دیدم که بر شتری برهنه سوار بوده و از پاهایش خون جاری بود در این هنگام بانویی را دیدم که شتری برهنه سوار است، سؤال کردم، او کیست؟
گفتند: زینب کبری است. فریاد می‌زد: ای مردم چشم‌های خود را از ما بپوشانید آیا از خدا و رسولش حیا نمی‌کنید که به حرم رسول خدا(ص)در حالی که پوششی ندارند می‌نگرید.

او می‌خواهد با عمل و رفتار خود به جهانیان بفهماند که حسین(ع)و یارانش برای احیای احکام الهی شهید شده‌اند و زنان و کودکانش به همین دلیل به اسارت می‌روند و بنی امیه و دستگاه حاکمه یزید نسبت به احکام الهی نه تنها بی‌اعتنا هستند بلکه احکام الهی را واژگون کرده‌اند.

5. دعا و عبادت
یکی دیگر از شویه‌های تبلیغی حضرت زینب سلام الله علیها دعا و عبادت است. او همواره دانست که دشمنان در انتظارند تا کوچک‌ترین واکنش یا کلامی را جستجو کنند که نشانه‌ای از ضعف خاندان پیامبر(ص)باشد و از این‌رو او برای این که دشمنان را مأیوس کند در روز یازدهم وقتی که در کنار جسد برادر آمد توقف کرد و با خلوصی خاص متوجه خدا گردید و عرض کرد:
«اللهم تقبل منا قلیل القربان» خداوندا این قربانی کوچک را از ما قبول کن.

از دعایی که حضرت زینب سلام الله علیها نمود می‌توان دریافت که با همه این مصائب و مشکلات باز هم در برابر توفان‌های کوبنده ایستاده است و با خدای خود می‌گوید: «یا عماد من لا عماد له و یا سند من لا سند له یا من سجد لک سواد اللیل و بیاض النهار و شعاع الشمس و حفیف الشجر و دوی الماء یا الله، یا الله، یا الله»

ای پناهگاه آن که جز تو پناهی ندارد، ای تکیه‌گاه آن که جز تو پشتوانه‌ای نمی‌شناسد، ای خدایی که سیاهی شب و سپیدی روز و روشنایی خورشید و صدای آرام درخت و آب بر تو سجده می‌کنند، ای خدا، ای خدا، ای خدا. و نیز در خطبه‌ای که در مجلس یزید بیان کرد این‌گونه دعا می‌کند:
«اللهم خذ بحقنا و انتقم من ظالمنا و اجعل غضبک علی من سفک دمائنا و نقض دمائنا وقتل حماتنا و هتک عنا سدولنا»

خدایا حق ما را باز گیر و از آن کس که به ما ستم کرد انتقام بگیر و خشم خود را بر کسی که خون‌های ما را ریخت و عهد ما را شکست، و یاران ما را کشت و از ما پرده‌دری کرد فرود آر.

6. بکارگیری اصول روان‌شناسی
لازم به ذکر است گر چه اصول روان‌شناسی در تبلیغ به صورت کلاسیک از ابتکارات علوم معاصر است ولی در تبلیغات اصیل آسمانی نیز مورد توجه قرار گرفته است و سیره رهبران و ائمه اطهار علیهم السلام نشان می‌دهد که آنان در تبلیغ به اصول روان‌شناسی فردی و اجتماعی توجه کامل داشته‌اند.

حضرت زینب سلام الله علیها نیز، در امر رساندن پیام امام حسین(ع)به جهانیان  از این اصول از جمله تحقیر دشمنان، تکریم دوستان، تحریک عواطف و مخاطب‌شناسی استفاده نموده است.
وقتی که با کوفیان سخن‌ می‌گوید، در آغاز خطبه بر اصالت خاندان خودش تأکید می‌ورزد و از پیامبر(ص)تعبیر به پدر می‌کند تا عواطف و احساسات مردم را در اختیار بگیرد و آنان خود‌بخود آماده قیام و شورش شوند.

و در فراز اول خطابه خود به بزرگ‌ترین نقطه ضعف کوفیان یعنی سست عنصری و عهد‌شکندی اشاره می‌کند و آنان را از این راه تحقیر می‌کند.
و باز آن بانوی بزرگوار را می‌بینیم که در کاخ ابن زیاد، او را «پسر مرجانه» می‌خواند که برای عبیدالله توهین آمیزترین و رسواکننده‌ترین القاب است که حاکی از نامشروع بودن وجود وی و بدنام بودن مادرش می‌باشد و آن‌چنان ضربه بر پیکر لرزان عبیدالله می‌زند که تصمیم به قتل زینب سلام الله علیها می‌گیرد.

و در فرازی از خطبه آتشین خود در خطاب به یزید به معرفی یزید، پدر، جد و جده‌اش می‌پردازند و بر اصالت خاندان خود تأکید می‌ورزد و می‌فرماید:
«و کیف  یرتجی مراقبة من الفظ فوه اکباد الاذکیاء و نبت لحمه من دماء الشهداء ...».

«و چگونه توقع و امید دلسوزی از آن کسی باشد که دهانش جگر پاکان را جوید وبیرون انداخت و گوشتش از خون شهیدان روئید...» و نیز از مقایسه بین دو خطبه‌ای که در کوفه و شام بیان فرمود به این نتیجه می‌رسیم که اصل مخاطب‌شناسی را کاملاً رعایت کرده است، زیرا که در کوفه اکثر مخاطبین او عموم مردمند که در جهل و ناآگاهی به سر می‌برند و به مقتضای حال، سخن را در خور فهم مخاطبین بیان می‌نماید. و آنان را از جنایتی که مرتکب شده‌اند و نیز از شخصیت شهیدان آگاه می‌سازد. ولی در شام در مجلس یزید، چون خواص حضور دارند و همه دارای آگاهی نسبت به امور هستند لحن خطاب فرق می‌کند و در نتیجه به رسوا کردن و مأیوس نمودن یزیدیان می‌پردازد. آنچه اشاره شد اجمالی از سیاست‌ها و شیوه‌های تبلیغی آن بزرگوار بود. شیوه‌های دیگری از قبیل شجاعت، شهامت، فصاحت، بلاغت و وقت‌شناسی از دیگر روش‌های تبلیغی آن بزرگوار بوده است.


فهرست منابع:
اخبار الزینبات، ابوالحسن یحیی بن حسن علوی.
زینب کبری س، عقیل بنی هاشم، حسن الهی (بوته کار).
زینب کبری، نقدی، جعفر.
بحار الانوار مجلسی.
زندگانی فاطمه زهرا س، شهیدی، جعفر.
معالی السبطین، ج 2.
نفس المهموم.
دیوان محتشم .
جزایری، سید نورالدین، خصایص زینبیه.
مقتل معصومین
منتهی الامال.

اعظم مجیدی


١١:٢٩ - 1391/09/03    /    شماره : ٧٣٤٩    /    تعداد نمایش : ٦٣٩



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :1080
کل بازديدها :17648778
بازديدکنندگان آنلاين :1
بازديدازاین صفحه :223013