نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > لوای تشیع > عاشورا 


  چاپ        ارسال به دوست

ابن كثير و انكار تجاوز به مدینه

بعضى از بزرگان اهل سنّت و مورّخان اين طايفه، جنايات يزيد را در شهر مقدّس مدينه از بزرگ‌ترين و فجيع ترين حوادث در اسلام پس از شهادت امام حسين عليه السلام ذكر كرده‌اند و اصل وقوع اين حادثه را از مسلّمات تاريخى تلقّى كرده‌اند، كه در مباحث گذشته به نقل سخنان بعضى از آنان اشاره كرديم.
اما بعضى ديگر پس از نقل همان حوادث به دفاع از يزيد پرداخته و از تمام جنايات پيش آمده به گونه‌اى دفاع كرده‌اند. مانند: ابن كثير دمشقى در كتاب البداية والنهاية كه در دو فراز از نوشته‌اش دست به توجيه غير منطقى زده است.

توجيه اوّل:
وى مى‌گويد:

ولمّا خرج أهل المدينة عن طاعته وخلعوه وولّوا عليهم ابن مطيع وابن حنظلة، لم يذكروا عنه - وهم أشدّ الناس عداوة له - إلا ما ذكروه عنه من شرب الخمر، وإتيانه بعض القاذورات، لم يتّهموه بزندقة كما يقذفه بذلك بعض الروافض، بل، قد كان فاسقاً، والفاسق لا يجوز خلعه لأجل ما يثور بسبب ذلك من الفتنة، ووقع الهرج كما وقع زمن الحرّة، فإنّه بعث إليهم من يردّهم إلى الطاعة وأنظرهم ثلاثة أيّام، فلمّا رجعوا قاتلهم، وغير ذلك، وقد كان في قتال أهل الحرّة كفاية، ولكن تجاوز الحدّ بإباحة المدينة ثلاثة أيّام، فوقع بسبب ذلك شرّ عظيم كما قدّمنا.

مردم مدينه پس از شكستن پيمان با يزيد و بيعت با ابن مطيع و ابن حنظله با اين كه از دشمنان سر سخت يزيد بودند آنچه از بدي‌هايش مى‌گفتند شراب خوارى و بعضى از گناهان ديگرش بود و از كفر و زندقه وى آن‌گونه كه بعضى از شيعيان او را متّهم كرده‌اند چيزى نگفته‌اند، يزيد با ارتكاب بعضى از اعمال زشت فاسق شده بود و شخص فاسق را نمى شود از خلافت عزل نمود، زيرا موجب فتنه و آشوب مى‌شود، همان‌گونه كه در واقعه حرّه پيش آمد.[1]

آنگاه در مقصّر نشان دادن مردم مدينه و تبرئه يزيد مى‌گويد: يزيد كسى را فرستاد تا آنان را به اطاعت از خليفه بر گرداند؛ لذا سه روز مهلت داد و ناچار شد با آنان بجنگد.اين دفاع با كدام‌يك از ملاكهاي شرعى و سنّت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله قابل تأييد و تطبيق است؟
آيا مردمى كه ده سال تمام در كنار پيامبر زندگى كرده و باقى مانده از اصحاب كه در اين جنگ كشته شدند از اين احكام شرعى بى خبر بودند؟

آيا اگر والى و نماينده اى كارهايش مخالف با موازين اسلام بود و به حقوق مردم تجاوز نمود و مرتكب ظلم به آنان شد نبايد سرزنش شود؟ آيا به مجرّد بروز و ظهور فتنه و آشوب هر حركتى و مخالفتى بايد سركوب شود، و جنايتكاران به جنايتشان ادامه دهند؟
البتّه افرادى از قبيل آقاى ابن كثير و هم فكران امروزى‌اش بايد يزيد را تأييد و براى نجاتش كوشش كنند، زيرا داستان خلافت بايد از تنقيص و تعرّض سالم و خاندان بنو اميّه پاك و پاكيزه باقى بمانند.

توجيه دوّم:
ابن كثير در ادامه روند انكار فجايع صورت گرفته از سوي يزيد و نقل قول‌هاى كفر آميز او، در بخشى ديگر از دفاعيّه‌اش خوشحالى يزيد را پس از شنيدن خبر شكست مردم مدينه توجيهى جاهلانه مى‌كند، و سعي در مبرّا ساختن يزيد از سر افكندگى در برابر تاريخ نموده و مى‌گويد:

واما ما يذكره بعض الناس من أنّ يزيد لمّا بلغه خبر أهل المدينة وما جرى عليهم عند الحرّة من مسلم بن عقبة وجيشه، فرح بذلك فرحاً شديداً، فإنّه كان يرى أنّه الامام وقد خرجوا عن طاعته، وأمّروا عليهم غيره، فله قتالهم حتّى يرجعوا إلى الطاعة ولزوم الجماعة، كما أنذرهم بذلك على لسان النعمان بن بشير، ومسلم بن عقبة كما تقدّم، وقد جاء في الصحيح: «من جاءكم وأمركم جميع يريد أن يفرّق بينكم فاقتلوه كائناً من كان.»

آن‌چه در بين مردم نقل مى‌شود كه يزيد پس از شنيدن خبر مدينه و ماجراهاى حرّه خوشحال شد بى دليل نيست، زيرا او امام بر مردم بود و چون گروهى از فرمانش خارج شده و بيعتشان را شكسته و افراد ديگرى را به رهبرى انتخاب كرده بودند، بنا بر اين او حق داشت با آنان بجنگد تا به جماعت مردم و فرمان خليفه باز گردند و از تشتّت و پراكندگى جلوگيرى كند.[2]

سپس در نسبت دادن خواندن اشعار كفر آميز ابن زبعرى كه در جنگ أُحُد آن را خوانده بود و يزيد پس از واقعه حرّه به همان اشعار متوسّل شده بود مى‌گويد:


واما ما يوردونه عنه من الشعر في ذلك واستشهاده بشعر ابن الزبعري في وقعة أحد التي يقول فيها:
ليت أشياخي ببدر شهدوا*** جزع الخزرج من وقع الأسل
حين حلت بفنائهم برمها*** واستحر القتل في عبد الأشل
قد قتلنا الضعف من أشرافهم *** وعدلنا ميل بدر فاعتدل
وقد زاد بعض الروافض فيها فقال:
لعبت هاشم بالملك فلا *** ملك جاءه ولا وحي نزل
فهذا إن قاله يزيد بن معاوية فلعنة اللّه عليه ولعنة اللاعنين، وإن لم يكن قاله فلعنة اللّه على من وضعه عليه ليشنع به عليه.

اگر اين اشعار را يزيد خوانده است پس لعنت خدا و لعنت همه لعنت كنندگان بر او باد و اگر نگفته است لعنت و نفرين بر كسانى باد كه اين داستان را به او نسبت داده و وضع كرده اند.[3]
آيا از اين سخنان ابن كثير، چيزى جز دفاع و جانبدارى همه جانبه از جنايتكارى مانند يزيد برداشت مى‌شود؟بغض و كينه اين نويسنده نسبت به پيروان اهل بيت عليهم السلام و شيعيان امير مؤمنان عليه السلام بر هيچ منصفى پوشيده نيست، زيرا به وضوح اضافه شدن يكى از ابيات ابن زبعرى را به شيعه نسبت مى‌دهد، و مى‌گويد: آنان بيت پايانى اين شعر را اضافه كرده‌اند.

3 ـ هتك حرمت خانه خدا و به آتش كشيدن كعبهسوّمين حادثه شوم در خلافت و حكومت يزيد بنا به گفته سعيد بن مسيّب، هتك حرمت حرم الهى و به آتش كشيدن كعبه، قبله مسلمانان بود.
والثالثة: سفكت الدماء في حرم اللّه وحرّقت الكعبة.[4]

امتيازات سرزمين مقدّس مكه:
شهر مكه از نظر مسلمانان مقدّس ترين شهر كره زمين است، زيرا:

  • أوّلاً: قبله و مركز عبادت و خانه خدا در آنجا است.
  • ثانياً: سرزمين وحى و مكان بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است.
  • ثالثاً: زادگاه و محلّ ولادت پيامبر اسلام است.

اين سه ويژگى عوامل اساسى در علاقه بيش از حدّ مؤمنان و مسلمانان به اين سرزمين است.اما نگاه وحى به اين سرزمين و آشنايى با آياتى كه پيرامون اين سرزمين در قرآن آمده است عظمت آن را بيشتر و بهتر نمايان مى‌كند.

 1 ـ قرآن كريم كعبه را اوّلين بنايى معرّفى مى‌كند كه در كره زمين ساخته شده است:

إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَــلَمِينَ

نخستين خانه‏اى كه براى مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكه است، كه پر بركت، و مايه هدايت جهانيان است.[5]
در حقيقت، نخستين خانه‌اى كه براى
]عبادت[ مردم، نهاده شده، همان است كه در مكه است و مبارك، و براى جهانيان ]مايه[ هدايت است.

2 ـ قبله و محلّ روى آوردن به طرف آن هنگام عبادت:

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِى السَّمَآءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَـلـهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ حَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُو وَ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَـبَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغَـفِل عَمَّا يَعْمَلُونَ.[6]

ما [به هر سو] گردانيدنِ رويت در آسمان را نيك مى‌بينيم. پس [باش تا] تو را به قبله‌اى كه بدان خشنود شوى برگردانيم; پس روى خود را به سوى مسجدالحرام كن; و هر جا بوديد، روى خود را به سوى آن بگردانيد. در حقيقت، اهل كتاب نيك مى‌دانند كه اين [تغيير قبله] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است; و خدا از آنچه مى‌كنند غافل نيست.

3 ـ مركز تجمّع مسلمانان در هنگام اداى فريضه حجّ:

وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً.[7]و براى خدا، حج آن خانه، بر عهده مردم است; [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد.

4 ـ مركز امن و آرامش پناهجويان:

وَمَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا.[8]  و هر كه در آن درآيد در امان است.

با توجّه به نكات فوق تمام مسلمانان دفاع از قداست اين شهر و سلامت و پيشرفت آن را وظيفه دينى خويش دانسته و اجازه كوچك‌ترين جسارت به آن را روا ندانسته و با هر حركت سوئى به شدّت برخورد مى‌كنند.
اما متأسّفانه تاريخ اسلام شاهد بى ادبى و جسارت كسانى بوده است كه به نام اسلام و خليفه مسلمين بر مردم تسلّط يافته و ننگين‌ترين اعمال را در حقّ آنان انجام داده و حرمت و قداست اين سرزمين و خانه را شكسته‌اند، كه از آن جمله است لشكر كشى يزيد بن معاويه به شهر مكه به بهانه رويارويى با عبد اللّه بن زبير و به آتش كشيدن كعبه، خانه خدا و قبله مسلمانان.

تخريب و آتش سوزى كعبه به روايت تاريخ:
ابن كثير به نقل از واقدى مى‌گويد:

فلمّا كان يوم السبت ثالث ربيع الأوّل سنة أربع و ستّين نصبوا المجانيق على الكعبة و رموها بالنار، فأحترق جدار البيت في يوم السبت.

زماني كه روز شنبه سوم ربيع الأوّل سال شصت و چهار فرا رسيد مجنيق‌ها را به طرف كعبه نشانه رفته و با آتش آن را مورد هدف قرار دادند. كه به همين سبب ديوار خانه خدا در همان به آتش كشيده شد.[9]سپس ابن كثير در ادامه متن فوق دو قول ديگر هم به صورت مجهول و با لفظ قيل نقل كرده است:

  1. آتش سوزى كعبه بر اثر روشن كردن آتش توسّط مردم اطراف بيت بوده است كه پس از سرايت آن به ديوار و سقف كعبه، خانه در آتش سوخت.
  2. در شبى تاريك و ظلمانى ناگهان صداى تكبير از كوه‌هاى اطراف حرم شنيده شد، عبد اللّه بن زبير آتشى بر نيزه بلند كرد تا اطراف را شناسايى كند، بر اثر وزش باد شعله اى از آتش بين ركن يمانى و أسود افتاد و پرده حرم شعله ور شد.

ياقوت حموى مى‌گويد:

ورمي الكعبة بالمنجنيق من أشنع شيء جرى في أيّام يزيد   
از زشت ترين حوادث در دوران يزيد هدف قرار دادن كعبه بود به وسيله منجنيق.[10]

مقابله و تقاص خداوند با عوامل واقعه حرّه:

نور الدين هيثمى به نقل از عكرمه مى‌نويسد:
مرّ ابن الزبير، وابن عبّاس في المسجد، وأهل الشام يرمونها من فوق أبي قبيس بالمنجنيق بالحجارة، فأرسل اللّه عليهم صاعقة فأحرقت منجنيقهم، وأحرقت تحته أربع.
قال أناس من بنى أميّة: لايهولنّكم، فإنّها أرض صواعق، فأرسل اللّه عليهم أخرى فأحرقت منجنيقهم، وأحرقت تحته أربعين رجلاً.
قال: فبيناهم كذلك أتاهم موت يزيد بن معاوية، فتفرّق أهل الشام.
ابن زبير و ابن عباس در مسجد الحرام بودند و شاميان حرم را از بالاى كوه أبو قبيس با منجنيق هدف قرار داده بودند، خداوند صاعقه‌اى فرستاد كه هم منجنيق سوخت و هم چهار نفر كه زير آن بودند نابود شدند، گروهى از بنى أميّه گفتند: نترسيد، اين سرزمين محل صاعقه هاست، صاعقه‌اى ديگر آمد و همان داستان تكرار شد، در اين ميان خبر مرگ يزيد رسيد كه شاميان همه پراكنده شدند.[11]
ابن حجر در فتح البارى مى‌نويسد:
إن ابن الزبير حين مات معاوية امتنع من البيعة وأصرّ على ذلك حتّى أغرى يزيد بن معاوية مسلم بن عقبة بالمدينة، فكانت وقعة الحرّة، ثمّ توجّه الجيش إلى مكّة فمات أميرهم مسلم بن عقبة، وقام بأمر الجيش حصين بن نمير، فحصر ابن الزبير بمكّة ورموا الكعبة بالمنجنيق حتّى احترقت، ففجأهم الخبر بموت يزيد بن معاوية
پس از مرگ معاويه عبد اللّه بن زبير در مكه از بيعت با يزيد امتناع كرد، يزيد سپاهى به فرماندهى مسلم بن عقبه روانه مدينه كرد كه داستان فجيع و تلخ حرّه را به وجود آوردند، سپس لشكرش به مكه اعزام كرد كه در بين راه مسلم بن عقبه مى‌ميرد و فردى به نام حصين بن نمير جانشينش مى‌شود، او ابن زبير را محاصره كرد و به وسيله منجنيق سپاهش را كه در داخل حرم بودند هدف قرار داد كه كعبه در آتش سوخت.[12]

و نيز به نقل از فاكهى از كتاب مكه مى‌نويسد:
لمّا أحرق أهل الشام الكعبة ورموها بالمنجنيق، وهت الكعبة
وقتى شاميان كعبه را با منجنيق هدف قرار داده و كعبه را به آتش كشيدند سقف و ديوار كعبه شكافته شد.[13]
و قندوزى حنفى گفته است:
ثمّ سار جيشه نحو مكّة إلى قتال ابن الزبير فرموا الكعبة المكرّمة بالمنجنيق، وأحرقوا كسوتها بالنار، فأىّ شيء أعظم من هذه القبائح التي وقعت في زمنه ناشئة عنه.
ارتش يزيد به طرف مكه رفت و كعبه را با منجنيق زد، و پرده حرم را به آتش كشيد، زشت ترين اعمال در زمان يزيد اتفاق افتاد.[14]

خلاصه و نتيجه اين فصل:
آن‌چه گذشت گوشه‌اى از گزارشات مورّخان بود، حال با نگاهى منصفانه به وقايع دوران يزيد، آيا از او به اين جهت كه از بنى اميه است و جانشين معاويه، بايد جانبدارى و حمايت كرد؟
اين فصل را با نقل سخني از شخصيت ناموري كه سال‌ها در مدرسه هواداران خلفا درس شنيده و افرادى را نيز تربيت كرده است به پايان مى‌بريم.
على محمّد فتح الدين الحنفى متوفاى 1371 هـ (1952 م) از بزرگان اهل سنّت و از اهالى پنجاب پاكستان است، كه به وسيله آشنايى شاگردش «أمير الدين ابن الحافظ محمّد مستقيم» با يكى از علماى شيعه به نام «عبد العلى هروى» و مناظرات و مباحثات علمى با وى، ابتدا شاگردش كه فردى دانشمند و طبيب بود و سپس خود او در اواخر عمر با ديده باز و انتخابى آزادانه و از سر تحقيق به مذهب حق، يعنى شيعه اثنا عشرى گرايش مى‌يابد و با بيان حقايق تاريخى نامش را در فهرست نيك نامان و مردان آزاده ثبت مى‌كند.
او در كتاب فلك النجاة مى‌گويد:
في الخمسين الأخير كانت ولاية يزيد و قتل الحسين و ذرّيّته وخيار شيعته، واستباحة المدينة المنوّرة، وقلع منبر النبيصلي الله عليه و آله وهتك ساكني حرمها، وقتل أكابر الصحابة، والزنا بالجبر، وفضّ أبكار أهلها، ومحاصرة مكّة، ورمي الكعبة بالمنجنيق
در پنجاه سال دوّم، خلافت و رهبرى يزيد بود كه شهادت امام حسين و فرزندان و خوبان از شيعيانش و مباح شدن شهر مدينه (واقعه حرّه) و از جاكندن منبر پيامبر و بى حرمتى به ساكنان آن و كشتن بزرگان از صحابه و زنا و از بين بردن پرده عفّت دختران و محاصره مكه و تخريب كعبه با منجنيق اتفاق افتاد.[15]


 

[1]- البداية والنهاية، ج 8، ص255.
[2]- البداية والنهاية، ابن كثير، ج 8، ص 245.
[3]-  البداية والنهاية، ج 8، ص245 و 246.
[4]- تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 253.
[5]- آل عمران (3)، آيه 96.
[6]- بقره (2)، آيه 144.
[7]- آل عمران (3)، آيه 97.
[8]- آل عمران (3)، آيه 97.
[9]- البداية والنهاية، ابن كثير، ج 8، ص 247.
[10]- معجم البلدان، ج 2، ص 249.
[11]- مجمع الزوائد، ج 3، ص 291 ـ المصنّف، صنعانى، ج 5، ص 124، رقم 9147، و 138، رقم 9183.
[12]- فتح الباري، ج 8، ص 245، رقم 4387.
[13]- فتح الباري، ج 8، ص 354.
[14]- ينابيع المودّة، ج 3، ص 35.
[15]- فلك النجاة، ص 82.


٢٢:٥٩ - 1390/12/26    /    شماره : ٦١٠    /    تعداد نمایش : ١١٣٧



خروج





   مطالب مرتبط
 اختلاف قراآت (خبر)
 خبرنگاران به دورازاختلاف به اهداف متعالی دست یابند (خبر)
  مكانيسم هاي دفاعي Defense Mechanisms (خبر)
 24بهمن:وفات "ابن هِشام" مورخ شهير عرب (218 ق) (خبر)
 اخطار شدید به ابن عباس (خبر)
 ابوعلى كاتب،جنيد بغدادى و ابن جنيد اسكافى‏ (خبر)
 مهمان غریب کوفه (خبر)
 پیام مقام معظم رهبری دراختتامیه همایش ابن شهر آشوب (خبر)
 سومین روز کنگره بین المللی علامه ابن شهرآشوب (خبر)
 18آذر: معرفي عراق بعنوان متجاوز ازسوي سازمان ملل (خبر)
 مسلمان شدن ابن مقفّع (خبر)
بازدیدها
امروز :7040
کل بازديدها :15633641
بازديدکنندگان آنلاين :3
بازديدازاین صفحه :198651