نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > لوای تشیع > عاشورا 


  چاپ        ارسال به دوست

پژوهشی در زندگی حضرت زینب (ع)

بسمه تعالی
حضرت زینب (ع)
کلمه زینب
در ترجمه کلمه زینب دو معنی ذکر کرده‌اند:
 الف) «زینت پدر» مرکب از زین + اب می باشد.
 ب) زینب،  درختی زیبا و خوش بو است که عربها این نام را بر دختران خود انتخاب می کردند.

القاب آن حضرت:
برای حضرت زینب القابی بیان شده است از جمله: کبری، عقیله:  بسیاری از مورخین لقب حضرت زینب(سلام اله علیها) را «کبری» نوشته‌اند، مرحوم جعفر بن محمد بن قولویه قمی در کتاب «کامل الزیارات» از قول امام سجّاد(علیه السلام) به حضرت زینب(سلام اله علیها) لقب کبری اطلاق نموده است، با این بیان: «عمه‌ام زینب کبری دختر علی بن ابی طالب از من این حالت را مشاهده نمود در جریان قتلگاه و...»
عقیله گفته‌اند: زیرا عقیله به معنی خردمند، زن پرده نشین، ارزشمند، یا بانوی بزرگوار، سرور زنان، زن با عقل و کمال می باشد. حضرت زینب(سلام اله علیها) تمام آن فضایل را دارا بود، بدین جهت به حضرت زینب، عقیله بنی هاشم گفته می شود.

سالروز تولد آن حضرت
زینب کبری در زمان حیات جدش پیامبر خدا(صلی اله علیه و آله) در پنجم جمادی الاول سال ششم هجری، دو سال بعد از تولد امام حسین(علیه السلام) قدم به این جهان نهاده است. در هنگام تولد آن حضرت، مادرش حضرت فاطمه زهرا(سلام اله علیها) موی سر او را تراشید به وزنش صدقه داد؛ پدر بزرگوار آن حضرت مولای متقیان علی بن ابی طالب(علیه السلام) از تولد دخترش خوشحال شد.
در هنگام رحلت پیامبر اسلام(صلی اله علیه و آله) چهار سال و ده ماه داشت و در زمان شهادت مادرش حضرت زهرا(سلام اله علیها)  پنج سال و یک ماه، و در زمان شهادت حضرت علی(علیه السلام) سی و پنج سال و در هنگام شهادت امام حسن مجتبی(علیه السلام) چهل و پنج سال، در حادثه کربلا، پنجاه و شش سال داشت. آن حضرت در تمام مصیبتهای پنج تن آل عبا حضور داشت و نظاره گر آنان بود.

همسر حضرت زینب(علیه السلام):
 همسر آن بانوی بزرگوار عبدالله بن جعفر طیّار عموزاده ایشان بود. جعفر طیار جزء مهاجرین به حبشه بود؛ پیامبر اسلام مسؤولیت مسلمانان مهاجر به حبشه را بر عهده جعفر طیار قرار داده بود. جعفر اسلام را در جلسه پادشاه حبشه به اسم «نجاشی» خیلی زیبا معرفی نمود.
پادشاه تحت تأثیر بیانات ایشان قرار گرفت و مسلمان شد، در سال ششم هجرت، جعفر در زمان فتح خیبر به مدینه آمد، پیامبر اسلام بیش از حد از آمدن جعفر خوشحال شد، و به استقبال ایشان رفت و فرمود: «خداوند به من دو نعمت بزرگ عنایت فرموده؛ یکی فتح خیبر و دیگری آمدن جعفر طیّار، من به کدام یک از این دو نعمت بیشتر خوشحال شوم، حضرت به جعفر طیار هدیه داد، آن هدیه نماز مخصوص جعفر طیار است که در کتب ادعیه مفصل از فضائلش سخن گفته شده است.

عبدالله در حبشه:
عبدالله همسر حضرت زینب در حبشه به دنیا آمد، در زمان شهادت پیامبر خدا(صلی اله علیه و آله) ده ساله بود، در جنگ جمل، صفین و نهروان حضور فعال داشت، در جنگ صفین یکی از سران لشگر حضرت علی(ع) بود، حضرت او را فرمانده لشکر کوفه قرار داده بود.
عبدالله در غسل، تشییع و دفن حضرت علی(علیه السلام)  شرکت فعال داشت. بنا به نقل از کتاب «اخبار الطوال» روز 21 رمضان سال چهلم هجری قمری ابن ملجم را قصاص کرد.

فرزندان عبدالله در کربلا
چون امام حسین(ع) از مدینه به طرف مکه رهسپار شد، عبدالله دو فرزند خود، عون و محمد را به همراه حضرت به کربلا فرستاد و هردو به شهادت رسیدند، عبدالله خود در سال 80 قمری در مدینه وفات کرد.

فرزندان حضرت زینب(علیه السلام):
کتاب انساب الاشراف نوشته: که حضرت زینب(س) از عبدالله شش فرزند داشت به نام‌های:  محمد، عون اکبر، جعفر، عون اصغر، عباس و امّ کلثوم.
محمد و عون از فرزندان حضرت زنیب در کربلا به شهادت رسیدند.

حضرت زینب(س) در شب شهادت امیر المؤمنین(ع):
شب 19 رمضان که صبح آن بر سر امیر المؤمنین(ع) ضربت اصابت کرد، حضرت زینب بیدار بود، به پدرش عرض کرد: امشب به مسجد نرو، «جعده» خواهر زاده‍‍‌ات را به مسجد بفرست تا با مردم نماز بخواند. حضرت در جواب دخترش فرمود: «از مرگ فراری نیست» سپس حضرت از خانه خارج شد.

حضرت زینب(س) همراه امام حسین(ع):
زینب(س) با همراه امام حسین(ع) از مدینه به مکّه هجرت کرد، تا روز هشتم ذیحجه سال 60  قمری در مکّه بود، و از آنجا به کربلا رفت.
زینب وصّی امام حسین(ع) در کربلا:
احمد بن ابراهیم از اصحاب امام هادی و امام عسکری (علیهما السلام) می گوید: «در سال 262 هـ ق» بر حضرت حکیمه دختر امام جواد و خواهر امام هادی(علیهما السلام) وارد شدم و از پشت پرده با وی صحبت می کردم و در باره امام زمان(ع)  از او پرسیدم و سؤال کردم: آن فرزند هم اکنون کجاست؟ فرمود: «پنهان است». گفتم: پس شیعه به چه کسی رجوع کند؟
گفت: به جدّه‌اش که مادر ابو محمد امام هادی(ع) می باشد رجوع کنند. گفتم: آیا به کسی رجوع کنیم که  به زنی وصیت کرده است. منظور سائل این بود که سابقه ندارد در عالم تشیع که زن وصّی امام معصوم(ع) باشد.
حکیمه گفت: ایشان در این کار به حسین بن علی(ع) اقتداء کرده است، زیرا حسین(ع) در حادثه کربلا در ظاهر به خواهرش زینب(س) دختر حضرت علی(ع) وصیت کرد و خواست هر علمی و کرامتی که از حسین بن علی(ع) صادر می شد به زینب(ع) نسبت داده شود تا علی بن حسین(ع)، امام سجّاد، وجودش پنهان بماند و نسل امامت منقطع نشود.»  (کمال الدین صدوق و کتاب الغیبه مرحوم شیخ طوسی)

حضرت زینب در سه جا جان امام سجاد(ع) را نجات داد:
حضرت زینب(س) در حادثه کربلا در سه مکان و زمان جان امام سجاد(ع) را نجات داد:
1 – در قتلگاه
امام سجاد(ع) خطاب به «زائده» فرمود:  «زمانی که در کربلا آن مصیبت عظیم بر ما اهل بیت وارد شد، پدرم و تمام فرزندان و برادران و جمعی از بنی هاشم و اهل و عیالی که با او بودند کشته شدند و حرم و زنان و دختران آن حضرت را روی شتران بی جهاز نشانده و ما را به طرف کوفه می بردند، در قتلگاه بدن‌های برهنه و عریان را دیدم، اضطراب و بی آرامی در من شدّت یافت به حدی که نزدیک بود روح از بدنم خارج شود.
این حالت را وقتی عمه‌ام زینب کبری دختر حضرت علی(ع) از من مشاهده نمود جلو آمد و فرمود: «این چه حال است از تو می بینم؟ ای یادگار جدّ و پدر و برادرم! چرا با جان خود بازی می کنی؟
من گفتم: چگونه جزع و بی تابی نکنم در حالی که پدر و برادر و عمو و عمو زاده‌ها را بدون کفن در خون می بینم؟
عمه‌ام فرمود:  آنچه می بینی تو را به جزع نیاورد، به خدا سوگند این عهد و پیمان است که رسول خدا(ص) با جدّت حضرت علی(ع) و پدرت حضرت حسین(ع) و عمویت امام حسن(ع) منعقد نموده است.» (کامل الزیارات و کتاب مصیبت نامه زینب«س» )

2 – در مجلس ابن زیاد:
وقتی ابن زیاد با امام سجاد گفتگو کرد، حضرت جواب‌های دندان شکنی به او داد و ابن زیاد عصبانی شد دستور داد امام سجاد(ع) را ببرند و به شهادت برسانند. حضرت زینب(ع) دست بر گردن امام سجاد(ع) انداخت و فرمود:  من نمی گذارم او را ببرید و به شهادت برسانید، اگر می خواهید او را بکشید مرا هم با او به شهادت برسانید. ابن زیاد از کارش منصرف شد. حضرت زینب(س) با این فداکاری جان امام سجاد(ع) را نجات داد. (مصیبت نامه زینب، ص 51)
3 – هنگام آتش زدن خیمه‌ها
بعد از ظهر عاشورا بعد از به شهادت رساندن امام حسین(ع)،  به خیمه ها هجوم آوردند. اول خیمه‌ها را غارت نمودند و بعد دستور دادند خیمه‌ها را آتش زدند به دستور حضرت امام سجاد(ع) اسرا به بیابان‌ها متفرق شدند ولی خود آن حضرت وسط خیمه‌ها ماند که نزدیک بود وجود مبارکش آتش بگیرد و به شهادت برسد که حضرت زینب(س) وارد خیمه شد و امام سجاد(ع) را از خیمه بیرون آورد و جانش را نجات داد.

شجاعت زینب(س):
حضرت زینب(س) شجاع‌ترین فرد در میان زنها بود در حادثه‌ی کربلا در مقابل تمام ستمگران و خیانت‌کاران ایستاد با شجاعت حق را بیان نمود، از خون امام حسین(ع) و شهدای کربلا دفاع کرد، پیامبر اسلام و اهل بیت(ع) را به بهترین وجه معرفی کرد و خاندان ابو سفیان و ابن زیاد را رسوا کرد، مردم کوفه را سرزنش و از خواب غفلت بیدار نمود، یزید بن معاویه را با منطق گویا مجاب نمود، اهداف پلید یزید را برای مردم شام بازگو نمود. در این نوشتار به بخشی از شجاعت‌های زینب(س) اشاره می کنیم:
1 – در مقابل عمر بن سعد:
زینب هنگام شهادت امام حسین(ع) خود را کنار گودال قتلگاه رساند، دید مردم ستمگر مشغول کشتن امام حسین(ع) هستند و عمر بن سعد ایستاده و نظاره‌گر است. حضرت زینب(س) خطاب به ابن سعد فرمود: ای «عمر بن سعد» ابو عبدا... (ع) را می کشند و تو نگاه می کنی؟ گویند اشک‌های عمر بن سعد بر گونه هایش جاری شد و رو از زینب برگرداند. (ص 41 مصیبت نامه زینب س ).
2 -  زینب(س) در کوفه:
حضرت زینب(س) در مقابل مردم کوفه زمانی که زنها، مردها و لشکریان ابن زیاد اسرا را محاصره کرده بودند، با اشاره همه را ساکت نمود، حتی حیوانات هم از حرکت بازماندند، در خطبه‌ی معروف خود مردم کوفه را سرزنش و رسوا نمود، از مکر و حیله آنان سخن گفت آن چنان انقلابی ایجاد نمود که زن و مرد یکپارچه گریه و شیون سردادند. سخنرانی آن حضرت هر شنونده را بیاد حضرت امیر المؤمنین(ع) انداخت، خیال می کردند که آن حضرت در حال سخنرانی است.
3 -  زینب(س) در مجلس ابن زیاد
هنگامی که اسرای کربلا را در کوفه وارد مجلس ابن زیاد نمودند، تمام سران کوفه حضورداشتند، ابن زیاد با غرور روی تخت نشسته و تماشاگر بود و از تک تک اسرا سؤال می کرد تا نوبت به حضرت زینب(س) رسید. ابن زید خطاب به ایشان گفت: «سپاس خدایی که شما را رسوا کرد و مردان شما را کشت و دروغ تان را آشکار ساخت.»  زینب(س) ابن زیاد را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «سپاس خدایی را که ما را به وسیله پیامبرش حضرت محمد(ص) گرامی داشت و ما را به خوبی از پلیدی پاکیزه گردانید. جز این نیست که شخص فاسق رسوا می شود و انسان تبهکار دروغ می گوید که ما این چنین نیستیم...»
ابن زیاد گفت: کردار خدا را نسبت به خاندانت چگونه دیدی؟
زینب(س) فرمود: «ما رأیت الاّ جمیلاً....» یعنی من جز نیکی از خداوند چیزی ندیدم. خداوند شهادت را برایشان مقرر فرموده بود. خداوند بزودی در قیامت شما را در مقابل آنان محاکمه خواهد کرد.
ابن زیاد از سخنان آن حضرت به شدت عصبانی شد و دستور قتل او را صادر کرد که «عَمرو بن حُریث» رو کرد به ابن زیاد و گفت: « ای امیر ایشان زن است و بر گفته‌های او نباید او را مؤاخذه و مجازات کرد... و لذا ابن زیاد آرام شد و از قتل زنیب(س) منصرف شد.
4 -  زینب در مجلس یزید:
اسرای کربلا را وارد مجلس یزید کردند، همه‌ی آنان را با طناب بهم بسته بودند، یزید بالای مجلس نشسته بود سر مبارک امام حسین(ع) را در درون طشتی قرار داده و در جلو یزید نهاده بودند و وی با چوبی که در دست داشت با سر مبارک بازی می کرد و به لب و دندانش می زد و آن اشعار معروف خود را می خواند: ای کاش پیران و گذشتگان قبیله‌ا‌ی که در بدر کشته شدند، زاری کردن قبیله خزرج را از دم نیزه و شمشیر می دیدند، از شادی فریاد می زدند و می گفتند: ای یزید دستت درد نکند * مهتران و بزرگان آنها را کشتیم تا با کشتگان ما در بَدر برابر گردید، خاندان هاشم با سلطنت بازی کردندف نه خبری از آن آمد و نه وحی. من زاده خندق نیستم اگر انتقام بگیرم  از فرزندان پیامبر(ص) در مقابل آن چه به ما کردند (رسالت حسینی، آیت الله هاشمی شاهرودی ص 23) هنگامی که زینب این صحنه را دید، دست به گریبان خود برد و آن را چاک زد و به آوازی سوزناک که دلها را پاره می کرد و قلبها را منقلب می نمود و مجلس را زیر و رو می کرد، خطاب به یزید مطالب مهمی بیان فرمودند، از جمله خطاب به یزید، ضمن تحقیر ایشان فرمودند: ای یزید! تعجبی از اعمال تو نیست، و چگونه امید دلسوزی از پسر آن کسی باشد که با دندان هایش جگر را جوید و بیرون انداخت – اشاره به هند جگر خوار جدّه یزید می باشد که جگر حمزه سید الشهداء را در جنگ اُحد جوید- حضرت ادامه می دهد:  کسی که می خواست گوشتش از خون شهیدان بروید، و کسی که علیه سرور انبیا جنگهای متعدد راه انداخت و احزاب مختلف را گرد آوردی نمود و اعلان جنگ نمود -در جنگ احد و خندق – و شمشیرها را به روی رسول خدا کشید. همان کسی که از تمام عربها به خدا منکرتر و به فرستاده‌ی او ناسپاس ترین بود، او بیش از همه با خدا اظهار دشمنی می کرد ودر میان کفار و مشرکین کافرترین و مستکبرترین فرد بر پرودگار بود.
این اعمال تو ای یزید! ثمره‌ی پس مانده‌ی کفر و کینه‌ای است که از درون سینه برای مردگان جنگ بدر می غرّد. پس چگونه به دشمن ما خانواده‌ی پیامبر(ص) شتاب ننماید و...
حضرت زینب(س) با آن منطق قوی خود یزید را رسوا کرد و مردم شام را بیدار نمود.
زندگانی حضرت زینب(س) از سر تا پا نور، شجاعت، صبر و بردباری، علم و دانش می باشد که با چند جمله نمی توان آنها را بیان نمود.

کرامت زینب(س)
از حضرت زینب(س) کرامات زیادی نقل شده است. مردم دفعات متعدد آن کرامات را مشاهده نموده‌اند، که در این نوشتار به یک مورد آن اشاره می گردد:
مرحوم «محدث نوری» در کتاب «دار السلام» از مرحوم «سید محمدباقر سلطان آبادی» نقل می کند که در بروجرد به چشم درد مبتلا شدم به نحوی که همه‌ی پزشکان شهر از معالجه‌ی آن عاجز شدند. برای مداوا مرا به سلطان آباد – اسم قدیمی اراک – آوردند. و پزشکان اراک هم نتونستند مرا معالجه کنند و درد چشم آرامی در روز و استراحت در شب را از من گرفته بود.
یکی از رفقا که عازم کربلا بود پیشنهاد کرد که همراه او به کربلا جهت استشفاء بروم ولی پزشکان می گفتند: اگر راه بروی به کلی بینایی خود را از دست می دهی؛ دوباره یکی از دوستان که عازم کربلا بود گفت: شفای تو در این است که خاک کربلا را سرمه‌ی چشم خود کنی، لذا همراه او حرکت کردم. اما به منزل دوم که رسیدم درد چشم شدت کرفت و همه‌ی همسفران مرا ملامت کردند و گفتند: بهتر است که برگردی.
شب را در اثر چشم درد نخوابیدم، موقع سحر، لحظه‌ای خوابم برد، در عالم رؤیا حضرت زینب(س) را دیدم، گوشه‌ی «مقنعه‌ی» او را گرفته و بر چشمم مالیدم و در همان لحظه از خواب بیدار شدم که متوجه شدم دیگر آثاری از ناراحتی چشم درد در من نیست. (ریاحین الشریعه ج 3، ص 163 – نامه‌ها و ملاقاتهای امام حسین(ع) ص 323)

روضه حضرت زینب
وقتی زینب(س) از سفر شام به مدینه آمد، مستقیم رفت وارد مسجد پیامبر خدا(ص) شد، دو طرف درب را گرفت و با سوز دل گفت: «یا جدّا انّی ناعیةٌ الیک أخی الحسین»، یا رسول خدا(ص) خبر شهادت برادرم حسین(ع) را برایت آورده‌ام. (منتهی الآمال، ج 1، ص 542)
شاعر خوش ذوق از زبان حضرت زینب(س) اشعار زیبایی سروده است:
برخیز حال زینب خونین جگر بپرس        از دختر ستم زده حال پسر بپرس
با کشتگان به دشت بلا گر نبوده‌ای        من بوده‌ام حکایتشان سر به سر بپرس
از ماجرای کوفه و از سرگذشت شام        یک قصه ناشنیده، حدیث دگر بپرس
بال و پرم ز سنگ حوادث به هم شکست        برخیز حال طائر بشکسته پر بپرس

 (نامه‌ها و ملاقات‌های امام حسین«ع»، ص 322)

تدوین: علی محققی


١٠:٥٦ - 1393/09/15    /    شماره : ٣٨٣٥١    /    تعداد نمایش : ٥٢٤



خروج





   مطالب مرتبط
  ولادت با سعادت عقيله‏ ي بني هاشم حضرت زينب(س) (خبر)
 سبک زندگی حضرت زینب(س) در مدیریت بحران (خبر)
 گرامیداشت سالروز وفات حضرت ام‌البنین(س) درقمرود (خبر)
 ام‌البنین(س) فرزندانش را فدای حماسه جاوید کربلا کرد (خبر)
 بازدیدروزانه۲۵۰۰نفرازنمایشگاه کوچه‌های بنی‌هاشم درقم (خبر)
 بازدید روزانه۱۵۰۰نفر ازنمایشگاه کوچه‌های بنی‌هاشم درقم (خبر)
 برپایی نمایشگاه کوچه‌های بنی‌هاشم در قم (خبر)
 یکشنبه24فروردین:وفات "ام ‏البنين" همسر امام علي(ع) (خبر)
 نمايشگاه كوچه هاي بني هاشم در قم برگزار مي شود (خبر)
 آیین سی‌امین سالگرد تاسیس "بنیاد دایره‌المعارف اسلامی" (خبر)
 بنیاد شهید و بنیاد حفظ آثار در خط ولایت فقیه هستند (خبر)
بازدیدها
امروز :5748
کل بازديدها :14152422
بازديدکنندگان آنلاين :4
بازديدازاین صفحه :180747