نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

حديث متواتر ثَقَلين و كتابي عظيم

انسان، با آدمِ صفي « ع »، حركت تكامليِ خويش را آغاز كرد. با نوحِ نبي « ع »، به تطهير زمين پرداخت. با ابراهيم خليل « ع »، پا به بتخانه نمروديان گذاشت و بتها را شكست. با موساي كليم « ع »، به انقلابي راستين دست زد، و سه طاغوت (سياسي، اقتصادي و فرهنگي) را برانداخت. و با عيساي مسيح « ع »، پا به دايره مدنيّت ديني نهاد...

... ليكن با اينهمه، هنوز مستعدّ « نزول قرآن » نگشته بود. موسي « ع » در يك تجلّي الهي به كوه از پاي در آمد و بيهوش گشت.1 و قرآن بيش از شش هزار تجلّي است.2 و حقيقت كامله‏اي ـ اكمل همه هستها و هستيها ـ مي‏خواهد ، تا هيمنه اين تشعشع اعظم را برتابد، و مطلع تابشهاي بس گران قرآن قرار گيرد، و نيوشاي « قول ثقيل »3 باشد.

... روزگاراني گذشت، و ميلاد بزرگ تحقّق يافت؛ و سپس محمّد « ص » در چهل سالگي مبعوث گشت، و آيات « قرآن كريم » فرود آمد، و « حيثِ عقليِ » انسان دگرگون شد؛ يعني عقل انسان، مخاطب به خطابي چونان خطاب‏هاي « قرآن » قرار گرفت. و معرفت، به عمق عقول راه يافت (و يُثيرُوا لَهُم دَفائنَ العُقول).4 و اين چگونگي (نزول قرآن و رسيدن آن به دست انسان)، بواسطه قرب جمالي و جلالي كاملِ حقيقتِ محمّديّه صورت گرفت.

و چنان امر عظيم و نعمت بزرگ بود، كه خداي سبحان بر بشريّت منّت نهاد « لَقد مَنَّ اللّهُ علَي المؤمنين... »،5 زيرا انسانِ پس از نزول قرآن، ديگر انسانِ پيش از نزول قرآن نبود. انسانِ پيش از نزول قرآن، « آدمي »، « نوحي »، « ابراهيمي »، « موسوي » و « عيسوي » بود، اما محمّدي نبود؛ « صُحُفي »، « توراتي » و « انجيلي » بود، امّا « قرآني » نبود.

و اين قرآن كريم بود، كه بشر را تا سدرةُ المنتهاي « تألّه محمّدي » بالا برد، و با شعاع كتاب الهي به عالم لاهوت ازلي پيوند داد، و به « تعقّل قرآني » كه سابقه نداشت فرا خواند، و تقوي را فرع بر عدالت دانست؛6 و عدالت را اساس اجتماع، و اجتماع را مركز تربيت، و تربيت را شالوده رشد، و رشد را سبب معرفت، و معرفت را عامل حب، و حب را انگيزه عبادت، و عبادت را وسيله قرب، و قرب را بدايت سير انسان در عالم بي‏نهايت الهي و جَلَوت و جَذَبات سرمدي معرّفي كرد.

و البتّه لازم بود كه « حكمتِ بعثت »، مخدوش نگردد، و « قرآن كريم » هماره و با همه ابعادِ علمي و عملي، معرفتي و اقدامي، فردي و اجتماعي، تربيتي و سلوكي، در ميان بشريّت بماند.
و اين امر عظيم، نياز به آن داشت كه وجود محمّد « ص » و گستره تربيت فرد و جامعه، بر شالوده هدايت خالص قرآني، بوسيله انساني مُسانِخِ او (و تربيت يافته هماره او، و عالم به علوم و تعاليم او، و آشنا به رموز و تفسير كتاب او، و سالك به سلوك او)،7 امتداد يابد؛ و آيينه تمام نماي محمّد « ص »، در علم و عمل و زهد و سياست و عدالت و فضيلت، و تربيت و صيرورت ـ پس از رفتن او ـ در ميان امّت باشد.

قرآن كريم خود تصريح كرده است كه پيامبراني غير خاتم، به جاي خود، « وصيّ » (جانشيني كامل از نظر علم و عمل) مي‏گذاشته‏اند،8 و امّت و تعاليم خود را به دست انساني از گونه خود (هارونَ أخي)9 مي‏سپرده‏اند.
بنابراين اصل مسلّم قرآني، پيامبر خاتم ـ كه پس از رفتن او وحي آسمان منقطع مي‏گردد، و « هدايت تذكاري »،10 و « تزكيه » و « تعليم » نَبَوي از هم مي‏گسلد ـ بطريق اولي بايد، « وصيّ » داشته باشد، يعني انساني از گونه خود او ـ در همه چيز ـ و همخون و همسرشت با او ( لَحُمك لَحمي و دَمُك دَمي)،11 در ميان اُمّت (بلكه جامعه بشري ـ به دليلِ « و ما أرْسَلْناكَ إلاّ كافَّةً لِلنّاسِ بشيراً و نذيراً » )،12 باقي بماند و امتداد يابد.

اين بود كه پيامبر اكرم « ص » ـ از نخست ـ درباره « وصايت الهي » سخن گفت، و هنگامي كه در سال سوّم بعثت، « آيه اِنذار » « و أنْذِرْ عشيرتَكَ الأقرَبين »13 نازل گشت، علي « ع » را بعنوان « وصيّ » و خليفه خويش معرّفي كرد. و از آن پس نيز ـ در مناسبتهاي مختلف ـ بارها گفت: « علي »، « علي »، بويژه در حديث عظيم و بنيادين و متواتر « ثَقَلين » ـ كه به آن اشاره خواهيم كرد.

پيش از نزول « آيات غدير » نيز، آيات بسياري ديگر در شأن علي « ع » نازل گشته بود... تا اينكه « آيات غدير » نازل گشت، و خود قرآن كريم، پيامبر اكرم « ص » را، براي معرّفي علي « ع »، به عنوان « صاحب وصايت » و جانشين خاتم پيامبران الهي مأمور كرد.14 و واقعه فوقِ قطعيِ «غدير » بوقوع پيوست، و به روشنترين روش، يعني نصب قاطع، با «نصّ صريح »، بوسيله خودِ آورنده قرآن، نگهبان قرآن و امام مسلمانان تعيين گشت، كه به گفته ابن‏سينا ـ ناظر به «واقعه غدير » : «و الاستخلافُ بالنَّصِّ أصْوَب ».15

بدينگونه علي « ع » كه پرورده دامان وحي و نبوّت بود، و آيات قرآن را از نخستين لحظه‏هاي نزول نيوشيده بود، و همه چيز قرآن را دريافته بود، و از آغاز جواني ـ بدون آلوده شدن به ضلال جاهليّت ـ با قرآن بزرگ شده و به آن عمل كرده بود، و با پيامبر « ع » به «اقامه نماز » پرداخته بود، و به جاي ظلمات بتكده‏ها، سر بر آستان فروغ ازليّت مطلق نهاده بود، و سينه‏اش تا بيكرانها مالامال نور علم و عمل و زهد و عدالت و حب انسانيّت بود، در كنار قرآن قرار گرفت، و با قرآن توأم گشت (عليٌ مَعَ القرآن و القرآنُ مَعَ عليٍ)،16 و دو سعد اكبر قِران يافت، و «قرآن صامت » با «قرآن ناطق » قرين گرديد، و امّت و قرآن به دست علي « ع » سپرده شد.

آري، كتابْ معلّم مي‏خواهد، معلّمي عالم به همه كتاب و عامل به همه آن؛ معلّمي كه «عالم » نباشد منحرف مي‏شود، و معلّمي كه «عامل » نباشد منحرف مي‏كند. پس ـ به حكم عقل و نقل ـ نمي‏شود، «قرآن » را كه بزرگترينِ امانت الهي ـ از ازل تا ابد ـ است به دست هر كس داد و رفت، و امّت را همينگونه رها كرد و خفت.
و پيامبر خدا، هرگز چنين نكرد، بلكه او قرآن و علي « ع » را در ميان امّت نهاد، و بر پيروي كامل از آن دو تأكيد بسيار كرد، و نجات انسانها را منحصر در اين پيروي دانست... و اكنون اين وظيفه آنان بود كه آنهمه تصريح و تأكيد را نا ديده نگيرند، و اكثريّت امّت را ـ با اقدامهاي گوناگون ـ از علي « ع » جدا نسازند، و راه عمل به قرآن را ـ در ساختن فرد و جامعه و جامعه و فرد ـ با علي « ع » بسپرند.

پيامبر اكرم « ص »، در طول 20 سال، همواره از علي « ع » و شايستگيهاي الهي و قرآني او، براي تداوم بخشي بر «تربيت قرآني » (در راستاي «يُزَكّيهم »17)، و نشر «معرفت قرآني » (در راستاي «و يُعَلِّمُهُمُ الكتابَ و الحكمة »18)، سخن گفت. واقعه غدير ـ با همه اهميّت ـ يك جمعبندي از آنچه درباره علي « ع » و امامت او گفته بود، بود. و غدير روز بلوغ آفتاب در تابش بر پيكره عدل مجسّم است. و عدل يعني شالوده رشد و سعادت همه اجتماعات، در همه تاريخ.

عدالت، يك ارزش ابدي است نه يك امر قراردادي و اعتباري و عرفي... تا انسان و زندگي باشد، بايد انسان در جهت رشد خود حركت كند. و رشد انسان بر رفع نيازهاي مختلف او متوقّف است. و براي رفع همه نيازها ـ براي همه مردم ـ اجراي كامل عدالت ضروري است. و اين امر، فطري همه انسانهاست، در همه اعصار بشريّت؛ و هيچ ربطي به قراردادي، يا عرف خاص يا عرف عامّي ندارد، بلكه حقيقتي است در نهاد انسان. پس تا انسان هست ضرورت عدالت هم هست. و تا خورشيد طبيعت بر اين سيّاره مي‏تابد، خورشيد عدالت نيز بايد بر زندگيها بتابد « لِيَقُومَ النّاسُ بالقِسط؛19 قُل: أمَرَ رَبّي بالقِسط20 ».

و قرآن، كتاب عدالت است، به گونه‏اي كه عدالت را راه رسيدن به تقوي دانسته است « اعدِلُوا! هُو أقرَبُ لِلتَّقوي ».21 و عدالتْ مُجري مي‏خواهد، و مجريِ عدالت بايد هم عالم باشد و هم عامل (لايَعدِلُ إلاّ مَن يُحْسِنُ العدل).22 و به اتّفاق همه مسلمين (و دانشمندان مطلّع و مصنف و محقّق غير مسلمان)، هيچ كس در اسلام ـ پس از پيامبر « ص » ـ مانند علي « ع »، عالم به همه قرآن (و در كنار آن سنّت) و عامل به همه قرآن نبود. به گفته اديب و متفكّر معروف قرن دوّم، خليل بن احمد فراهيدي: «اسغناؤه عن الكلّ ، واحتياجُ الكُلِّ إليه، دليل علي أنّه إمام الكلّ ».23

با اينهمه، اما امّت اسلام، استفاده‏اي را كه بايد از امام اميرالمؤمنين علي « ع » بكند نكرد، و بهره‏اي را كه بايد از اين فرصت شگفت تاريخي ببرد نبرد. صرفنظر از مقام «امامت و غدير » و جريان «خلافت و سقيفه »، اُمّت مي‏بايست علي « ع » را درست مي‏شناخت، و به آنهمه آياتي كه در شأن او نازل گشته بود،24 توجّهي ژرف مي‏كرد، و آن وجوهي را كه علي « ع » (در ابعاد گوناگون هدايت و تربيت، يعني راهبري به معرفت و عمل)، به آن «وجوه » ممتاز بود، بخوبي مورد انديشيدن قرار مي‏داد، و تعبيرهايي را كه در «قرآن كريم »، درباره علي « ع » بكار رفته بود، به ژرفي و ژرفنگري در مي‏يافت؛ و در راه شناختِ «انسان هادي »، ( و بازشناسي او از «انسان عادي » )، كه مبدأ هر شناخت درست و حركت صحيح ديگري است، و اصل هدايت به چگونگيهاي علم و عمل و صيرورت و تعالي است (و بدون اين شناخت، شناختهاي ديگر ـ هر چيز و از هر جا و هر كس كه باشد ـ در مقياس حقيقتهاي ابدي و بزرگ و معالم بنيادين «حركت انتقاليِ » انسان، سخن نهايي نتواند بود)، به جان مي‏كوشيد، و راه قرآن، به تعليم و عمل علي « ع » را ـ چنانكه خدا و پيامبر خدا خواسته بودند ـ بر مي‏گزيد، كه تنها راه «تزكيه ربّاني »، و «حكمت وَحْياني »، و «سلوك الهي » و «صعود انساني » است، و تنها «صراط مستقيم » است، يعني: صراط موصِل.

راه قرآن به تعليم علي « ع » ـ كه بر آن تأكيد شده است ـ راه علم توأم با عمل است، يعني راه خدا، راه قرآن و محمّد « ص » (... يَتْلُوا علَيهم آياتِهِ و يُزَكِّيهِم و يُعَلِّمُهُم...)، كه راه منحصرِ ساختن و ساخته شدن است، چه در سطح فرد (تربيت)، و چه در سطح جامعه (سياست). و از اينجاست كه در حديث مشهور و متواتر «غدير » ـ از جمله در روايت محدّث و مفسّر و مورّخ معروف اهل‏سُنّت، محمّد بن جرير طبري (م: 310 ق) ـ پيامبر اكرم « ص »، با ادات نفي تأبيدي (لَن)، درباره تفسير «قرآن كريم » و مفسّر راستين كتاب خدا مي‏فرمايد:
افهَمُوا مُحكَمَ القرآن، و لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَه. و لَن يُفَسِّرَ ذلكَ لَكُم، إلاّ مَن أنَا آخذٌ بيدِه، و شائلٌ بعَضُدِه...

ــ آيات محكم قرآن را درست بفهميد، و در پي آيات متشابه (براي اهداف و مقاصدي) مرويد. و هرگز كسي اين كتاب (عظيم) را براي شما تفسير نخواهد كرد، مگر اين كس كه من اكنون دست او را گرفته‏ام و بلند كرده به شما نشان مي‏دهم (يعني عليّ بن ابيطالب « ع »).25
احاديث بسيار ديگري نيز ـ چنانكه اشاره‏اي گذشت ـ (بجز برخي از آيات قرآني، مانند « فَاسْئَلُوا أهلَ الذِّكر... »26، كليّت اُمّت را به سوي آموختن معالم الهي و تفاصيل علمي و عملي تعاليم قرآني و سُنن محمّدي « ص »، از علي و آل علي « ع » ـ با تأكيد و تصريح ـ سوق مي‏دهد، از جمله احاديثي كه مي‏گويد، علوم نبوّت و حكمت محمّدي، و علومي كه وراي قرآن كريم نيز به حضرت محمّد « ص » داده شده است،27 به علي و آل علي « ع » رسيده است، و آنانند باب «مدينه جامعه علمِ » هدايت تفصيلي (و لَقَد جِئْناهُم بكتابٍ فَصَّلْناهُ علي علم)،28 و صيرورت كمالي، و تربيت محمّدي در ساختن فرد و اجتماع. اين احاديث فراوان است، و در كتاب‏هاي معتبر فريقين روايت شده است، و نيازي به آوردن نمونه ندارد.29

پس ـ بنابر كتاب و سُنّت و عقل و اعتبار و تجربه‏هاي شناختي در تاريخ قرآن ـ كسي را جز علي « ع »، توان تفسير درست و بيان «تفصيل صحيح » قرآن كريم نيست. اوست كه مي‏داند هر آيه‏اي در كجا نازل شده است و براي چيست، كه «عليٌ مع القرآن و القرآنُ مَعَ عليٍ ». و اين معيّت، معيّت قواميّه است، چنانكه در برخي از احاديث رسيده است كه «عليٌ قيّمُ القرآن ».30

همچنين اُمّت مي‏بايست، «سُنّت نبوي » را ـ اگر به واقع مدّعي پيروي از سنّت بود ـ پسِ پشت نمي‏افكنْد، و درباره همه آن بخش عظيم و گسترده و پر تعبير سُنّت كه درباره شناختهاي ابعاد وجودي و وجود ابعادي علي « ع » وارد شده است (و هم اكنون نيز كتاب‏هاي معتبر اهل سنّت،31 كه تفاصيل دين و احكام دين خود را از آنها مي‏گيرند، مانند «صِحاح » و «مسانيد »، از اين سُنّتْ سرشار است32)، هر چه مي‏توانست مي‏انديشيد، و از اينهمه تعاليم مسير آموزْ مسير مي‏آموخت، و از اين درياي احاديث نبويِ معتبر درباره شناخت «انسان هادي »، «انسان هادي » را مي‏شناخت، و راه پر پيچ و خم حيات و تكليف را با او مي‏سپرد.

نيز مي‏بايست همه مسلمانان ـ بويژه عالمان آنان ـ از كنار احاديثي كه از ائمّه طاهرين « ع »، در فلسفه عاليِ «علي‏شناسي » رسيده است، بسادگي (يا غفلت، يا تغافل) نمي‏گذشتند، و نقطه آغاز «هدايت تفصيلي » و «تربيت تذكاري » را، كه مبدأ علم و عمل صيرورتي و معرفت كمالي انسان متكامل است، مبهم و مخدوش نمي‏ساختند، و متروك نمي‏نهادند؛ و نمي‏گذاشتند تا در درازناي سده‏ها ـ و تا هم اينك ـ كار به جايي برسد كه در حوزه حضور قرآن كريم و معارف محمّدي و تعاليم اوصيايي، اينهمه انديشه‏هاي شرقي و غربي، و فلسفه‏هاي تراويده از «سطوح عقل »، و شبه فلسفه‏هاي سفارشي سياسي و استعماري جديد، و افكار نشئت يافته از مغزهاي كم رساي بشر ـ در ابواب مختلف معارف عاليه ـ و مسائل سراسر اختلافي (و منتهي به چندين نظريه و مكتب، و همه در برابر هم)، در ابعاد گوناگون حيات و معرفت و اقدام، در مجموعه ذهنيّت اهل قرآن و قبله جاي گيرد؛ و مغز انسان جويا و بي پناه ـ در سطح جهان ـ به جاي فروغگيري از تلألؤ انوار قرآني، معالم محمّدي، و تعاليم علي و آل علي « ع »، از اين سنخ امور و مطالب آكنده گردد.

... و قرآن كريم، به عنوان كتابي عينگرا « قُل: سيرُوا في الأرض، فَانظُروا كيفَ بَدَأ الخلقَ33...؟! »، به كتابي ذهنگرا بدل شود، و اُمّت قرآن و قبله، در حركتهاي علمي و تاريخي و تمدّني، از نگرش تجربي و اختراعي به پديده‏ها و نمودها و رسيدن به تحرّكهاي وسيع و اكتشافات مهم ـ و بالاتر و بالاتر از آنچه اكنون هست ـ باز مانند، و از منطق فرا صوري بهره نبرند، و «رود عظيمْ »34 معطّل مانَد، و انسانهاي تشنه براي رفع تشنگي به سوي آب‏هاي اندكِ خشكيده روي نهند، و بپندارند كه به چيزي چندان دست يافته‏اند، و به معرفت حقايق جاودان، و معالم تألّه بيكران، در قلمرو بي انتهاي تعالي انسان پي برده‏اند!

اينهمه آيات و روايات درباره علي « ع »، به منظور شناساندن پيشوايي معصوم، همه ـ به يك ملاحظه ـ درباره «انسان » و عظمت مراحل تربيت پذيري انسان، و اوجگيري تعالي صيرورتي ژرف اين موجود شگرف است؛ موجودي كه جنبش سترگ و هماره كائناتي، در حركت تسبيحي ـ بلكه در تسبيح و حركت ـ با همه عظمت كائنات و با همه ابعاد جنبش و اعماق آن ـ از جمله ـ در جهت هدايت تكويني و تشريعي او و حركت انتقالي او از عالم طبيعي به عالم الهي جريان يافته است و جريان مي‏يابد.
امت اسلام مي‏بايست ـ دست كم ـ در بُعد علمي و تربيتي، از باب مدينه جامعه علوم و معارف محمّدي (أنا مدينةُ العلم و عليٌ بابُها)،35 روي بر نمي‏گرداند، و از چنگ زدن در دامان هدايت هاديان باز نمي‏ايستاد.

امّت مي‏بايست بنيان فرهنگ قرآني را (در علم و عمل، اقتصاد و سياست، و عدالت و تربيت)، بر شالوده‏هاي خالص و فيّاض مي‏نهاد، و آيات قرآني، و احاديث نبوي، و سخنان امامان « ع » و مواقف تاريخي، و آفاق سيره‏اي را، در نشان دادن مقام اهل بيت « ع »، در كار تربيت انسان و ساختن جامعه و هدايت آفاقي و انفسي بشريّت ملاك قرار مي‏داد، و رسميّتي را كه خدا و پيامبر خدا (كتاب و سنّت)، به اهل بيت « ع » داده بودند مي‏پذيرفت، و مشعل هدايتي را كه مي‏توانست انسان را به حقايق برسانَد، و در «بحر مسجور حقايق » سير دَهد، و «نظام عامل بالعدل » و «جامعه قائم بالقسط » را پديد آورَد، بر زمين نمي‏گذاشت...
* * *
تا اينجا مطالبي به عنوان مقدّمه آورده شد، تا نظر صاحبنظران و تأمّل پيشگان و حقيقت جويان، به يك تجلّي ديگر از رسالت ابدي محمّدي، و يك ركن ديگر از اركان كليدي تضمين بقاي نواميس آسماني جلب شود. و آن ركن بزرگ، در امر تبليغ رسالت و تضمين بقاي دين (هم در علم و هم در عمل)، حديث متواتر و تكليف آفرينِ «ثَقَلين » است. پيامبر اكرم « ع »، در اين حديث عظيم، مجموعه ميراث الهي، يعني «كتاب خدا » و «معلّمان كتاب خدا »36 را با هم توأم مي‏سازد، و به دست امّت مي‏سپارد، و امّت را بدست آنان. و آن دو را تا دامنه رستاخيز جدايي‏ناپذير مي‏شمارد، و امّت را به پيروي مؤكّد و قاطع و همه جانبه از آن دو، بسيار توصيه مي‏كند، و يادآور مي‏شود كه «تمسّك » به آن دو (ما إن تَمَسَّكْتُم بِهما) نجاتبخش است و مصونيّت دهنده از ضلال (لَن تَضِلُّوا).

و به صراحت مي‏فرمايد كه قرآن با آنان و آنان با قرآن ـ توأماً راهنماي شما و بشريّتند. و براي مصون ماندن حقايق معارف و تعاليم الهي، از هر گونه تحريف و خلط و التقاط ـ مي‏فرمايد: آنان به علم و دانش شما نيازي ندارند، پس شما به آنان چيزي ياد ندهيد، و مطالبي ديگر را در معارف و تعاليم آنان وارد مكنيد. شما و بشريّت، در پيمودن مراحل تربيت، تا رسيدن به اوج متعالي انسانيّت، به آنان و معارف آنان نياز داريد. بكوشيد تا جز به هدايت آنان راهي مسپريد، و جز معارف و تعاليم آنان را ـ كه خالص و ناب و آسماني است ـ معارف خويش قرار مدهيد، و از غير قرآن طلب هدايت مكنيد، و در نزد غير عترت به فراگيري قرآن نپردازيد، كه معلّمان صادق كتاب خدا اولياي خدايند، يعني عترت معصوم « ع »، پس اي مؤمنان! تقوي داشته باشيد، و با صادقان و صدّيقان راه را بپيماييد « يا أيُّهَا الّذين آمَنُوا، اتَّقُوا اللّه، و كُونُوا مَعَ الصّادقين ».37

اينها همه ـ با همه اهميّت ژرف و فراگيري كه در آنها مي‏بينيد ـ تصريحات و مضامين «حديث ثَقَلين » است. خوشبختانه علماي امّت ـ از برادران اهل سنّت و شيعه ـ در طول سده‏ها، در كتاب‏هاي معتبر و صحيح با اسناد متقن، اين حديث را نقل كرده‏اند، كه جاي ترديد نمي‏گذارد، و براي همه حتي شيعه، از جهات متعدّدي، تكليف آور و جهت دهنده مي‏باشد.
* * *
پس از اقدام بزرگاني از مسلمين ـ در اين 150 سال اخير ـ براي ايجاد وحدت در ميان مسلمانان، و موفّق شدن آنان تا مراحلي بسيار، دشمنان اسلام و مسلمين، و صليبيهاي عصر جديد و غارتگران بين‏المللي منابع و معادن مادّي و ذخاير علمي مسلمين، و كينه‏توزان نسبت به ارزشها و سنّتهاي اخلاقي و اعتقادات انسان پرور و دوران ساز اسلام، در صدد برآمدند تا زمينه‏هاي اين اتّحاد مقدّس را ـ كه صد در صد به زيان آنان و به سود اسلام و مسلمين است ـ در هم ريزند، و بهم برآشوبند. از اينرو برخي از قلم بدستان مأمور و مزدور را واداشتند تا عليه شيعه و مطالب متقن و مستند شيعه، به هر گونه كه شده است ـ اگر چه با جعل مطالب و انكار حقايق ـ كتاب بنويسند، و كتاب‏هاي مستند و استوار شيعي را ـ به اصطلاح خود ـ رد كنند...

متأسّفانه برخي از عالمان و مؤلّفان عاقبت نينديش اهل سنّت نيز بدين كار دست يازيدند، و حتي حاضر شدند، به منظور نقض مستندات شيعه، كتب صِحاح و اسناد معتبر حديثي خود را (كه احكام اسلامي و ديني را از همانها مي‏گيرند و اعمال شبانه‏روزشان ، در سراسر دنياي اسلام ، و از هر نقطه از جهان كه مسلماني هست بر آن كتاب‏ها متوقّف است)، تخطئه و تضعيف كنند، چرا؟ چون عالمان شيعه به منابع خود اهل سنّت ، يعني آن كتاب‏ها استناد مي‏نمايند...

ليكن واقعيّات علمي نيز مانند واقعيّات طبيعي، حضور خود را اثبات مي‏كنند، و دوباره حق به نصاب خود مي‏رسد و بر منصّه خود مي‏نشيند. و از همينجاست كه مي‏نگريم كه پس از پژوهشهاي علمي و تابفرساي علاّمه بزرگ و مجاهد، افتخار سادات، حضرت ميرحامد حسين هندي (م: 1306 ق)، در تأليف كتاب سترگ «عبقات الانوار » (كه شش جلد آن درباره «حديث ثقلين » است، هم از نظر سند و هم از نظر دلالت، و آيتي است در تحقيق و پژوهش و دفاع از حقايق و اعتقادات)، جمعي از فاضلان جوان و عالمان كوشا و متعهّد و رسالت شناسِ حوزه مقدّس قم، دست به دست هم مي‏دهند، و 8 سالِ پيگير، سر در كتاب مي‏برند، و قلم بر كاغذ مي‏رانند، و يادداشت برمي‏دارند و يادداشت، و كتاب مي‏خوانند و كتاب... تا سرانجام كتابي عظيم، به جامعه علم و دين، بلكه به بشريّت جويا، و محقّقان عالم، و عدالت طلبان جهان تقديم مي‏كنند، و حديث عظيم و هدايتگر «ثَقَلين » را، در منشوري گرانسنگ به تلألؤ در مي‏آورند، و قلوب صافيه را به سرچشمه زلال حقايق رهنمون مي‏شوند ، و باروي مستحكم معتقدات حقه را ـ از نو ـ پاس مي‏دارند ، و تشعشع جاودان حديث عظيم را، چونان خورشيد، بر آفاق فكر و ذهن دنياي اسلام و رواق بلند حقايق پرتو افكن مي‏سازند، و مشعلي جاويد فرا راه اقوام بر سر دست مي‏گيرند.

اين كتاب (در 10 جلد)، با اصولي‏ترين روش تحقيق، و زيباترين صورت تدوين، و جذّابترين فصلبندي و تقسيم، در دسترس همگان قرار مي‏گيرد. من در اين مقدّمه، درباره طلوع اين كتاب درخشان، در آفاق علم و تحقيق، و دين‏شناسي علمي، و علمي نگري به حقايق ديني، از اين بيش سخن نمي‏گويم. و ارزيابيهاي دقيق و بيشتر را به استادان و دانشمندان وا مي‏گذارم، تا پس از اينكه معرّفي آن را وظيفه دانستند، بدان بصورتهايي در خور بپردازند.

در اين پايان ـ تنها و تنها از نظر وظيفه ـ ياد مي‏كنم كه اين كتاب، علاوه بر كوششهاي چندين ساله مؤلّفان فاضل و پژوهشگران، نتيجه‏اي است از راهنماييها و ارشادهاي علمي و ذوقي، و تبحّرهاي معارفي، و انواع كمكهاي عالمي بزرگ، و نشستهاي بسيار مؤلّفان با ايشان، و كمك‏گيري از راهنماييهاي اين مربّي گرانقدر، يعني فقيه جليل، جامع علوم نقلي و عقلي و ادبي و برخي « علوم ديگر » ، و واجد و استاد معارف خالص وَحْياني ، و تعاليم ناب اوصيايي، حضرت آيت اللّه‏ العظمي، حاج شيخ حسين وحيد خراساني ـ أدام اللّه‏ أيّام إفاضاته ـ.

من اميدوارم اين كتاب گران ارج، مشعلي روشنگرِ راه جويندگان عقايد حقّه و شناختهاي ربّاني باشد؛ و گامي مؤثّر در جهت شناساندن مستندات عقايد شيعه، و حركتي پر نتيجه، براي خنثي ساختن كوششهاي استعمارگران و همنوايان آنان براي ايجاد اختلاف ميان مسلمانان بشمار آيد؛ و مؤلّفان كوشاي آن مورد نظر حضرت حجّت بن الحسن المهدي ـ عج ـ قرار گيرند، و عمر شريف اين عالم ربّاني، كه در تهيّه وسايل كار براي مؤلّفان و تشويق و راهنمايي آنان دريغ نكرده‏اند، هر چه درازتر گردد.

اين نوشتار را به پايان مي‏برم، با سخني بسيار بيدارگر، از متكلّم پر فضل و بزرگ اشعري، يكي از دو شارح سرشناس «اشارات ابن‏سينا »، و مؤلّف تفسير كبير «مفاتيح الغيب »، يعني فخر الدّين محمّد بن عمر رازي (م: 606 ق)، در تفسير «سوره فاتحه »، از «مفاتيح الغيب »:

مَنِ اتَّخَذَ عليًّا، إماماً لِدينِه، فَقدِ اسْتَمْسَكَ بالعُروةِ الوُثْقي، في دينِهِ و لِنَفسهِ.38
هر كسي ، علي را در دين ، امام خويش قرار دهد ، به محكم‏ترين ريسمان چنگ زده است ، هم در دينش و هم براي سعادت ابديش.
والسّلام علي مَن يَخدِمَ الحقَّ لذاتِ الحق
و يَسعي لإقامةِ القسطِ و العدل

***
پيش از نزول « آيات غدير » نيز، آيات بسياري ديگر در شأن علي « ع » نازل گشته بود... تا اينكه « آيات غدير » نازل گشت، و خود قرآن كريم، پيامبر اكرم « ص » را، براي معرّفي علي « ع »، به عنوان « صاحب وصايت » و جانشين خاتم پيامبران الهي مأمور كرد. و واقعه فوقِ قطعيِ «غدير » بوقوع پيوست، و به روشنترين روش، يعني نصب قاطع، با «نصّ صريح »، بوسيله خودِ آورنده قرآن، نگهبان قرآن و امام مسلمانان تعيين گشت، كه به گفته ابن‏سينا ـ ناظر به «واقعه غدير » : «و الاستخلافُ بالنَّصِّ أصْوَب ».
پيامبر اكرم « ص »، در طول 20 سال، همواره از علي « ع » و شايستگيهاي الهي و قرآني او، براي تداوم بخشي بر «تربيت قرآني » (در راستاي «يُزَكّيهم »)، و نشر «معرفت قرآني » (در راستاي «و يُعَلِّمُهُمُ الكتابَ و الحكمة »)، سخن گفت. واقعه غدير ـ با همه اهميّت ـ يك جمعبندي از آنچه درباره علي « ع » و امامت او گفته بود، بود. و غدير روز بلوغ آفتاب در تابش بر پيكره عدل مجسّم است. و عدل يعني شالوده رشد و سعادت همه اجتماعات، در همه تاريخ
پس از پژوهشهاي علمي و تابفرساي علاّمه بزرگ و مجاهد، افتخار سادات، حضرت ميرحامد حسين هندي (م: 1306 ق)، در تأليف كتاب سترگ «عبقات الانوار » (كه شش جلد آن درباره «حديث ثقلين » است، هم از نظر سند و هم از نظر دلالت، و آيتي است در تحقيق و پژوهش و دفاع از حقايق و اعتقادات)، جمعي از فاضلان جوان و عالمان كوشا و متعهّد و رسالت شناسِ حوزه مقدّس قم، دست به دست هم مي‏دهند، و 8 سالِ پيگير، سر در كتاب مي‏برند، و قلم بر كاغذ مي‏رانند، و يادداشت برمي‏دارند و يادداشت، و كتاب مي‏خوانند و كتاب... تا سرانجام كتابي عظيم، به جامعه علم و دين، بلكه به بشريّت جويا، و محقّقان عالم، و عدالت طلبان جهان تقديم مي‏كنند، و حديث عظيم و هدايتگر «ثَقَلين » را، در منشوري گرانسنگ به تلألؤ در مي‏آورند، و قلوب صافيه را به سرچشمه زلال حقايق رهنمون مي‏شوند
اين كتاب (در 10 جلد)، با اصولي‏ترين روش تحقيق، و زيباترين صورت تدوين، و جذّابترين فصلبندي و تقسيم، در دسترس همگان قرار مي‏گيرد. من در اين مقدّمه، درباره طلوع اين كتاب درخشان، در آفاق علم و تحقيق، و دين‏شناسي علمي، و علمي نگري به حقايق ديني، از اين بيش سخن نمي‏گويم. و ارزيابيهاي دقيق و بيشتر را به استادان و دانشمندان وا مي‏گذارم، تا پس از اينكه معرّفي آن را وظيفه دانستند، بدان بصورتهايي در خور بپردازند.
در اين پايان ـ تنها و تنها از نظر وظيفه ـ ياد مي‏كنم كه اين كتاب، علاوه بر كوششهاي چندين ساله مؤلّفان فاضل و پژوهشگران، نتيجه‏اي است از راهنماييها و ارشادهاي علمي و ذوقي، و تبحّرهاي معارفي، و انواع كمكهاي عالمي بزرگ، و نشستهاي بسيار مؤلّفان با ايشان، و كمك‏گيري از راهنماييهاي اين مربّي گرانقدر، يعني فقيه جليل، جامع علوم نقلي و عقلي و ادبي و برخي « علوم ديگر » ، و واجد و استاد معارف خالص وَحْياني ، و تعاليم ناب اوصيايي، حضرت آيت اللّه‏ العظمي، حاج شيخ حسين وحيد خراساني ـ أدام اللّه‏ أيّام إفاضاته ـ.


پاورقيها:

1 ـ « سوره اعراف » (7): 143.

12 ـ « سوره سبأ » (34): 28.

14 ـ « سوره مائده » (5): 67.

18 ـ «سوره حديد » (57): 25.

19 ـ «سوره اعراف » (7): 29.

15 ـ « الشّفاء »، « الآلهيّات »، ص 452، چاپ مصر، و افست قم (1404 ق).

16 ـ فضائل الخمسة » ، ج 2 ، ص 126 ـ 128.

17 و 2 ـ «سوره آل عمران » (3): 164؛ «سوره جمعه » (62): 2.

26 ـ «عن النبيّ « ص » أنّه قال: أُوتيتُ القرآنَ و مِثْلَيْه » ـ «مجمع البيان »، ج 2، ص 445 و 382؛ و ج 4، ص 378 (چاپ پنج جلدي رحلي).

28 ـ شماري از اين احاديث ـ تنها از طرق عالمان و مفسّران و محدّثان برادران اهل سنّت ـ در مجلّدات اين كتاب‏ها آمده است: * «الغدير » علاّمه اميني. * «عبقات الانوار » ـ علاّمه مير حامد حسين هندي. * «المراجعات » و «النّصّ و الاجتهاد » ـ علاّمه سيّد عبدالحسين شرف الدّين عاملي.

2 ـ « الحياة »، ج 2، ص 72 ؛ « ترجمه الحياة » ، ج 2، ص 105.

29 ـ « مرآة العقول » ، ج 2 ، ص 264 ، « الحياة » ، ج 2 ، ص 185 ؛ « ترجمه الحياة » ، ج 2 ، ص 280.

25 ـ «سوره نحل » (16): 43.

20 ـ «سوره مائده » (5): 8.

22 ـ «تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام » ، ص 150.

21 ـ «اصول كافي »، ج 1، ص 542، از احاديث امام موساي كاظم « ع ».

24 ـ «الغدير »، ج 1، ص 215، چاپ بيروت (1387 ق)، و ص 425، چاپ قم، «مركز الغدير للدّراسات الإسلاميّة » (1416 ق).

25 ـ «سوره نحل » (16): 43.

27 ـ «سوره اعراف » (7): 52.

32 ـ «سوره عنكبوت » (29): 20.

33 ـ «يَمُصُّونَ الثِّماد، و يَدَعُون النّهرَ العظيم »، از احاديث امام محمّد باقر « ع »، «اصول كافي »، ج 1، ص 222.

3 ـ « سوره مزّمِّل » (73): 5.

36 ـ «سوره توبه » (9): 119.

37 . التفسير الكبير ، ج 1 ، ص 207 .

34 ـ اسناد فراوان اين حديث مشهور را ـ تنها از طرق عالمان و محدّثان اهل سنّت ـ در «الغدير » (ج 6) ملاحظه كنيد.

30 ـ «يادنامه علاّمه اميني »، مقاله بيستم؛ در آنجا 100 كتاب از عالمان و محدّثان و بزرگان اهل سنّت ـ از قديمترين روزگاران تا كنون ـ نام برده شده، كه درباره آيات و احاديث مربوط به امام عليّ بن ابيطالب « ع » و بقيّه اهل بيت « ع » تأليف يافته است (ص 513 ـ 516، چاپ سوّم، تهران، 1361 ش). نيز 40 كتاب درباره امام مهدي موعود « ع »، از عالمان اهل سنّت (ص 519 ـ 520).

31 ـ براي نمونه «فضائلُ الخمسة من الصِّحاح السِّتّة ».

35 ـ «معلّم كتاب » كسي است كه علم كتاب و عمل به كتاب را ـ بوجه دقيق ـ از آورنده كتاب فرا گرفته باشد. حكم عقل نيز همين است كه «كتاب » و «معلّم كتاب » از هم جدا نشوند، تا در اركان هدايت و سعادت دو جهاني خللي نيفتد. از اينرو پيامبر اكرم « ص »، در متن «حديث ثَقَلين » مي‏فرمايد: اين دو (كتاب و عترت)، تا قيامت از هم جدا نمي‏شوند. و راه سعادت با پيروي يكي از آن دو بدون ديگري پيموده نمي‏شود. بلكه پيروي از يكي از آن دو بدون ديگري، پيروي از آن يك نيز نيست (لَن يَفتَرِقا حتي يَرِدا عَلَيَ الحوض).

4 ـ « نهج‏البلاغه »، خطبه 1.

5 ـ « سوره آل عمران » (3): 164.

6 ـ « سوره مائده » (5): 8.

7 ـ و به تعبير قرآن كريم: « نَفْسِ محمّد « ص » » « آيه مباهله » (سوره آل عمران: 61)؛ به نقل فريقين.

8 ـ « سوره بقره » (2): 127، 128، 136، 140. « سوره آل عمران » (3): 33، 34، 84. « سوره نساء » (4): 54. « سوره مائده » (5): 12، 25. « سوره اعراف » (7): 142، 150، 151. « سوره يونس » (10): 87، 89.
 9 ـ « سوره طه » (20): 29 ـ 32.

محمّد رضا حكيمي


١٠:٤٠ - 1391/09/03    /    شماره : ٧٣٤٤    /    تعداد نمایش : ٩١٠



خروج





   مطالب مرتبط
 مراقبت از عمر (خبر)
 ذکری که 99 درد را درمان می کند (خبر)
 تجلیل ازبرگزیدگان نوزدهمین المپیادقرآن وحدیث‌ المصطفی (خبر)
 مرحله نهایی نوزدهمین المپیادقرآن وحدیث بانوان قاری (خبر)
 حسن عاقبت (خبر)
 مسابقات قرآن و حدیث در قم برگزار می‌شود (خبر)
 سیرتدوین حدیث درنزد شیعه و امامیه (خبر)
 رابطه قرآن و حدیث (خبر)
  برگزاری افتتاحیه المپیاد بین‌المللی قرآن و حدیث (خبر)
 شرکت ۱۰ هزار نفر در نوزدهمین المپیاد قرآن و حدیث (خبر)
 امام حسين در قرآن و حديث (خبر)
بازدیدها
امروز :8377
کل بازديدها :17647326
بازديدکنندگان آنلاين :3
بازديدازاین صفحه :204372