نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

خشونت صحنه دردوران پست دراماتیک

چندی پیش وقتی که در مورد تئاتر کره در دوران معاصر صحبت می کردیم به طور غیرمنتظره با انتقاد یکی از همکارانم مواجه شدم مبنی بر اینکه من تئاتر خشونت گرا را به تئاتر بدون خشونت ترجیح می دهم. به دو دلیل این انتقاد را غیرمنتظره می دانم.

نخست اینکه انتظار چنین انتقاد تندی را از جانب این خانم، که بسیار نقدهای ملایمی می نوشت، نداشتم و دوم از این نظر جالب بود که این انتقاد را از جانب شخصی می شنیدم که خودش یک رزمی کار است، در صورتی که من هیچ فنی را نمی دانم. این خانم هنرمند کمربند سبز در رشته ورزشی تاک کونگ دارد که ورزشی باستانی در کره محسوب می شود و در زمینه ورزش های دفاع شخصی قرار دارد، در حالی که من از موقع تولد صلح طلب بوده ام و فقط در نوشته ها و سخنانم از خشونت سخن گفته ام و این نوع خشونت به نظر من خشونتی هوشمندانه نامیده می شود.

اما با بررسی این موضوع به این نتیجه رسیدم که این همکار من کاملا هم اشتباه نمی گوید. واقعا بیشتر نمایش هایی را که مورد بررسی قرار داده ام نظیر  "چرا چیم چیونگ دوبار خودش را در دریای دنگ سو پرت کرد؟" و یا نمایش "شاه یون سن مردی مشکل دار" و "رانندگی مردانه"، همگی نوشته و کارگردانی تی سوک لی و چو کوان ها و همچنین نمایش "اولین جشن تولد" نوشته کیم یونگ ها و کارگردانی چوی یانگ هانگ که همگی صحنه هایی پر از خشونت داشتند.

اما همچنین به این نیز فکر کرده ام که انتقاد همکار من خیلی عمومی بوده است، چون در آن سال ها من مطالبی در مورد علاقه مندی به نمایش هایی بدون خشونت و یا ضدخشونت  نظیر "احساس الاهی" نوشته لی کانگ بیک و کارگردانی لی یونگ تیک و همچنین نمایش "در جستجوی عشق" نوشته و کارگردانی کیم کوانگ لیم و "محیط سوراخ" نوشته چونگ ووسوک و کارگردانی چای سئونگ هام نیز نوشته بودم.

باید بگویم که من به طور واضح و مصر دیدگاه منفی خود را درمورد نمایش های خارجی در داخل و خارج از کره نیز که بسیار خشن بوده اند اعلام کرده ام. به عنوان مثال "محله فقیر نشین توکیو" کاری از شرکت  ژاپنی کاتائیشا به کارگردانی شینجی شیمیزو (سال 2001 در کره)، "امل تو" کاری از شرکت تئاتر ایتالیا به کارگردانی سوشیتاس رافائلو سانزو (سال 2000 در تائورمینا) و یا "دخترا! دخترا! دخترا!" از کشور کانادا (سال 2001 در مونترال) ساخته شده در پولند (به کارگردانی پزمیستا وسیزک 2005) و ...

بنابراین این درست است که من تئاتر خشونت گرا را دوست دارم، اما این خیلی بستگی به نوع  کار دارد.

خشونت ادبی

”آن دسته از نمایش هایی که خشونت ادبی و هنری را نمایش می دهند زیبایی تئاتر را فدای علاقه به نشان دادن واقعیت های زشت روی صحنه می کنند. تماشاگران اندکی حاضر به تحمل کردن همه چیز به صورت واقعی بر صحنه اند و آن ها می دانند که خشونت های روی صحنه حتی اگر این چنین به نظر برسند، اما صد در صد واقعی نیستند.“

اول از همه باید بگویم که من خشونت ادبی را روی صحنه کاملا رد می کنم. اما می دانم که خشونت یکی از راه های تاثیرگذار برای نشان دادن درگیری و اختلاف بین شخصیت هاست. اما خشونت ادبی، خشونتی که بر فیزیک فرد صورت می گیرد، لذت دیدن نمایش را از بین می برد و همه توجه تماشاگر را از تئاتر دور کرده و به سلامت فیزیکی بازیگر معطوف می کند و این خود عملی ضد تئاتر است. اما همچنین می دانم که با نگاهی به تاریخ تئاتر شاهد بوده ایم که خشونت ادبی در تئاتر در سال هایی که تئاتر ذات آگاهی دادن به تماشاگران را از دست داده بود و فقط برای تفریح و پرکردن وقت مردم انجام می شد به صورت شک درمانی به کار می رفته است.

خشونت هنری

من انسانی صبورم و کنترل خود را به سرعت از دست نمی دهم، اما یک نوع خشونت صحنه ای که من را به شدت عصبانی می کند خشونت هنری است. خشونتی که با احساسات فرد بازی می کند. این نوع خشونت به اندازه خشونت فیزیکی مخرب نیست، اما تا زمانی که عکس العمل های مخربی داشته باشد من آن را نیز مردود می دانم.

در آپریل 2000، تئاتری تک نفره به نام املتو را در شهر زیبای تورمینا در سیسیلی دیدم. در یکی از صحنه ها  بازیگر، مثلا هملت، به وسیله کنترل همه بطری هایی را که دور تا  دور صحنه آویزان کرده بودند منفجر کرد و این کار را تا آخر ادامه داد، اما نقطه اوج جایی بود که او خود را در صحنه تخلیه کرد. مهم نیست که او این عمل را واقعا انجام داد یا نه، زیرا او منظور خود را به خوبی نشان داد. نصف بیشتر تماشاگران قبلا تئاتر را ترک کرده بودند و بعد از این صحنه حتی آن دسته از تماشاگرانی نیز که تا آن لحظه نمایش را شجاعانه تحمل کرده بودند صندلی های خود را ترک کردند. با کمال تعجب بازیگران هیچ توجهی به عصبانیت تماشاگران نشان ندادند. آیا هنوز هم چنین نمایش هایی را که تماشاگران را فراری می دهد تئاتر می نامید؟

به عنوان تنها آسیایی منتقد در آن تالار، من تا آخر برنامه آنجا حضور داشتم، اما با تحمل حالت تهوع. زمانی که همان  کارگردان برای اجرای کار خود به نام موزه خواب در سال 2003 به سئول آمد من سوالی بی پروا از او کردم که چه موقع احساس خوبی هم به عنوان انسان و هم به عنوان یک هنرمند دارد؟ زمانیکه تماشاگران، تئاتر را با عصبانیت ترک می کنند یا هنگامی که تا آخر باقی می مانند؟ بعد از تفکر بسیار رومئو کاستلوچی با لبخندی شرم زده گفت: البته که ناراحت می شوم.

خشونت دراماتیک

آن دسته از نمایش هایی که خشونت ادبی و هنری را نمایش می دهند زیبایی تئاتر را فدای علاقه به نشان دادن واقعیت های زشت روی صحنه می کنند. تماشاگران اندکی حاضر به تحمل کردن همه چیز به صورت واقعی بر صحنه اند و آن ها می دانند که خشونت های روی صحنه حتی اگر این چنین به نظر برسند، اما صد در صد واقعی نیستند. تنها می توان آن دسته از خشونتی را که تماشاگران بتوانند با قوه تخیل خود، که به وسیله بازی قوی و واقعگرایانه بازیگران ایجاد می شود، درک کنند بهترین نوع خشونت دانست که من آن را خشونت دراماتیک می نامم و این خشونتی است که خشم و تنفر را در بیننده به وجود نیاود.

نمایش اولین جشن تولد سبب به وجود آمدن تفکراتی در مورد خشونت روی صحنه شد. در طول اجرا صحنه ای شک آور از خشونت دیده شد، زمانی که شوهر بی لیاقت و همسر مستقل جلوی مهمانانشان دعوا کردند. مرد رفتاری مردسالارانه از خود نشان می داد در صورتی که زن هیچ گونه اطاعتی نمی کرد ودر  یک لحظه مرد نتوانست بی توجهی زنش را تحمل کند و میز غذا را واژگون کرد.

ناگهان صحنه به جهنمی از غذاهای پخش شده و لیوان های شکسته تبدیل شد. اما این صحنه ای که  با خشونت هنری یا ادبی همراه بود زمانی که کینگ جو نقاش شکست خورده آمریکایی کارت های بازی را بر غذاهای روی زمین پخش کرد و نقاشی پر زرق و برقی از ماتیس به وجود آورد به خشونتی دراماتیک تبدیل شد. من هنوز هم آن صحنه را به وضوح به خاطر می آورم. با این کار، او به خوبی توانست از کار و شکست خود به عنوان یک هنرمند، هم به صورت سمبولیک و هم به صورت گرافیکی، دفاع کند.


یون چئول کیم
ترجمه مهرنوش نصوری


١١:٠٣ - 1391/08/07    /    شماره : ٦٢٥٥    /    تعداد نمایش : ١١١٢



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :3049
کل بازديدها :15839637
بازديدکنندگان آنلاين :20
بازديدازاین صفحه :185566