نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

حضرت علی (ع) و هجرت به مدينه



كسانى كه با تاريخ اسلام آشنايند مى‏دانند،در روزگارى كه از آن سخن مى‏گوييم،در مكه نه قانونى بود كه امنيت اجتماعى را نگهبان باشد،و نه دينى كه مردم را از كار زشت‏باز دارد.قبيله‏ ها به آئين سنتى خود زندگى مى‏ كردند،و آنان كه در مكه مى‏زيستند با يكديگر پيمان‏هايى داشتند. از جمله آنكه هيچ قبيله‏اى با قبيله ديگر درنيفتد.و آنجا كه لازم است،بايد از يكديگر حمايت كنند. با گرويدن تدريجى مردم مكه به مسلمانى،پايدارى اين پيمانها مشكل گشت و قريش خطر را نزديك ديد.

جوانانى از خاندان‏هاى گوناگون مسلمان مى‏شدند،در حاليكه پدرانشان بر شرك بودند،زنى از تيره‏اى مسلمان می شد،شوى او كه از تيره ديگر بود در كفر به سر مى‏برد.برادرى در كنار پيغمبر ايستاده بود و برادرش با پيغمبر دشمنى مى‏كرد.نتيجه آنكه پيوندها هر روز سست‏ تر مى ‏گرديد و بر نگرانى سران قبيله ‏ها می ‏افزود.


هر چه مسلمانى در خاندان‏ها پيشتر مى‏ رفت،اين شكاف فراخى بيشترى مى‏يافت.قريش كه پيرامون مكه مى‏زيست و قصى(پسر كلاب جد آنان)ايشان را به درون شهر مكه آورد بازرگانى مكه را در اختيار گرفته بود.كاروان آنان سالى دو بار به جنوب و شمال عربستان مى‏رفت و سود سرشارى نصيبشان مى گشت. معروف است كه پول جاى امن مى ‏خواهد،اما مكه اندك اندك امنيت‏خود را از دست مى ‏داد.هر چه مى ‏گذشت ‏ثروتمندان بر زوال ثروت خويش بيشتر مى‏ ترسيدند.چنانكه در ديگر كتابها نوشته‏ام قريش از اينكه محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)مردم را به خداى يگانه مى‏خواند بيمى نداشت،چرا كه بتان را از روى اعتقاد ارزشى نمى‏نهاد.اما در ميان آنچه پيغمبر از زبان وحى بر مردم مى‏ خواند آيه‏ هايى بود كه از آن مى‏ترسيدند،و آن را براى ثروت خود تهديدى مى‏ديدند;سفارش يتيمان،سخت نگرفتن بر بردگان،پرهيز از اندوختن مال و رعايت‏حال عيال. ناچار براى زدودن اين خطر بتان را وسيلت‏ ساختند،و بگوش مردم درانداختند كه محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) خدايان را دشنام مى‏دهد.بدين رو هر روز بر نو مسلمانان سخت گرفتند و بر سخت‏گيرى افزودند. رسول خدا به مسلمانان رخصت رفتن به حبشه را داد.سران قريش تنى چند را نزد پادشاه حبشه فرستادند و از او خواستند آنان را به اين فرستادگان بسپارد.اما جعفر پسر ابوطالب در مجلس پادشاه وى را از دعوت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)آگاه ساخت و او پس از شنيدن آيه‏ هائى از قرآن،اسلام را ستود و توطئه قريش به نتيجه نرسيد و مهاجران همچنان نزد نجاشى ماندند.در بندان بنى هاشم در شعب ابوطالب هم سودى نداشت.دشوارتر آنكه يثرب پذيره مسلمانى شد.روبرو شدن با اين پيش آمد براى مردم مكه آسان نبود. اكنون جنوبيان مى‏خواهند سرورى را از شماليان بگيرند و مشتى كشاورز و دسته‏اى خداوندان شتران آبكش بر قريش رياست كند.چنين كارى پذيرفتنى نيست.چه بايد كرد؟تا محمد كشته نشود اين شعله خاموش نخواهد شد.اما اگر او را بكشند بنى‏هاشم خون‏خواه اويند و هر خانواده از آنها با خانواده‏هايى پيوند دارد،درگيرى ميان قريش پديد مى‏آيد و آرامش به هم مى‏خورد.راهى ديگر بايد جست.يك دو تن نمى‏توانند اين گره را بگشايند،بايد در اين باره به مشورت پرداخت.سران خانواده‏ها در(دار الندوه)كه مجلس شوراى آنان بود گرد آمدند.پس از گفتگوى بسيار كه تفصيل آن در كتاب‏هاى سيره از جمله سيره ابن هشام (1) آمده است،همگان بر اين اقدام يك سخن شدند كه از هر قبيله جوانى چابك بگزينند و هر يك از آنان‏شمشيرى برنده در دست گيرد،شب هنگام بر محمد درآيند و به يكبار شمشير خود بر او زنند تا تنى خاص كشنده او نباشد.چون چنين كنند بنى‏هاشم نمى‏توانند با همه قبيله‏ها درافتند،ناچار به خون‏بها گردن مى ‏نهند.
جبرئيل رسول خدا را آگهى داد كه بايد اين شب در بستر خود نخوابى.رسول خدا على را گفت: -«در جاى من بخواب و به تو آسيبى نخواهد رسيد.»
على پرسيد:
-«اگر من جاى تو بخوابم تو در امان خواهى ماند.»
گفت:«بلى.»

على لبخندى بر لب آورد و سجده گذارد.آيه و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة الله (2) درباره على در اين حادثه نازل شد.ميبدى نويسد:«و گفته‏اند كه اين آيت در شان امير المؤمنين على بن ابى طالب آمد.آنگه كه مصطفى هجرت كرد و على را بر جاى خواب خود مى‏ خوابانيد» (3) اما بيشتر مفسران سنى نزول آيه را درباره ديگران نوشته ‏اند.

ابن هشام نوشته است:«رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)بيرون آمد و مشتى خاك برداشت و بر سر آن گروه پاشيد و آيه‏هاى نخست تا نه سوره يس را خواند و آنان از بيرون رفتن وى آگاه نشدند.على(علیه السلام)در مكه ماند تا امانت مردمان را كه نزد پيغمبر نهاده بودند به خداوندان آن برگرداند،چرا كه هر كس را امانتى بود و خواستى ضايع نشود نزد او می ‏نهاد.» (4)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)اندكى پس از آنكه به مدينه رسيد ابو واقد ليثى را با نامه‏اى به مكه فرستاد و از على خواست‏به يثرب آيد.
على با فاطمه دختر پيغمبر و فاطمه مادر خود و فاطمه دختر زبير بن عبد المطلب كه‏مورخان از آنان به فواطم تعبير مى‏كنند،روانه مكه شد.در ميان راه گروهى از مشركان مكه راه را بر او گرفتند.على(علیه السلام)با آنان درافتاد و يكى از آنان را كه جناح مولاى حرب بن اميه بود از پا درآورد و مانده آنان پراكنده شدند و على با همراهان سالم به يثرب درآمد.

پی نوشت ها


1.ج 2،ص 92 به بعد.
2.بقره:207.
3.كشف الاسرار،ج 1،ص 554.
4.سيره ابن هشام،ج 2،ص 98.


نويسنده: دكتر سيد جعفر شهيدى
منبع:على از زبان على يا زندگانى اميرالمومنين(علیه السلام)


١١:٤٠ - 1391/08/03    /    شماره : ٦١٧١    /    تعداد نمایش : ٥٠٥



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :2199
کل بازديدها :16131105
بازديدکنندگان آنلاين :3
بازديدازاین صفحه :189398