نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

عكس و مواد بصري در شرق

اسقبال غرب از تصوير، عكس و مواد بصري در شرق و علي‌الخصوص كشور ايران

انشاءالله اين اتفاق در ايران هم خواهد افتاد، كم‌كم مردم ما هم تصويري‌تر خواهند شد، چنان‌كه امروز نسبت به سينما حساس‌تر شده‌اند، هرچند سينما هنري سمعي _ بصري است. امّا به هرحال هنرهاي سمعي ريشه در عالم سنتي خودشان دارد. مردم ايران آن عالم سنّتي سمعي و شفاهي بيشتر اقناعشان مي‌كند، تا مثلً به تصوير بيجان گرايش پيدا كنند. بايد تصوير شور و حالي به آن‌ها بدهد كه بيش از آن چيزي باشد، كه در درون خويش پيدا مي‌كنند. چرا مردم حاضر نيستند به سينما بروند و فيلم‌هاي ايراني را ببينند! چون چيزي بيش از آنچه كه در درونشان هست، به آن‌ها نمي‌دهد، حتّي ساحت نفساني آن‌ها را ارضا نمي‌كند.

به هرحال هنر اگر هنر جدي باشد، بايد عصاره‌سازي كند، و جوهر عناصر و اشياء عالم را آشكار نمايد. وقتي در اثر هنري بصري چنين چيزي اتفاق نمي‌افتد، طبيعتاً منشأ اثر جدي نخواهد بود.

 علاوه بر اين اساساً مردم ايران نسبت به هنرهاي سمعي حساسند، و هنوز غناي تصويري سمعيِ دروني‌شان، از غناي تصوير بصريِ بخشي از هنرهاي دنياي مدرن غني‌تر و عميق‌تر است و حتّي وقتي اين تصاوير را مي‌بينند، حالت دل‌بهم‌زدگي و تهوع به آن‌ها دست مي‌دهد، و جذابيتي براي آن‌ها ندارد، بجز عده‌اي كه ذهنيتِ مطابق تفكر تكنيكيِ اتاق تاريك دكارت را پيدا كرده‌اند، مردماني كه هنوز ذهنيت شاعرانه، حماسي _ تراژيك و عالم اساطيري _ ديني قديم خودشان را ترك نگفته و در عالم فرشتگان و محضر خدا سكني گزيده‌اند و با دنياي پريان هنوز قطع تعلّق نكرده‌اند، عكاسي و هنرهاي بصري ارضاءشان نمي‌كند، براي همين هم دنياي آن‌ها دنياي تصويري و بصري مدرن غرب نيست.

 دنيايي پيچيده‌تر هرچند آسيب ديده است و خيلي عميق‌تر از آن چيزي است كه عكاسي و هنرهاي بصري مي‌تواند عرضه كند. اما آن‌جا كه هنرهاي بصري با هنرهاي سمعي مي‌آميزند، هنرهاي ديني شكل مي‌گيرند. اين هنرهاي فيگوراتيو با تمركز روي انسان يا ذهنيت هيولايي او همراه نيست، چنان‌كه در هنر كلاسيك يونان و مدرن مي‌بينيم.

 هنوز خيالات ابداعي در ما وجود دارد، هنوز يك خيال منفصل در خيال متصل ريشه دارد، يك عاداتي هست و به هرحال ژن و جن و فرشته ما، ژن و جني است كه تسليم عالمي سمعي اديان وحياني شده است، اگر ژن فيزيولوژيك ما مثل فيزيولوژي غرب شود و بچه‌هاي ما وقتي غذاي فرنگي به مزاج‌شان سازگار باشد و از غذاهاي ايراني بيگانه، اين علامتي است از براي بيگانگي روحي متناسب با بيگانگي جسمي، زيرا تأثير غذا نيز نشاني از تغيير حال روح و قلب انسان است، به هرحال وقتي فيزيولوژي انساني تصرّف شد، پسيكولوژي را هم تصرّف كرده‌اند، در اين وضعيتِ روحي، مردم ذهنيتي مشابه اتاق تاريك پيدا مي‌كنند، يا يك ذهنيت هيولايي سورئاليستي و سوبژكتيو، ولي هنوز در سرزمين‌هاي شرقي دين و خانواده سنّتي وجود دارد و ريشه در سنّت ما دارد و اگر اين سنّت فرو پاشيد، دنياي غربي و دهكده‌ِ جهاني نظام تكنيك سراغ ما مي‌آيد و ما هم جزء دهكده جهاني مي‌شويم، سياره تكنيك بوجود مي‌آيد، نه قاره تكنيك.

اكنون ما قاره‌هاي تكنيك داريم، امّا مناطق صنعتي هنوز سراسر جهان، علي‌الخصوص بخش بسيار مهمي از شرق ميانه و نزديك را تحت سلطه درنياورده است. شمال تكنيكي و جنوب غيرتكنيكي وجود دارد.

وضع تاريخي خاورميانه چنان است كه از آن به تقدير خاورميانه‌اي تعبير توان كرد. حوزه‌ي نفوذ اين تقدير عمدتاً سرزمين‌هاي اسلامي است، كه غرب به اقتضاي رقابت جهاني، مايل است جنوبي باقي بمانند، از آن طرف در اين منطقه اسرائيل را هم تحميل كرده است، كه نماينده سرزمين‌هاي صنعتي در اين منطقه باشد. غرب چنان اوضاعي را بر جهان اسلام داشت تحميل مي‌كرد، كه در كنفرانس دوحه‌‌ي قطر قرار بود، بازار و مواد را از كشورهاي عربي بگيرند و به اسرائيل بدهند و صورت صنعتي اين مواد و بازار آن‌ها را اسرائيل طراحي كند!! كه حرص و فزون‌خواهي سامري، و اخلال تفكر معنوي و سياسي ايراني در اين رابطه‌ي غيرانساني مانع ايجاد كرد، با اين اوضاع معلوم نيست كه نفس بورژوازي نتواند در جهان چنان بسط و گسترش بيابد، كه سياره‌ي جهان تكنيك را سامان دهد، و چه بسا كه سرانجام برخورد تمدن‌هاي هانتينگون روي دهد.

قدر مسلم اوضاع دگرگون خواهد شد و قطعاً در آينده‌اي بعيد يا قريب عالم ديگري بوجود خواهد آمد، با آمدن فرداي نيست‌انگاري و تفكري ديگري، ولي فعلاً همين هست كه مي‌بينيم و چيزي بيش از اين هم نمي‌شود تصور كرد.

غفلت در ذات انسان است. من اين را در جاي ديگري گفته‌ام كه هر فردي اكنون در جهان ما چون ماهواره‌اي زنده است، اگر تمام مسئولان مملكتي بيايند و تمام ماهواره‌هاي كشور را جمع كنند، اصلاً نياز به آن ماهواره نيست. چون آن چيزي كه در ماهواره‌ها دارد ظهور پيدا مي‌كند، برون‌افكني ذهن و نفس و غرايز و حافظه و خيال و عقل ما است. ما خود هركدام يك واحدا ماهواره هستيم، در اوج غفلت. فرستنده هم در واقع نفس ماست يا عوالم شيطاني زيرزميني است. در هرحال ما گيرنده بوده‌ايم، از اول هم بوده‌ايم.

آيا مگر دنياي اساطير با ماهواره‌ها وجود داشته؟ اساطير با ماهواره‌ها بوجود آمد؟ اديسه را چه كسي خلق و ابداع كرد؟ ماهواره‌ها بودند؟ ماهواره‌ها چيزي جز همان برون‌افكندگي مصنوعات ذهني و تخيّل ما، و جز ساحت سوبژكتيو حيات بشري ما نيست، و براي همين است كه هرچه سعي مي‌كنند، جلوي آن را بگيرند، چون چشمه‌اي جوشان و سيلي فراگير بصورت دائم‌التزايد، وجود همه‌ي را احاطه و غرق در خود مي‌كند. زيرا انسان كنوني در آينه‌ي ماهواره‌ها و رسانه‌ها و صُوَر و تمهيدات تصويري، نفس خويش را مي‌بيند و بنحوي با محاكات و ابداع بيرون از نفس و ذهن به نوعي تخدير و كاثارسيس مي‌رسد. اكنون عده‌اي پناه آورده‌اند به عرفان‌هاي شرقي، كه چون افيون آرامشي مصنوعي را براي مردم به ارمغان مي‌آورد، در واقع اين‌ها دين نمي‌خواهند شريعت نمي‌خواهند.

از اين وضع تهي و بي‌معنايي در حيات دنيوي خود ناآرام‌اند، و دوست دارند، در كنار حيات اباحي خود، از آرامش معنوي نيز نصيب برند، نه اين‌كه از آن فسق و بي‌عهدي و بي‌عالمي خود دست بردارند، آن‌ها مي‌خواهند فاسقانه خدا را بپرستند.

زندگي در ساحت دين را به نوعي تاريك‌انديشي جديد تفسير مي‌كنند، و از طرفي مي‌خواهند افيون عرفان شرقي نفس او را در اين دنيا و زندگي فاسقانه تقويت كند، پس رسانه‌ها اسباب غفلت‌اند، از آن سبب كه نفس ما در ذات خود گرفتار غفلت است و رسانه همان برون‌افكندگي نفسانيات غفلت‌زده ماست. به هرحال بشر امروز در برزخ ميان نفسِ خود و مصنوعات رسانه‌ايِ خود، گرفتار است.

عکاسی دینی

امّا عكاسي ديني، اول شما دين را پيدا بكنيد، بعداً من به شما مي‌گويم، عكاسي ديني كجاست و چيست؟ اگر روزگاري اوليا خدا به روي زمين برگشتند، و بقول حافظ ولي‌شناسان به اين ولايت بازگشتند، هنر ديني مي‌آيد. وقتي معصومان در جهان غايب مي‌شوند، آن دين و هنر كلي و حقيقي نيز غايب مي‌شود، اما نه چنان است كه ديگر مؤمني و دينداري در جهان نباشد.

مؤمن و ديندار هست، اما عالم عالم ديني نيست، پس آن تدين اول جايش را به تدين ثاني داده است، و جهان خالي از تدّين اول است و از تدين ثاني پر، كه آن تدين اول قصه‌اي جدا دارد، تدّين اول عالمش عالم قدس است كه فروبستگي پيدا كرده، سيطره با نوعي عادات دينيِ است، آداب و عادات ديني ظاهري بدون حال و حضور ديني. در اين عالم و البته در جامعه ما آثار تدين اول در گوشه و كنار وجود دارد، هنوز ولايت در عالم ما هست.

اما مسئله اين‌جاست اگر اين سير غفلت و فراموشي مرگ و پرستش لذايذ دنيا ادامه پيدا كند، به غربي شدن كلي جهان ختم مي‌شود و اين توسعه‌زدگي تكنيكي به معناي انفعالي بسيار بدتر از نيست‌انگاري غربي است. دنياي وحشتناكي براي ما فراهم خواهد كرد، و به يغما رفتن هستي ما را در واقع بدنبال خواهد داشت و عكاسي ديني به اعتقاد من زماني بوجود مي‌آيد، كه اوّلاً آن تخيل ديني مجدداً بطور فراگير در اذهان مردم بوجود بيايد.

البته ممكن است در يك اثر متعهدانه بارقه‌هايي از آن تخيّل در كار باشد، حتّي آن‌جا كه فقر يا زشتي را نشان مي‌دهد و يا زيبايي را متعهدانه به‌تصوير مي‌كشد و اين با نحوي آماده‌گر و انتظارگري نسبت پيدا مي‌كند، اما نه آن عكاسي كه به صرف غرض سوداگرانه به‌دنبال ماجراجويي مي‌گردد. اين عكاسي از تفكّر معنوي بيگانه است. امروز تفكر حسابگرانه بر عكاسي جهان حاكم است. اين آدم ممكن است جنگ و مرگ را نيز بهانه سوداگري كند.

امّا در يك مرتبه انسان مي‌خواهد حقيقتي را كه در جنگ تجلّي كرده است، ابداع كند. بسياري ممكن است چنين بخواهند، امّا رسيدن به تجربه عميقي چون شهيد آويني بسيار نادر است. او در جستجوي گمشده‌اي بود كه آن را گاه در ظهور ولايت الهي، در چهره امام، مي‌ديد و گاه جلوات حق در عالم انساني و طبيعت و جنگ.

گاهي آن نور در بشاگرد و در ميان كپرها روستائيان خان گزيده، و گاهي در مراسم‌هاي آييني و گاهي در حقيقت جبهه و روايت فتحِ بسيجيان گمنام ظهور پيدا مي‌كرد، و اگر از نظر جامعه‌شناسي غرب مردم بشاگرد ممكن بود، عقب‌افتاده‌ترين مردم جهان تلقي شوند، و مربوط به دو سه دوره‌ي قبل از عصر موج سوم الوين تافلر، يعني عصر اُساطير حتّي نزديك به عصر قبل از تاريخ بشمار آيند، يعني مردم بشاگرد از نظر طبقه‌بندي تاريخي از سومري‌ها عقب‌ترند، اگر سومري‌ها پنج شش هزار سال قبل تمدنشان را تأسيس كردند، اين‌ها اكنون در دورانيِ پيش از سومر بشر مي‌برند، نه خط دارند نه خانه‌اي مي‌سازند. آويني به اين روستا مي‌رود، و در آنجا تجلّي حقيقت را مي‌بيند، زيرا در درون آن‌ها معنايي هست كه در ديگران نيست.

از اينجا اگر حقيقتاً معنا در صورت تجلّي كند، و خيالِ ما را فرابگيرد، تقدير تكنولوژيكي نيز راهي ديگر پيش خواهد گرفت و تقدير جهان هم دگرگون مي‌شود، تقدير آينده‌ي جهان، تقدير ديگري است، در سلسله مراتب تقديرات جهاني كه سراغ و سروقت ما مي‌آيد، آن عالم ديني حقيقي متجلّي مي‌شود. در اين وضع كه عالم ديني مي‌شود، عكاسي ديني هم به معني كلي ظهور مي‌كند. سعي ما بايد معطوف به اين جهان ديني باشد، جهت ما بايد اين باشد بكوشيم كه انشاءالله يك روزي «عكاسي» در واقع پروژكتور ديني هنر شود. اهل حقيقت ساحت پروژكتوري و نوربخشي و طرح‌افكني دارند، يعني ساحت فعال حيات ديني مي‌شوند، در حالي كه آيينگي ساحت انفعالي است.

اكنون عكاسي و سينماي ايران حالت پروژكتوري ندارد، حالت طرح‌افكني ندارد، حالت انفعالي دارد. راه تفكّر حقيقي در اين‌جا مسدود است، نوري از او ساطع نمي‌شود، بلكه آينه‌اي است كه نور مي‌گيرد، در حالي‌كه عكاسي ديني حالت پروژكتوري و طرح‌بخشي و نورافكني دارد و همه را دربر مي‌گيرد، و حتّي همه را قلب هويت مي‌كند.

عالم ديني كه ظهور كرد، بسياري را تحت شعاع خود قرار داد. فاسقان و منافقان بي‌اثر مي‌شوند و ايمان مؤمنين و مقدسين تماماً در جامعه‌ي ديني معطوف و تحت‌الشعاع عالم ديني، منشأ اثر قرار مي‌گيرد. اين‌ها صفات همان عالم موعود امام زماني است كه ما در انتظارش هستيم و ما بايد براي رسيدن به آن سعي و كوشش كنيم. شرط اول آماده‌گري و انتظار به اعتقاد من تعهد است، و ستيز و نفي عالم غيرديني موجود و هر آن‌چه كه به اين عالم تعلق دارد، شرط ثاني آماده‌گري و انتظار است.

 بارقه‌اي از اين انقلاب جهاني، در انقلاب ديني امام‌خميني تحقق يافت، اما در دوران‌هاي اخير، بيشتر زير چتر و تشعشات تكنيك قرار داشته و راه آن‌ها را پيموده‌ايم؛ در اين راه نيست‌انگاري و انفعال تكنولوژيك راه به حقيقت نخواهيم برد و سرانجام همان بارقه‌هاي اوليه نيز مستور و نهان خواهد شد.

 


٢٣:١٧ - 1391/01/12    /    شماره : ٢٩٧٦    /    تعداد نمایش : ٩١٣



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :5458
کل بازديدها :17402586
بازديدکنندگان آنلاين :6
بازديدازاین صفحه :202083