نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

درسهایی از خطابه غدیر(افعال خداوند)

بیان مسائل ریزتوحیدی
پيامبر ­اکرم صلّي­الله­عليه­و­آله، خداوند متعال را حمد فرموده­اند و در اين حمد، مسائل ريز توحيدي را بیان فرموده­اند؛ توحيد تنزيهي و نه توحید تشبيهي و تعطيلي.

توحيد تشبيهي؛ اين که خداوند را به يکي از موجودات تشبيه کنيم.
توحيد تعطيلي؛ اين که بگوييم خدا نيست و يا در مورد خدا صحبت نکنيم.

با بررسي کلام ائمه عليهم­السلام راجع به توحيد مي­یابیم که بيشتر هَمِّشان بر اثبات و تذکّر توحيد تنزيهي و نفي توحيد تشبيهي است که در درسِ قبل، در اين مورد توضيحاتي داده شد. در اين درس، افعال خداوند ـ ­که آن­هم تنزيهي است و به هيچ چيزی شبيه نيست ­ـ را مورد بررسي قرار مي­دهيم.

فعل خدا مَثَل دارد و مِثل ندارد؛ مِثل فعلش هم چيزي نيست.

خداوند در قرآن مَثَل زده است:

﴿  ­لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ﴾  [1]­

اکنون به بررسي نکاتي از توحيد در خطابه­ي غدير مي­پردازيم:

«­بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ­»[2]:«خداوند سقف­ها را ـ ­که آسمان­ها هستند ­ـ از هيچ آفريده. »

«­بارِئ» از لغت­«­بَري­» به معناي «از هيچ آفريدن» است. «­لا مِنْ شَيْ‏ء» [3]است، نه «­مِن لا شَيْ‏ء­».

«­وَ داحِي الْمَدْحُوّاتِ­» : مسطح­ها را مسطح کرده. روز بیست­و­پنجم ذي­القعده که «­دَحْو الْأرْض­» ناميده شده است، به معناي مسطح­شدن زمين است، زمين از زير خانه­اي ـ ­که الآن خانه­ي کعبه در آن جاست­ ـ جوشيده و صاف شده است.

«­وَ جَبّارُالْأرَضينَ وَ السّماواتِ­» : خداوند ،ارضين و سماوات را به فعل و انفعالاتي که دارند، وادار کرده است. جبّار به معناي جبران­کننده و مجبور­کننده است و هر دو معنا در مورد خداوند و آفرينش درست است. خداوند متعال کسري­ها را جبران مي­کند؛ چرا که موجودات پس از آفرينش به سوي کمال مي­روند و در اين مسير نقص­هايشان جبران مي­شود. خداوند مجبور­کننده و حاکم است؛ خداوند کاري مي­کند که موجودات غير­مختار به­طور تکويني کارهايشان را انجام دهند.مُسَّخَّرند به­وسيله­ی خداوند؛ يعني خداوند جبّار است. زمين­ها و آسمان­ها تحت تسخير خداوند، امر تکويني خداوند را انجام مي­دهند. در قرآن کريم داريم:

﴿   قالَتا أَتَيْنا طائِعين﴾  :[4] ﴿زمين و آسمان گفتند: آمديم در حالي­که مطيع تو هستيم ، اطاعت ­کنيم. ﴾

معمولاً بعد از هر چند جمله­اي در خطابه­ي غدير که راجع به ذات و فعل خداوند تذکر داده شده است، پيامبر اکرم صلّي­الله­عليه­و­آله ضمن اين که در مورد توحيد مستقيماً سخن نمي­فرمایند، بلکه حمد و ثنا، تقديس و تنزيه را بيان مي­فرمايند.

«قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ»:[5]«دور و منزه از خصایص آفریده هاست .»

خداوند مقدّس و منزّه است. همان­طور که در درس گذشته تذکر داده شد، اين تکرار نيست. هر چه­قدر ما خداوند را در ذات و فعلش، تسبيح و تنزيه کنيم، خداوند باز هم مقدّس است و هرچه­قدر خداوند را تقديس و تنزيه کنيم، خداوند از آن تنزيه و تقديس ما هم مقدّس است.

«رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ» :[6]«هموست پروردگار فرشتگان و روح .»

اين فعل خداوند است. خداوند که «‌رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ­» است، ربوبيّت مي­کند. وقتي که موسي و هارون­ سلام­الله­عليهم نزد فرعون و اطرافيانش رفتند، فرعون از ايشان پرسيد:

﴿   قالَ فَمَنْ رَبُّكُما يا مُوسى‏﴾: ‏ [7]﴿  گفت: اي موسي، پروردگار شما کيست؟﴾ چرا که من پروردگار همه­ي اهل مصراَم.

﴿  ­قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى﴾  :[8]­﴿ حضرت موسی فرمود: پروردگار ما کسي است که به هر موجودي، هستی عطا مي­کند و سپس حرکت مي­دهد و هدايت مي­کند. ﴾

 حوزه ی ربوبیت
ربوبيّت چند حوزه دارد: آفرینش، تعيين هدف، دادن ابزار و حرکت دادن به سوي هدف.
خداوند متعال پس از اسم «­الله­» دو اسم دارد که خيلي بزرگ است و تمام اسم­هاي ديگر زيرمجموعه­ي اين دو اسم­اند: «رَبّ­» و «­رحمان­»؛ لذا جايز نيست «رَبّ­» و «­رحمان­» براي موجودات ديگر اسم­گذاري شوند. بعضي از    اسم­هاي ذات را نمي­شود براي بشر اسم­گذاری کرد؛ مثل «­حي­». لذا بايد عبدالرحمان، عبدالصمد، عبدالرب بگذاريم.    «­ربّ­» از اسم­هاي اختصاصي خداوند است. اسمي است که فعل خداوند را نشان مي­دهد. هم هستي مي­دهد، هم هدف تعيين مي­کند، هم ابزار مي­دهد و هم آن­ها را به حرکت در­مي­آورد.
در قرآن می­خوانيم:

﴿ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَة﴾ [9]­
﴿  ­فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ﴾ [10]­

لذا ربوبيّت به خدا اختصاص دارد و در بيشتر ادعيه نيز، با اسم «­ربّ­» خدا را صدا مي­کنيم. هر کاري که از خدا مي­خواهيم، با اسم ربوبيّت خداوند است؛ چرا که اين اسم همه جا حاکم است. اگر از خدا شفا مي­خواهيم، پول و ثروت مي­خواهيم، غفّاريت مي­خواهيم، با اسم ربوبيّتش می­خواهیم؛ لذا معمولاً در دعا­ها آمده: رَبِّ...

خداوند متعال اسمائی دارند که در رأس مخروط آن­ها «­هو­» قرار مي­گيرد؛ زيرمجموعه­اش «­الله­» است و پايين­تر از آن «­أحد­» قرار مي­گيرد و «­صمد­» هم ترجمه­ي «­أحد­» است. بعد از اين­ها «رَبّ­» و «­رحمان­» اند.

﴿  ­الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى ﴾[11]‏­ خداوند به عرش مستولي است که با صفت رحمانيّت بيان شده است.

رحمانيّت يکي از بزرگ­ترين صفات خداوند است و به معناي مطلق محبّت و رحمت خداوند بر همه­ي موجودات و در همه­ي سطوح است. ربوبيّت هم همين­گونه است. اداره و مديريت جزئي و کلّي جهان از انسان تا کهکشان، مربوط به «رَبّ­» است.

علت اين که معمولاً «­رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرّوحِ­» و يا «­قُدّوسٌ سُبّوحٌ رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرّوحِ­» مي­گويند، اين­است که خلق «ملائکه» و «روح» در نظر مردم بزرگ­تر است و گرنه آفرینش يک نوترون هم، همين است و براي خداوند تفاوتي در امرخلقت وجود ندارد؛ ولي از نظر مردم «ملائکه» و «روح» موجودات بزرگ­تري­اند. جهت نشان دادن عظمت ربوبيّت به مردم و براي تعظيم «­رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرّوحِ­» گفته شده است. همه­ي اين­ها ربوبيّت است.

در قرآن کريم داريم:

﴿ ­قُلْ أعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ* مَلِكِ النَّاسِ* إلهِ النَّاسِ﴾ [12]­،  ﴿ ­قُلْ أعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ﴾  [13]­

در خطابه­ی غدير داريم:

«وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ»[14] :«و پروردگار پری و انسان »

«مُتَفَضِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ»[15] : « افزونی بخش بر آفریدگان ،»
 
فعل خداوند، فضل است؛ يعني کسي از خدا طلب­کار نيست. براي تمام کساني­که آن­ها را بدون ماده­(material) آفريده، تفضّل مي­فرمايد. اگر از ما بپرسند که خداوند براي چه آفريده است و فلسفه­ي آفرينش چيست؟

بايد بگوييم: تفضّل، حکمت و لطف اوست. اگر پرسيده شود، هدف از آفرينش چيست؟ بايد بپرسيم هدف براي  چه­کسي؟ اگر هدف از آفرينش را براي خدا مي­خواهيد، خدا هدف ندارد؛ چرا  که هدف مکمّل موجود هدف­دار است، خدا مکمّل نمي­خواهد؛ زيرا کامل است. اما اگر هدف را براي موجودات مي­خواهيد، موجودات هدف دارند؛ چرا که در قرآن کریم داريم:

­﴿ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإنْسَ إلاَّ لِيَعْبُدُونِ﴾  [16]­ ﴿ خداوند جن و انس را براي عبادت آفريده است. ﴾

زمين و آسمان را براي جن و انس آفريده و جن و انس را هم براي هدف آفريده است. هدف، کامل­شدن انسان است. لذا اگر بگوييم: هدف کلّ آفرينش، کامل­شدن انسان است که در رأس این هرم پيامبر ­اکرم صلّي­الله­عليه­و­آله و ائمه ­صلوات­الله­عليهم هستند، درست گفته­ايم و در روايات هم، همين را داريم؛ولي  خداوند نمي­تواند هدف داشته باشد. خلقت خدا چيست؟

فضل است؛ يعني کسي از خداوند طلب­کار نيست. اين که ما مهمان کسي مي­شويم و صاحب­خانه­ي محترم از ما پذيرايي مي­کند، تفضّل او است. چاي و شيرينی و انواع غذاهايی که براي ما آماده مي­کند، فضل است؛ چون ما از ايشان طلب­کار نيستيم. اما وقتي به رستوران مي­رويم و برايمان غذا مي­آورند، فضل نيست. ما طلب­کاريم، چون پول می­دهيم.

«­مُتِفَضِلٌ عَلي جَميعِ مَن بَرَأه­» تمام فعل خداوند، فضل است ، یعنی از روي فضل آفريده است. اوّل با فضل آفريده،سپس در دايره­ي فضل يک قسمت آن را با عدل آفريده است. از فضلش کل هستي را آفريده و در يک قسمت از عدلش جهنم را آفريده است. اوّل فضل و بعد عدل است.

«­يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه»[17]:­«اوّل رحمت و بعد غضب است.»

«مُتَطَوِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ»: [18] «و بخشنده ی بر همه موجودات است ، »

«­­مُتَطَوِّلٌ­» يعني نعمت­دهنده است بر جميع موجوداتي که انشاء کرده است. خداوند اصل آفرينش را انشاء کرده و در دايره­ي آفرينش، خلق کرده است. خلق يعني «­مِن شيء­» امّا «­اِبداء و بارئ و بَرَأه­»، «­لا من شيء­» است. سپس اصل خلق را «­لا من شيء­» آفريده و در درون خلق و چيزهايي که به وجود مي­آورد، «­من شي­» است و ماده دارد. «­بَرَأه» يا «أنشَأه­» به يک­ديگر نزديک­اند؛ «­أنْشَأه­» يعني «­لا مِن شي­ءٍ» آفريده است. خداوند   ﴿  لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ء­﴾  و «­لَيسَ کَمثله فِعله شي» است. تمام کساني­که در آفرينش چيزي آفريده­اند، ماده  اوّليه دارند؛ اما خداوند براي آفرينش، ماده(material) لازم ندارد.

يک نگاه به عالَم اين است که خداوند متعال اصل عالَم را «­إنشا­ء» و«­إبداء­» کرده و «­لا من شيء­» آفريده و حالا که دايره­اي به نام خلقت، ایجاد شده است، ديگر آفرينش جديدي ندارد؛ بلکه تبديل موجود به موجودي، يا ترکيب موجود به موجودي دارد. اين يک نظر است و غلط هم نيست؛ مثل اين که خداوند خاک را آفريده و از خاک گياه مي­آفريند و از گياه حيوان مي­آفريند و از حيوان، انسان مي­آفريند. از نطفه انسان مي­آفريند و... که همه در دايره­ي موجودات­اند. در هر صورت طبق نظريه­ی فيکس يا ترانسفورميس[اشتقاق انواع]، اصلِ موجودات را آفريده و حالات گونه­گون موجودات را از ماده(material) موجود مي­آفريند.

يک نگاه دقيق­تر اين­است که خداوند متعال لحظه­به­لحظه به جهان، هستي مي­دهد که توحيد قرآن همين است.

﴿  ­يُدَبِّرُ الْأمْرَ مِنَ السَّماءِ إلَى الْأرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إلَيْهِ ﴾[19]­

﴿  ­كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأنٍ ﴾[20]­

يعني هر لحظه خداوند در کاري است. الآن، ما را از نيستي به هستي مي­آورد. از نظرِ ظاهري، ما ماده داريم.  من را از نطفه آفريده، گياه را از دانه؛ ولي لحظه­به­لحظه، هستي جديدی به آن مي­دهد. اتفاقاً صدرالمتألّهين شيرازي، فيلسوف بزرگ اسلام در اثر انس با قرآن به همين نگاه دقيق­تر رسيده است.

اگر اين­گونه است، خداوند دائماً تمام موجودات را انشاء مي­کند و وجود جديد مي­دهد. «­بَرَأه­» يعني هميشه «باريء» است. بنابراين الآن هم که الکترون دور نوترون و پروتون مي­چرخد، اين چرخش دائماً خلق جديد است. لحظه­به­لحظه خداوند آفرينش دارد، تفضّل مي­کند و تَطَوُّل دارد. «تفضّل» يعني لطف کرده و طلب­کار نيستيم، «تَطَوُّل» يعني همه­اش نعمت است. هرچه خدا داده نعمت است، حتي جهنم؛ چرا که ما بترسيم و راه درست را برويم.

«يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَي‏ءٍ رَحْمَتُهُ »: [21]« به نیم نگاهی دیده ها را ببیند  و دیده ها هرگز او را نبینند. کریم و بردبار و شکیباست . «رحمتش جهان شمول »

«­کَريمٌ­» فعل خداوند است؛ کرامت مي­کند و مي­بخشد. کريم با جود متفاوت است. جود ممکن است براي عَوَض باشد؛ ولي برخورد کريم از روي بزرگواري است؛ يعني بدون توقّع و قبل از بیان حاجت مي­بخشد. رحمت خداوند روي هر چيزي پهن است. رحمت خداوند ادامه­ي آفرينش است، هم رحمت است و هم لطف و محبت.

«لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. »:[22]  «در انتقام و کیفر سزاواران عذاب بی شتاب است . »

کار خداوند اين­گونه است که به انتقام عجله نمي­کند و شکيبا و صبور است. اين­هم از افعال خداوند است که در انتقام کساني­که مستحقّ عذاب­اند، عجله نمي­کند.

«وَالَّذي يُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ» [23] :«فرمانش را بی مشاور اجراکند .»

اين­هم از افعال خداوند است، بدون اين که با مشاوري مشورت کند، خودش انفاذ مي­کند و فرمانش را به کار مي­گيرد. فرمانش اين­است که باران ببارد، نوترون خلق شود، زلزله بيايد، دريا بجوشد، رودها جاري شوند و... فرمانش را بدون مشاوره­ي مشير، اجرا مي­کند.

«وَلامَعَهُ شَريكٌ في تَقْديرِهِ »:[24] «و تقدیرش را بی شریک امضاء»

خداوند در کارش شريک ندارد. در سطح خدا، شريکي در تقدير و اندازه­گيري وجود ندارد و تمام فرمانده­هانش نيز فرمان­بر اويند.

خلقت موجودات

با مراجعه به آيات آخِر قرآن درمي­يابيم که خداوند متعال براي خودش دست­هایی آفريده که فرمان­هاي خداوند را انجام مي­دهند و کارهايي که خداوند امر کرده را اطاعت مي­کنند:

﴿وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا*وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا*وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا*فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا*فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا­ ﴾[25]

﴿­وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا*فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا*وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا*فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا*فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا­ ﴾[26]­

«وَلايُعاوَنُ في تَدْبيرِهِ. »[27] :خداوند در تدبير خودش معاون ندارد و بی نیاز از کمک است. تدبير يعني ، سامان­دهي و مديريت کامل.

«صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلي‏ غَيْرِ مِثالٍ» :[28] «صورت آفرینش اورا الگویی نبوده »

يکي از نکات خلقت خداوند ـ­ همان­گونه که گفته شد­ ـ اين است که ماده ندارد، طراحي و انديشه­ی اوّليه هم ندارد. تمام کساني­که امروزه کاری انجام مي­دهند، الگويی دارند. يک مهندس وقتي مي­خواهد بنايي را بسازد، حداقل در ذهنش يک نقشه دارد، ماکت مي­سازد و...

«وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ احْتِيالٍ.» [29] :«آفریدگان را بدون یاور و سختی و حیله ، هستی بخشیده است .»

در قرآن کريم داريم:

﴿­إنَّما أمْرُهُ إذا أرادَ شَيْئاً أنْ يَقولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾  [30]­ : ﴿به محض این که اراده کند و بگوید باش، بلافاصله خواهد شد. ﴾

لذا کار خداوند زمان­بر نيست و تدريج ندارد. مگر این که قابليتش باشد که تدريج بخواهد. خداوند کلّ عالَم هستي را بدون زمان و تدريج آفريده؛ اما در موجوداتي که خودشان بايد زمان­بر باشند، زمان داده و در شش مرحله آفريده است. ولي انسان موجودي است که بايد از پدر و مادر به وجود بيايد؛ لذا زمان و تدريج دارد. خداوند کلّ امرش را صادر فرموده و هستي و نظام را آفريده است. در نظام، بعضي از موجودات هستند که بايد آسمان و بعضي بايد زمين شوند، بعضی سقف و بعضي کف شوند، بعضي ديوار و بعضي پنجره شوند، بعضي پسر و بعضي پدر باشند، بعضي اصل و بعضي فرع باشند.

«أَنْشَأَها فَكانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ. »[31] : «جهان با ایجاد او موجود  و با آفرینش او پدیدار شده است . »

«هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ» :[32]صنعت خدا هيچ عيبي ندارد، مو لاي درزش نمي­رود.

«اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ»[33]صنعتش خيلي زيبا است. امروزه، بزرگ­ترين نقّاشانِ عالَم، کساني­اند که خوب از طبيعت الگو بگيرند تا جالب و زيبا طراحی کنند. در داستاني مولويِ رومي اين­گونه بيان مي­کند:

در روزگاري پادشاهي مي­خواست که روي ديوار نقاشيِ زيبايي کشيده شود. دو گروه براي انجام اين­کار اعلام آمادگي کردند: گروهی از چيني­ها و گروهي از رومي­ها. چيني­ها در تصوير و نقاشي بسيار ماهر و فوق العاده بودند و ابزار و رنگ و قلم بسياری خواستند. رومي­ها گفتند که ما فقط صيقل­دهنده مي­خواهيم و کارمان را بعد از اتمام نقاشي چيني­ها، روبروي ديوار آن­ها شروع مي­کنيم و خواستند که پادشاه بعد از اتمام کار هر دو گروه به ديدن ديوارها بيايد.

طبق داستان مُلای رومي، گروه چيني­ها بعد از سال­ها رنج و زحمت و خرج فراوان، نقاشي زيبايي کشيدند. سپس رومي­ها شروع به صيقل­دادن ديوار روبرو کردند. تمام ديوار به صورت آينه­ي تمام­نما شد. وقتي پادشاه آمد، ديد صنعت رومي­ها بهتر است؛ زيرا صيقل داده بودند و هيچ بالا و پاييني نداشت. اين مثال را آوردند که يکي تصويرگر است و يکي دلش را جلا مي­دهد و صورت خداوند و آيات او را در دل خودش پيدا مي­کند.

خداوند «­اَلْحَسَنُ الصَّنيعَة­» است. امروزه بهترين صنعت را کساني دارند که از صنعت خداوند خوب تقليد کنند. اگر پيکاسو نقاش ماهري است، اگر ميرعماد خطاط بي­نظيری است، برای اين است که بهتر مي­توانند از طبيعت تقليد کنند؛ لذا بهترين منظره آن است که بيننده بگويد چه­قدر طبيعي است. بهترين گل مصنوعي آن است که بيننده بگويد   چه­قدر زيباست و فکر کند که طبيعي است. اصولاً بهترين صنعت آن است که به طبيعت شبيه­تر باشد ؛ لذا صنعت خداوند اصل است، بهترين و زيباترين است.

« مَلِكُ الْاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الْأفْلاكِ­ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ كُلٌّ يَجْري لاَِجَلٍ مُسَمّي. يُكَوِّرُالَّليْلَ عَلَي‏النَّهارِ عَلَي الَّليْلِ﴿ يَطْلُبُهُ حَثيثاً. ﴾[34] قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ.» [35]

:«افلاک را خداوند به حرکت در مي­آورد و رام کننده ی آفتاب و ماه که هریک تا اجل معین جریان یابند . او پرده ی شب را به روز و پرده ی روز را به شب -که شتابان در پی شب است -به پیچد هم او شکننده ی هر ستمگر باطل گرا و نابود کننده ی هر شیطان سرکش است ، »

«يَشاءُ فَيُمْضي وَيُريدُ فَيَقْضي وَيَعْلَمُ فَيُحْصي » :[36] «بخواهد به انجام رساند ،  اراده کند و حکم نماید ، بداند و بشمارد »

تمام گناهان و ثواب­هاي ما و موجودات را مي­داند و احصا مي­کند.

«وَيُميتُ وَيُحْيي وَيُفْقِرُ وَيُغْني وَيُضْحِكُ وَيُبْكي » : « بمیراند و زنده کند ، نیازمند و بی نیاز فرماید ، بخنداند و بگریاند »    

« (وَيُدْني وَ يُقْصي)  وَيَمْنَعُ وَ يُعْطي لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ» : [37] «نزدیک آورد و دور برد، باز دارد و عطا کند اوراست پادشاهی و ستایش »

همه­ي مُلک مال اوست و چون همه­ي مُلک مال اوست؛ نتيجه­اش اين است که حمد برای اوست.

«يُولِجُ الَّليْلَ فِي النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ في الَّليْلِ»:  [38] «شب را در روز و روز را در شب فرو برد .»

«مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ »: [39] «پذیرنده ی دعاست و افزاینده ی عطا ،  »

یعني خداوند چيزهايي را که به انسان مي­دهد، به بهترين شکل مي­دهد و مثل ما انسان­ها با خفّت و خواري نمي­دهد؛ کادو­پيچي مي­کند، روبان مي­بندد، داخل سيني مي­گذارد و دو دستي مي­دهد. نعمت جزيل، اجر جزيل؛ يعني زيبا و خوشگل. خداوند زيبا آفريده و زيبا هم به ما عطا مي­فرماید.

«مُحْصِي الْأَنْفاسِ  وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ» : [40]  « برشمارنده نفس ها  و پروردگار پری و انسان » در بحث ربوبيّت خداوند توضيح داده شد.


[1] شورى (42): 11  .
[2] . سروش آفتاب / قسمت 1 :64
[3] الكافي   ج  1ص  105.
[4] . فصلت‏ (41):11.
[5] سروش آفتاب /  قسمت 1 :64
[6] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :64
[7] . طه(20): ‏49.
[8] طه :(20) 50.
[9]. بقره (2): 201.
[10] . قمر(54): 10.
[11]  .طه (20) :5.
[12] .ناس (114):3ـ1.
[13]  .فلق (113): 1
[14] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :72
[15] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :64
[16]. ذاریات (51): 56.
[17]. بحارالأنوار ج 91  ص  239  .
[18] . سروش آفتاب / قسمت قسمت 1 :64
[19] .سجده(32): 5.
[20]. رحمن (55) :29.
[21] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :64/66
[22] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :66
[23] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :68
[24] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :68
[25]. نازعات (79): 5.
[26] .مرسلات (77 )   :1.
[27] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :68
[28] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :68
[29] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :68
[30]  یس (36): 82.
[31] سروش آفتاب /  قسمت 1 :68
[32] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :68
[33] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :68
[34] . اعراف(7):54.
[35]. سروش آفتاب /  قسمت 1 :70
[36] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :70
[37] سروش آفتاب / قسمت 1 :70
[38] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :72
[39]. سروش آفتاب /  قسمت 1 :72
[40] . سروش آفتاب /  قسمت 1 :72


١٢:٣٢ - 1392/04/17    /    شماره : ١٢٥١٣    /    تعداد نمایش : ٧٧٢



خروج





   مطالب مرتبط
 درسهایی از خطابه غدیر 1 (خبر)
 برنامه‏ هاى قبل از خطابه (خبر)
 درس هایی از خطابه غدیر : عدل (خبر)
بازدیدها
امروز :15355
کل بازديدها :16738904
بازديدکنندگان آنلاين :12
بازديدازاین صفحه :194282