صفحه اصلی > پند نامه 


  چاپ        ارسال به دوست

ملک یونان و سقراط

یکی از ملوک یونان بر سقراط حکیم گذر کرد و او را در خواب دید ! سر پایی بر او بزد و گفت : برخیز !

سقراط برخاست ، و از کوکبهً شاهی پروا نکرده التفاتی به وی ننمود !

ملک گفت : مرا نمی شناسی ؟

سقراط گفت : نه ، ولیکن در طبع چهارپایان می بینمت ، چه لگد زدن کار ایشان است !

ملک گفت : این چنین گستاخانه سخن گویی ، حالی که تو بنده و رعیت منی ؟

سقراط گفت : نه چنین است ، بلکه تو بندهً منی

گفت : چطور ؟

گفت : برای آنکه شهوت ها و آرزوها ترا بنده و فرمانبردار خود ساخته اند و من آنها را بنده و محکوم خود گردانیده ام !

ملک از آن سخن خجل گشته ، از آن مقام در گذشت.


٠٩:٢٣ - 1391/07/26    /    شماره : ٥٩٥٥    /    تعداد نمایش : ٥٥٥



خروج





   مطالب مرتبط