صفحه اصلی > پند نامه 


  چاپ        ارسال به دوست

اصحاب الفیل

اصحاب الفیل
1.    ترجمه سوره فیل
سوره فیل که مشتمل بر پنج آیه است واقعه اصحاب الفیل را به طور خلاصه حکایت می‌کند:
«مگر ندیدی که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟ مگر کید و حیله آنان را بی‌اثر نساخت؟ بر ایشان طیر ابابیل فرستاد که سنگ‌هایی از جنس سجّیل بر ایشان ببارند و آنان را مانند کاه نشخوار شده یا مانند برگ‌های انجیری، که حیوانات چریده باشند گردانید».
2.    روایات عرب راجع به قصه اصحاب فیل
راویان عرب واقعه فیل را چنین روایت کرده‌اند: «ابو مکسوم، ابرهه» ملقب به «اشرم» از طرف «نجاشی» پادشاه حبشه به نام « اسهمه» با سردار حبشی دیگر به نام «اریاط» برای فتح یمن مأمور گردید. «ابرهه لهجه حبشی ابراهیم است» حاکم یمن در این زمان «اشمقانی»  نام داشته و در نقوش سد مأرب نام وی «شمیفع» منقوش است و شاهزاده حمیری که به یاری انوشیروان و نیروی سپاه وهرز «سال 570 یا 576 میلادی» به حکومت یمن باز گردید «سیف یزن یا سیفف ذی‌یزن» نا داشت. بعد از فتح یمن میان دو سردار حبشی اختلاف ظاهر شد و این اختلاف به قتل «اریاط» خاتمه یافت و حبشیان گرد ابرهه جمع شدند (می‌گویند چون بینی ابرهه در این جنگ شکافته شد به اشرم ملقب گردید).
نجاشی از این پیش‌آمد خشمگین شد و قسم یاد کرد که موی پیشانی ابرهه را خواهد کند و خاک ملک او را به حبشه خواهد برد، ابرهه که مردی بردبار و زیرک بود موی سر خود را تراشید و با انباتی خاک پیش نجاشی فرستاد تا سوگند وی تحقق یابد. به این ترتیب دل پادشاه حبشه را با خود مهربان ساخت و از طرف او بر یمن حکومت یافت. وی در صنعاء کنیسه‌ای بسیار زیبا از مرمر بنا کرد و مردم را واداشت که در آن حج بجا آوردند. اکثریت مردم دعوت او را پذیرفتند لکن مردی از بنی مالک بن کنانه، شبانه آن کنیسه را ملّوث ساخت و ابرهه از این واقعه خشمگین شد و مصمم گردید که کعبه را ویران کند تا عرب‌ها خانه مقدسی نداتشه باشند و همه روی به کنیسه او آورند.
ابرهه از حبشه ساز و برگ و فیل خواست و به طرف مکه روان گردید. در میان راه با یکی از حکام محلی یمن روبرو شد و بر آنان غلبه یافت و مردم طائف هم تسلیم او شدند.
ابرهه شخصی به عنوان پیش قراول با عده‌ای به مکه فرستاد و اینان مال زیادی به غارت آوردند که دویست شتر از شتران عبدالمطلب جزء آن بود. عبدالمطلب پیش ابرهه آمد و با شفاعت یکی از سرداران او به نام انیس، اشتران خود را خواست. ابرهه گفت: هنگام ورود تو را عظیم می‌نگریستم و اینک می‌بینم به جای این‌که درباره خانه مقدس کعبه سخن‌گویی در باب اشتران خویش با من سخن می‌گویی از این رو در نظر من حقیر و ناچیز می‌نمایی. عبدالمطلب گفت: من صاحب این اشتران هستم و این خانه هم خود صاحبی دارد و آن را حفظ خواهد کرد. عبدالمطلب شتران خود را مسترد داشت و به مکه بازگشت و اهل مکه را واداشت که در مغاره‌های کوه پنهان شوند.
ابرهه که بزغم بعضی تنها خود بر فیل نجاشی سوار بود و با فیلان متعدد که عده آنها را بعضعی دوازده و بعضی بیشتر نوشته‌اند وارد مکه شد، لکن محمود فیل عظیم‌الجثه نجاشی به زمین خوابید و به جانب کعبه پیش نرفت. ناگاه پرندگانی عجیب که در نجد و تهامه بی‌سابقه بودند از طرف دریا ظاهر شدند که هر کدام دو سنگ در کف و یک سنگ در منقار داشتند. بعضی هم نوشته‌اند که هر کدام فقط یک سنگ در منقار خود می‌بردند. عده‌ای حجم سنگ‌ها را به اندازه عدس و نخود تعیین کرده‌اند. مرغان، سنگ‌ها فرو ریختند و همه آن قوم را هلاک کردند. برخی نوشته‌اند که بر هر سنگ نام شخصی که بایستی به وسیله آن کشته شود نوشته بوده و قوه سقوط سنگ به حدی بود که چون به پهلوی مضروب فرود می‌آمد از پهلوی دیگر بیرون می‌جست و در زمین فرو می‌رفت و ناپدید می‌شد. عده‌ای بدین ترتیب هلاک شدند. بعضی نوشته‌اند که فقط ابرهه با سنگ هلاک نشد و تنها به یمن فرار کرد و در اثنای راه‌ اندام‌های او یکایک فرو ریخت و با این وضع فجیع هلاک گردید.
بعضی هم گفته‌اند که وی گریزان به حبشه رفت و سنگی بالای سر او در حرکت بود تا در حضور نجاشی بر سر او فرود آمد و او را هلاک ساخت.
گفته‌اند که پس از هلاکت این قوم، عبدالمطلب و دوست او مسعود از کشتگان به اندازه‌ای مال به دست آوردند که توانگر شدند و اهمیت عبدالمطلب از آن زمان شروع شد.
3.    روایات تاریخی
«پروکپیوس» نیز ابرهه را حاکم حبشه بر یمن معرفی می‌کند و جنگ او را با سردار حبشی به نام اریاط شرح می‌دهد و هم‌چنین متذکر است که ابرهه با پادشاه حبشه صلح کرده است. وی از جنگ او با ایران نیز سخن گفته، لکن بنا به روایت وی ابرهه جنگ به ایران را که به عنوان همکاری با قیصر روم شروع کرده بود بزودی ترک کرده است.
بر حسب نقوش «حصن‌الغراب» که «ژیلر» کاشف و ناشر آن است ابرهه خود را حاکم بر «ریدان» و حضرموت و یمنات و عرب نجار و عرب سواحل از طرف حبشه معرفی کرده (امروز استعمال یمنات بصیغه جمع با «ات» معمول نیست و به موجب این نقوش سابقاً معمول بوده و سپس متروک شده است). در این نقوش شرح بنای کنیسه‌ای دیده می‌شود که با کنیسه صنعا در روایات عرب مشابهت دارد و آثار تثلیث نیز در حجاریه‌های آن موجود است و ممکن است به استناد آن ابرهه را مسیحی دانست.
حدوث واقعه عام‌الفیل مسلم است لکن اگر سال ولادت پیغمبر اکرم صلی الله علیه‌ و آله و سلم سال 570 باشد نمی‌توان عام‌الفیل را با سال ولادت پیغمبر اکرم صلی الله علیه‌ و آله و سلم مطابقت داد زیرا جنگ ایران و یمن پیش از سال 570 نبوده و بنا به روایات موجوده تا زمان فتح یمن ابرهه و اولاد او بر یمن حکومت کرده‌اند.
به عقیده نگارنده ابابیل جمع آبله است و مؤید این عقیده روایتی است که به موجب آن هلاک قوم ابرهه به وسیله وباء جدری که همان آبله باشد صورت گرفته است لکن وجود کلمه طیر در آیه سوم از سوره فیل موجب آن شده که طیور عجیب دریایی سنگ‌ها به کف و منقار بگیرند و به جنگ ابرهه و لشکریان فیل‌سوار او بیایند در صورتی که ممکن است کلمه طیر در این آیه چنان‌که در کتب لغت هم مضبوط است به معنی ناگهان و سریع باشد. به عبارت ادبی طیر در این آیه، مصدر به معنی فاعل است و در معنی مجازی به عنوان حال استعمال شده است.
سجّیل را اهل لغت به معنی سخت و سنگ سخت و گل پخته مثل آجر ضبط کرده‌اند و بعضی آن را مرکب از سنگ و گل دانسته‌اند.
به عقیده بعضی سجّیل لغتی از سجّین است و سجّین که در قرآن نیز نام آن ذکر شده در‌که‌ای است از جهنم یا طبقه هفتم زمین است.
اگر تصویر اخیر را برای سجّیل قبول کنیم و از فسحت استعارات ادبی بهره‌ور شویم با عقیده‌ای که نسبت به ابابیل در فوق ذکر گردید منافات و مباینتی به وجود نمی‌آید. لکن اگر سجّیل را معّرب سنگ و گل بدانیم باید معتقد شویم که آیه، ناظر به لشکرکشی ایران به یمن در سال 570 یا 576 است و مغلوبیت ایشان به وسیله لشکر انوشیروان، انتقام حمله و جسارت ایشان به کعبه بوده است و خداوند به وسیله انوشیروان پیروان جسور ابرهه و فرزندان او را کیفر داده است.
در صورتی که سومین آیه از سوره فیل اشاره به لشکرکشی ایرانیان باشد دور نیست که طیر بایتار یا تیاره‌ که بر لشکریان ساسانی اطلاق می‌شده رابطه‌ای داشته باشد.
و در این صورت، آیه چهارم «ترمیهم به حجارة من سجیل» با نوع جنگ ایرانی آن زمان تناسب دارد، زیرا مسلماً ایرانیان از قلل جبال یمن استفاده کرده و با منجنیق، آنان را سنگ‌باران کرده‌اند و یا با منجنیق و سنگ حصارهای ایشان را به تصرف درآورده‌اند.
مطلبی که رابطه سوره فیل را با جنگ ایران و یمن تأیید می‌کند نظر بعضی از مفسرین است که سوره «لایلاف قریش» را تا آخر که فعلاً در قرآن سوره مستقلی است جز سوره فیل می‌دانند و می‌گویند لایلاف متعلق به «کیف فعل» می‌باشد. با این بیان نتیجه می‌شود که خداوند با اصحاب فیل چنین و چنان کرد تا آسایش قریش و حرمت خانه کعبه محفوظ باشد.
چنان‌که می‌دانیم لشکریان انوشیروان و حکامی که وی بر یمن گماشت با قریش حسن سلوک به خرج می‌دادند و آنان را تقویت می‌کردند و کعبه را محترم می‌داشتند و بعضی بنای شادروان کعبه را به انوشیروان نسبت می‌دهند. مقتضیات سیاسی نیز ایجاب می‌کرده که انوشیروان چنین رویه‌ای را پیش گیرد، زیرا در مقابل مسحیان ساکن عربستان که روابط دینی، ایشان را با روم می‌پیوست انوشیروان هم بایستی از قریش و کعبه طرفداری کند و آنان را با دولت ایران موافق ساخته برای کمک در لشکرکشی‌های او به روم یا حفظ کاروان تجارت ایران از همراهی ایشان استفاده نماید.
4.    انعکاس قصه ابرهه و اصحاب فیل
در ادبیات فارسی
از خاقانی:
یا من آن پیل غریوان در ابرهه‌ام                که سوی کعبه دیّان شدنم نگذارند
خاقانی ار بباده کشد دست بدتر است                 از ابرهه که پیل کشد جنگ کعبه را
سنایی گوید:
حبشه تاخته سوی یثرب                    فیل با ابرهه و مرغ هرب
مولوی فرماید:
صد کمر آن قوم بسته بر قبا                    بهر هدم مسجد اهل قبا
همچو آن اصحاب فیل اندر حبش                کعبه‌ای کردند حق، آتش زدش
قصد کعبه ساختند از انتقام                    حالشان چون شد فروخوان از کلام
مرسیه‌رویان دین را خود جهیز                نیست الا حیلت و مکر و ستیز
و له ایضاً
ابرهه با پیل بهر ذل بیت                    آمده تا افکند حی را چو میت
تا حریم کعبه را ویران کند                    جمله راز آن‌جای سرگردان کند
تا همه زوار پود او تنند                    کعبه او را همه قبله کنند
وز عرب کینه کشد اندر گزند                    که چرا در کعبه‌ام آتش زنند
عین سعیش عزت کعبه شده                  موجب اعزاز آن بیت آمده
مکیان را عز یکی بد، صد شده                تا قیامت عزشان ممتد شده
او و کعبه او شده مخسوف‌تر                    از چه است این از عنایات قدر
از جهاز ابرهه هم‌چون دده                     آن فقیران عرب منعم شده
او گمان برده که لشکر می‌کشد                بهر اهل بیت، او زر می‌کشد
اندر این فسخ عزایم وین همم                در تماشا بود در ره هر قدم
خانه آمد گنج را او باز یافت                    کارش از لطف خدایی ساز یافت
ادیب الممالک ضمن قصیده مولودیه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گوید:
برخیز شتربانا بر بنده کجاوه                     کز چرخ همی گشت عیان رایت کاوه
در شاخ شجر برخاست آوای چکاوه                وز طول سفر، حسرت من گشت علاوه
بگذر بشتاب اندر از رود سماوه                 در دیده من بنگر دریاچه ساوه
     وز سینه‌ام آتشکده پارس نمودار
از رود سماوه ز ره نجد و یمامه                بشتاب و گذر کن به سوی ارض تهامه
بردار پس آنگه کهر افشان سرخامه                این واقعه را زود نما نشر به نامه
در ملک عجم بفرست با پر حمامه                تا جمله ز سر گیرند دستار و عمامه
جوشند چو بلبل به چمن، کبک به کهسار
بنویس یکی نامه بشاپور ذوالاکتاف                کز این عربان دست مبر نایژه مشکاف
هشدار که سلطان عرب داور انصاف                گسترده به پهنای زمین دامن الطاف
بگرفته همه دهر ز قاف اندر تا قاف                اینک بدرد خشمش پشت و جگر و ناف
              آن را که درد نامه‌اش از عجب و ز پندار
با ابرهه گو، خیر بتعجیل نیاید                کاری که تو می‌خواهی از فیل نیاید
رو تا به سرت جیش ابابیل نیاید                بر فرق تو و قوم تو سجّیل نیاید
تا دشمن تو مهبط جبریل نیاید                تأکید تو در مورد تضلیل نیاید
       تا صاحب خانه نرساند بتو آزار
زنهار بترس از غضب صاحب خانه                بسپار بزودی شتر سبط «کنانه»
برگرد از این راه و مجو عذر و بهانه                بنویس به «نجاشی» اوضاع شبانه
آگاه کنش از بد اطوار زمانه                    وز طیر «ابابیل» یکی بر به نشانه
کانجا شودش صدق کلام تو پدیدار
مآخذ این مقال
1.    قرآن مجید
2.    تفسیر تبیان
3.    عرائس التیجان ثعلبی
4.    قصص القرآن صدر بلاغی
5.    معجم القرآن
6.    دائرة المعارف اسلامی (ترجمه فرانسه)
7.    دیوان خاقانی
8.    حدیقه سنائی
9.    مثنوی معنوی
10.    دیوان ادیب الممالک فراهانی
11.    اعلام قرآن


٠٩:٢٦ - 1393/04/03    /    شماره : ٣١٩٤٣    /    تعداد نمایش : ١١٧٢



خروج





   مطالب مرتبط