صفحه اصلی > پند نامه 


  چاپ        ارسال به دوست

گریختن ازدست شیطان

شیطان ، برای گمراه كردن انسان از یك شیوه ثابت استفاده نمی كند، بلكه برای هر كسی شیوه مخصوص به خود آن را به كار می برد تا موفق شود. برای هر كسی راه و روشی جداگانه دارد. یكی از راه های مؤ ثر و موفق آن ملعون ، عبادت نمودن و نماز خواندن او است . برای منحرف كردن نمازگزاران از حربه نماز استفاده می كند؛ زیرا اگر كسی كه راضی نیست خود را به هر گناهی بیالاید و نمازهایش پشتوانه معنوی او است ، هیچ گاه به فرمان او در نمی آید كه شب بخورد یا آدم بكشد تا دزدی كند. مسلما به فرمان او گردن نمی نهد ناگزیر، باید راهی بیابد كه بتواند آرام آرام او را منحرف كند و به مقصود خویش راهنمایی نماید و آن ، هم دردی و هم راهی با او در لباس نماز خوان و عابد است . از امام صادق علیه السلام نقل شده : در بنی اسرائیل ، عابدی بود كه در غار كوه مدت ها خدا را عبادت كرده و همیشه مشغول نماز بود. شیطان هر چه خواست او را فریب دهد، نتوانست . از هر راهی كه وارد شد مؤ ثر نیفتاد، تا آن كه روزی بالای بلندی رفت و با صدای بلند فریاد كشید به طوری كه همه لشكریانش دورش جمع شدند و گفتند: ای سید و بزرگ ما! چه روی داده كه این قدر ناراحتی و فریاد می كشی . گفت : از دست این عابد. او مرا بیچاره و حیران نموده ، از هر راهی خواستم او را فریب دهم نتوانستم . آیا كسی هست كه او را فریب دهد؟ یكی از آن میان برخاست و گفت : من او را فریب می دهم . شیطان گفت : از چه راهی ؟ جواب داد: از راه دنیا، و سرخوشی های آن . آنها را برای او زینت می دهم . گفت : بنشین تو مرد میدان او نیستی ؛ زیرا او علاقه به دنیا ندارد و لذت دنیا را نچشیده است . دیگری برخاست و گفت : من می روم و او را فریب می دهم . گفت : از چه راهی ؟ گفت : از راه شهوت و زنان ، گفت : تو هم بنشین كه مرد میدان او نیستی ؛ زیرا او از شهوت به زنان آگاهی ندارد و تا حال لذتی از زن ها نبرده است كه به این وسیله فریب بخورد. سومی برخاست و گفت : اگر اجازه دهی من می روم و او را فریب می دهم . گفت : از چه راهی ؟ جواب داد، از راه عبادت و نماز. گفت : برو، چون تو مرد میدان او هستی . آن ملعون صبر كرد تا شب فرا رسید و هوا تاریك شد، خود را به صورت یكی از عابدان درآورد. آمد صومعه آن عابد و گفت : ای عابد! من غریبم منزلی ندارم ، حیرانم ، مرا امشب میهمان كن و در صومعه خود پناهم بده . عابد هم او را پذیرفت . شیطان از اول شب تا صبح عبادت كرد و روز هم پیوسته مشغول نماز بود. نه غذا می خورد، نه استراحت می نمود و نه می خوابید؛ در حالی كه عابد گاهی خسته می شد ولی ابلیس خسته نمی شد. او می خوابید و غذا می خورد ولی شیطان مدام نماز می خواند. عابد پیش او رفت و گفت : اجازه می دهی سؤالی از تو بكنم . گفت : فعلا وقت ندارم ، بگذار نماز بخوانم ، با اصرار زیاد اجازه گرفت و گفت : ای بنده خدا! من عابدی مثل تو ندیده ام كه این قدر عبادت كند، و نماز بخواند. تو چه كرده ای كه این قدر عاشق عبادتی ؟ به طوری كه نه می خوری نه می خوابی و نه آرام داری و خسته نمی شوی ؛ در حالی كه من چنین نیستم . گفت : علتش این است كه من مرتكب گناهی شده ام و هر وقت به فكر آن گناه می افتم از ترس خدا بر خود می لرزم ، خورد و خواب از من سلب می شود و مشغول نماز و عبادت می گردم ، ولی تو تا به حال گناه و معصیتی انجام ندادی و ترس از خدا در دل تو نیست از این رو، در عبادت سست هستی و از آن خسته می شوی و گاهی استراحت می كنی و می خوابی . عابد گفت: چه كرده ای و گناه توچه بوده كه این قدر از خدا می ترسی و عبادت می كنی ؟ گفت : من زنا كرده ام وقتی به فكر آن می افتم ، قدرت عبادتم بیشتر می شود. تو هم اگر می خواهی مانند من حال عبادت پیدا كنی ، باید ولو یك مرتبه زنا كنی . عابد گفت : من كسی را نمی شناسم كه با او زنا كنم وانگهی ، این كار خرج دارد و احتیاج به پول است ؛ در حالی كه من ندارم و كسی به من پول نمی دهد. شیطان گفت : من به تو كمك می كنم و راهنمایی ات می نمایم . دست برد زیر سجاده و چهار درهم بیرون آورد به عابد داد و گفت : این پولها را بگیر و داخل شهر شو. سراغ خانه فلان زن فاحشه را بگیر و با او زنا كن ، بعد از آن دیگر از نماز خسته نمی شوی . عابد پول را گرفت و روانه شهر شد و سراغ خانه فلان زن فاحشه را گرفت . مردم خوشحال شدند و گفتند: عابد آمده كه او را توبه دهد و از گناه منع كند. خانه را به او نشان دادند. با همان لباس وقیافه ای كه داشت داخل شد و گفت : ای زن ! این پول را بگیر و زود آماده شو كه وقت نماز نگذرد. زن نگاهی به او كرد و لباس و قیافه او را كه دید دریافت وی از مشتریان او نیست والا سر و وضع خود را تغییر می داد و این قدر عجله نداشت . او اهل فسق و فجور نیست . ماجرا را از عابد پرسید: او هم تمام سرگذشت آن كسی كه میهمان او شده و عبادت او را تا آخر برای زن نقل كرد. زن فهمید كه آن شخص شیطان بوده است . گفت : ای بنده خدا! او شیطان بوده و با نماز می خواسته تو را فریب دهد! برگرد و از این عمل منصرف شو كه گناه نكردن بهتر از گناه كردن و بعد توبه نمودن است ؛ زیرا شاید توبه قبول نشود یا عمر تمام شود؛ و در حالی بمیری كه توبه نكرده باشی . ای عابد برگرد، اگر آن شخص هنوز مشغول نماز است بدان او انسانی بوده و اگر رفته بدان شیطان بوده ، عابد وقتی برگشت كسی را ندید. اتفاقا آن زن همان شب از دنیا رفت . صبح كه شد، دیدند بر در خانه او نوشته شده ، ای مردم ! جمع شوید فلان زن را دفع كنید كه از اهل بهشت است ! مردم به شك افتادند، در كفن و دفن او حیران شدند! و سه روز دفن او را به تاخیر انداختند. خداوند به حضرت موسی علیه السلام خطاب كرد كه : برو و مردم را خبر كن ، جنازه اش را غسل دهند و بر وی نماز بخوانند و در قبرستان مسلمانان دفن كنند. من به خاطر این كه یكی از بندگان ما را از گناه منصرف كرد، او را بخشیدم و از گناهان او صرف نظر كردم و او را از اهل بهشت قرار دادم.

شيطان در کمين گاه/نعمت الله صالحي حاجي آبادي


٢٢:٥٥ - 1392/07/27    /    شماره : ٢٠٢٥٥    /    تعداد نمایش : ٥٨١



خروج





   مطالب مرتبط
 صدقه از زبان شیطان (خبر)
 رضایت شیطان (خبر)
 درهم كوبنده شیطان (خبر)
 تیرهای شیطان (خبر)
 هم جنس شیطان (خبر)
 فریاد شیطان (خبر)
 اسباب گریه شیطان (خبر)
 دشمنان شیطان (خبر)
 مادر شیطان (خبر)
 پا فشاری شیطان (خبر)
 در خواست های آدم (ع) در مقابل شیطان (خبر)