صفحه اصلی > پند نامه 


  چاپ        ارسال به دوست

حرص دنیای فانی

چون هنگام وفات عمرو عاص وزیر و همه كاره معاویه رسید، می گریست ، فرزندش گفت : ای پدر این گریه چیست ؟ از سختی مرگ می گریی ؟ گفت : از مرگ ترس ندارم ، ترسم بعد از مرگ است كه چه بر سر من خواهد گذشت . عبدالله گفت : تو صاحب رسول خدائی و روزگار را به نیكوئی برده ای ؟ گفت : ای فرزند من با سه طبقه از مردم روزگار بودم . اول كافر بودم و از همه كس بیشتر با رسول خدا دشمنی داشتم ، اگر آنوقت می مردم بی شك به جهنم می رفتم . بعد با رسول خدا بیعت كردم و او را نیك دوست می داشتم اگر آنروز می مردم جای من در بهشت بود. بعد از پیامبر به كار سلطنت و دنیا مشغول شدم و نمی دانم عاقبتم چه خواهد بود... چون عمر و عاص به دستگاه معاویه وارد و به دنیا مشغول بود، به اندازه هفتاد پوست گاو پر از پول و طلای سرخ ذخیره كرده بود. چون این مقدار را حاضر ساخت به فرزند خود گفت : كیست این مال را با آن وزر و وبالی كه در اوست بگیرد؟ فرزندش گفت : من نمی پذیرم چون نمی دانم مال كدام شخص است كه به صاحبش بدهم . این خبر به معاویه رسید، گفت : این اموال را با همه خرابیهایش می پذیرم و آن را از مصر به دمشق نزد معاویه حمل كردند.

يکصد موضوع 500 داستان / سيد علي اکبر صداقت


١٣:٢٣ - 1392/07/23    /    شماره : ١٩٩٦٦    /    تعداد نمایش : ٥٩٤



خروج





   مطالب مرتبط
 حرص و طمع (خبر)
 دروغ (خبر)
 بدبینی و بد بینان (خبر)
 تکبر (خبر)
 در بین افراد جامعه دروغ چقدر رواج دارد؟ (خبر)
 غیبت و غیبت کنندگان (خبر)
 مبلغان دینی، پرونده رذایل اخلاقی را در جامعه ببندند (خبر)
 فاجعه ریاست طلبی (خبر)
 هرزگی (خبر)
 لذت از قتل نفس (خبر)
 بی رحمی (خبر)