صفحه اصلی > پند نامه 


  چاپ        ارسال به دوست

حضور برادران یوسف (ع) در نزد او (2)

مدتی است با حال پریشان به سر می‎بریم، اینك با این حال به سوی تو آمده‎ایم. از روی تصدّق پیمانه ما را تمام بده. خداوند صدقه دهندگان را پاداش خواهد داد، و به ما لطف كن، برادرمان بنیامین را با ما بفرست تا به وطن برویم، این نامه پدرمان یعقوب است كه برای شما در مورد آزادی او نوشته است.
یوسف نامه را بوسید و به چشم كشید. بعد از قرائت نامه، سخت متأثّر شد، و شروع به گریه كرد، به طوری كه پیراهنش از اشك تر شد. سپس به برادران رو كرد و گفت: «آیا می‎دانید كه شما با برادران یوسف چه كردید؟ آن موقعی كه نادان بودید! شما با چه نقشه‎ای یوسف را در عنفوان جوانی از خاندان یعقوب دور كردید؟»
در این موقع كه برادران با شنیدن این سخن، خود را جمع و جور كرده و كاملاً متوجه عزیز مصر بودند، و با دقت به او نگاه می‎كردند (یوسف تبسّم كرد. وقتی آنها همانند مروارید منظوم دندانهای او را دیدند، یا یوسف تاج خود را برداشت) او را شناختند، گفتند: آیا تو همان یوسف هستی؟!
یوسف خود را معرفی كرد و فرمود: «من یوسف هستم و این (اشاره به بنیامین) برادرم است. خداوند به ما انعام فرمود. بدون شك، نتیجه پرهیزكاری و صبر این است. خداوند پاداش نیكوكاران را ضایع نمی‎سازد.» «فَإِنَّ اللَّهَ لا یضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ.»
اینك كه برادران، خود را از نظر سرمایه معنوی چنین تهیدست دیدند، با یك دنیا شرمندگی، به خطای خود و عزّت برادرشان یوسف ـ علیه السلام ـ اعتراف كردند و گفتند: «به خدا سوگند، خداوند تو را برگزید و ما به خطا رفته بودیم.»[1]
جزا و نتیجه اعمال
در این جا به دو نكته جالب درباره نتیجه اعمال اشاره می‎كنیم:
1. نامه نوشته شده یعقوب ـ علیه السلام ـ برای عزیز مصر مشروع و بلا مانع بود، ولی نظر به این كه او پیامبر بود و می‎بایست توكلش صد در صد به خدا باشد، ترك اولی نمود و به عزیز مصر برای آزادی بنیامین متوسّل شد. طبق روایتی از طرف خداوند، جبرئیل بر یعقوب نازل شد و گفت: خداوند می‎فرماید: چه كسی تو را به این بلاها مبتلا كرد؟
یعقوب عرض كرد: «خداوند مرا برای تأدیب به این رنجها مبتلا كرد.»
جبرئیل گفت: خداوند می‎فرماید: آیا كسی غیر از من قدرت دارد كه این بلاها را از تو رفع كند؟
یعقوب عرض كرد: نه.
جبرئیل گفت: خداوند می‎فرماید: پس چرا شكایت خود را به غیر من بردی و از دیگری خواستی تا از تو رفع بلا كند؟!
حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ ، از درگاه خدا استغفار كرد و نالید. از طرف خداوند به او خطاب شد:
«آن چه از گرفتاریها كه می‎بایست بر تو وارد شود، شد. اگر توجه به من می‎كردی با این كه مقدّر بود، این رنجها را از تو بر می‎گرداندم. ای یعقوب! یوسف و برادرش را به تو بر می‎گردانم، ‌ثروت و قوای بدنی به تو خواهم داد. چشمهایت را بینا می‎كنم، آن چه كردم به خاطر تأدیب بود.[2]»
از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده، فرمود: جبرئیل در این موقع به نزد یعقوب نازل شد و گفت: «خداوند سلام می‎رساند و می‎فرماید: بشارت باد به تو، دل تو خشنود باشد. به عزّت خودم سوگند، اگر یوسف و بنیامین مرده هم باشند آنها را زنده خواهم كرد تا به وصال آنها برسید. برای مستمندان، ‌طعام تهیه كن، زیرا محبوبترین بندگان من تهیدستان هستند. آیا می‎دانی كه چرا بینایی چشمت را گرفتم، و كمرت را خم كردم؟ زیرا شما گوسفندی ذبح كردید، فقیری كه روزه بود به سوی شما آمد، تقاضای غذا كرد او را ردّ كردید.»
گویند: از این به بعد، هرگاه یعقوب ـ علیه السلام ـ می‎خواست غذا بخورد، به منادی امر می‎كرد كه ندا كند هر كس میل به غذا دارد بیاید با یعقوب غذا بخورد. هرگاه یعقوب روزه می‎گرفت، هنگام افطار به منادی امر می‎كرد كه ندا كند كسی كه
روزه است بیاید با یعقوب افطار كند.[3]
2. پاداش عمل، كار خود را كرد و یوسف به چاه افتاده را آن همه عزّت و شوكت بخشید، اما برادران او كارشان به جایی رسید كه با كمال شرمندگی به گناه و خطای خود اعتراف كردند، و در برابر یوسف ـ علیه السلام ـ چون بنده‎ای حلقه به گوش قرار گرفته، حتی با زبان عجز و تمنّا، تقاضای صدقه (وَ تَصَدَّقْ عَلَینا) نمودند. مكافات عمل اینك آنان را به این صورت در آورده است، كسی كه جو بكارد، حاصل او گندم نیست، بلكه جو است.
گذشت جوانمردانه یوسف از برادران
وقتی كه برادران، از ستم خویش درباره یوسف پشیمان گشتند، و به خطای خود اقرار كردند، هم در نزد یوسف ـ علیه السلام ـ و هم در نزد یعقوب ـ علیه السلام ـ زبان به عذر خواهی گشودند و تقاضای عفو كردند. یوسف مهربان آن همه مصائب را كه از ناحیه آنها به او وارد شده بود، نادیده گرفت و بی‎درنگ فرمود:
«لا تَثْرِیبَ عَلَیكُمُ الْیوْمَ یغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ؛ اكنون بر شما ملامتی نیست (شما را بخشیدم) خداوند نیز شما را ببخشد كه او مهربان‎ترین مهربانان است.»[4]
هنگامی كه برادران نزد یعقوب ـ علیه السلام ـ آمدند، گفتند: «ای پدر بزرگوار! تقاضا داریم از درگاه الهی برای ما طلب عفو و مغفرت نمایی، ما به خطاهای خود اعتراف داریم.»
حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ به درخواست فرزندان جواب موافق داد، ولی انجام آن را به بعد موكول كرد و فرمود: «در آتیه نزدیكی از خداوند برای شما طلب بخشش خواهم كرد.» (سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی).[5]
از امام صادق ـ علیه السلام ـ سؤال شد كه: «چرا حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ طلب عفو فرزندان را به تأخیر انداخت، ولی یوسف فوراً برادران گناهكار خود را بخشید؟»
امام صادق ـ علیه السلام ـ در پاسخ، دو جواب فرمود: اول آن كه قلب جوان از قلب پیر، مهربانتر و رقیق‎تر است. از این رو، یوسف ـ علیه السلام ـ از عذرخواهی برادران متأثّر شد و آنان را فوراً بخشید. دوم آن كه فرزندان یعقوب به یوسف ـ علیه السلام ـ ستم كرده بودند. یوسف خودش صاحب حق بود و حق خود را فوراً بخشید، ولی یعقوب ـ علیه السلام ـ كه باید حق دیگری را ببخشد، به تعویق انداخت تا سحر شب جمعه برای آنان طلب آمرزش كند.[6]
از این مسیر نیز از این دو پیامبر بزرگوار، درس عفو و كرم را می‎آموزیم، كه چگونه آن همه مصائب را كه از ناحیه برادران به آنها وارد شده بود، نادیده انگاشتند و به طور كلی در صدد انتقام و نفرین بر نیامدند و آنها را بخشیدند كه گفته‎اند: «در عفو لذتی است كه در انتقام نیست.»
پیراهن یوسف ـ علیه السلام ـ و بوی خوشِ آن
حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ ، پیراهن خود را به برادران داد و فرمود: این پیراهن را ببرید، بر روی پدر افكنید تا او بینا گردد، سپس همه شما (خاندان یعقوب) از كنعان كوچ كرده و به سوی من بیایید (وَ أْتُونِی بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِینَ).[7]
وقتی كه برادران، پیراهن را گرفتند و از طرف یوسف ـ علیه السلام ـ مرخّص شدند، با كمال شوق و شعف به سوی كنعان روانه شدند. یعقوب گفت: «من بوی یوسف را احساس می‎كنم، اگر مرا سبك عقل نخوانید.»
فرزندان یعقوب كه فهم درك این مقام بلند را نداشتند؛ از روی انكار گفتند: «ای پدر به خدا قسم تو در همان گمراهی دیرین خود هستی!!»
برادران وقتی كه به كنعان رسیدند، مژده رسان، پیراهن یوسف ـ علیه السلام ـ را به روی یعقوب ـ علیه السلام ـ افكند، یعقوب بینا شد و گفت: «آیا به شما نگفتم كه من از خدا چیزها می‎دانم كه شما نمی‎دانید.»[8]
این كه چگونه، پیراهن یوسف، چشم یعقوب را بینا كرد؟ جوابش روشن است، زیرا یوسف ـ علیه السلام ـ پیامبر بود، از نشانه‎های پیامبران، معجزه است. همان طور كه عیسی ـ علیه السلام ـ كور مادر زاد را بینا می‎كرد، برادران و دیگران به خصوص از این راه درك كردند كه حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ پیامبری از پیامبرانِ خدا است.
اما این كه: یعقوب چگونه از دور بوی یوسف را استشمام كرد؟ پاسخ آن كه: یا منظور یعقوب این بود كه این مطلب كنایه از وصال نزدیك باشد، یعنی (طبق الهام) به زودی به وصال یوسف خواهم رسید، و یا در حقیقت بوی یوسف كه در میان پیراهن مانده بود توسط باد صبا، به اذن الهی به مشام یعقوب رسید.
حركت یعقوب و فرزندان برای دیدار یوسف
یعقوب و فرزندان آماده حركت از كنعان به سوی مصر شدند، به نقلی آنها هفتاد و سه نفر بودند، بر مركبها سوار شده و به سوی مصر روان گشتند. پس از نه روز با خوشحالی بسیار به مصر رسیدند. یوسف با كمال احترام و عزّت، از پدر و دودمانش استقبال كرد. پدر و مادر[9] خود را بر تخت بالا برد و پیشِ خود نشانید. آنان (پدر و مادر و یازده برادر یوسف) در برابر شكوه یوسف ـ علیه السلام ـ به خاك افتادند و وی را به عنوان شكر پروردگار، سجده كردند. یوسف ـ علیه السلام ـ به یاد خوابی افتاد كه در زمان طفولیت دیده بود كه خورشید و ماه و یازده ستاره او را سجده می‎كنند. به پدر رو كرد و گفت: «ای پدر! این منظره، تعبیر خوابِ سابقِ من است، پروردگارم آن را محقّق گردانید.»[10]
حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ اینك در اوج عزّت قرار گرفته و غمهایش رفع گشته، فرمانفرمای عظیم كشور پهناور مصر شده، لحظه‎ای از یاد خدا غافل نیست، غرور نورزید، بلكه شروع كرد با سخنانی ارزنده، در درگاه خداوند شكرگزاری كردن و گفت: پروردگارم به من لطف كرد، مرا از زندان نجات داد و شما را از بیابان (كنعان)، پس از آن كه شیطان بین من و برادرانم فتنه كرد، به سوی من آورد.«إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِما یشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَكِیمُ...؛ پروردگارم برای هر كه بخواهد به لطف عمل می‎كند. او دانای حكیم است.»
پروردگارا! تو به من فرمانروایی و علم تعبیر خواب دادی. ای آفریدگار آسمانها و زمین! تو در دنیا و آخرت صاحب اختیار منی، در حالی كه مسلمان (تسلیم درگاهت) باشم جانم را بگیر و مرا به مردم صالح ملحق گردان.»[11]
خاندان اسرائیل در پرتو حمایت و لطف خداوند زیر سایه رهبر و پیامبر مهربان حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ با كمال امن و آسایش به زندگی خود سر و سامان دادند و به این ترتیب زندگی را از نو شروع نمودند.
یعقوب ـ علیه السلام ـ كه از عمرش 130 سال گذشته بود وارد مصر شد. پس از هفده سال كه در كنار یوسفش زندگی كرد، دارِ دنیا را وداع نمود. طبق وصیتش جنازه او را به فلسطین آورده و در كنار مدفن پدر و جدّش (اسحاق و ابراهیم) در «حبرون» دفن كردند. سپس یوسف به مصر بازگشت و بعد از پدر، بیست و سه سال زندگی كرد تا در سن صد و ده سالگی دارِ دنیا را وداع نمود. او وصیت كرد كه جنازه‎اش را كنارِ قبور پدران خود دفن كنند.
حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ اوّلین پیامبری است كه از بنی اسرائیل برخاست. مطابق روایت «وهب» در آن موقعی كه خاندان یعقوب (اسرائیل) وارد مصر شدند، 73 نفر بودند. وقتی كه در حدود چهارصد سال بعد با حضرت موسی ـ علیه السلام ـ از مصر خارج شدند، تعداد آنان به ششصد هزار و پانصد و هفتاد و چند نفر رسیده بود.


[1] . كشكول شیخ بهایی، ج 1، ص 310؛ سوره یوسف، آیه 91.
[2] . بحار، ج 12، ص 314.
[3] . مجمع البیان، ج 5، ص 258.
[4] . سوره یوسف، آیه 92.
[5] . سوره یوسف، آیه 98.
[6] . سفینه البحار، ج 2، ص 442 (واژه قلب).
[7] . سوره یوسف، آیه 93.
[8] . سوره یوسف، آیات 94 و 95 و 96.
[9] . ظاهر قرآن دلالت دارد كه در این موقع مادر یوسف زنده بوده است؛ ولی اكثر مفسّرین گویند: او كه زنده بود خاله یوسف بوده است، و در میان عرب معمول بود كه گاهی به خاله، مادر می‎گفتند.
[10] . سوره یوسف، آیه 100؛ یعقوب ـ علیه السلام ـ به یوسف گفت: «اخبار خود را راجع به برادرانت برای من بگوی. یوسف عرض كرد: از من مپرس كه برادرانم بامن چه كردند، بلكه از من بپرس كه خداوند به من چه (لطفها) كرد (سفینه البحار، ج 1، ص 412). ناگفته پیداست كه این پاسخ نیز حكایت از بزرگی روح یوسف ـ علیه السلام ـ و كرم و نظر بلندی او می‎كند.

.[11] . سوره یوسف، آیات 100 و 101.


٠٩:١٥ - 1392/07/12    /    شماره : ١٨٥٥٢    /    تعداد نمایش : ٦١٩



خروج





   مطالب مرتبط
 حضور برادران یوسف (ع) در نزد او (2) (خبر)
 حضور برادران یوسف (ع) در نزد او (1) (خبر)
 چرا داستان حضرت یوسف (ع) بهترین داستان نباشد (خبر)
 رسالت عیسی (ع) و معجزات (2) (خبر)
 مشخصات سلیمان (ع) و نمونه‎هائی از عظمت او (2) (خبر)
 حكومت داوود (ع) و برخورد او با مردم (2) (خبر)
 پایان عمر یوسف (ع) (خبر)
 خواب یوسف (ع) و حسادت برادران (خبر)
 یوسف زهرا (1) (خبر)
 خدا خواست اسم یوسف بماند ولی ... (خبر)
 یك لحظه تا نزد پدر (خبر)