نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > خانه و خانواده > احکام حقوقی خانواده 


  چاپ        ارسال به دوست

حقوق زن در اسلام بخش دوم

تفاوت هاى طبیعى در خلقت زن و مرد

تفاوت هاى طبیعى بین زن و مرد انکارناپذیر است، هرچند ممکن است در میزان این تفاوت ها و میزان تأثیرگذارى آن ها در نحوه تنظیم قواعد و مقررات حاکم بر آن ها اتفاق نظر نباشد. آنچه مسلم است این که این تفاوت ها به حدى است که مى تواند بسیارى از تفاوت هاى موجود در احکام زن ومرد را توجیه کند، چنان که شهید مطهرى از مجراى این تفاوت ها کوشیده است برخى از شبهات در مورد نظام حقوق زن در اسلام را پاسخ گوید. ایشان در پاسخ به کسانى که اعتقاد به تفاوت میان زن و مرد را تفکر قرون وسطایى مى دانند، مى گویند: «در قرن بیستم و در پرتو پیشرفت هاى حیرت انگیز علوم، تفاوت هاى زن و مرد بیش تر روشن و مشخص شده است، جعل و افترا نیست، حقایق علمى و تجربى است. اما این تفاوت ها به هیچ وجه به این که مرد یا زن جنس برتر است و دیگرى جنس پایین تر و پست تر و ناقص تر، مربوط نیست، قانون خلقت از این تفاوت ها منظور دیگرى داشته است. قانون خلقت تفاوت هاى زن و مرد را به منظورى شبیه منظور اختلافات میان اعضاى یک بدن ایجاد کرده است... در دنیاى جدید در پرتو مطالعات عمیق پزشکى، روانى، اجتماعى، تفاوت هاى بیش تر و فراوان ترى میان زن و مرد کشف کرده است که در دنیاى قدیم به هیچ وجه به آن پى نبرده بودند.»

روان شناسان تفاوت هاى زنان و مردان را در جنبه هاى وابستگى طلبى، ویژگى هاى شخصیتى، شکل گیرى هویّت، دیگرخواهى، روحیه عاطفى و احساسى و هیجانى، پرخاشگرى، خلاقیت، نبوغ و برخى دیگر از ویژگى هاى طبیعى خاطرنشان کرده اند که برخى از آن ها را مرور مى کنیم:

 

وابستگى طلبى و حمایت خواهى

«بیش تر، از مردان به عنوان موجود مستقل و از زنان به عنوان موجودات دیگر گرا، منعطف و وابسته یاد مى شود. هر چند درباره شروع چنین رفتارى همسویى بین پژوهشگران و کارشناسان دیده نمى شود. بعضى این حالت را در کودکى تأیید مى کنند، در حالى که برخى چنین جهت گیرى را در کودکان خردسال مورد تردید قرار مى دهند و بر این باورند چنین جهت گیرى در اوایل دوران بلوغ شروع و به تدریج تثبیت مى شود.»

«به هر حال، زنان ترجیح مى دهند که به جاى ایفاى نقش مستقل، بیش تر سازگار شونده باشند و مورد توجه و احترام مردان قرار گیرند به گونه اى که بین افزایش سازگارى و انعطاف پذیرى زنان و میزان حرمت گذارى مردان به زنان همبستگى مستقیم وجود دارد، حتى گفته مى شود که اهمیّت دادن زنان به توجه و تحسین مردان بیش تر از بهادهى وسایل جنسى مى باشد، ریشه چنین تفاوتى (استقلال طلبى مرد ـ وابستگى زن) را به عاطفى بودن، ضعف جسمانى، عدم رشد عقلانى و سلامت فطرى و اخلاقى زنان باز مى گرداند. این ویژگى که بیش تر ریشه فیزیولوژیکى دارد، زنان را وامى دارد که تحت نظر پدر و یا شوهر زندگى کنند. به گفته کلیو دالیسون، زنان از مرئوس بودن بیش تر لذت مى برند تا رئیس بودن.»

«زنان، مردانِ با صلابت، شجاع، و با تدبیر را بیش تر مى پسندند و احساس نشاط مى کنند. زن و مرد از نظر آفرینش ادارى، داراى وحدت نوعى مى باشند و از لحاظ استعداد و از جمله نیروى عقل، همانندىِ بسیارى دارند، اما رشد عقلانى و یا به کارگیرى نیروى عقل زنان، هم سطح مردان نمى باشد؛ زیرا شدت عاطفه و احساساتى بودن، زمینه شکوفایى عقل را در زنان محدود مى سازد. خانم لامبر نیز هنگام سخن، از نقصان عقلانى زنان، به شدت عاطفه اشاره دارد.»

«زنانى که از ویژگى هایى مانند قاطعیت، استقلال، سلطه جویى و برترى طلبى بر دیگران برخوردارند، از الگوى رفتار مردانه تبعیت مى کنند.»

«موضوع وابستگى زن به مرد و استقلال خواهى مرد از نظر وضعیت جسمانى یک امر طبیعى است، روان زن به وابستگى گرایش دارد و از تنهایى مى ترسد.»

 

سرشت هاى شخصیتى

«شخصیت از مجموعه سرشت هایى پدید مى آید. حسادت، کنجکاوى، خیال بافى، اعتماد به نفس، عزّت نفس، مکانیسم هاى دفاعى و شیوه زندگى از عناصر سازنده شخصیت آدمى است و در میان زن و مرد، تفاوت هاى جالبى جلب توجه مى کند؛ به عنوان نمونه، زنان از مردان حسودتر و کنجکاوترند، اعتماد به نفس کم ترى دارند، خیال بافى و تخیّلات در دو جنس فرق مى کند.»

 

مبناى شکل گیرى هویّت

«خانواده، محیط و فرهنگ در شکل گیرى هویّت نقش دارند و در آن تفاوت هاى جنسى مشاهده مى شود. تحقیقات حاکى از آن است که شکل گیرى هویّت دختران براى استقلال شخصى نیست، بلکه براى مراقبت از دیگران نیز هست در حالى که هویّت پسران از اساس، براى استقلال و رقابت و خودیت شکل مى گیرد.»

 

دیگرخواهى و خودخواهى

«روان شناسان زیادى بر این نکته تأکید دارند که زنان بسیار دیگر خواهند و مردان خودخواه. زنان هستى خود را براى دیگران مى خواهند و خوشى ها و آرزوهاى خود را بر مدار هستى کسانى استوار مى سازند که دوست دارند؛ همسر، فرزند، پدر و مادر. در حالى که مردان دیگران را براى خود مى خواهند و خود و مصالح خود را محور روابط با دیگران قرار مى دهند.»

 

عواطف و ارتباطات عاطفى

«زن از مرد عاطفى تر و با این سرشت به دنیا مى آید و با آن زندگى مى کند.»

«زن به ارتباط هاى عاطفى علاقه نشان مى دهد، احساس محبت در دختران بیش از پسران است.»

«مرد بیش تر بر ارتباط هاى فعالیّت مدار توجّه نشان مى دهد و دنیاى بیرون را هدف قرار مى دهد و انرژى خود را صرف تسلط آن مى کند.»

 

هیجان

«جنس زن هیجانى تر از مرد است و کیفیت هیجان او نیز با مرد فرق مى کند.»

 

پرخاشگرى

«به طور قطع جنس نر از مادّه پرخاش جوتر است.»

«در فرهنگ هاى متفاوت این ویژگى را مى توان دید و تا سالمندى ستیزه جویى [در مردان ]بیش تر از زنان مشاهده مى شود.»

 

ابراز صلح طلبى

«زنان بیش تر از دو برابر مردان لبخند، مى زنند ولى این عمل بیانگر شادکامى و خوشحالى آنان نیست. صاحبنظران این حرکت زنان را حرکتى صلح طلبانه مى دانند.»

 

قوه تخیّل

«زنان بیش تر از مردان به دروغ توسّل مى جویند؛ چون قوّه تخیل آنان با پوشاندنِ پوشش جذاب، دروغ را به راست و کذب را به حقیقت نزدیک مى سازد.»

 

خلاقیّت و نبوغ

«آنچه از تاریخ علم به دست مى آید و مشاهدات تجربى و تحقیقى آن را تأیید مى کند این است که در میان اکثر انواع پستانداران، جنس نر بیش تر کارهاى اکتشافى انجام مى دهد و انسان نمى تواند از این قاعده مستثنا باشد.»

«به گفته لمبروز، زنان کارهایى را ترجیح مى دهند که به ابتکار فکرى نیاز ندارد.»

«به نظر هاولاک الیس، هزاران زن به نقاشى پرداخته اند، اما فقط مردان در این رشته نبوغ داشته اند.»

«در نشریه مردان علم امریکا، در برابر 247 مرد، فقط سه زن به عنوان برجسته و مشهور ثبت شده است. در این نشریه درصد زنانى که در عرصه هاى علمى درخشیده اند 4/7 ثبت گردیده است، که تعداد آن ها در علوم مختلف فرق مى کند.»

 

مهارت هاى زبانى

«بسیار اتفاق مى افتد که زنى با صحبت کردن کشف مى کند که چه مى خواهد بگوید. مردها غالباً پیش از آن که درباره موضوعى حرف بزنند یا جوابى بدهند یا تجربه اى به دست آورند، در آغاز بررسى مى کنند و درباره اش مى اندیشند و این پدیده ها از آن جاست که مرد یا زن مى تواند به طور همزمان دو نیمکره مغزش را به کار گیرد ولى مردان مى توانند یا از مهارت هاى زبانى نیمکره چپ مغزشان استفاده کنند و یا از مهارت هاى معنایى و مشکل گشایى نیمکره راست بهره ببرند و در هر صورت این نکته مهم شایان توجه است که برترى زنان در توانایى هاى کلامى از حد سیالى کلام فراتر نمى رود، در درک کلامى و استدلال به آن مانند قیاس کردن دختران به پسران ترجیح ندارند.»

 

کارهاى خشن و آرام

«زنان به خاطر ظرافت روانى و عصبى نباید به کارى گمارده شوند که خشن و درهم کوبنده است. در دنیا هنوز به دختران سفارش مى شود که به دلیل وجود صحنه هاى دردناک و فشار عصبى از انتخاب شغل پزشکى خوددارى کنند و به کارهایى روى آورند که نه تنها با صحنه هاى دردآور توأم نباشد، بلکه آرامش بخش نیز باشد، مانند مامایى و پرستارى.»

 

حافظه

«حافظه به طور معمول سه مرحله دارد: رمز شدن، انباشتن (تحکیم)، رمزخوانى. براى این که یک خاطره جدید در حافظه دراز مدت بایگانى شود به ساعت ها یا روزها وقت نیاز است و در مرحله انباشتن به سادگى مى تواند پاک شود، در مورد گسترش خزانه لغت، مى توان گفت که دختران در مقایسه با پسران خزانه لغات خود را بیش تر گسترش مى دهند و این گسترش در لغات مربوط به رنگ ها، افزایش بیش ترى دارد؛ زیرا معمولا آن ها به لباس ها و یا فعالیت هایى که مستلزم استفاده از رنگ ها هست علاقه بیش ترى دارند در حالى که خزانه لغات پسران در زمینه لغات عامیانه و فحش، از دختران افزایش بیش ترى دارد.»

«در عین حال، برخى گفته اند گرچه نخستین تحقیقات درباره حافظه، برترى زنان بر مردان را نشان داده است، ولى این نتیجه گیرى، بر آمار مبتنى نیست و در حافظه عددى، جمله اى و اشکال هندسى و علایم، اختلافات قابل توجهى بین دو جنس، مورد تأیید قرار گرفته است. زنان در حافظه فورى بر مردان برترند و مردان در حافظه غیر فورى بر زنان برترى دارند.»

 

ابراز احساسات

«مغز زن طورى سازمان یافته است که بتواند به طور مؤثر احساسات خود را ابراز کند، از این رو، صحبت کردن از زن جدا نشدنى مى نماید.»

«مرد باید نخست درباره احساساتش فکر کند، آن گاه سخن بگوید، در حالى که یک زن مى تواند همزمان فکر کند و بیندیشد و حرف بزند.»

 

جلوه هاى تزئینى

«زنان بیش تر به کارهاى خانه و اشیا و اعمال ذوقى، علاقه نشان مى دهند و بیش تر، مشاغلى را مى پسندند که نیاز به جابجایى در آن ها نباشد و یا کارهایى را دوست دارند که باید در آن ها مواظبت و دلسوزى بسیارى به خرج داد، مانند مواظبت از کودکان و اشخاص عاجز و بینوا. زن ها معمولا احساساتى تر از مردان هستند.»

 

تبعیت از عقل و احساسات

«خانم کلیو دالیسون، روان شناس، مى گوید: به عنوان یک زن روان شناس، بزرگ ترین علاقه ام مطالعه روحیه مردهاست. چندى پیش به من مأموریت داده شد درباره عوامل روانى زن و مرد تحقیقاتى به عمل آورم. به این نتیجه رسیده ام، خانم ها تابع احساسات و آقایان تابع عقل اند. بسیار دیده شده است که خانم ها از لحاظ هوش، نه فقط با مردان برابرى مى کنند، بلکه در این زمینه گاهى از آن ها برترند. نقطه ضعف خانم ها احساسات شدید آن هاست، مردان همیشه عملى تر فکر مى کنند، بهتر قضاوت مى کنند، سازمان ده بهترى هستند، بهتر هدایت مى کنند، پس برترى روحى مردان بر زنان چیزى است که طراح آن طبیعت مى باشد. هر قدر هم خانم ها بخواهند با این واقعیت مبارزه کنند بى فایده خواهد بود. خانم ها به علت این که حسّاس تر از آقایان هستند باید این حقیقت را قبول کنند که به نظارت آقایان در زندگى شان احتیاج دارند. کارى که به تفکر مداوم احتیاج دارد، زن را کسل و خسته مى کند.»

 

اختلافات جنسیتى در سلول ها

اختلافات ناشى از جنسیت تا حدى است که به قول ترمن «هر سلول بدنى انسانى حامل علامت جنس خود مى باشد و در یکایک سلول هاى بدنش همچنین دستگاه هاى عضوى و مخصوصاً سلسله عصبى، نشانه جنس او را بر روى خود دارد. رشد سریع تر دختران از پسران در مدت کودکى و بلوغ،  و بالاتر بودن ظرفیت حیاتى و نیروى عضلانى پسرها از دخترها به افزونى فعالیت حرکتى پسران نسبت به دختران و تفاوت بارز این دو جنس در غدد جنسى و کارکرد آن ها، که در هر کدام آثار متفاوتى را بر جا مى گذارد، و تأثیر آن ها در هر یک از دو جنس بسیار شگرف است و اختلافاتى که در گرایشات این دو جنس مشاهده مى شود همگى گوشه هایى اندک از علایم جدایى این دو اقیانوس ناشناخته است. عدالت و انصاف در حق زنان اقتضا مى کند که تفاوت هاى این دو جنس، که بى شمارند، مورد غفلت واقع نشود.

زن و مرد دو موجود با عرصه هاى گسترده اى از تفاوت، قطعاً حقوق متفاوتى را طلب مى کنند و نادیده گرفتن این تفاوت ها هدف تبعیض زدایى را به سمت ظلمى دیگر علیه زنان تغییر خواهد داد.

 

مبانى فلسفى کنوانسیون

کنوانسیون همچون سایر اسناد بین المللى نظیر آن، نشأت گرفته از فرهنگ غربى است که مبانى خاصى را در خود پرورش داده است. اساساً برخى از مبانى مهم حاکم بر کنوانسیون عبارتند از: انسان مدارى، فردگرایى، دین زدایى (سکولاریسم)، ماده گرایى، لذت گرایى، لیبرالیسم، نسبى گرایى، عقل گرایى افراطى و مکتب حقوق طبیعى. چالش در هر کدام از این مبانى در جاى خود بحث مفصلى را مى طلبد.

مهم ترین عنصر فرهنگ غرب و به تعبیرى ستون فقرات آن، «اومانیسم» یا اصالت انسان است که به معناى بازگشت به انسان به جاى خدا، بازگشت به زمین به جاى آسمان و بازگشت به زندگى دنیا به جاى آخرت گرایى است. این اصل، یکى از بنیادى ترین مبانى و پایه هایى است که کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان بر اساس آن پى ریزى شده است. در این نظریه، انسان ها محور و خالق ارزش ها هستند و تفکر انسانى همه چیز، حتى سرنوشت موجودات را تعیین مى کند و معیار سنجش خوبى ها و بدى هاست. اصالت انسان یعنى این که انسان نسبى گرا باشد و به اصول اخلاقى ثابتى، پاى بندى نشان ندهد و از محدودیت هاى اخلاقى بگریزد. با حاکمیت اومانیسم، دین و وحى به گوشه انزواى زندگى فردى رانده شده و در زندگى اجتماعى نقشى ایفا نمى کنند. آنچه اومانیسم به عنوان راه کمال و دستیابى به حقیقت بر آن تأکید مى کند، یکى عقل و اندیشه است (راسیونالیسم) و دیگرى تجربه و آزمون (پوزیتویسم). شعار اومانیسم، حداکثر مصرف و بهرهورى از دنیا و لذت هاى آن (مکتب لذت گرایى) و رهایى از هرگونه قید و محدودیت در این زمینه است (لیبرالیسم). اومانیسم و به تبع آن لذت گرایى، اقتضا مى کند تمام هدف و آرمان انسان، آزادى هرچه بیش تر در تمامى زمینه ها براى کامجویى و تأمین غرایز باشد. در این تفکر، انسان از آزادى فردى کامل، تا جایى که منجر به هرج و مرج نشود، برخوردار است و وظیفه و هدف قانون هم فراهم کردن زمینه لذت جویى است و همه محدودیت ها تنها براى جلوگیرى از هرج و مرج و قانونمند و منظم شدن لذت هاى انسان است تا او بتواند در کمال آرامش به کامجویى هاى حیوانى خود بپردازد. اصالت لذت و کامجویى و نگاه لذت جویانه و طلبکارانه به هر چیز، از مهم ترین آموزه هاى این نظریه است. در پرتو آن و در بستر مدرنیسم، ایده «انسان مدرن، انسان محق نه مکلّف» پدید مى آید که تأکید آن بر حقوق انسان است نه تکالیف او و این آموزه نسبت به خداوند هم تسرّى مى یابد و انسان در برابر خداوند، صاحب حقوق تلقّى مى شود نه مکلف. بدین ترتیب، اومانیسم پایه اى ترین رکن کنوانسیون است که مبانى دیگر را در خود پرورش مى دهد.

کنوانسیون در پى آن است که زنان در کامجویى از مردان عقب نمانند و در میدان رقابت لذت جویى، همگام و همسان مردان به پیش بروند. لازمه این آرمان این است که به تفاوت هاى طبیعى موجود بین زن و مرد در موقعیت هاى اجتماعى و برخوردارى از لذایذ دنیوى به چشم تبعیض نگریسته شود و هدف هم از بین بردن این تفاوت ها به عنوان مشکل اصلى لذت جویى بیش تر زنان و برقرارى تساوى و به تعبیر صحیح، یکسانى زن و مرد در حقوق و تکالیف باشد. آنچه در کنوانسیون به روشنى به چشم مى خورد نوعى نگاه طفیلى به زن است که شاید به طور ناخواسته بر اصالت مرد و تلاش در جهت همانندسازى زن نسبت به مرد در راستاى توهم کمال براى زن تأکید شده است. گویى ارتکاز تدوین کنندگان بر این بوده است که راهى براى کمال زن جز این وجود ندارد که تا آن جا که ممکن است شبیه مرد باشد، چه این که اگر چنین نباشد زن از انسانیت خود تنزل یافته است.

در دیدگاه کنوانسیون اگر گفته شود زن براى فلان جایگاه در زندگى مناسب تر است، جایگاه انسانى او نادیده گرفته شده است و به عکس، اگر اساساً جایگاه و کار ویژه خاصى براى زن در نظر گرفته نشود و بر ایفاى نقش هاى مشابه مرد اصرار شود، زن به جایگاه انسانى شرفیاب شده است. حتى نقش مادرى را نباید براى زن نقشى انحصارى و غیر قابل اجتناب تلقّى کرد. براى زن کسر شأن و منزلت است که از او انتظار ایفاى هر چه بهتر این نقش را داشته باشیم. اساساً حرکت در جهت تقویت این نقش، یعنى پافشارى بر نقش هاى کلیشه اى به زنان، که نه تنها در چارچوب آرمان هاى کنوانسیون نمى گنجد، بلکه مزاحم اهداف آن به شمار مى آید.


٢٠:٣٤ - 1391/01/11    /    شماره : ٢٨٠٥    /    تعداد نمایش : ٦٤٩



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :3807
کل بازديدها :17421741
بازديدکنندگان آنلاين :13
بازديدازاین صفحه :135345