نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > خانه و خانواده > احکام حقوقی خانواده 


  چاپ        ارسال به دوست

چرا طلاق؟

عوامل مؤثر در وقوع طلاق:
شواهد نشان می دهد که مهم ترین عامل اکثر طلاق ها ناسازگاری اخلاقی زن و مرد است. اسلام برای پیشگیری از این امر و استحکام بنیاد خانواده برای هر یک از زن و شوهر حقوق و وظایفی را مقرر داشته و از آن ها خواسته است که به آن عمل کنند. علاوه بر این، توصیه کرده که از خود محوری، استبداد و لج بازی بپرهیزند و سعه صدر و گذشت داشته باشند و اختلاف سلیقه ها را با عقل و انصاف حل و فصل کنند(امینی، 1384: 101). زندگی مشترک با این باور که تنها مرگ می تواند زن و شوهر را از هم جدا کند شروع می شود و زن و شوهر هم حداقل در آغاز زندگی مشترک خود نسبت به آن اعتقاد کامل دارند؛ اما واقعیت چیز دیگری است. زندگی مشترک تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار می گیرد که برخی از آن ها ممکن است زوج ها را به طرف اختلاف، ‌جدایی روانی و حتی طلاق سوق دهد. برخی از این عوامل عبارتند از:

* اختلال در برقراری ارتباط:

تحقیقات مختلف نشان داده است که یکی از مهم ترین عوامل مشکل ساز، اختلال در ایجاد ارتباط یا به عبارتی اختلال در فرآیند تفهیم و تفاهم است. به عنوان مثال، در گزارشی که توسط آژانس مشاوره خانواده(1970) ارائه شده است، 87 درصد زوج های شرکت کننده در پژوهش اعلام کردند که مشکل اصلی آن ها مشکل ارتباطی بوده است (سیف و اسلامی، 1386: 60).

* پذیرش اجتماعی طلاق:

شاید مهم ترین عاملی که باعث افزایش طلاق شده است، پذیرش اجتماعی روز افزون طلاق است. این تحمل فزاینده در نتیجه کاهش نگرش های منفی نسبت به طلاق در کشورهای مختلف است. اگر چه طلاق هم چنان به صورت یک امر نامطلوب و غیر خوشایند به نظر می رسد، اما در بین بیشتر اخلاقیون، دیگر گناهی غیر قابل بخشش جلوه داده نمی شود (ستوده، 1386: 209).

* آزادی و رهایی از قید و بندها:

زن و شوهرها معمولاً به این دلیل که یکی از آن ها یا هر دو نفر، فکر می کنند که پایان دادن به زندگی مشترکشان آن ها را آزاد می کند و می توانند زندگی شادتر و از نظر احساسی سالم تری برای خود و فرزندانشان فراهم آورند، از هم جدا می شوند (نیومن و رمانوسکی، 1385: 11).

* تغییر نگرش نسبت به مفهوم ازدواج:

مفهوم جدید ازدواج در جوامع غربی معاصر از مهم ترین عوامل افزایش میزان طلاق به شمار می رود. در نگاه زوج غربی، ازدواج قراردادی است که با گزینش کاملاً آزادانه صورت می گیرد و بر مبنای «عشق رمانتیک» استوار شده است. چنین مفهومی از ازدواج، به خودی خود مفهوم طلاق و گسست زناشویی را در بر می گیرد؛ زیرا با توجه به ناپایداری و گذرا بودن احساسات عاشقانه، افراد به همان سرعتی که درگیر روابط عاشقانه می شوند، ‌ممکن است از این روابط خارج شوند(گلچین و سیدی، 1387: 126).

* عهد شکنی زناشویی:

خیانت یا عهد شکنی زناشویی نوعی درگیری جنسی- عاطفی یا عاطفی- جنسی با فردی غیر از همسر است که از او پنهان می شود و یکی از دلایل رایج برای پایان دادن به ازدواج می باشد. عهد شکنی زناشویی یا روابط نامشروع خارج از حیطه زناشویی همیشه موجب ضربه شدید احساسی به هر دو طرف می شود. این نوع روابط باعث بروز نشانه هایی شبیه به اختلال استرس پس از ضربه و هم چنین احساس هایی مانند: افسردگی، خشم، ‌ناامیدی، عدم اعتماد به نفس، از دست دادن هویت و احساس بی ارزشی در فرد مورد خیانت واقع شده می شود(حیدری و همکاران، 1388: 116و 117). او اعتماد و حس تعلق خاطر خود را از دست می دهد و تمایل زیادی به ترک همسرش پیدا می کند. مهم ترین نتیجه منفی آسیبی است که بر عزت نفس و قابلیت های شخصی و جنسی همسر خیانت دیده وارد می شود. تجربه افسردگی و اضطراب به دنبال اولین افشا سازی در هر دو نفر به وجود می آید و در این میان، کسانی که اعتماد بیش تری به همسر خود داشته اند آسیب شدیدتری می بینند(کرملو و دانش مهر، 1388: 15). ضمن این که این امر باعث بروز احساس تردید، ‌افسردگی و عذاب وجدان در همسر عهد شکن نیز می شود(حیدری و همکاران، 1388: 116و 117). در این رابطه، گلاس و رایت(GLASS & WRIGHT- 1985)، باس(BUSS - 1989) و اسپرینگ (SPRING- 1996). گزارش کردند که عهد شکنی زنان نسبت به مردان به احتمال زیاد به خاطر نارضایتی از زندگی عاطفی ازدواجشان است. هم چنین جانسون(JOHNSON-1970)، گلاس و رایت(1922) و باس (2000) به این نتیجه رسیدند که برای مردان، ‌نارضایتی جنسی یک شکایت مهم است و با رابطه جنسی خارج از حیطه زناشویی ارتباط دارد. پژوهش های زیادی از جمله مطالعات آماتو و پرویتی (AMATO & PREVITY- 2003) نیز نشان داده اند که داشتن رابطه نامشروع در حالی که فرد متأهل است، یکی از عوامل مهم برای طلاق می باشد (حیدری و همکاران1388: 121و 161).

* رابطه جنسی نامطلوب:

ارتباط جنسی مشکل آفرین نیز ممکن است بر رابطه میان همسران تأثیر مخربی داشته باشد. در عمل، ممکن است چرخه معیوبی رخ دهد که در آن ناهماهنگی زناشویی با عملکرد موفقیت آمیز جنسی تداخل کند و نابهنجاری های جنسی موجب بروز نارضایتی بیشتر زناشویی شود. (کرملو و دانش مهر، 1388: 15). روان شناسان به این نتیجه رسیده اند که روابط جنسی میان زن و شوهر نقش به سزایی در استحکام زناشویی به خصوص در سال های اولیه زندگی مشترک دارد (بحرینیان و یاوری کرمانی، 1388: 71). در حالی که عدم توجه به نیازهای جنسی یکدیگر نیز که به ناتوانی، بی میلی یا سردمزاجی فرد مربوط می شود، ‌با لطمه زدن به روابط زن و شوهر، افراد را دچار عصبانیت و دل سردی نسبت به همسر و زندگی می کند و به تدریج موجب بروز رفتارهای پرخاشگرانه و در نهایت افسردگی می شود.

* اختلافات فکری و تربیتی:

بسیاری از محققان، ‌علل ناکامی در ازدواج را «ناهمگونی فکری و اختلاف تربیتی» می دانند که وجود عشق جنسی در آغاز ازدواج در بیش ترین موارد مانع توجه به آن می شود (سجادی، 1383: 168). از آن جایی که زن و شوهرها در دو خانواده جداگانه رشد می کنند و دارای تفاوت های فرهنگی، علاقه ها و سلیقه های مختلفی هستند، عدم توجه به این امر، ‌اختلاف و ناسازگاری به دنبال می آورد. نوع تربیت هر خانواده نیز متفاوت است، به گونه ای که شوخی ها و سایر رفتارهای احتمالاً آزار دهنده در هر خانواده در محدوده خاصی که با خانواده دیگری متفاوت است، تربیت یا مهار می شود و همین نکته می تواند موجب بروز اختلاف شود.

* اختلاف زیاد بین بهره هوشی:

تفاوت زیاد در بهره هوشی زن و مرد نیز زمینه ای برای اختلاف بین آن هاست. از آن جا که هوش در انجام رفتار سازگارانه بسیار مؤثر است، فاصله زن و شوهر در آن، به فاصله در رفتار منجر می شود. افزون بر این، درک متقابل نیز در صورت تفاوت هوشی زیاد دشوار می شود و افراد در ابراز واکنش مناسب دچار تعارض می شوند.

* توسعه صنعتی:

زندگی شهری و توسعه صنعت نیز زمینه ای برای اختلاف در خانواده است و تفاوت این نوع زندگی با زندگی های پیشین را به راحتی می توان در سرنوشت ازدواج ها ملاحظه کرد. گسترش روابط اجتماعی، دور شدن از خانواده های اصلی و حمایت آن ها مشکلات خانواده هسته ای و تفاوت های فرهنگی بین زن و مرد، زمینه مناسب برای تحصیلات زنان و موارد دیگر از آثار توسعه های صنعتی جوامع کنونی است. همه این موارد می تواند زمینه ای برای بروز اختلافات در خانواده باشد.

* دخالت اطرافیان:

یکی از عوامل بسیار مهم در بروز طلاق، دخالت های دیگران در امور زندگی بین زن و شوهر است. نتایج یکی از تحقیقات نشان می دهد که 27 درصد از متقاضیان طلاق در ایران، دخالت بی جای خویشاوندان و آشنایان را علت تقاضای جدایی می دانند.

* برنامه های تلویزیونی:

زندگی خانوادگی نمایش داده شده در تلویزیون اغلب با سنت های خانوادگی متفاوت است و این مسئله در رابطه زن و شوهر، والدین و فرزندان، نقش ها در خانواده و مسئولیت مادری به راحتی قابل مشاهده است. این امور زمینه مناسبی برای تعارض در خانواده فراهم می کند و از این رو باید نقش تلویزیون را در کشمکش های خانوادگی جدی گرفت.

* مشکلات اقتصادی:
نتایج یک تحقیق نشان داده است که از میان متقاضیان طلاق، 12 درصد علت درخواست طلاق را مشکل امرار معاش اعلام کرده اند. یعنی مرد اگر توان برآورده کردن خواسته های روز افزون اعضای خانواده را نداشته باشد، با تندی نسبت به آن ها واکنش نشان می دهد و زمینه رفتارهای ناسازگارانه را فراهم می کند.

* تجمل گرایی:

تجمل طلبی و غوطه ور شدن در مواهب مادی و احساس بی نیازی مستانه نیز به رفتارهای برتری طلبانه و ناسازگاری می انجامد. گاهی رسیدن ناگهانی یک خانواده به ثروت نیز به عاملی برای خود فراموشی و سرکشی و اختلاف تبدیل می شود. توجه زیاد به تجملات و ظواهر زندگی، زمینه ای برای دور شدن از روابط انسانی مناسب فراهم کرده و افراد را به از خود بیگانگی گرفتار می کند و ارزش های اخلاقی و دینی، جای خود را به امتیازهای مادی و تجملی می دهد.

* اشتغال زنان:

اشتغال زنان در بیرون از خانه با توجه به سنگینی مسئولیت آنان، ممکن است زنان را از ایفای مسئولیت های خانوادگی ناتوان کرده و شرایط اختلاف خانوادگی را فراهم کند. گاهی نیز اشتغال زن زمینه ای برای استقلال و جدایی وی از خانواده می شود.

* بیماری های جسمی و روحی:

بیماری های جسمانی یکی از دو طرف سازگاری های جدی تری را می طلبد که ممکن است اعضای خانواد توانایی سازگاری را نداشته باشند. به طور مثال اختلالات روانی شدید به مرتبه بالایی از سازگاری نیازمند است که در صورت عدم سازگاری می تواند زمینه ای برای اختلاف خانوادگی باشد.

* اعتیاد:

اعتیاد که امری روان شناختی و بدنی است، از نظر فراوانی سومین عامل اختلاف و درخواست طلاق در ایران می باشد و 18 درصد موارد درخواست طلاق را تشکیل می دهد. این امر موجب رفتارهای نابهنجار و در نهایت ناسازگاری می شود.

* بی توجهی به اصول دینی و مذهبی:

عدم توجه اعضای خانواده به باورهای دینی و انجام رفتارهای خارج از محدوده شرعی، زمینه ای برای ضربه به روابط اعضای خانواده و بروز اختلافات می شود. بخشی از این امر به عدم رعایت موازین شرعی در روابط زن و مرد باز می گردد.

* استفاده نامطلوب از اوقات فراغت:

سرگرمی های نامشروع باعث می شود تا فرد از جهت عاطفی و شناختی به حالتی دچار شود که زمینه بروز رفتارهای نابهنجار از جمله روابط جنسی نامشروع در او فراهم شود. سرگرمی های حرام مانند قمار نیز باعث می شود تا به عزت نفس فرد خدشه وارد شود، یا این که فرد نسبت به مسئولیت های خانوادگی خود کوتاهی کرده و زمینه اختلال را در روابط زناشویی فراهم کند.

* خرافات:

استفاده از روش های غیر موجه و نامتعارف برای برقراری روابط مناسب بین زن و شوهر نیز می تواند عاملی برای طلاق باشد. یکی از این روش های نامتعارف، فال گیری است که متأسفانه در عصر حاضر رواج پیدا کرده است.

* عقیم بودن:

نازایی ممکن است به سردی فضای عاطفی خانواده منجر شود. فرزند داری در مرد نشانه کمال و در زن نوعی شکوفایی استعداد است. نداشتن فرزند از مشکلات جدی برخی از خانواده هاست که گاه حل ناشدنی باقی می ماند(سالاری فر، 1385: 134-144). بر اساس تحقیقات صورت گرفته، ‌سومین عامل طلاق در ایران، ناباروری یکی از دو طرف است و دلایل ذکر شده توسط فرد نابارور برای طلاق نیز عبارتند از: بالا بودن هزینه های درمان و عدم توانایی قشر قابل توجهی از مردم برای استفاده از امکانات درمانی ناباروری و پی آمدهای روحی و روانی بر فعالیت های فردی و اجتماعی زن و شوهرهای عقیم (ماه نامه سپیده دانایی، ش 23: 10).
علاوه بر موارد اشاره شده، ‌عوامل دیگری نیز در وقوع پدیده طلاق مؤثر هستند که عبارتند از: کوتاه بودن مدت آشنایی قبل از ازدواج، ازدواج ناموفق والدین، مخالفت خانواده با ازدواج، عدم تفاهم زن و شوهر نسبت به ایفای نقش ها و وظایف خود، زندگی شهری (ستوده، 1386: 211)، انتظارات بیش از حد یکی از دو طرف قبل از ازدواج، مشکلات مالی که ممکن است بخشی از آن از هزینه های جشن و مراسم ازدواج ناشی شود، عدم علاقه زن و شوهر به یکدیگر، پایین بودن سن ازدواج و اختلاف سن زن و شوهر، ناآگاهی و بی سوادی (قنادان و همکاران، 1384: 167)، عدم گذشت، سازگاری و صبر در زندگی زناشویی، توقعات نابجا، دروغ گویی، عدم انجام وظایف زن و مرد نسبت به یکدیگر، ظن و بدبینی و تهمت، عدم استقلال در زندگی، حسادت زن یا شوهر نسبت به یکدیگر، سردی روابط، بد دهنی مرد با زن، ازدواج تحمیلی، جنسیت فرزندان، غرور و خودخواهی، ‌عدم تحقیق و شناخت کافی نسبت به یکدیگر، ازدواج بر مبنای مادیات، وسواس، بیکاری مرد، محکومیت به زندان، اذیت و آزار بدنی از طرف شوهر، عدم پرداخت نفقه از سوی مرد و ازدواج مجدد مرد (شامبیاتی، 1385: 229).

 

نویسنده: محمد کاوه


١٧:٥٥ - 1392/06/13    /    شماره : ١٥٩٥٨    /    تعداد نمایش : ٦٦٣



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :8135
کل بازديدها :17405263
بازديدکنندگان آنلاين :2
بازديدازاین صفحه :135102