نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
صفحه اصلی > خانه و خانواده > احکام حقوقی خانواده 


  چاپ        ارسال به دوست

حقوق و اخلاق خانواده در قرآن(3)

در چنين مواردي است كه مشورت با زن ،ارزش مثبتي ندارد و اگر در بعضي روايات آمده كه «شاورو هن و خالفوهن»، ناظر به چنين مواردي است. معناي اين گونه روايات ،اين نيست كه در هيچ مورد نبايد با زن مشورت كرد ،بلكه منظور اين است كه مشورت با زن بايد در مواردي باشد كه با احساسات و عواطف و ساختمان ادراكي او متناسب باشد و اين حقيقتي است كه جمع ميان آيات تشاور و اين روايات آن را اقتضا مي‌كند.
اگر خداوند درباره مسائل مربوط به فرزند فرمان مي‌دهد كه با همسر خود مشورت كنيد براي اين است كه در چنين مواردي احساسات زن در جهت موافق مصلحت فرزند خانواده است و علاقه مادر به فرزند اقتضا مي‌كند كه بيش‌تر درباره مصلحت او بينديشد. زن در اين گونه موارد متهم به غلبه يافتن احساسات بر عقلش نمي‌شود و عواطف مادري اقتضا مي‌كند كه مصلحت طفل را در نظر بگيرد.

4ـ اصل سرپرستي مرد در خانواده
چهارمين مبنا و اصل حاكم بر خانواده اين است كه وظيفه سرپرستي خانواده به مرد داده شده است. در زندگي خانوادگي گاهي مشكلات و اختلاف نظرهايي پيش مي‌آيد كه از طريق عواطف و نيز از راه مشورت با همسر حل نمي‌شوند و اگر اين مشكلات و اختلاف نظرها ادامه يابند آرامش و آسايش خانواده و پايه‌هاي مهر و محبت همسران فرو خواهد ريخت. از اين رو براي پيشگيري از متلاشي شدن زندگي خانوادگي لازم است براي اين گونه مشكلات و اختلاف‌ها كه كم و بيش در خانواده‌ها به وجود مي‌آيند چاره ديگري انديشيده شود.
از نظر حقوقي خانواده وقتي كه يك واحد كوچك اجتماعي تشكيل شد همانند هر اجتماع ديگر نياز به يك سرپرست دارد و از آن‌جا كه اسلام خانواده را اساس جامعه مي‌داند توجه فراواني به پي ريزي درست بنيان خانواده دارد تا از اين رهگذر استحكام و سلامت جامعه را تضمين كند.
در اسلام وظيفه سرپرستي خانواده به مرد داده شده است. خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
«الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ»[1]
مردان در خانواده بر زنان سرپرستي دارند.

در خانواده زن و فرزندان بايد سرپرستي مرد را بپذيرند و غير از جنبه قانوني و حقوقي از نظر اخلاقي نيز رعايت حدود و احترام پدر خانواده بر همسر و فرزندان لازم است سرپرستي مرد چهارمين اصل حاكم بر خانواده است و حل بسياري از مشكلات زندگي خانوادگي در گرو اجراي اين اصل است.
هر جمعي به مدير نياز دارد و يك نفر بايد در موارد لازم تصميم بگيرد وگرنه جمع به پراكندگي مي‌گرايد و از هم گسسته مي‌شود. پيدايش اختلاف در خانواده امري طبيعي است و اين كه پيروان بعضي مكتب‌ها مي‌گويند كه بايد همه افراد جامعه با يكديگر كمال صميميت را داشته باشند و نبايد هيچ كس به منفعت شخصي خود بينديشد فكري ايده‌آل است اما با جريان واقعي زندگي انسان‌ها هماهنگي ندارد. در عمل نبايد انتظار داشته باشيم كه همه انسان‌ها ارزش‌هاي والاي اخلاقي را در زندگي به دقت رعايت كنند و هيچ‌گاه درگير اختلاف نشوند بلكه بايد ارزش‌هاي اخلاقي ديگري را نيز در مراتب نازل‌تر مطرح كرد و بري اختلاف‌هايي كه خواه ناخواه پيش مي‌آيد چارة حقوقي انديشيد.
اسلام در تبيين نظام ارزشيِ خود واقعيت‌هاي زندگي را مورد توجه قرار مي‌دهد. بنابراين انسان را تنها به ارزش‌هايي دعوت نمي‌كند كه به ندرت در يك محيط خاص و از سوي افرادي معدود تحقق پيدا خواهد كرد بله پيوسته واقعيت‌هاي زندگي را در نظر دارد و نظامي جامع و داراي مراتب مختلف را ارائه مي‌دهد يعني در عين توجه بسيار به گسترش و تعميق عواطف در ميان اعضاي خانواده و طرح آن به عنوان يك اصل حاكم بر رفتار خانوادگي به آن اكتفا نمي‌كند و در كنار آن اصل سرپرستي خانواده را مطرح مي‌كند تا در مواردي كه مشكلات خانوادگي از طريق برخوردهاي عاطفي بر طرف نشود از طريق اصل سرپرست خانواده برطرف شود. آري اگر رفتارهاي خانوادگي را تنها بر محور عواطف بنا كنيم در حل بسياري از مشكلات خانوادگي با مشكل مواجه مي‌شويم. براي حل چنين مشكلاتي بايد چاره ديگري وجود داشته باشد. اسلام در اين زمينه چهارمين اصل حاكم بر خانواده يعني اصل سرپرستي مرد را مطرح مي‌كند.
البته همان طور كه قبلاً هم بيان شد، اين به معناي مطلق بودن فرمانروايي مرد در محيط خانواده و فعال ما يشاء بودن او نيست كه به دلخواه فرمان دهد و زن همانند برده‌اي مطيع و تسليم او باشد. از هيچ يك از منابع معتبر اسلامي و آيات و روايات چنين حقي براي مرد استفاده نمي‌شود اما ممكن است كساني با تمسك به متشابهات مطلقات و بدون توجه به مُخصِّصات و مُقيِّدات و مُعارضات و سوء استفاده از آن‌ها چنين حقي براي خود قائل شوند.
بنابراين همان طور كه براي تحكيم بنياد خانواده وجود يك سرپرست ضروري است و بدون آن خانواده به سستي و تزلزل مي‌گرايد خودسري‌ها، خودكامگي‌ها، خود محوري‌ها و اعمال زور قدرت بي جا نيز بنياد خانواده را متزلزل خواهد كرد. پس بر مرد لازم است كه حق سرپرستي خود سوء استفاده نكند و جز در محدوده شرع و در چارچوب حق سرپرستي كه در قانون اسلام آمده گامي بر ندارد و با شيوه‌اي صحيح و رفتاري عاقلانه زندگي را اداره كند. چنان كه بر زن نيز لازم است كه با زورگويي و خودسري محيط عاطفي و محبت و مودت خانواده را بر هم نزند و با احترام به حق مرد از پاشيده شدن خانواده جلوگيري كند.

5ـ اصل صلح و سازش
پنجمين اصل حاكم بر محيط خانواده اصل صلح و سازش است. گاهي كار به جايي مي‌رسد كه يكي از همسران ـ دست كم از ديد همسرش ـ رفتاري خارج از منطق عقل را در پيش مي‌گيرد. حال يا واقعاً رفتار او بي منطق است و يا اين كه چنين نيست بلكه به گمان همسرش او شخص لجوجي است كه مي‌خواهد حرف خود را به كرسي بنشاند و به حكم عقل تن در نمي‌دهد. در هر دو حال طبيعي است كه پيوند آن دو در معرض از هم گسيختگي قرار مي‌گيرد و بنيان خانواده، سست مي‌شود.
در چنين وضعيتي، اسلام دستور مي‌دهد تا آن جا كه ممكن است، بايد تلاش كرد كه پيوند ازدواج از هم نپاشد و وحدت خانواده از بين نرود، هر چند لازم باشد كه يك طرف، براي حفظ خانواده و بقاي زناشويي، در برابر طرف ديگر، انعطاف بيش از حد نشان دهد و حتي از حق مسلم خود بگذرد. خداوند در اين باره مي‌فرمايد:
«وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ»[2]
هرگاه زني نگران طغيان و سركشي و يا اعراض و كناره‌گيري همسرش بود منعي نيست از اين كه با هم صلح كنند (و از پاره‌اي از حقوق خود بگذرد) كه سازش (در هر حال) بهتر است.
البته لازم است كه زن و شوهر، حقوق يكديگر را به دقت رعايت كنند؛ اما گاهي ممكن است شوهر، برخي حقوق همسرش را رعايت نكند و زن نگران آن باشد كه اگر بر اين حق خود پافشاري كند، شوهرش از او اعراض و يا حقوق ديگر وي را نيز پايمال كند. در چنين وضعيتي از آن جا كه حفظ كانون خانواده، اهميت ويژه دارد، اسلام به او توصيه مي‌كند كه ـ هر چند با گذشتن از برخي حقوق خويش ـ براي حفظ اساس خانواده تلاش كند و تا آن جا كه ممكن است، با صلح و سازش و انعطاف و گذشت، از پاشيدن كانون خانواده جلوگيري كند.


6ـ اصل حَكَميت

ششمين اصل حاكم بر خانواده، در نظام حقوقي و اخلاقي اسلام، اصل حكميت است. خداوند در قرآن كريم توصيه مي‌كند كه اگر همسران، با مصالحه، مشكل خانوادگي را حل كنند و خطر از هم پاشيدگيِ آن، هم چنان باقي بود، از افراد با تجربه، به عنوان حَكَم استفاده كنند تا شايد آنان بتواند به اين مشكل پايان دهند. قرآن در اين باره مي‌فرمايد:
«فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها»[3]
يك نفر از خانوادة مرد و يك نفر از خانوادة زن را (بدين منظور) گسيل داريد.
و بر زوجين لازم است كه به قضاوت آن دو، تن دهند تا كانون خانواده برقرار و پايدار بماند و تا آن جا كه ممكن است، صلح و سازش باشد نه جدال و درگيري.


[1] . نساء / 34.
[2] . نساء / 128.
[3] . نساء / 35.

آيت الله مصباح يزدي- اخلاق در قرآن، ج 3، ص70


٢٢:٤٧ - 1392/05/31    /    شماره : ١٥٠٣٥    /    تعداد نمایش : ٥٣٢



خروج





   مطالب مرتبط
بازدیدها
امروز :13641
کل بازديدها :17169454
بازديدکنندگان آنلاين :4
بازديدازاین صفحه :132965