نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

سخنرانی امام خمینی (ره )

برگزارى جشنهاى 2500 ساله شاهنشاهى‏

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏
من احساس تکلیف مى‏کنم که در بعضى از فرصتها تذکراتى راجع به گرفتارى مسلمین به آقایان بدهم؛ شاید آقایان هم براى خودشان احساس تکلیف کنند، و شاید در صدد برآیند که آن اندازه‏اى که مى‏توانند کمک کنند به برادران مسْلمشان و لو کمک به نحو تبلیغ باشد، کمک به نحو تلگراف و کاغذ باشد.

بالاترین مصیبت اسلام سلب حکومت از حضرت امیر (ع)
از اول، مسلمین و اسلام گرفتار هواهاى نفسانیه‏اى بوده‏اند و این گرفتاریها که ما الآن داریم سرچشمه‏اش همان هواهاى نفسانى بود که بعد از رسول اکرم- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- به واسطه آن هواها نگذاشتند که حکومت حق تشکیل بشود. اگر گذاشته بودند که حکومتى که اسلام مى ‏خواهد، حاکمى را که خداى- تبارک و تعالى- امر به تعیینش فرموده است، رسول اکرم- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- تعیین فرمود، «1» اگر گذاشته بودند که آن تشکیلات پیش بیاید، حکومتْ حکومت اسلامى باشد، حاکمْ حاکم منتخَبِ منصوبْ مِنْ قِبَلِ اللَّه تعالى باشد، آن وقت مردم مى ‏فهمیدند که اسلام چیست و معنى حکومت اسلامى چیست. مع الأسف بعد از رسول اللَّه- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- منحرف کردند مردم را از آن چیزى که پیغمبر امر فرموده بود. و اکتفا به انحراف در زمان خود هم نبود بلکه زمینه فراهم کردند از براى اینکه تا آخر نشود یک حکومت اسلامى‏[1] تشکیل بشود.
قضیه معاویه از چیزهایى بود که با دست سابقین، آن مشایخ سابق، این زحمت براى مسلمین و اسلام پیش آمد. این اختلاف داخلى که بدتر از هر نحو اختلافى بود پیش آمد و حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- مبتلا شد به این اساسى که آنها درست کرده بودند. و بعد از ایشان هم حکومت از صورت اسلامى بکلى خارج شد و به صورت مَلِکُ الملوکى یا شاهنشاهى بیرون آمد. و تا آخر هم، تا حالا هم اسلام به خودش یک حکومت اسلامى [ندید]، مگر یک چند صباحى که حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- بعد از رسول اللَّه و بعد از آن حرفها متصدى امر شدند؛ آن هم با آن همه گرفتاریهایى که پیدا کرد: گرفتارى جنگ جمل، گرفتارى صفین، گرفتارى جنگ خوارج- آن همه گرفتاریها که بود. مع ذلک این چند صباحى که حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- حکومت کردند و برنامه حکومتى خودشان را تعیین کردند، همین چند صباح هم، براى مسلمین و براى اسلام یک درس عبرتى شد؛ یک مطلبى شد که فهمیدند که اسلام یعنى چه؛ تا اندازه‏اى- همین چند صباح.

جلوه‏اى از حکومت اسلامى على (ع)
اگر گذاشته بودند که در پناه حکومت اسلامى، اگر گذاشته بودند در حکومت اسلامى و در پناه اسلام، حکومت تشکیل بشود و مردم در پناه حکومت اسلامى باشند، این همه گرفتاریهایى که از براى ماها الآن هم پیش آمده است، اینها هم- شاید- پیش نمى‏آمد. حاکمى که از طرف خداى تبارک و تعالى تعیین شد از براى امت، آن شخصى بود که وقتى به حکومت رسید، وقتى که با او جمع شدند و بیعت کردند بعد از آن خرابکاریهایى که شده بود تا آن روز و بعد از آن مصیبتهایى که براى اسلام پیش آوردند و تا حالا هم فسادش باقى مانده است، آن شخصى بود که وقتى که به حکومت رسید در حال حکومتش زندگى‏اش از جمیع زندگى امثال ماها و شماها، طلاب علوم دینیه، امثال این بقالها و این کاسبها، زندگى او پست تر بود. یک تکه نان جو بود که در آخر عمر مبارکشان، از قرارى که گفته شده است، از بس خشک بود حضرت با دستشان‏ [2]  نمى ‏توانستند بشکنند، با زانو مى‏شکستند آن نان را و با آب تناول مى‏ کردند. این حکومت اسلام بود. مى‏فرمود که- به طورى که نقل شده است- من مى‏ترسم که در یکى از حوالى مملکت من یکوقت یک گرسنه‏اى باشد، یکوقت باشد که گرسنه در کار باشد، چطور من بخوابم «سیر»، و رعیت من یک نفرشان- و لو در بعض از ارجاى «1» مملکت- اینها گرسنه باشند.
بالاترین مصیبتى که بر اسلام وارد شد، همین مصیبت سلب حکومت از حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- بود؛ و عزاى او از عزاى کربلا بالاتر. مصیبت وارده بر امیر المؤمنین و بر اسلام بالاتر است از آن مصیبتى که بر سید الشهداء- سلام اللَّه علیه- وارد شد. اعظمِ مصیبتها این مصیبت است که نگذاشتند مردم بفهمند اسلام یعنى چه. اسلام حالا هم به حال ابهام دارد زندگى مى‏کند. الآن هم مبهم است. الآن هم نمى‏دانند مردم که معنى اسلام چیست، حکومت اسلامى چیست، اسلام چه مى‏خواسته بکند، چه برنامه‏اى اسلام داشته است در حکومتش. این پنج سال حکومت، یا پنج- شش سال حکومت حضرت امیر، این با همه گرفتاریهایى که بوده است و با همه زحمتهایى که از براى حضرت امیر فراهم شد، سلبش عزاى بزرگ است. و همین [دوره‏] پنج ساله و شش ساله، مسلمین تا به آخر باید برایش جشن بگیرند؛ جشن براى عدالت، جشن براى بسط عدالت، جشن براى حکومتى که اگر چنانچه در یک طرف از مملکتش، در یک جاى از مملکتش، براى یک معاهد - یک زن معاهد- یک زحمت پیش بیاید، یک خلخال از پاى او درآورند، حضرت، این حاکم، این رئیس ملت، آرزوى مرگ بکند، که مرگ براى من- مثلًا- بالاتر از این است که در مملکت من یک نفر زنى که معاهد هست خلخال را از پایش درآورند. این حکومتْ حکومتى است که در رفتنش مردم باید به عزا و سوگوارى بنشینند؛ و براى‏ [3] همان پنج روز و پنج ساله حکومتش باید جشن بگیرند؛ جشن براى عدالت، جشن براى خدا، جشن براى اینکه این حاکم حاکمى است که با ملت یکرنگ است بلکه سطحش پایینتر است در زندگى؛ سطح روحى‏اش بالاتر از همه آفاق است، و سطح زندگى‏اش پایینتر است از همه ملت.

رابطه مؤمن و قانون‏
و الَّذین کَفَروا یَتَمَتَّعونَ و یأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الانْعامُ و النّارُ مَثْوىً لَهُمْ «1»؛ این میزان است. هر کس که ملاحظه کرد که در تمتعاتش- در اکل و استفاده‏ها و لذایذش- به افق حیوانى نزدیک است، یعنى مى‏خورد و لذت مى‏برد بدون اینکه تفکر کند که از چه راهى باید باشد. حیوان دیگر فکر این نیست که حلال است یا حرام است؛ فکر این نیست که امت در گرفتارى هستند یا نیستند. آنهایى که بدون این تفکر، بدون یک قانونى- بدون قانون اسلامى- تمتع مى‏کنند و مى ‏خورند، اینها اکلشان اکل حیوانى است و النّار مثوىً لهم. در روایتى است که از براى کافر هفت تا مِعاء است، و از براى مؤمن معاء واحد است. «2» مؤمن یک معاء بیشتر ندارد و آن معاء قانون است: شکمش را، سایر لذایذش را، تطبیق مى‏کند با قانون اسلام؛ تخلف از قانون اسلام نمى‏کند. اما آن کسى که مؤمن نیست، از راه شهوت مى‏خورد بدون اینکه تطبیق با قانون بکند، این یک معاء؛ از راه غضب مى‏خورد بدون اینکه تطبیق بکند با قانون، این هم یک معاء؛ از روى هواى نفس مى‏خورد این هم یک معاء؛ مُزْدَوَج است بین هواى نفس و لذت شهوت، بین هواى نفس و غضب، بین غضب و هواى نفس، این هم سه تا؛ این شش تا مزدوج است از هر سه- هواى نفس و غضب و شهوت مزدوج شد و از راه اینها اکل کرد، این هفت تا؛ هفت معاء دارد. مؤمن بیش از یک معاء ندارد، و آن معائش از راه قانون است. اسلام هر چه فرموده است همان‏ [4] یک راه است. این جور نیست که به غضب خودش، به شهوت- همه اینها به دست مؤمن ایمان آوردند؛ همه قوا تابع قوّه عقل شدند که عقل هم تابع شرع است. براى یک همچو حکومتى که حکومت عقل است، حکومت عدل است، حکومت ایمان است، حکومت الهى است، در رفتنش عزا لازم است و در برقرارى ‏اش- براى همان چند سال حکومت حضرت امیر- مسلمین باید جشن بگیرند.
... آقا اینهایى که من عرض مى ‏کنم مطلب تصورى نیست. مع الأسف براى من کاغذهایى از ایران مى‏رسد و شکایاتى از ایران راجع به اوضاع مى‏رسد که دائماً روح مرا در عذاب دارد. از شیراز یکى از علماى محترم شیراز- سلّمه اللَّه- نوشته ‏اند به اینکه [در] عشایر جنوب اینجا قحطى واقع شده است، در جنوب؛ و عشایر اینجا به قدرى در قحطى و در گرسنگى هستند که بچه‏ هایشان را در معرض فروش قرار داده‏ اند. از فسا یکى از علماى آنجا به من نوشته است به اینکه- باز همان وضع را نوشته است لکن این تکه آخر را ننوشته است راجع به گرفتاریهاى آنها و اینکه من- که یک مثلًا اهل علمى هست ایشان- در فکر افتادم که با یک زحمتى براى اینها یک نانى، یک لباسى، یک چیزى تهیه کنم. بنده هم اجازه دادم اینکه از سهم امام این کارها را انجام بدهند. از تهران به من نوشته ‏اند که در بلوچستان و سیستان و اطراف خراسان، آنجا یک قحطى و گرسنگى شده است که مردم هجوم آورده ‏اند به شهرهاى بزرگ؛ و از گرسنگى نه حیواناتى دارند و نه حیوانِ خود را مى ‏توانند ضبط کنند و از گرسنگى این طور هستند. اطراف مملکت ایران در این مصیبت گرفتار هستند و میلیونها تومانش خرج جشن شاهنشاهى مى ‏شود! براى خود شهر تهران، از قرارى که یک جایى نوشته بود، براى جشن خود تهران هشتاد میلیون تومان اختصاص داده شده است. این راجع به خود شهر است. کارشناس هاى اسرائیل براى این تشریفات دعوت شده ‏اند. به طورى که خبر شدم و نوشته‏اند به من، کارشناسهاى اسرائیل مشغول بپاداشتن این جشن هستند و این تشریفات را آنها دارند درست مى ‏کنند این اسرائیل که دشمن با اسلام است و الآن در حال جنگ با اسلام است، این اسرائیل که «مسجد اقصى» را خراب کرد و دیگران مى ‏خواستند ترمیم کنند و روپوشى کنند جرم‏ [5] اسرائیل را، براى این اسرائیل نفت از ایران رفته است. از قرارى که گفته شده است و در رادیوهاى بزرگ دنیا گفته شده است، کشتى نفت ایران براى اسرائیل که در حال جنگ با مسلمین است رفته است. اینها شاههایى است که برایشان باید جشن بگیرید!

شاهنشاهى روسیاه‏
شاهنشاهى ایران، از اولى که زاییده شده است تا حالا، روى تاریخ را سیاه کرده است. جنایات شاههاى ایران روى تاریخ را سیاه کرده است. برج از سر درست مى ‏کردند: سر مردم را مى‏بریدند، قتل عام مى ‏کردند، بعد برج درست مى ‏کردند با آن. براى این شاه ها ما باید، ملت اسلام باید جشن بگیرد! باید بازار تهران- حتمى است- بازار تهران باید از سرمایه خودشان بدهند براى این جشنها. جشن براى او باید گرفت که در پناه او مسلمین راحتند؛ جشن براى آنى باید گرفت که براى اینکه یک خلخالى از پاى یک نفر معاهد،- معاهده- در مى ‏آید آرزوى مرگ مى‏ کند نه کسى که اگر یک دفعه یک شعارى بر خلاف هواى نفس او داده بشود، بفرستد بریزند در دانشگاه. آقا نوشته ‏اند که دخترها را این قدر زده ‏اند که پستانهاى اینها محتاج به جراحى است، در همین چند وقت واقع شده است و نجف بى ‏اطلاع است. [گریه حضار] فضاحتهاى دیگرى که کردند قابل ذکر نیست. چرا؟ براى اینکه شعار دادند که ما جشن 2500 ساله را نمى ‏خواهیم؛ ما گرسنه هستیم؛ گرسنگى مسلمانها را رفع کنید؛ جشن نگیرید؛ روى مرده‏ ها جشن نگیرید. آقا برسانید به دنیا؛ چرا نجف این قدر خواب است؟ ما مسئول نیستیم؟ تمام کار ما براى مسلمین درس است؟ فقط همین، که ما درس بخوانیم؟ ما نباید به درد مسلمانها برسیم؟ ما نباید اعتراض کنیم که چرا نفت ایران و اسلام را براى مملکتى که در حال جنگ با مسلمین است مى‏فرستید؟ این اعتراض ندارد؟ نباید این گفته بشود؟ ما براى چه سلاطینى، براى چه سلاطینى جشن بگیریم؟ مردم چه خوشى از سلاطین [دارند]؟ براى آغا محمد خان قَجَرْ ما جشن بگیریم؟! در زمان خود ما- زمان خود من- بوده است آن روسیاهی هایى که به بار آوردند؛ براى کسانى که در مسجد گوهرشاد مسلمین را آن طور[6] قتل عام کردند که خون هایش به دیوار تا مدتى بود و مسجد را درش را بسته بودند که کسى نبیند، ما جشن بگیریم؟! براى آنکه 15 خرداد را پیش آورده، و به طورى که گفته ‏اند و یکى از علماى قم به من گفت که در قم چهار صد نفر را کشته ‏اند و روى هم رفته گفته مى‏شود که پانزده هزار مردم را قتل عام کرده‏ اند، ما جشن بگیریم؟! براى اینها ما باید جشن بگیریم؟! خوبهاى اینها شقاوت داشتند. یکى از آنهایى که جزء خوبها حسابش مى‏کنند و شاید فواتح برایش خوانده مى‏شود، براى خاطر اینکه یک وقت به کالسکه او جسارت کرده بود یک فوج گرسنه- در بین راه حضرت عبد العظیم یک فوج گرسنه ‏اى نان خواسته بودند، گرسنه بودند، بیچاره بودند، یک سنگى هم پرت شده بود یا کرده بودند طرف کالسکه او- گفت که این فوج یا این دو فوج را طناب بیندازید، بردند طناب انداختند [و] عده کثیرى را با طناب خفه کردند. و یکى از وزراى بزرگ، یکى از اشراف ایران، رفت اعتراض کرد که آقا اینها بنده خدایند، چرا این جور مى ‏کنید. این خوب هایشانند، بدهایشان که وا مصیبتاست که ما داریم مى ‏بینیم.

براى این حکومتها عزا باید گرفت‏
اینها با هفت معاء مى‏ خورند؛ با هفت معاء! اصلًا اعتناى به اینکه یک ملتى است [و] این ملت باید زندگى بکند ندارند. هر روز- هر روز نه البته، بسیارى از اوقات- به ما مى ‏نویسند که اجازه بدهید فلان جا حمام درست کنیم. پس چه شد این حرفهاى شما که مى ‏گویید همه ایران در رفاه هستند؟ همه ایران در رفاه هستند و بچه‏ هایشان را مى‏فروشند براى گرسنگى! در رفاهند همه ایران؟! چه رفاهى الآن براى ایران هست؟ بازار ایران را دارند الآن چپاول مى کنند که یک مقدارى‏اش را خرج این جشن مفتضحانه بکنند، باقى‏اش را هم خودشان مصرف کنند یا مأمورین مصرف کنند. سرمایه‏ هاى مردم و مسلمین بیچاره را صرف این مى‏ کنند و از بودجه خودِ مملکت چقدرها، چقدر میلیونها، دهها میلیون خرج یک همچو ملعبه‏اى، یک همچو مضحکه‏اى مى ‏کنند. براى چه؟ براى هواى نفس. همین که گفته بشود که ما آنیم که جشن گرفتیم، و ما مفاخرمان این است که‏ [7] «آغا محمد قجر» داشتیم، مفاخرمان این است که «نادر قلى» داشتیم. یک آدم مزخرف سفاک این آدم بود که خدا مى ‏داند که چه خبر بود. اینها جشن دارند؟! مسلمین باید عزا بگیرند براى این طور حکومتها. جشن براى او باید بگیرند که وقتى که احتمال این را مى ‏دهد که در آخر مملکت یک گرسنه‏اى باشد، به خودش گرسنگى مى‏دهد. آنى که کنار مسجد، دار الإماره‏اش و دکة القضائش همین مسجد کوفه- یک گوشه‏اى از مسجد کوفه- دکة القضائش هست و روى زمین مى‏ نشیند و یأکُلُ کَما یأکُلُ العَبیدُ و یَمْشِى کَما یَمْشِى الْعَبید. وقتى هم پیراهن گیرش مى‏ آید پیراهن نو را به «قنبر» «2» مى‏دهد، پیراهن کهنه را خودش بر مى‏ دارد و آستینش هم، آستینش هم که بلند است پاره مى ‏کند همان طور مى ‏پوشد و مى ‏رود خطبه مى‏ خواند؛ یک مملکتى هم دارد که دَه مقابل مملکت ایران است. این جشن دارد.

نجف را بیدار کنید!
آقا به هوش بیایید؛ نجف را بیدار کنید. اعتراض کنید. اگر صدتا تلگراف از نجف برود که با کمال ادب، آقاى کذا و کذا- «اعلى‏ کذا»- «3» با کمال ادب برود که آقا این گرسنه‏ ها را سیر کنید؛ این مقدار خرجى که براى این امور مى ‏خواهى بکنى خرج این ملت بیچاره گرسنه بکن؛ خرج این ورشکسته ‏هاى بیچاره بکن که بعضى ‏شان فرار کردند از ایران؛ در همین جا هستند، در نمى‏دانم جاهاى دیگر هم بعضى. اگر یکصد تا تلگراف از اینجا، از علماى اینجا، از فضلاى اینجا، از طلاب اینجا برود، احتمال تأثیر دارد لکن کو که یک همچو چیزى بشود؟ اگر اعتراض نکنند که چرا اعتراض مى‏کنید خیلى ما متشکر هستیم! ما تکلیف نداریم واقعاً؟! ما باید به حال این ملت بنشینیم نگاه کنیم هر چه‏ [8] سر ملت مى ‏آید؟! همان برویم حرم حضرت امیر و یک دعایى بکنیم؛ همین مقدار کافى است براى ما؟! یا مایى که داریم در پناه اسلام و با بودجه اسلام، این بودجه‏اى که یک جزئى جزئى ‏اش را به ما مى‏دهند مع ذلک با بودجه اسلام داریم زندگى مى‏کنیم، براى اسلام یک قدم نباید برداریم؟ «تَرَتُّبْ»  اسلام است؟ خوب آن هم بسیار خوب، سر جاى خودش اما کافى است همین؟ کفایت مى‏کند که ما جمع بشویم در مسجد کذا و کذا و فقه بخوانیم و اصول بخوانیم لکن غافل باشیم از همه جهات مسلمین؟ غافل باشیم از اینکه این یهود مى‏ خواهد ممالک اسلامى را قبضه کند، تا اینجا برسد، تا همه جا برسد، این قبور را مى‏خواهد خراب کند؛ ما باید غافل باشیم از این؟ آن وقت آن کسى که نفت به این آدم مى ‏دهد مُسْلم است؟ این اعتراض ندارد که آقا نفت، نفت مسلمین را چرا به کفار مى‏ دهى؟ نفت مسلمین را چرا به کسى که در حال جنگ با مسلمین است مى ‏دهى؟ او جواب مى‏ دهد من نوکرم؛ این طور فرمودند، باید اطاعت کنم. نوکر باید اطاعت کند، چاره ندارد. خودش گفت که مرا، مرا نصب کردند؛ خود متفقین آمدند در اینجا- در یکى از نطقهایش گفت [که‏]- متفقین آمدند در ایران و صلاحْ این دیدند که من باشم، که خاندان کذا باشد. خدا لعنتشان کند با این صلاحشان. کسى که دست نشانده دیگران است خدمت باید بکند؛ نمى‏ تواند نکند. هواى نفس است، همه‏ اش هواى نفس است. ریختن به دانشگاه جز هواى نفس هیچى نیست؛ ریختن به مدرسه فیضیه و آن فضاحتى که در مدرسه فیضیه درآورد که شما خوابش را ندیدید؛ آن بساطى که در مدرسه فیضیه درآوردند: سید جوان را از پشت بام انداختند پایین که آوردندش منزل ما با کمر افسرده یا شکسته؛ آن قدر عمامه سر تفنگها کردند، آتش زدند؛ به جعفر بن محمد جسارت کردند، به قرآن جسارت کردند. ما براى اینها باید جشن بگیریم؟! جشنى براى ما نمانده. براى ملت ایران چه جشنى مانده؟ ملت ایران موظف است که با این جشنْ مبارزه منفى بکند- مثبت نه، لازم نیست. از خانه بیرون نیایند وقتى که این جشنها هست، [9] شرکت نکنند در جشنها؛ جایز نیست شرکت کردن در این جشنها. هر چه مى ‏توانند از زیر بار این طور چیزها در بروند. اگر علماى ایران دسته جمعى اعتراض کنند همه ‏شان را مى ‏گیرند؟! همه علماى ایران را مى ‏گیرند و اعدام مى‏کنند یا تبعید مى‏کنند؟! اگر از تمام مملکت ایران، علماى ایران- که اقلًا صد و پنجاه هزار نفر معمم در ایران دارد و آن همه ملا و مرجع و حجت الاسلام و آیت اللَّه دارد- اگر اینها اعتراض کنند و این مُهر سکوت را بردارند و این امضا را (که به سکوت آنها امضا حساب مى‏شود) این مُهر را بردارند، سکوت را بردارند، همه آنها را از بین مى ‏برند؟! آنها اگر مى‏ خواستند از بین ببرند اولش خوب بود مرا از بین ببرند؛ نبردند هم؛ صلاحشان نمى‏ دانند. اى کاش صلاحشان بود!
من مى‏ خواهم چه کنم این زندگى را؟ مرگ بر این زندگى من. آنها خیال مى‏ کنند که من از این زندگى، خیلى خوشى دارم مى ‏برم که تهدید من مى ‏کنند. چه زندگى است که من دارم. هر چه زودتر بهتر. بیایند؛ هر چه زودتر بهتر. خوب، «عِنْدَ أکْرَمِ الْأکْرَمین» انسان مى‏رود. آنجا کریم است؛ خدا کریم است. لا اقل گوش انسان از این طور چیزهایى که مى‏شنود، هر روز مى ‏شنود، هر روز ناله مردم را مى‏ شنود، هر روز اطلاع مى ‏دهند که دخترها را چه کردند، دخترها را کشتند بعضى ‏شان را، سر ناهار ریختند آن قلدرها و چماق کِشها، ریختند سر ناهار، دیگ، نمى‏ دانم، [آب یا غذاى‏] جوش را ریختند به سر این بیچاره ‏ها. چه شده است؟ گفتند مثلًا مرده باد زید، زنده باد زید. این آدم کشتن دارد؟! گفتند ما جشن 2500 ساله را مى‏ خواهیم چه کنیم؟! جشن را آنها باید بگیرند که زندگى دارند، آنها باید بگیرند که یک حکومتى دارند که در تحت نظر آن حکومت در رفاه هستند، در پناه هستند. جشن براى حضرت امیر باید بگیرند که در زیر شمشیر او مردم در پناه هستند، مردم در امان هستند؛ هیچ کس نمى ‏ترسد در حکومت او الّا از خودش؛ از حکومت نمى ‏ترسد. براى اینکه حکومتْ حکومت عدل است. اصلش حکومت عدل ترس ندارد؛ از خودش انسان باید بترسد. اما اینجا این طورى است؟ مملکت ما این جور است که مردم از خود شما بتوانند یا ... همه در فکر این هستند که چه وقت مأمورْ درِ خانه بیاید. بیگناه است اما خوب چه بکند با احتمال، با احتمال ضعیف؛[10] صحیفه امام، ج‏2، ص: 368 همان طورى که در زمان حجاج و ابن زیاد و اینها بود که همان احتمال این معنا را که شیعه على- علیه السلام- باشد کافى بود. حالا هم یک احتمال ضعیفى بدهند که این مثلًا چطور است؛ این کافى است براى اینکه او را بگیرند، او را زجر کنند، او را چه بکنند. یک کلمه نصیحت کسى مى‏ کند و یک کلمه نصیحت را یک کسى منتشر مى‏کند، مى‏گیرند او را. حالا معلوم هم نیست از کجا هست. یک کسى یک کلمه در سر منبر حرف مى‏زند، یک کلمه ‏اى که اصلًا خیلى هم برخورد ندارد؛ همان ادنى‏ کلمه همان و او را گرفتن و حبس کردن همان! ما موظف نیستیم که این جنایات را- لا اقل- ذکرش بکنیم؟!

لزوم اعتراض دسته جمعى روحانیت به جشنهاى 2500 ساله‏
من وظیفه مى‏ دانم، چه بکنم؟ من وظیفه مى‏دانم، وظیفه خودم مى‏دانم که تذکر به شما بدهم [و] تا آن اندازه که صداى من مى‏ رسد فریاد کنم، تا آن اندازه‏اى که قلم من مى‏ رسد بنویسم منتشر کنم. اگر آقایان هم صلاح دانستند، این امت اسلامى را امت خودشان دانستند، شیعه خودشان دانستند، آنها هم بکنند. اگر صلاح ندانستند ان شاء اللَّه خداوند حفظشان کند. گرفتاریهاى ما اینهاست. من چه بکنم؟ من حالا به شما اخلاق بگویم؟! اساس مسلمین و اسلام را دارند از بین مى‏برند، من براى شما حالا بنشینم تهذیب نفس بگویم؟! مهذب نیستم که در فکر نیستم؛ اگر مهذب بودیم در فکر بودیم.
شماها راه دارید و آن این است که یکى یک کاغذ بنویسید. کاغذ که این قدر تمبرش، پولش زیاد نیست؛ و لو مئونه شما کم است لکن یک کاغذ براى خاطر خدا بنویسید به حکومت ایران به اینکه آقا! این جشن را دست از آن بردار. مردم گرسنه ‏اند؛ گرسنه ‏ها را سیر کنید. از آقایان خواهش کنید که آنها هم خواهش کنند. من نمى‏ گویم آنها صحبت بکنند؛ آنها هم خواهش کنند؛ به طور تمنا و خواهش. بخواهید از آقایان، از افاضل اینجا، از علماى اینجا و از مراجع اینجا که آقا نصیحت کنید این حکومت را. این دارد پدر مردم[11] را درمى ‏آورد؛ و اگر به این افسارگسیختگى باشد مصیبتهاى بعد بالاتر است. هر روز اینها کار درست مى‏ کنند. کارشناس دارند براى اینکه ایجاد کنند یک مطلبى را. هر روز جشن درست مى‏کنند و هر روز بساط درست مى ‏کنند. آنى که در ذهن من و شما نمى‏آید بعدها درست مى‏کنند اینها. اگر اعتراض بشود، خواهش بشود، تمنا بشود، به ممالک دیگر اسلام، به اینهایى که مى‏خواهند در این جشن زهر مارى شرکت کنند و در خون ملت ایران شرکت کنند، به اینها نوشته بشود که آقا نروید در این جشن؛ این جشنْ جشن کثیفى است، نروید در این جشن، شاید تأثیر بکند. به این ممالک اسلامى بگویید که نروید در این جشنى که اسرائیل دارد بساط جشنش را بپا مى ‏کند و درست مى ‏کند. کارشناسهاى اسرائیل در اطراف شیراز دارند بساط جشن را درست مى‏کنند. در این جشنى که کارشناسهاى اسرائیل دارند این عمل را مى ‏کنند، نروید.

توطئه‏ هاى اسرائیل علیه اسلام‏
این اسرائیل که همین چند وقت پیش از این- همین اخیراً- به قرآن کریم نسبت داد به اینکه سرایت بعض از امراض در آلمان گردن قرآن است؛ براى اینکه قرآن دستور داده است، در سوره پنجم آیه ششم، دستور داده است که مسلمین وقتى که مستراح مى‏روند حق ندارند با صابون بعدش دست خودشان را بشویند! باید حتماً با دست محل را چه بکنند، و بعدش هم حق ندارند جز با آب بشویند؛ از این جهت میکروب سرایت مى‏کند به دست و کذا! آن آیه ششم سوره پنجم چه است؟! آیه وضوست و آیه غسل است. اینها این هستند. در آلمان یک بساطى درست کرد این مطلب، و آن طورى که نوشتند به بهداریها، به چه، به چه. و اسرائیل نقل کرد این مطلب را که به قرآن یک همچو نسبتى داده. بعد هم که اعتراض کردند، بعضى از روزنامه‏ ها و بعضى از مطبوعات دست نشانده آنها درست قبول نکردند. بعضیها هم که قبول کردند خیلى منتشر نکردند. اسرائیل یک همچو کسى است که با اسلام این طور دشمنى دارد. چند وقت پیش از این، پارسال بود که قرآن را تحریف کرده بود. امروز هم که- در چند وقت پیش از این هم- یک همچو [12] نسبتى به قرآن داده و آن هیاهو را درآورده. خداوند ان شاء اللَّه تأیید کند این دانشجوهایى که در خارج هستند؛ آنها با کمال جدیّت تکذیب کردند این معنا را، و نوشتند و نشر کردند و ملاقات کردند و با- عرض مى ‏کنم- سران آنها ملاقات کردند و با- عرض مى ‏کنم- سران آنها ملاقات کردند که مطلب یک مطلب دروغى بوده است، و در مطبوعات آنها منتشر کردند. خوب، حالا یک همچو خدمتى چقدر ارزنده است. ببینید ما تا حالا یک همچو خدمتى کردیم؟ آنها دانشجوهاى علوم جدیده هستند منتها دانشجوى مُسْلم بیدار؛ من و شما هم دانشجوى قدیم هستیم لکن خواب و گرفتار. [درباره‏] اوضاع اینجا که نباید یک کلمه صحبت کرد! اصلش صحبتْ با مرجعیت منافات دارد! صحبت با آخوندى اصلًا منافات دارد! آخوند نباید صحبت کند؟!

وظیفه روحانیت دخالت در سیاست است‏
حضرت امیر ملّا نبود [که‏] خطبه‏ هاى به آن طولانى داشت؟ حضرت رسول [که‏] خودشان خطبه‏ هاى به آن طولانى دارند، ایشان ملّا نبودند؟ وقتى نوبت به ماها مى‏ رسد عذرها درست مى ‏کنیم براى اینکه ما مى ‏خواهیم از زیر بار در برویم. شما این جور تربیت نشوید آقا. شما موظفید براى اینکه به اسلام خدمت بکنید. موظفید. خدمت همین نیست که درس بخوانید؛ این هم یک شعبه است. موظفید که گرفتاریهایى را که براى مسلمین پیش مى‏آید شما دخالت در آن بکنید. موظفید دخالت بکنید. هى به گوش ما خواندند که آقا شما چه کار دارید با کار دولت؟! دولت است، نمى‏ دانم چه است! هى به گوش ما این را خواندند، ما هم باورمان آمد که نباید دخالت در کار دولت بکنیم، نباید معارضه بکنیم.
از اول تاریخ بشر تا حالا، دولتهاى جائر را مقابلشان انبیا ایستاده بودند و علما ایستاده بودند. آنها عقلشان نمى ‏رسید؟! خداى تبارک و تعالى که موسى را مى ‏فرستد که این‏ [13] شاهنشاه را از بین ببر، خداى تبارک و تعالى مثل من و شما نمى ‏دانست قضیه را که نباید با شاه مخالفت کرد؟! در روایت است، [از] «طبرى» نقل مى ‏کنند یا از «ابن اثیر» روایت است که «مَلِکُ الْمُلوک» پیغمبر فرموده است که منفورترین کلمات است پیش من؛ یعنى شاهنشاه. این جزو کلمات منفور است که به کسى از بشر نسبت داده بشود. این مال خداست. از اوّلى که بساط انبیا بوده است تا زمان رسول اکرم، تا بعدها زمان ائمه- علیهم السلام- مرتب مقابله کردند. تو حبس هم [که‏] بودند مقابله کردند. موسى بن جعفر تو حبس هم مقابله مى‏کرد. حضرت ابى عبد اللَّه با آن تقیه کذایى و کذایى، آن «روایت مقبوله» را مى‏فرماید و مقابله مى ‏کند با آنها. مقابله مى ‏کند با کلام، با تبلیغ؛ تبلیغ بر ضدشان مى ‏کند، مردم را سوق مى‏دهد به خلاف آنها. معاویه یک سلطان بود در آن وقت؛ حضرت امام حسن بر خلافش قیام کرد در صورتى که آن وقت همه هم با آن مردک بیعت کرده بودند و سلطانش حساب مى‏کردند. حضرت امام حسن قیام کرد تا آن وقتى که مى ‏توانست. وقتى که یک دسته علاف نگذاشتند که کار را انجام بدهد، با آن شرایط صلح کرد که مفتضح کرد معاویه را. آن قدرى که حضرت امام حسن معاویه را مفتضح کرد به همان قدر بود که سید الشهداء یزید را مفتضح کرد. مقابله همیشه بوده است. بعدها هم علماى بزرگ همیشه، همیشه علماى بزرگ مخالفت مى ‏کردند؛ با قدرتها همیشه علماى بزرگ مخالفت مى ‏کردند براى اینکه مى ‏دیدند که این مخالفین، این قلدرها، بودجه مملکت را خرج عیاشی هاى فرنگشان و کذا مى ‏کنند؛ قرض مى ‏کنند به عهده این ملت و مى ‏روند به عیاشى. چند کرور قرض کرد آن شخص و [به اروپا] [14] رفت دو مرتبه، سه مرتبه. مگر تمام مى‏ شود شهوات انسان. علما [که‏] با آنها مخالفت مى ‏کردند آن وقت هم قدرت داشتند.
ملت یک ملت زنده‏اى بود که همراهى مى ‏کرد با اینها؛ کار از پیششان مى‏ رفت. ما هم اگر زنده باشیم کار از پیشمان مى‏رود؛ اشتباه نکنید. منتها ما هر کداممان یک حکمى داریم. اگر صد میلیون آدم صد میلیون رأى داشته باشد، این نمى ‏تواند کار بکند- یَدُ اللَّه مَعَ الجَماعة اجتماع مى‏خواهد؛ متفرقه ‏ها کار ازشان نمى ‏آید. اگر امروز علماى ایران، قم، مشهد، تبریز، اصفهان، سایر ارْجاء مملکت، اگر چنانچه اعتراض کنند به این مطلب و به این کثافتکاریهایى که اینها دارند مى‏ کنند، این جنایتکاریهایى که اینها دارند مى‏کنند، این عیاشیهایى که اینها مى‏خواهند راه بیندازند و مملکت را به باد فنا بدهند، ملت را به باد فنا بدهند براى شهوات نفسانى خودشان، اگر اینها اعتراض بکنند، اعتراض دسته جمعى بکنند، شک نکنید که تأثیر مى‏کند اما وقتى بنا شد که یکى براى یک جهتى، یکى براى یک جهتى، یکى تکلیف شرعى [را] این طور مى‏داند، آن یکى تکلیف شرعى‏ اش را آن طور مى‏داند، این مصیبت [است‏]. اینها مصیبت اسلام [است‏]. اسلام داشتنِ یک همچو معممینى برایش مصیبت است. مثلِ منِ معمم مصیبت است براى اسلام. من این را براى شما مى ‏گویم که آتیه شما تاریکتر است خداى نخواسته از حالا.

قیام سید الشهداء هم براى تشکیل حکومت بود
شما یک قدرى به فکر باشید، یک قدر توجه داشته باشید. هى ننشینید تکلیف شرعى براى خودتان درست کنید: کار تنبلها! تکلیف شرعى ‏ام این نیست؛ تکلیف شرعى آنى است که پیغمبر ... شما قوه‏ تان بیشتر از قواى سید الشهداء است. قوایى نداشت در مقابل آن قوه [ولى‏] پاشد قیام کرد، مخالفت کرد، چه کرد، تا کشته شد. آن هم مى‏توانست اگر تنبل بود- نعوذ باللَّه؛ مى‏توانست بگوید که تکلیف شرعى من نیست. از خدا مى ‏خواستند آنها که سید الشهداء ساکت باشد و آنها به خرسوارى خودشان سوار باشند. از قیام او [15] مى ‏ترسند. او «مُسْلم» را فرستاده که مردم را دعوت کند به بیعت تا حکومت اسلامى تشکیل بدهد؛ این حکومت فاسد را از بین ببرد. اگر او هم سر جاى خودش مى ‏نشست و در مدینه وقتى که مردک مى ‏آمد مى‏ گفت که بیعت کن، مى ‏گفت بسیار خوب سلّمه اللَّه تعالى! نعوذ باللَّه اگر یک همچو چیزى مى ‏گفت، از خدا مى‏ خواستند؛ خیلى هم احترامش مى ‏کردند، دستش را هم مى‏ بوسیدند، روى سرشان هم مى‏ گذاشتند؛ پسر پیغمبر بود. شما هم اگر احترامتان کنند، مثل احترام به امامزاده مرده! به امامزاده مرده خیلى احترام مى ‏کنند: مى ‏آیند در مقابل امامزاده یا امام- علیه السلام- مى ‏ایستند و خیلى هم احترام مى ‏کنند اما یک امامزاده زنده ‏اى اگر یک کلمه‏ اى بگوید، اگر خود حضرت امیر- خدا مى ‏داند که- اگر حضرت امیر در مقابل این حرفها بود همان بساطى را که سر دیگران مى ‏آوردند سر او هم مى‏ آوردند. خدا مى ‏داند این طور است. براى اینکه شهوت است؛ یَأکُلُون کَما تَأْکُلُ الأنْعامُ. حیوان نمى ‏داند که خوراکى [که‏] دارد از کجاست، چه جور است، چه وضعى دارد. تمام دنیا کشته بشوند این علفش سر جاى خودش باشد. بسیار خوب، همه عالم هم کشته بشوند بشوند. اینها حیوانند: یَأکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الأنْعامُ و النارُ مَثْوىً لَهُمْ. بشارت باد بر ایشان که نار جاى آنهاست. عار دارند! دنیا عار از اینها دارد، مسلمین عار دارند از این شاهنشاه ‏ها.
خداوند ان شاء اللَّه همه شما را تأیید کند و بیدار کند؛ حوزه‏هاى مسلمین را و اسلام را و علماى اعلام را تأیید کند؛ و آنها را متوجه کند به این مفاسد. و شما همه موظفید به دعا کردن به اسلام و مسلمین و این بیچاره ‏ها که الآن گرسنه هستند و بیچاره هستند و گرفتار هستند و عده ‏اى در حبس هستند و عده ‏اى در زجر هستند و عده ‏اى در بیمارستانها هستند و عده‏ اى را که پستانهایشان را مى‏ خواهند عمل بکنند و اینها. دعا کنید به اینها؛ اینها مسلمانند، اینها بیچاره ‏اند.
و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.

 


[1] صحیفه امام، ج‏2، ص: 359
[2] صحیفه امام، ج‏2، ص: 360
[3] صحیفه امام، ج‏2، ص: 361
[4] صحیفه امام، ج‏2، ص: 362
[5] صحیفه امام، ج‏2، ص: 363
[6] صحیفه امام، ج‏2، ص: 364
[7] صحیفه امام، ج‏2، ص: 365
[8] صحیفه امام، ج‏2، ص: 366
[9] صحیفه امام، ج‏2، ص: 367
[10] صحیفه امام، ج‏2، ص: 368
[11] صحیفه امام، ج‏2، ص: 369
[12] صحیفه امام، ج‏2، ص: 370
[13] صحیفه امام، ج‏2، ص: 371
[14] صحیفه امام، ج‏2، ص: 372
[15] صحیفه امام، ج‏2، ص: 373

 

 


٠٩:٥١ - 1392/07/10    /    شماره : ١٨٤١٧    /    تعداد نمایش : ٨٠٦



خروج





   مطالب مرتبط
 سالهای آخر عمر امام خمینی و حوادث ناگوار (خبر)
 نامه یك دانش آموز 12 ساله (خبر)
 پاسخ مثبت به درخواستهای هدیه (خبر)
 آخرین روزهای حیات امام خمینی (ره) (2) (خبر)
 آخرین روزهای حیات امام خمینی (ره) (1) (خبر)
 گلچین توصیه های اخلاقی عرفانی امام خمینی (ره) (2) (خبر)
 گلچین توصیه های اخلاقی عرفانی امام خمینی (ره) (1) (خبر)
 مسوولیتهای اساسی و عمل به تكلیف در نگاه امام خمینی (5) (خبر)
 مسوولیتهای اساسی و عمل به تكلیف در نگاه امام خمینی (4) (خبر)
 مسوولیتهای اساسی و عمل به تكلیف در نگاه امام خمینی (3) (خبر)
 مسوولیتهای اساسی و عمل به تكلیف در نگاه امام خمینی (2) (خبر)
بازدیدها
امروز :659
کل بازديدها :15272736
بازديدکنندگان آنلاين :4
بازديدازاین صفحه :302935