نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[فراموشی رمز توسط ایمیل]


  چاپ        ارسال به دوست

انقلاب اسلامی، تحجر و سنت (1)

انقلاب اسلامی، تحجر و سنت
انقلاب، به عنوان راهکاری سریع برای ایجاد تحولی بنیادین و همه جانبه در ساختار سیاسی جامعه، از ویژگی هایی برخوردار است که مهمترین آن «شالوده شکنی» است. شالوده شکنی به معنی در هم ریختن نرمها، نماد ها، نهادها و ساختارهای حاکم بر یک جامعه، شرط لازم و ضرور شکل گیری یک انقلاب پیروز است. در هر انقلابی، گستره، عمق و عرصه های این شالوده شکنی، متفاوت است. در برخی انقلاب ها، تنها شالوده های سیاسی و ساختار نظم حاکم بر جامعه دچار تحول و دگرگونی می شود، ولی برخی انقلاب ها، عرصه های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را هم در معرض تحول عمیق قرار داده، و شالوده شکنی را به این عرصه ها هم گسترش می دهند.
از همین روی، انقلاب ها سنت شکن تلقی می شوند و مقابله با سنت های دیرپای جامعه، در همان عرصه هایی که انقلاب در آن ها روی می دهد، امری است که گویا لازمه ی ذاتی انقلاب ها شمرده می شود.
اما انقلاب اسلامی ایران از نگاه محققان و جامعه شناسان برجسته ی انقلاب، اگر چه انقلابی جامع و عمیق بود، ولی از نظر مواجهه با سنت های ریشه دار جامعه، نه تنها با آن ها تقابل نداشت، بلکه اساسا با تکیه بر باورها، ارزشها، نهادها، و نمادهایی شکل گرفت که در عرف جامعه شناسی، «سنت» تلقی می شود.[1] البته می توان گفت شالوده شکنی انقلاب اسلامی، عمدتا در عرصه ی قالب ها، نماد ها و گفتمان های متحجرانه و جمودگرایانه ظهور و بروز پیدا کرد.
در این مقاله بر آنیم نسبت انقلاب اسلامی با مقوله ی تحجر و سنت را ارزیابی کرده و میزان توفیق آن را در تقابل با تحجر بررسی کنیم.
از نگاه کسانی که سنت و تحجر را مترادف می انگارند، این یک تعبیر تناقض نما تلقی می شود که انقلاب اسلامی ایران، ضمن برخورداری از روح سنت گرایی و تلاش برای احیای ارزشها و آرمان های دینی، در عین حال، جهت گیری ضد متحجرانه و اصلاح گرایانه داشته باشد. این تلقی، ناشی از یکی دانستن مفهوم سنت و تحجر و برخاسته از این برداشت نادرست است که هر چه ریشه در سنت های جامعه داشته باشد، متحجرانه و ایستا است و آن چه به دوران مدرن تعلق دارد پویا و مترقی است، بنابراین تبیین دقیق و شفاف دو مفهوم «سنت» و «تحجر» برای این بحث، ضرور است.
چیستی سنت و تحجر
سنت در لغت به معنی طریقت، شیوه و روش می باشد.[2]
در ادبیات اجتماعی معاصر، «سنت» در برابر «تجدد» مطرح شده است، گرچه در تبیین دقیق این واژه، اختلاف نظرهای عمیقی به چشم می خورد، ولی غالبا از سنت، کلیه مبانی، ارزشها، روشها، هنجارها و باورهای متعلق به گذشته اراده می شود که در دوران تجدد مورد مناقشه و طرد قرار گرفته و اعتبار خود را از دست داده اند. به نظر می رسد تبیین رابطه ی این دو معنی از سنت، و این که در کاربرد آن، کدام یک را اراده می کنیم، نکته ی مهمی است.[3] از آن جا که معنی ریشه داری از سنت در فرهنگ و منابع اصیل دینی مان سراغ داشته و جایگاه والا و مهمی برای آن ـ هم در تکوین و هم در تشریع ـ قایل هستیم، قاعدتا باید چنین معنی بومی از «سنت» اراده شود، ولی کاربرد فراوان این واژه به معنی دوم و خلط آن با معنی اول، که گاه بدون توجه به لوازم و اقتضائات هر یک از آن دو رخ می دهد، موجب بدفهمی و منشا نزاع های لفظی می گردد که غالبا به اختلافات عمیق فکری و اجتماعی نیز تأویل و تحویل می شود! البته برخی از ویژگی های سنت ـ در برابر تجدد ـ در سنت به معنی بومی و اصیل آن هم وجود دارد، ولی نمی توان این دو اصطلاح را یکی دانست. سنت به معنی نخست، مقوله ای است که بسیاری از عناصر و مصادیق آن، با تحولات تاریخی و دوران های مختلف زندگی اجتماعی انسان، هیچ تعارضی نداشته و اساسا فراتاریخی تلقی می شود. به عنوان مثال اگر از پیروزی نهایی حق در برابر باطل، به عنوان یک «سنت الهی» یاد می شود، این حقیقتی است که در شکل گیری حرکت تاریخ نقش دارد. در حقیقت سنت ها به این معنی، عامل شکل گیری دوران های مختلف تاریخ بشرند نه معلول آن، لذا گذار جامعه بشری از دوران سنت به معنی دوم به دوران تجدد یا فراتجدد، هرگز این سنت ها را بی اعتبار و از رده خارج نمی سازد.
«تحجر» سنگ شدن، سخت شدن و به صورت سنگ در آمدن است،[4] ولی در اصطلاح به معنی ایستائی، جمود، سختی نشان دادن و مقاومت در برابر هر نوع تحول و هر امر تازه ای است. تحجر یک ویژگی فرهنگی اجتماعی است که کم و بیش در اشکال و قالب های گوناگون شکل می گیرد. تعصب های جاهلانه، تعلقات قبیله ای و ملی، عدم درک حقایق و سنت های حاکم بر حرکت جوامع، از عوامل شکل گیری و پایداری تحجرند، ولی مهمترین عامل تحجر، عدم تفکیک بین اصول و پایه های ثابت و ضرور زندگی بشر با جنبه های متغیر و متحول آن است. اغلب از نسبت بین سنت و تجدد بحث می شود و کمتر از نسبت بین سنت و تحجر، سخن به میان می آید، حال آن که تامل در این نسبت، می تواند برخی از جنبه های نسبت بین سنت و تجدد را هم آشکار کند و این نکته ی مهم را روشن سازد که آن چه به ظاهر، تعارضی آشتی ناپذیر با تجدد دارد، تحجر است نه سنت.
اگر چه ویژگی ثبات و پایایی، ظاهرا بین دو مقوله سنت و تحجر، مشترک به نظر می رسد، ولی عنصر ثبات در سنت ها، ناشی از ریشه داری حقیقی آن ها در حیات انسان و نقش آفرینیشان به عنوان «اصول ثابت» است و در تحجر، ناشی از سکون، ایستایی و عدم تحرک ثبات سنت ها، ناظر به اصول، مبانی، چارچوب ها و ارزش های کلان است و ثبات در تحجر، برخاسته از عادت، آداب، راهکارها، روش ها و قالب ها است. گاه ممکن است در دریافت و درک سنت های تشریعی و چگونگی بهره برداری از آن ها، تحجر حاکم شود و حتی برخی سنت ها را از کارکرد حقیقی خود در تعالی و رشد انسان ها باز دارد. متاسفانه گاه، سنت های پویا و تحول آفرین دینی، تحت تاثیر تحجر، به ابزارهای ضد دینی تبدیل شده و دین گریزی را زمینه سازی می کنند.

شالوده شکنی انقلاب اسلامی و مهمترین عرصه های آن
انقلاب اسلامی در مراحل تکوین و شکل گیری خود با موانع اساسی و بزرگی مواجه بود که یکی از مهمترین آن ها را می توان «تحجر» دانست. شالوده شکنی انقلاب اسلامی، قبل از آن که نظام سیاسی حاکم بر جامعه را هدف قرار دهد، باید «تحجر» دیرپا و مزمن حاکم بر عرصه های سیاسی و دینی جامعه را به چالش می طلبید و پوسته های سخت و منجمدی را که مانع تحرک و پویایی بود، می شکست. این پوسته ها که در دوران غربت و مظلومیت اسلام و با همکاری نانوشته بین دستگاه های استبدادی و نهاد های دینی نمای جامعه، به تدریج شکل گرفته بود، با ورود تجدد به عنوان یک کالای وارداتی توسط دلالان به ظاهر متجدد، افزایش و ضخامت یافت. امام خمینی (ره)، غربت اسلام را در دهه 1340 اینگونه تصویر می کند: «استعمارگران برای رسیدن به مطامع استعماری خود لازم دیدند که زمینه هایی فراهم سازند تا اسلام را نابود کنند... به وسایل مختلف بر ضد اسلام تبلیغ و دسیسه کردند. مبلغینی که در حوزه های روحانیت درست کردند و عمالی که در دانشگاه ها و موسسات تبلیغات دولتی یا بنگاه های انتشاراتی داشتند و مستشرقینی که در خدمت دولت های استعمارگر هستند، همه دست به دست هم داده، در تحریف حقایق اسلام کار کردند، به طوری که بسیاری از مردم و افراد تحصیل کرده نسبت به اسلام، گمراه و دچار اشتباه شده اند.»[5] پیام آوران تجدد و منور الفکران مقلد، نه تنها کمکی به تحجر زدایی و بازشناسی و احیای سنت ها نکردند، که با متحجرانه خواندن همه ی دستاورد های عمیق و متعالی فرهنگ ملی، موانع طبیعی و ریشه دار نفوذ فرهنگی و فکری بیگانه را تضعیف ساخته، غرب گرایی متحجرانه و مقلدانه را ترویج و تبلیغ کردند و صراحتا جامعه تحول گرا و اصلاح طلب را به مسیری انحرافی سوق دادند و علاوه بر این، به بقأ و استمرار اندیشه ها و آموزه های متحجرانه ی پیشین، کمک کردند.[6]
بنابر این انقلاب اسلامی برای تثبیت اندیشه های خود که مبنای اصلی شکل گیری، گسترش و پیروزی انقلاب بود باید در دو جبهه به مبارزه فرهنگی دشوار و ظاهرا دیربازده می پرداخت و شالوده شکنی می کرد: یکی جبهه ی تحجر دیرین و تنیده به جان سنت، و دیگری تحجر تازه وارد متکی به تجدد و دستاورد های جذاب و جدید غرب، تحجر سنت نما و تحجر متجدد ماب. مروری بر پارادایم ها و آموزه های مبنایی متحجرانه ای که در زمان شکل گیری انقلاب اسلامی، ذهنیت غالب جامعه را تحت تأثیر قرار داده بود و باید شکسته می شد، دشواری راه طی شده را نشان می دهد:

دین، افیون توده ها: در دوران تجدد، دین محکوم به تحجر و انزوا شد. این محکومیت همزمان از سوی دو اندیشه لیبرالیسم و مارکسیسم، با دو تبیین مختلف، مطرح گردید. اندیشه های لیبرالیسم، دین را به عنوان مقوله ای که تنها در عرصه های حیات فردی و معنوی انسان ها می تواند نقشی داشته باشد، از صحنه جامعه و سیاست راند و مارکسیسم هم دین را افیون توده ها دانست که به عنوان بازاری در اختیار طبقه حاکم، به توجیه تبعیض و فقر حاکم بر طبقات محروم جامعه می پردازد و پابرهنگان را از شورش و اعتراض علیه حاکمان، باز می دارد. محکومیت و انزوای دین، در کشورهای زیر سلطه هم به شکل دیگری توسط روشنفکران تجدد گرا تأیید و تثبیت می شد: دین مقوله ای مربوط به گذشته است و هرآنچه متعلق به گذشته باشد، سنتی، متحجر و محکوم است.


[1]. تدا اسکاچ پل، حکومت تحصیل دار و سهم شیعه در انقلاب ایران، محسن امین زاده، در «رهیافت های نظری بر انقلاب اسلامی»، قم، معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، 1377، ص 185 و 186.
و نیز: ناصر هادیان، نظریه تدا اسکاچ پل و انقلاب اسلامی در ایران، در «پیشین»، ص 176.
و نیز: میشل فوکو، ایرانی ها چه رویایی در سر دارند؟ حسین معصومی همدانی، تهران، هرمس، 1377، ص 65.
[2]. فرهنگ فارسی عمید، تهران، امیر کبیر، 1377، ص 806.
[3]. ر.ک: حمید پارسانیا، سنت ایدئولوژی، علم، تهران، مرکز کفا، 1380، ص 22-24.
و نیز محمد رضا کاشفی، فرهنگ و مسیحیت در غرب، تهران، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1380، صص 179-187.
[4]. فرهنگ فارسی عمید، پیشین، ص 415.
[5]. امام خمینی، ولایت فقیه، (نامه ای از امام موسوی کاشف الغطأ)، بی جا،بی نا، 1356، ص 7.
[6]. ر.ک: جلال آل احمد، در خدمت و خیانت روشنفکران، تهران، فردوسی، 1376، ص 48 به بعد.

علي ذوعلم - پايگاه اينترنتي باشگاه انديشه


٠٨:٠٣ - 1392/06/24    /    شماره : ١٦٧٧٩    /    تعداد نمایش : ٦٤٢



خروج





   مطالب مرتبط
 مقاومت، گفتمان اصلی انقلاب اسلامی است (خبر)
 بسیجی، پیر میدان دار عشق (خبر)
 انقلاب اسلامی، تحجر و سنت (4) (خبر)
 انقلاب اسلامی، تحجر و سنت (3) (خبر)
 انقلاب اسلامی، تحجر و سنت (2) (خبر)
 آسیب شناسی انقلاب اسلامی، ضرورتی برای تداوم (4) (خبر)
 آسیب شناسی انقلاب اسلامی، ضرورتی برای تداوم (3) (خبر)
 آسیب شناسی انقلاب اسلامی، ضرورتی برای تداوم (2) (خبر)
 آسیب شناسی انقلاب اسلامی، ضرورتی برای تداوم (1) (خبر)
 انقلاب اسلامی، تعالی معرفت (2) (خبر)
 انقلاب اسلامی، تعالی معرفت (1) (خبر)
بازدیدها
امروز :12027
کل بازديدها :17250484
بازديدکنندگان آنلاين :6
بازديدازاین صفحه :337761